شنبه 3 فروردين 1398 - 0:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

مقاومت در سوسنگرد (خاطرات علي بالشي)

 


-  مقاومت در سوسنگرد (خاطرات علي بالشي)

- سيد قاسم ياحسيني

- انتشارات سوره­ي مهر، چاپ اول 1389

- شابک: 8- 029- 175-600-978

- قيمت: 1900 تومان

کتاب «مقاومت در سوسنگرد» گوشه­اي از رشادتهاي به يادماندني و ستايش آميز مردم عرب سوسنگرد و دشت آزادگان در مقابله با نيروهاي اهريمني صدام است. مردمي که هرگز فريب تبليغات رياکارانه­ي عراقي­ها را نخوردند و با همه­ي توانشان از سرزمين ايران دفاع کرده و دشمن را سرانجام از خاکشان بيرون کردند. نويسنده کتاب را در يازده فصل به نگارش درآورده است. کتاب حاضر خاطرات علي بالشي مي­باشد؛ علي متولد 1334 در خانواده­اي مذهبي در سوسنگرد بدنيا آمد، و براي ادامه تحصيل به اهواز رفت. در سال 1353 ديپلم گرفت، و همان سال به سربازي رفت و محل سربازي وي تهران و شيراز بود و در سال 1356 در دانش­سراي اهواز در رشته­ي زبان و ادبيات انگليسي قبول و مشغول به تحصيل شد، البته در کنار درس و تحصيل به کارهاي سياسي و مبارز ارتش ادامه مي­داد.

مؤلف در فصل دوم به خاطرات علي بالشي درباره­ي نخستين حرکات انقلابي در سوسنگرد و برخورد ساواک با مردم و زخمي و کشته شدن آنها اشاره مي­کند و اينکه مردم همه يکصدا خواستار برکناري شاه بودند:

نيروهاي شهرباني مسجد جامع و اطراف آن را به محاصره درآوردند. منتظر بودند سخنران از مسجد بيرون بيايد تا بلافاصله او را بازداشت کنند. اما تا آقاي موسوي – سخنران مسجد– سخنراني­اش تمام شد و از منبر پايين آمد عمامه و عبايش را درآورد و در ميان جمعيت رفت و مثل فرد عادي از مسجد خارج شد و سپس او را سوار ماشيني که از قبل آماده کرده بوديم، کرديم و بلافاصله از سوسنگرد خارج شد. . .

گرداننده­ي اصلي انقلاب در سوسنگرد همان هسته­ي کلاس­هاي قرآني و بچه­هاي کتابخانه مسجد جامع سوسنگرد بودند. از بچه­هاي فعال دوران انقلاب مي­توان از رسول خياطي و حبيب شريفي نام برد. انقلاب که شروع شد و احساسات ديني مردم اوج گرفت و . . .

مؤلف در فصل سوم به ماجراي دستگيري علي بالشي توسط ساواک و آزاد شدن وي اشاره مي­کند:

. . . در ساواک سوسنگرد از تک تک ما بازجويي کردند، سوالهايي درباره­ي زندگي، محل تولد، محل تحصيل، دوستان و آشنايان، مراکز مذهبي که به آنجا رفت و آمد مي­کنيم و . . . پرسيدند. بازجوي من فردي بود که پس از پيروزي انقلاب اعدام شد، و همه­ي تلاشش اين بود براي من پرونده سازي کند، اما تا آنجايي که مي­توانستم جوابي که او را قانع کند و برايم دردسر بسازد، به او نمي­دادم. بعد از مدتي به من دستبند زدند و به محفظه­ي کولر بستند، طوري که نمي­توانستم بنشينم و نمي­توانستم سرپا بمانم. وقت ناهار يکي از ساواکها آمد و آهسته در حالي که يک نان ساندويچ و مقداري پنير به من مي­داد گفت: همه­ي پرونده­ها را از اينجا برده­اند. اينها هيچ چيزي عليه شما ندارند. اگر در مقابل چند کابل و مشت و لگد آنها مقاومت کنيد، خيلي زود مي­توانيد آزاد شويد. . .

نويسنده در فصل چهارم به راه­اندازي سپاه پاسداران سوسنگرد اشاره مي­کند و اينکه اوايل تير ماه 1358 بود که رسماً سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در سوسنگرد راه­اندازي شد؛ و در فصل پنجم با پيروزي انقلاب اسلامي و انحلال ساواک به عملکرد سپاه پاسداران سوسنگرد و عمليات و کارهايي که انجام دادند، مي­پردازد. از فصل ششم تا فصل يازدهم به شروع جنگ و خاطرات آن اختصاص دارد و نويسنده در هر فصل به يکي از خاطرات بالشي درباره­ي انجام عمليات­ها و اتفاقاتي که براي آنها افتاده اشاره مي­کند:

همانطور که پيش­بيني کرده بوديم عراقي­ها از روز سي­ام شهريور 1359 در پاسگاه­هاي مرزي ايران در منطقه­ي طلائيه تجاوز به خاک ما را آغاز کردند و چند پاسگاه ژاندارمري را در طلائيه به تصرف خود درآوردند. دو روز قبل از شروع جنگ رسمي جنگ، درگيري­هاي عراق با ما وارد مرحله­ي تازه­اي شد. شوراي فرماندهي سپاه پاسداران دشت آزادگان و سوسنگرد به همه­ي نيروهاي سپاه در منطقه آماده باش اعلام کرد. همه­ي مرخصي­ها لغو شد. هرکدام از ما به منطقه­ي خاصي از مرز رفت تا از نزديک اوضاع را زير نظر بگيرد. روز سي و يکم شهريور عراق در يک عمل تهاجمي با ده­ها فروند از هواپيماهاي جنگي خود به فرودگاه­هاي کشورمان در تهران و شهرستانهاي مهم حمله کرد. دشمن فرودگاه­ها را بمباران و به اين وسيله رسماً و بطور علني جنگ را به ايران تحميل کرد. نيروي هوايي ايران، روز اول مهر ماه در پاسخ به حملات هوايي دشمن، حدود يکصدوچهل فروند هواپيماي جنگي را به پرواز درآورد. آنها شهرهاي عراق را مورد هدف قرار دادند و مراکز نظامي دشمن را بمباران کردند. . .

نگارنده در فصل هشتم و نهم از قول علي بالشي چنين مي­گويد: هنگامي که مردم داشتند خانه­هاي سوسنگرد را پاکسازي مي­کردند در ناحيه­ي پشت پارک شهر و در منزل يکي از خانواده­هاي ضد انقلاب تعدادي سرباز عراقي پيدا کردند. معلوم شد صاحب­خانه با دو فرزندش، سربازان عراقي را به خانه­ي خود پناه داده­اند، تا در فرصت مناسب و در لباس مبدل آنها را فراري دهند. مردم خشمگين سربازان را به اسارت گرفتند. پدر خانواده را هم کتک زدند و زخمي کردند. مردم آن جاسوس را همراه دو پسرش به اهواز برده و تحويل قاضي شرع دادند. آيت الله طباطبايي نيز بعد از مختصر بازجويي از پدر و پسر حکم اعدام آنها را صادر کرد و در همان اهواز تيرباران شدند. . .

. . .يک روز حوالي ساعت يازده مردم در جلو پمپ بنزين سوسنگرد براي خريد نفت و گاز تجمع کرده بودند. عراقيها شروع به توپ باران خيابان پمپ بنزين و اطراف آن کردند. در اثر اين حادثه عده­اي زن و مرد مجروح و شهيد شدند. برخي بر اثر ترکش خمپاره تکه پاره شده بودند. خون در خيابان و کوچه­هاي اطراف جاري بود. تکه­هاي گوشت آدمها به در و ديوار چسبيده و صحنه­ي هولناکي به وجود آورده بود. . .

 مؤلف بخش پاياني کتاب را به تصاوير علي بالشي اختصاص داده است.              

 

 

سه‌شنبه 10 آبان 1390 - 12:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری