پنجشنبه 8 تير 1396 - 13:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

گذرگاه ميان افسانه و تاريخ

 

نگاهي به رمان«شب و قلندر» نوشته منيژه آرمين

                                                             

 

رمان«شب و قلندر» نوشته منيژه آرمين، نگاهي به تاريخ معاصر ايران دارد  که در پوششي از افسانه و واقعيت روايت مي شود. ماجراهاي رمان پيرامون شخصيتي بنام کاکا افراسياب شکل گرفته که در ابتدا در صف ياغي ها قرار دارد، اما در پايان به گروه مبارزان مي پيوند.

به نظر مي رسد چنين بستر و ساختاري براي يک رمان امروزي با پس زمينه هاي تاريخي از آن روي انتخاب شده است که نويسنده بتواند در طول روايت از تازگي طرح داستاني خود دفاع کند. البته هر طرح و ساختار کهنه اي را مي توان به زبان تازه اي روايت کرد. اما آيا منيژه آرمين توانسته از عهده چنين کاري بر آيد يا نه؟ به نظر مي رسد طرح اوليه داستان شب و قلندر از انسجام لازم براي يک اثر ادبي امروز با رويکردهاي تاريخي برخوردار نيست. بنا بر اين نمي توان انتظار داشت که اين اثر با در پايان به رمان امروزي با پس زمينه هاي تاريخي تبديل شود. در اين گونه آثار قبل از هر چيزي نويسنده بايد به اين قطعيت برسد که براي چه نوع مخاطبي داستان مي نويسد و در کارش په مواردي بايد برجسته بشود. چرا که امروزه در هر اثر ادبي، پويايي متن از ملزومات اوليه آن اثر محسوب مي شود. پس لازم است هر حرکتي که در آينده به گسترش اين پويايي خواهد انجاميد، از همان ابتدا غير ساکن بودن بودن خود را به رخ بکشد. اگر از اين منظر بخواهيم به رمان شب و قلندر نگاه بکنيم، اولين حرکت در اين اثر يک تحول و حرکت ذهني است؛ شخصيت افراسياب بر روي قاليچه اي که توسط راهزنان همدست او به زور از کاروانيان به مصيبت گرفتار آمده گرفته شده، عکس زني را مي بيند که باعث تحول روحي او مي شود. از همين لحظه، افراسياب با ديدن عکس آن زن، موقعيت کنوني خود را فراموش مي کند. رمان در صفحه هاي ابتدايي با ديالوگ هاي زن درون قاليچه، از شکل واقع گرايانه خارج و به دنياي فرا واقعي وارد مي شود. فصل هاي ابتدايي رمان در همين حال و هوا سپري مي شود، اما رفته رفته باز همان رويکرد سطرهاي ابتدايي به سراغ رمان مي آيد و اين مسئله باعث به هم ريختگي يکدستي اثر مي شود. داستان که در ابتدا به شدت واقعي به نظر مي رسد با غنيمت گرفته شدن يک قاليچه از سوي راهزنان از کاروانيان، شکل ذهني و افسانه اي به خود مي گيرد. زن نقش بسته روي قاليچه زبان باز مي کند و حرف مي زند و اتفاقاً حرف هايي مي زند که«کاکا افراسياب» را از اين روي به آن رو مي کند. تنها توجيه قابل قبول اين است که نويسنده ادعا مي کند آن زن روي قاليچه، وجدان خفته مرد ياغي(افراسياب) است. اما اين نگاه نويسند هم به طور کامل در داستان پيگيري نمي شود. اتفاقي که باعث تحول روحي  شخصيت اصلي داستان شده و در قسمت هاي اوليه رمان به وقوع پيوسته و مي تواند به عنوان يکي از ستون هاي اصلي داستان محسوب شود، در فصل هاي بعدي از سوي نويسنده به فراموشي سپرده مي شود و کمتر از بخش هاي ديگر مورد توجه نويسنده قرار مي گيرد. اگر نويسنده در اين بخش نتواند با مخاطب ارتباط لازم را برقرار کند، در بخش هاي بعدي اين ارتباط به سختي برقرار مي شود. چرا که اگر مخاطب در همان فصل هاي اوليه نتواند با شخصيتي ارتباط برقرار کند، در فصل هاي بعدي اين کار با دشواري هاي متعددي مواجه خواهد شد. بنا بر اين، فصل هاي اوليه رمان را اگر به منزله پي يک ساختمان در نظر بگيريم، براي تبديل شدن به يک بناهاي مستحکم و باشکوه به معماري دقيق و حساب شده نياز دارد تا هماهنگي و انسجام در بخش هاي مختلف آن به وجود بيايد.

در ادامه، کاکا افراسياب از اقامتگاه چندين ساله خود در دل کوه ها دست مي کشد و  قاليچه زير بغل به دنبال گمشده خود راه مي افتد. اين سفر جنبه مکاشفه اي دارد، چون کاکا افراسياب مرحله به مرحله به نقطه مورد نظر و آرماني خود نزديک تر مي شود.

در اين فصل ها هم رويکرد افسانه اي رمان بر جنبه هاي واقعي گرايانه آن غلبه دارد.  هفت خوان هاي  افسانه اي بر سرراه کاکا افراسياب گشوده مي شود، اما همان طور که از ساختار اين نوع قصه ها بر مي آيد، شخصيت اصلي قصه از اين مراحل به سلامتي مي گذرد.

اين فصل هاي مياني تا حدود زيادي از حجم رمان را به خود اختصاص داده اند.

تا اين جاي رمان کا کا افراسياب يک شخصيت تقريباً افسانه اي است، اما با گذر از اين مرحله به فصل تازه اي از زندگي و تکامل شخصيتي خود نزديک مي شود و آن گره خوردن شخصيت افسانه اي وي با تاريخ معاصر ايران است.

در ابتدا شخصيت هاي فرعي که تشابه نامي با حاکمان شهرهاي مختلف ايران مثل شيراز، اصفهان و تهران در دوره تاريخي قاجار دارند، وارد رمان مي شوند. مثل«ميرزا جعفر» و«حاج آقا نورالله» و رفته رفته اين شخصيت هاي حاشيه اي قصه تبديل به مردان صاحب نام در دوره زمامداري حاکمان قاجار مي شوند. کساني مثل صمصام السلطنه، ضرغام السطنه، سردار اسعد و سرانجام محمد علي شاه قاجار هم به يکي از شخصيت هاي مطرح رمان شب و قلندر تبديل مي شود. به بيان ديگر، يک اثر ادبي که در فصل هاي ابتدايي با رويکرد افسانه اي شکل گرفته بود، سرانجام به يک متن داستاني با پس زمينه هاي مستند تاريخي تبديل مي شود. بخش هاي پايان رمان از حالت داستاني و تخيلي خارج و بيشتر به برش هاي تاريخي گزينش شده از تاريخ معاصر ايران نزديک مي شود:«...با شتاب کاغذ و روزنامه هايي که زير ميز بود را زير و رو کرد، بعد روزنامه اي را روي زمين پهن کرد و گفت:«ملاحظه بفرمائيد! در همين روزنامه مطلب مي نوشت. همه نويسنده هاي اين روزنامه را به زندان برده اند، جهانگيرخان صور اسرافيل را هم همراه ميرزا يحيي، مدير روح القدس و خيلي از آزادي خواهان ديگررا در باغشاه اعدام کرده اند.» بعد با نفرت ادامه داد:« اين محمدعلي شاه خبيث.» ( ص 263)

داستاني که منيژه آرمين خلق مي کند، در مرز ميان سه رويکرد؛ واقعيت، افسانه و تاريخ در نوسان است و به هيچ يک از اين سه رويکرد به طور کامل گرايش ندارد.

نويسنده در يادداشت ابتدايي کتاب آورده است:«شب و قلند يکي از چهار رماني است که به چهار دوره مهم تاريخ معاصر نظر داشته است. اگر چه براي نوشتن اين رمان ها، پژوهش و تحقيق فراواني در مورد تاريخ و وقايع تاريخ معاصر از وجوه و ديدگاههاي مختلف شده است، ادعايي در شناخت و تحليل ابهامات تاريخ معاصر در ميان نيست. رمان شيوه خود را دارد و تاريخ ، بهانه اي است براي کشف هويت انسان...»

به هر حال، قضاوت اصلي درباره رمان شب و قلندر با خوانندگان آن است.

رمان«شب و قلندر» محصولي از کارگه قصه و رمان حوزه هنري است که توسط انتشارت سوره مهر چاپ و منتشر شده است.

 

يكشنبه 8 آبان 1390 - 11:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری