پنجشنبه 8 تير 1396 - 18:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

پرداختي زيبا از موضوعي تکراري

 

درباره «توپچنار» نوشته انسيه شاه‌حسيني

رمان توپچنار در سال ۱۳۷۸ توسط وزارت ارشاد، به‌عنوان يکي از بيست برگزيده بيست سال ادبيات داستاني پس از انقلاب ايران معرفي شد که شايد گواه بر ارزشمند بودن کار باشد.

«توپچنار» داستان دختر جواني به نام فرزانه است که آموزشيار نهضت سوادآموزي بوده و به‌عنوان معلم نهضت، روستايي پرت به نام توپچنار را انتخاب مي‌کند تا بي‌سوادان آنجا را درس دهد و باسواد کند. فرزانه در خانه يکي از اهالي توپچنار به نام تاج‌محمد ساکن مي‌شود و رفته‌رفته با ساکنان روستا آشنا شده، محرم اسرارشان مي‌شود تا آنجا که طردشدگان توپچنار را به روستا بازمي‌گرداند؛ کساني مثل صنوبر که به دام اعتياد افتاده، خديجه زني که مدتهاست کنج خلوت اختيار کرده، اميدعلي و دختر مسلولش، و خيال، زني که بعد از کشته شدن دخترانش به کوه پناه برده.

موضوع رمان، يعني حضور يک معلم در روستايي پرت و دورافتاده موضوعي کاملاً تکراري است. اينکه معلمي يا پزشکي تمام امکانات شهر را‌‌ رها کند و به روستايي محروم برود موضوع بسياري از داستان‌ها و فيلمهاي داخلي و خارجي است؛ حتي اين قسمت که ابتداي ورود تازه‌وارد، کسي از اهالي روستا روي خوش به او نشان نمي‌دهد، اما او با رفتار خود آرام‌آرام در قلب‌ها جا باز مي‌کند و حتي پرچمدار صلح و دوستي و اصلاحات در بين اهالي منطقه مي‌شود نيز تکرار مکررات است. اما در رمان «توپچنار» اين موضوع تکراي داراي پرداختي خوب و قوي است. پرداخت داستان نسبتاً زيباست. فضاي توپچنار به‌خوبي بيان شده و اين نشان‌دهندة تجربة کافي و عميق نويسنده از روستاست. زمستان روستا، غروبهاي آن، مراسم عروسي زيور و... همه پرداختي جزئي‌نگر و لحظه‌پردازانه دارد. توصيفات داستان نيز زيباست؛ هرچند که گهگاه توصيفات زائد، خواننده را خسته مي‌کند.

شخصيت اصلي داستان يعني فرزانه يک ايثارگر است. او با معصوميتي خدشه‌ناپذير وارد داستان مي‌شود، با‌‌ همان معصوميت داستان را پيش مي‌برد و معصومانه نيز...؛ بدون اينکه خواننده متوجه شود ريشه اين معصوميت در کجاست. مادر فرزانه زني کاملاً معمولي است و پدرش مردي عبوس. رعنا، خواهر فرزانه، براي اينکه در دانشگاه قبول بشود تا بدين وسيله در آينده از يک زندگي مرفه برخوردار شود، حاضر نيست لحظات عمرش را به هيچ کاري مگر درس خواندن اختصاص دهد تا آنجا که حتي از ابراز محبت نسبت به فرزانه خودداري مي‌کند تا فرصت درس خواندن را از دست ندهد. پس اين شخصيت معصوم و مهربان کجا و چگونه شکل گرفته است؟ مشخص نيست.

فرزانه دختري فوق‌العاده عاطفي است. آنجا که در بستر بيماري است در نبرد بين عقل و احساس، احساسش پيروز مي‌شود. شايد اگر فرزانه در تصميم‌گيري خود عاقلانه رفتار مي‌کرد مرگ بهتري را به تصوير مي‌کشيد و نه يک خودکشي را.

نکته ديگر که باورپذيري داستان را کم مي‌کند وجود ماجراهاي متعدد در فضايي روستايي است. زماني که فرزانه وارد داستان مي‌شود خيال، صنوبر، اميدعلي، خديجه، جعفر، مشاطه و هيبت، هرکدام درگير ماجراي خاص خود هستند و اين‌‌ همان است که توپچنار را به ماجراآباد تبديل مي‌کند. بوي فقر، مشام خواننده را پر مي‌کند. حتي خانوادة فرزانه نيز، که در شهر بجنورد زندگي مي‌کنند، به‌سختي روزگار مي‌گذرانند. گويا در دنياي اين داستان بيشتر مردم فقيرند و کساني که چيزي دارند يا ارباباني ستمگرند و يا فرصت‌طلباني بر مسند رياست. فضاي روستا يک فضاي کاملاً زنانه است. مرد‌ها حضور کمرنگي دارند و زن‌ها بار زندگي را به دوش مي‌کشند. مرداني که ده را ترک کرده و رفته‌اند ديگر فرصتي نمي‌يابند تا از خود دفاع کنند و خواننده ناچار است که از دريچه ديد زن‌ها درباره مردان قضاوت کند.

اما آيا آنچه در «توپچنار» روايت مي‌شود واقعيت تمام روستاهاي ايران است؟

 

سه‌شنبه 10 آبان 1390 - 12:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری