يكشنبه 30 تير 1398 - 4:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

شيري در قفس 902 (شعرهايي از احمد زارعي)

 

-  شيري در قفس 902  (شعرهايي از احمد زارعي)

- به کوشش و مقدمه­ي محمدحسين جعفريان و محمد کاظم کاظمي

- انتشارات سوره­ي مهر، چاپ اول 1389

- شابک: 8- 090- 175-600-978

- قيمت: 3000 تومان

محمد کاظم کاظمي درباره­ي کتاب شيري در قفس 902 چنين مي­گويد که روزي محمدحسين جعفريان با دو دفتر چهل برگي قديمي از شعرهاي احمد زارعي به سراغ او مي­آيد و از وي درخواست مي­کند که به کوشش يکديگر اين اشعار را که قرار بود روزي به چاپ برسد و اين دفاتر يکي حاوي شعرهاي کلاسيک زارعي است به خط خود او و ديگري حاوي چهارپاره­ها و شعرهاي نو، باز به همان خط که آنها را در اوايل دهه­ي هفتاد پاک نويس کرده بود. کاظمي در ادامه مي­گويد: شايد اگر اين شعرها در همان سالها و در زمان حيات زارعي منتشر مي­شد، بهتر بود با همه اين اصلاحات منتشر شود، بويژه که احتمالاً نظر و تأييد نهايي شاعر را نيز با خود داشت. ولي اکنون بنظر مي­رسد که ما به حقيقت شعر زارعي بيشتر نياز داريم، تا صورت پيراستري احتمالي آن، بويژه که ممکن است در کلماتي که او به کار برده، ظرايفي در نظر بوده است که از چشم ما پنهان است. . .

با اين وصف و با نظر مساعد جناب محمدحسين جعفريان قرار بر اين شد که متن اصلي شعرها را بدون تصرف و فقط با اتکا به اصلاحاتي به چاپ رسانيم که به احتمال قوي خود شاعر انجام داده و يا بعد از آن، آنها را ملاحظه کرده و در دستنويس اعمال کرده است. کاظمي درباره­ي ويرايش اين اشعار مي­گويد، ويرايش آنها فقط در حد رسم الخط بوده و در موارد اندکي، نقطه گذاري و اعراب گذاري و آنها – کاظمي و جعفريان–  تصرفي در متن نداشتند و حتي سطرهاي سفيد را هم به احترام بيتهايي که قرار بوده به اشعار اضافه شود همانطور سفيد گذاشته­اند. و ترتيب اشعار هم دقيقاً همان است که در دفاتر آمده بود و نام هر شعر همان است که در دستنويس­ها آمده مگر در مواردي که اشعار نام نداشتند آنها نام­هايي داخل قلاب براي اشعار انتخاب کرده­اند. کاظمي در مقدمه­ي کتاب همچنين يادآور مي­شود که علاوه بر شعرهاي دو دفتر دستنويس زارعي، گزيده­اي از آثار بعدي شاعر را نيز دارد؛ يعني از صفحه­ي 162 به بعد گزيده­اي از شعرهاي چاپ نشده­ي احمد زارعي آمده است که بخشي از آنها را شاعر ارجمند خراساني، آرش شفاعي براي نگارش مقاله­اي درباره­ي شعر احمد زارعي و بخشي ديگر را از کتاب «چه عطر شگفتي. . .» (يادنامه­ي زنده ياد احمد زارعي، به کوشش علي رضا قزوه) نقل شده است. اما محمدحسين جعفريان نيز در ابتداي کتاب درباره­ي احمد زارعي چنين مي­گويد که: احمد زارعي آدم حسابي بود، يک تکه ماه! از آنها که وقتي به يادشان مي­افتي، از ته دل هواي حضورشان را مي­کني؛ آن هم نه فقط براي آن که شاعر بزرگي بوده، سردار و رزمنده و چه و چه، نه، از آن رو که دنيا و روزگار اغلب دستش از نعمت چنين آدمهايي است. آدمهايي که کمتر دومي دارند. حسرت از دست دادن چنين کساني جکگر آدم را کباب مي­کند. جعفريان شعري با نام «انقلابي پير» را در حال و هوايي چند تن از دوستان خويش را از جمله احمد زارعي سروده است که در ابتداي کتاب بدان اشاره کرده است:

نشسته بر مهتابي، مي­نگرد به ماه

ماه، کم کم بر تخت آبي­اش جلوس مي­کند

و انبوه ستارگان چون سربازان جوان در ميانش مي­گيرند.

مي­نگرد به جنگل انبوه که در آغوش تپه خوابيده است.

جنگل در نيمه شب آذر بيدار مي­شود. . .

جعفريان در ادامه به خلق و خو و منش بزرگوارانه­ي زارعي اشاره مي­کند و مي­گويد: زارعي به سبب سوابقش به سادگي قادر بود در همان نخستين روزهاي پاياني جنگ به منصبي مهم تکيه بزند و سپس پلکان ترقي را به سرعت طي کرده و بر کرسي­هاي درجه يک دولتي بنشيند. چنين نکرد. رفت پي ادامه کار مطبوعاتي­اش. ناشر شد و سعي کرد شاعران مستعد انقلاب را گردهم آورد و تشويقشان کند و به کار بيشتر  زير بال و پرشان را بگيرد تا کتابهايشان را منتشر کنند. در اوج روزگاري که بازار کار و فعاليتهاي اقتصادي – که لازمه­ي دوران سازندگي بود– در تهران داغ شده و براي دو تا کردن هر آنچه داشتند به پايتخت هجوم مي­آوردند، او از تهران به خراسان رفت. باور داشت خراسان پايتخت شعر اين سرزمين است و انبوه استعدادهاي قدرتمند آن ديار، نيازمند حمايت و همراهي­اند. در مشهد جلسات و محافل پويا و پر رونقي را بنيان گذاشت. حلقه­اي را رونق داد که شاعران بسيار پرشور و نامداري از آن به ادبيات معاصر ايران معرفي شد؛ اگرچه عمر و دوران حضور او در اين محافل و هدايت آنها کوتاه بود. . .

جعفريان در ادامه از بيماري و بستري شدن احمد زارعي سخن به ميان مي­آورد و يادآور مي­شود که چگونه زخمها و ترکش­هاي دوران جنگ در بدن احمد زارعي براي اظهار نظر به وي داده اشاره مي­کند و مي­گويد که تا زمانيکه احمد زنده بود بدليل مشغله­هاي کاري و سفر و جابجايي و بيماري نتوانسته بود که آنها را بخواند و نظري بدهد، تا اينکه احمد به شهادت مي­رسد. . .

در خيابان همه چيز سر جاي خودش بود و در اتاق 902، مردي براي خداحافظي دست دنيا را مي­فشرد که تمام عاشقان اين شهر مديونش بودند؛ مردي که زخمهايش شماره نداشت و کوير و دريا در وجودش به هم آميخته بودند؛ مردي که صاحب اندوه تمام شاعراني که فرصت غم خوردن نداشتند؛ سواري يکه، يله در دشتي بي انتها؛ آسماني متراکم، گلداني بزرگ؛ شاعري صبور در افق ناشناس و دور؛ امتزاج غريب مرکب و باروت؛ مردي که ساده بود و روستايي، اما بزرگ و شکوه؛ مردي تنها که در تمام سالهاي عمرش کوشيد تا نگاه شاعران زميني را به سوي آسمان بچرخاند؛ مردي که آفتاب چهره­اش را سوزانده بود و تفنگ و قلم آشناترين يارانش بودند. . .

جعفريان عنوان مي­کند که 902 شماره اتاقي بود در بيمارستان خاتم که احمد زارعي در آن بستري بود و به همين خاطر اسم کتاب را «شيري در قفس 902» انتخاب کردند. وي شعر «عابر» را به ياد و براي احمد زارعي سروده که در ذيل به آن اشاره شده است:

واقعاً تو را ديدم

همراه ديگر قزل آلاها و ساردين­ها؛

يخ زده و عبوس

از آن سوي ويترين سرگرم شمارش عابران صبحگاهي بودم،

تو آمدي

اما شبيه اين همه عجول نگريختي

ايستادي و عاشقانه نگاه کردي به ماهيها

حتي به روز صيد شدن ما هم فکر کردي

شبيه ديگران

پالتويي نداشتي تا يقه­اش را بالا بکشي،

چتري هم نداشتي تا بر سرت بگيري. . .

عناوين اشعار دفتر اول – دستنويس– زارعي که در کتاب آورده شده است عبارتند از: در صبح چمن، طلوع عدل، روشن، جزيره­ي مجنون، مرگ سرخ، آبروي چشم، صخره­ي ساحل، باد در دست، چراغاني، و رفت، اعمال سبز، رجعت سرخ ستاره، پيغمبر شهيدان، اشراقي در غرب و سفر به صبح و شکفتن.

در ذيل به برخي از ابيات اين اشعار اشاره شده است:

مرگ سرخ

دست شهادت از چمن گل چه چيده است؟

کاين دشت لاله، جمله گريبان دريده است

دل را هزار چشم به سوگ تو لازم است

تا گريه­اي کند که سزاوار ديده است. . .

صخره­ي ساحل

بر صخره­اي به ساحل دريا نشسته­ام

تابيده نور ماه به چشمان خسته­ام

تصوير ماهتاب در امواج بي قرار

روشن نموده حال درون شکسته­ام

با موج خيز اشک ندامت شد آشکار

از شورش و تلاطم طوفان نرسته­ام. . .

اشراقي در قلب

اي شکوفا کرده از جان تا تنم

اي بهاري سبز در پيراهنم

گل ترين گل در حريم اين چمن

مي­کشم داغت به دل چون لاله من

اي نشسته در کنارم در کلاس

اي فشانده در مشامم عطر ياس

اي مرا انگيخته از جاي خويش

برده بيرونم به روياهاي خويش. . .

سعي جعفريان و کاظمي بر آن بوده تا اشعار را بدون هيچ دخل و تصرفي بياورند اما برخي از دستنوشته­ها ناخوانا و يا پاک شده و . . . بودند و آنها در ذيل هريک از اشعار توضيحات لازم را آورده­اند که در نگارش اوليه به چه صورت بوده و اگر تغييري کرده علت آن چه بوده است.

آي. . .!، ميان هاله­اي سبز، طلوع مقدر، يار قلمي، کوهنوردي، نماز در باران، پيراهني پر از ابديت، سه قطره خون، زندگي جاري است، در بامداد، زلالي، در خلوتي معطر، شبگردي در کوچه­هاي باران، نگاه، آرزو، جنگل، آب، بهاري در جان، عبوري در خزان و . . . عناوين شعرهاي دفتر دوم دستنويس­ها هستند، که بعنوان نمونه به برخي از آنها اشاره شده است:

نماز در باران

بر آتش سبز گياهان

گرمابه مي­زد دوش باران

 اشکم دو رود شعله­ور داشت

در زير پا­ي ابر «سار» ان

تصوير رود آب در ابر

تصوير ابر «سار» در رود

از چهره­اي محو افق

باران توقف کرد و باراند

خورشيد، نور زر در عالم

بر سبزه­ها فيروزه­گون ابر

بر چهره­ي مرواريد شبنم. . .

زندگي جاري است

بامهاي کاهگل با ابرهاي شاد بازيگر

پنجره بگشود در روياي سبز باغ

لرزش نرم حرير آبي نازک به ميل باد

آسمان آبي، افق روشن، چمنها سبز

آفتابي گرم و خوش تابان

زير سقف ابر در خيابانهاي سرد پر درخت شهر

مردمان چون روشني­هاي پراکنده

سرخ، چون خون کبوتر. . .

در خلوتي معطر

اينک که با نسيم بهار آب مي­شوند پيري و برفها

در خلوتي معطر

سر برده نزد هم دو بنفشه کنار رود

مغروق حرفهاي مه آلود!

اينک بهشت اول ارديبهشت ماه

با يک بهار مهر و شکوفه

اينک ز چوبها

شکوفه فراوان شکفته است. . .

پايانه­ي کتاب عکسهايي است که خانواده­ي ارجمند زارعي، در اختيار آقايان جعفريان و کاظمي قرار داده­اند.

 

سه‌شنبه 10 آبان 1390 - 12:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری