دوشنبه 5 تير 1396 - 18:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

موسيقي بومي، الفباي نامرئي فرهنگ ماست

 

گفتگو با جهانگير نصر اشرفي

 

جهانگير نصر اشرفي از جمله محققان نواحي ايران است که با همکاري مرکز موسيقي حوزه هنري سه کتاب (گوسان پارسي) (ققنوس) و (کوچ) را به همراه نمونه­هاي صوتي ارزشمندي از موسيقي نواحي منتشر کرده است. اشرفي موسيقي نواحي مختلف ايران را الفباي فرهنگ ايراني مي­داند و البته به عنوان پژوهشگر و محقق اين عرصه معتقد است: (متأسفانه محققي نداريم که به شکل حرفه­اي روي موسيقي يک منطقه کار کند و امروزه ما با پديده­اي با عنوان محققان پروازي روبرو هستيم که با يک يا دو سفر مدعي اشراف بر موسيقي يک منطقه مي­شوند.) درباره پژوهش و تحقيق پيرامون موسيقي نواحي، فعالان آن کتاب­هاي اين عرصه گفت­وگوئي با جهانگير نصر اشرفي که تازگي انجام داده­ايم که در ادامه مي­خوانيد:

- شما سه کتاب در اين زمينه منتشر کرديد که بخش اصلي شناسنامه حرفه­اي شما را تشکيل مي­دهند و ربط مستقيمي نيز با موضوع مورد بحث ما دارند. به گمانم بهتر باشد ابتدا از روش پژوهشي که در هريک از اين کتاب­ها به کار گرفته­ايد صحبت کنيم.

موافقم. به لحاظ زمان انتشار (ققنوس) اولين کتابي بود که از ميان اين سه مجموعه منتشر کردم. اين کتاب نتيجه يک سري تحقيقات ميداني بود که بين سال­هاي 1372 تا 1376 در مناطق مختلف ايران انجام دادم و سعي کردم بخشي از موسيقي مذهبي ايران را مشتمل بر پيشخواني­ها و نوحه­خواني­هاست گردآوري کنم در اين زمينه هم معتقدم موسيقي مذهبي ما از موسيقي سنتي و رديف دستگاهي ايراني بهره گرفته است به خصوص در زمينه پيشخواني که موضوع بسيار مهمي در موسيقي مذهبي محسوب مي­شود و تعزيه­خواني که به گمان من يکي از قديمي­ترين شيوه­هاي تصنيف­سرائي در ايران به حساب مي­آيد چنين موضوعي کاملاً محسوس است هدف اصلي من اين بود که اينگونه نغمات مذهبي را ثبت و ضبط کنم از اين رو ما تعدادي از مجريان کهنسال موسيقي مذهبي را در مناطق مختلفي مانند فارس، مرکزي، اصفهان، گيلان، مناطق حاشيه البرز و بخش­هائي از خراسان انتخاب کرديم و به ضبط و تقسيم­بندي محفوظات آنان پرداختيم احساس کردم از آنجا که نسل جوان رغبتي به استفاده از اين الحان ندارد و اگر راويان و مجريان اينگونه از موسيقي مذهبي از دنيا بروند تمام گنجينه­اي را که درسينه محفوظ دارند با خود به زير خاک مي­برند، تصميم گرفتم در گام اول به ضبط محفوظات مجريان کهنسال بپردازم. پيش­خواني موضوعي است که در جامعه کهنسال و سنتي کاربرد داشته است يعني پيش از اينکه تعزيه برگزار شود عده­اي از جوانان يا نوجوانان گردهم مي­آمدند و با اجراي پيش­خواني به اهالي محل يا روستا درباره برنامه­اي که قرار بود برگزار شود اطلاع­رساني مي­کردند از آنجاييکه رسانه­هاي جمعي جاي خودشان را ميان مردم پيدا کردند ضرورت استفاده از پيش­خواني هم از ميان رفت ما در حقيقت اين ژانر را از دست داده­ايم و آنچه ما ضبط کرده­ايم به عنوان منبع و سندي است که محققان، دانشجويان و ديگر گروه­هاي ديگر بعدها بتوانند در تحقيقاتشان از آنها استفاده کنند البته در کنار گردآوري اينگونه­ها به گونه­هاي ديگري از موسيقي مذهبي هم دست يافتيم که ساختار آنها روي نغماتي استفاده و استوار شده بود که براي سينه­زني و زنجيرزني سوار مورد استفاده قرار مي­گيرد. و از ريتم تندتري برخوردارند اين را هم بايد اضافه کنم که همراه با کتاب ققنوس نه آلبوم صوتي هم که شامل نمونه­هاي ضبط شده اينگونه موسيقي مذهبي است منتشر شده است.

- در برخي از شهرها و جوامع متفاوت چند لحن متفاوت در ميان مردم رواج دارد مثلاً در تهران لحن مردم شميراني­ها با مردم ورامين متفاوت است که احتمالاً اين تفاوت در پيش­خواني­ها و مرثيه­هايشان هم به کار رفته است شما نمونه­هايتان را براي ضبط موسيقي مذهبي مربوط به هم منطقه چگونه انتخاب مي­کرديد؟

به گمان من تعزيه مبتني بر سنت­هاي موسيقيائي مناطق مرکزي ايران که همان رديف دستگاهي است استوار شده است و بخش مهمي از اين الحان در مناطق مختلف شکل مختلفي هم دارند تنها در ساخت تصانيف تفاوت­هائي در تعزيه­ها به چشم مي­خورد به عنوان مثال پيش­خواني سوم محرم در شميران خوانده مي­شود همان چيزي است که در اصفهان و ورامين خوانده مي­شود امکان دارد لحن­ها و لهجه­هاي محلي کمي بر اجراها مؤثر باشد منتها ساختار کلي آنها براساس رديف دستگاهي است ما سعي کرديم تعزيه­خوانان قديمي و اصيل را پيدا کنيم که بتوانند پيش­خواني را درست اجرا کنند و اين مهمترين موضوعي بود که ما به آن فکر مي­کرديم در واقع يکي از ديگر دلايلي که باعث شده ما تمام اين نمونه­ها را پشت سرهم قطار کنيم اين بوده که بگوييم اينگونه از موسيقي­هاي مذهبي يک ژانر ملي است. چرا که تعزيه محل و محمل بسياري از لحن­هاي ملي است که در مناطق مختلف ايران دارد زندگي مي­کند اگر هم الحان ملي در برخي از مناطق ايران اجرا نمي­شود از اين فضا و از طريق تعزيه به آن مناطق راه پيدا کرده است. مثلاً اگر مازندراني­ها رديف را نمي­شناختند همين رديف­ها از طريق تعزيه به مازندران رفته و آنها هم با بخشي از ساختار رديف آشنا شد­ه­اند.

- شما علاوه بر موسيقي مذهبي کارهائي هم در زمينه­ي موسيقي­ روائي هم انجام داده­­ايد؟

بله. کتاب گويان پارسي مربوط به همين حوزه است. اين کتاب به تحقيقات گسترده­اي مربوط مي­شود که در حوزه خنياگري ايراني صورت گرفته است. ما در اين مجموعه داستان­پردازي­هاي مختلفي را در زمينه­ي موسيقي خنياگري مناطق مختلف ايران دنبال کرده­ايم. بخش اول اين مجموعه منتشر شد اما بخش دوم آن قرار بود به موسيقي مناطق جنوبي ايران اختصاص يابد و ما کار تحقيقاتي آنرا انجام داده بوديم هنوز مجال انتشار پيدا نکرده است. هدف ما هم در گويان پارسي هم در آلبوم­هائي که با آن منتشر مي­شوند پرداختن به خنياگري اصيل ايراني و داستان­ پردازي­هائي بود که خنياگران از طريق آن بسياري از موضوعات تاريخي، فلسفي، اجتماعي و غنائي را به نسل­هاي بعدي منتقل مي­ کرده­اند. حجم گسترده­اي از کاربخشي­ها، عاشيق­ها، شعرخوان­ها و راويان مختلفي در مناطق ايران داستان­پردازي کرده­اند. اين موضوع در سراسر ايران وجود داشته است. بخشي­ها و عاشيق­ها و شعرخوان­ها و راويان ربرتوار خودشان را بر مبناي اين داستان­ها تنظيم مي­کنند و شما شاهد دو اتفاق مهم در اين جريان هستيد. همين اينکه از طريق همين روايات با موسيقي آن مناطق آشنا مي­شويد و هم از ادبيات اين مناطق اطلاع پيدا مي­کنيد اين داستان­ها يک اصل مهم در خنياگري ايراني محسوب مي­شوند که ما سعي کرديم آنها را به همراه نمونه­ي صوتي آن تهيه و پخش کنيم.

- تنوع موسيقي روائي و خنيائي بسيار بيشتر از موسيقي تعزيه است. در موسيقي روائي در هر منطقه ما شاهد فواصل، نغمات و الحان متفاوتي هستيم اما همان­طور که به تعزيه اشاره کرديد در تعزيه ساختار اصلي بر بستر ثابتي چون موسيقي رديف ايراني استوار است از آنجا که گويان پارسي قرار بوده منبعي براي محققان، دانشجويان و سند مهمي براي آيندگان باشد تا چه حد سعي کرده­ايد حرکت­هاي ملوديک و ديگر مؤلفه­هاي اين نوع از موسيقي را در مناطق مختلف مورد تحليل قرار دهيد؟

يکي از مشکلات ما در ايران نوع نگاهي است که به مسئله موسيقي علمي وجود دارد. از آنجا که بسياري پايه موسيقي علمي را موسيقي کلاسيک غربي گذشته­اند تصورشان اين است که ديگر گونه­هاي موسيقي غيرعلمي است. اين افراد سعي مي­کنند همه­ي ديگر گونه­هاي موسيقي را از اين دريچه ببينند اين اتفاق نتيجه نقص فهم اين دسته از دوستان است هرگونه از موسيقي براساس قوانين خاص آن نوع از موسيقي ساخته مي­شود و علاوه بر صدا، وزن، ريتم و چيدمان ديگر نکات فني هم در تمام گونه­هاي موسيقي ديده مي­شود و تنها خاص موسيقي کلاسيک غربي نيست. اگر رسم­ الخطي براي نوشتن موسيقي کلاسيک غير غربي بوجود نمي­آمد اين نوع از موسيقي آيا غير علمي محسوب مي­شود؟ اين نقيصه باعث شده است مراکز علمي فرهنگي موسيقي در ايران که بايد براي ثبت علمي موسيقي نواحي مختلف ايراني گام بردارند و خوشبختانه همه اعضاي آنهم از عنوان دکترا بهره مي­برند همچنان نتوانسته­اند ساختار منسجم و تعريف­شده­اي براي ثبت اين نوع از موسيقي ارائه بدهد بخش­هائي از موسيقي نواحي ايران به اراده شخصي برخي از افراد مانند دکتر مسعود و فوزيه مجد ثبت شده اما آيا فرم وشيوه­اي که هريک از اين عزيزان براي ثبت اين آثار مورد استفاده قرار داده­اند آزمون خودش را پس داده است؟ با احترامي که براي اينگونه از تلاش­ها قائل هستم سؤال مي­کنم که آيا قطعه­اي که توسط دکتر مسعوديه ثبت شده اگر به يک نوازنده حرفه­اي داده شود آيا مي­تواند همان قطعه را به صورت حقيقي­اش بنوازد با توجه به نمونه­هائي که من ديده­ام مي­گويم پاسخ اين سؤال منفي است. حتي متشرفاتي که در حوزه موسيقي نواحي ايران دست به نوشتن و ثبت آنها زده­اند هم موفق نبوده­اند به وجود آوردن شيوه­اي متناسب براي موسيقي نواحي و مناطق مختلف ايران موضوعي است که با همت يک نفر امکان­پذير نيست و بايد تشکيلات منسجمي از همين دوستان دکتر و پروفسور در نهادهاي فرهنگي مرتبط با موسيقي آن را به وجود مي­آورند. در چنين شرايطي امثال من نوعي چه کاري مي­توانستيم انجام دهيم تنها راهي که به ذهن من مي­رسيد جمع­آوري نمونه­هاي صوتي اينگونه از آثار است ما بيشتر به جمع­آوري اين نمونه­ها پرداختيم. تحليل­هاي خودمان را هم به صورت کار (قوم موسيقي­شناسي) سرمنشأ، اين نغمات، نحوه اجرا، مساله تأثير و تأثر، اصالت، کاربرد و مسائلي از اين دست متمرکز کرديم اما اين آثار را به صورت نت درنياورديم چرا که اين رسم­الخط و نت­نگاري قابليت ثبت اينگونه از موسيقي را ندارد اينگونه از موسيقي الفباي نامرئي فرهنگ ماست که بسياري از داشته­هاي تاريخي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي ما ايراني­ها در طي قرن­هاي متمادي حفظ و به نسل­هاي بعد منتقل کرده از اين رو موسيقي نواحي و قومي ما از اهميت چند وجهي برخوردار است. ما اگر گردآوري درستي در اين زمينه داشته باشيم بخشي از فرهنگ­مان را ثبت و ضبط خواهيم کرد کتاب گويان پارسي بخشي از مجموعه 18 جلدي دانشنامه بزرگ موسيقي فلات ايران محسوب مي­ شود در واقع حاصل تجربيات و تلاش­هاي 30 ساله تيمي از محققان بومي ماست. يکي از موضوعاتي که در اين مجموعه کار کرده­ايم همين موضوع خنياگري در موسيقي ايراني است.

- در بعضي از کتاب­هائي که با عنوان کتاب­هاي پژوهش موسيقي نواحي تورق کرده­ام نوعي ضعف اطلاعاتي پژوهشگر درباره موسيقي منطقه مورد پژوهش به چشم مي­خورد.

کتاب­هائي که من چاپ کرده­ام داراي نقايص جدي است و اين مطلب را ابتدا در مورد آثار خودم عنوان مي­کنم. بايد به اين نکته توجه داشت که علم قوم موسيقي­شناسي در اروپا نظام­مند شده است در واقع در جائي اين علم تدوين شده که موضوع آن وجود ندارد و موسيقي قومي که بخواهد در محيط پيراموني­اش به آن بپردازد وجود نداشته است. اين حرکت نسخه­اي محسوب مي­شد که براي کشورهائي داراي چنين ويژگي هستند پيچيده شده بود نمي­خواهم بگويم اين حرکت کار بدي بوده است اما شما آنچه را که در اين علم قرار مي­گيريد نمي­توانيد عيناً در موسيقي­شناسي اقوام مثلاً کرد به کار ببريد. چرا که تعريفي که براي برخورد با موسيقي کرد بوجود آمده در جائي تدوين شده که اين نوع از موسيقي وجود نداشته است. از اين رو من معتقدم کساني که در حوزه قوم موسيقي­شناسي فعاليت مي­کنند علاوه بر علم آن بايد بر تاريخ و فرهنگ اقوام عشاير مسلط باشند براي مثال در منطقه کردستان اتفاق بسيار نادري را در حوزه تحقيق موسيقي قومي شاهد هستيم. ما مي­دانيم که ساختار متأخري در اين منطقه با عنوان موسيقي اهل حق در اين منطقه وجود دارد اين نوع موسيقي براي من محقق بعد از 30 سال روشن است که الحان آن برگرفته از نغمات مراسمي و جشن سرور است ولي در تحقيقاتي که در اين زمينه صورت گرفته است هرگز به اين موضوع اشاره­اي نشده است. مي­شود کمي اين موضوع را بازتر کرد. همين موسيقي سورنا و دهلي که در منطقه کردستان وجو دارد در مناطق ديگري مانند ياسوج هم ديده مي­شود محقق هم از طريق استمرار در تحقيق و حضور طولاني مدت در آن منطقه شکل مي­گيرد، امکان ندارد شما با يک سفر 10 يا 20 روزه به آن منطقه بتوانيد موسيقي آن منطقه را درست بشناسيد چرا که موسيقي هر منطقه ريشه در آداب و سنن و فرهنگ آن منطقه دارد امروزه ما شاهد محققان پروازي هستيم که با يک سفر دو روزه ادعاي اشراف کامل بر موسيقي يک منطقه را پيدا مي­کنند ما متأسفانه محققي نداريم که به صورت ويژه روي يک منطقه کار کند هرکدام از فرهنگ­هاي ما حداقل حاصل 4 يا 5 هزار سال توالي قومي گرفته است و در چنين پروسه­اي هريک از اين فرهنگ­هاي موسيقيائي هم شکل گرفته است چگونه ممکن است من با چند سفر کوتاه به يک منطقه بتوانم مدعي شناخت موسيقي آن منطقه باشم؟ در حالي که از لباس، زبان، تاريخ و چيزهاي شکل­دهنده فرهنگ مردم آن منطقه شناختي ندارم.                                           

 

دوشنبه 9 آبان 1390 - 14:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری