شنبه 4 خرداد 1398 - 14:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

جوان، احساس، زندگي

 


- جوان، احساس، زندگي

- نفيسه برهاني

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، چاپ اول، 1390

- شابک:3- 262- 303-964-978

- قيمت: 900 تومان

عشق ورزيدن يک هنر است و نياز به دقت و هوشمندي دارد. عشق حادثه­اي احساسي است که هر لحظه احتمال دارد براي هر شخصي و در هر سني، بخصوص در جواني رخ دهد و مسير زندگي فرد را به کلي تغيير دهد. لذا شناخت موضوع عشق و عوامل ايجاد کننده­ي آن موجب هوشياري و برخورد آگاهانه و عاقلانه با آن مي­شود و از عوارض و مشکلات آن مي­کاهد. ما بايد عشق خود را بر پايه­ي اصول محکم و تعهدات تغييرناپذيري استوار کنيد. کتاب حاضر تلاشي است در جهت بالا بردن بينش شما در زمينه­ي عشق و عوارض آن، و نيز انتخاب همسر و ازدواج، به دور از احساسات، و چگونگي ابدي کردن عشق و معرفي نشانه­هاي عشق واقعي. نفيسه برهاني – نويسنده­ي کتاب – مدت 17 سال در مراکز مشاوره و دانشگاه­ها به مشاوره با اقشار مختلف پرداخته و در اين اواخر بيشتر تمرکز خود را بر روي مسائل جوانان قرار داده و به موضوع عشق و نقش آن در ازدواج و مشکلات جوانان در قبل و بعد از ازدواج توجه نموده است. او معتقد است که عشق مي­تواند بطور کلي مسير زندگي يک جوان را تغيير داده و تمام زندگي او را تحت تأثير قرار دهد. لذا به اين موضوع به صورت ويژه پرداخته است. نگارنده پس از پيشگفتار، تاريخچه­اي از بحث را آورده و به عناويني همچون: معناي عشق، عشق زميني امتحان الهي، عشق غريزي، عشق معنوي، مکانيسم عشق، مراحل عشق، انواع عشق، انواع رابطه، آثار و عوارض عشق، شکست عاطفي، عشق و انتخاب همسر و . . . مي­پردازد. نويسنده درباره­ ي معناي عشق چنين مي­گويد: عشق به معناي دوست داشتن در حد افراط است، دوست داشتن به دور از خردورزي و عقل و منطق. عشق در ضمير ما هديه­اي است الهي، احساسي پاک و لطيف به وديعه گذاشته شده است از جانب خداوند که مختص به خود اوست. خداوند عشق را در وجود انسان قرار داد تا در اوج فهم خلقت به او توجه کند و او را بپرستد و با ياد او به آرامش برسد. تنها وقتي عشق زمين مي­تواند به سرانجام رسد که به مرتبه­ عشق معنوي برسد و در جهت درخواست الهي و دستورات الهي حرکت کند. در اين حالت است که عشق، به انسان لذت و آرامش مي­دهد و موجب تکامل و تعالي او مي­شود . . .

نگارنده معتقد است که عشق در اصل به دو دسته­ي غريزي و معنوي تقسيم مي­شود: عشق غريزي در ساحت نازل و در جسم انسان شکل مي­گيرد. اين نوع عشق که شايد بيشترين عشق­هاي دوران نوجواني و جواني را تشکيل مي­دهد بدون هيچ کنترلي افسار انسان را به دست مي­گيرد و او را مطيع و بنده­ي خود کرده، وجود او را تسخير مي­کند. اما عشق معنوي در ساحت متعالي و معنوي انسان شکل مي­گيرد. عشق معنوي، عشق به خوبي­ها و زيبايي­هاي دروني، عشق به صفات پسنديده و نيک و رفتارهاي عالي انسان است. موضوع عشق معنوي جمال ظاهري يا غرايز حيواني نيست. موضوع کمال انساني و اشتراکات معنوي است. نويسنده مراحل عشق را 11 مرحله بيان مي­کند: شيفتگي، عادت، دوران گذر، سرخوردگي، تضاد و رويا، پذيرش، سازگاري و تغيير براساس مقتضيات شرايط جديد، تطبيق روياها با شرايط موجود و پذيرش تغيير، شناخت کامل از يکديگر، آرزوهاي مشترک و عشق پايدار. مؤلف همچنين درباره­ي انواع عشق و تقسيم بندي آن چنين مي­گويد:

1) دلباختگي: اروس همان عاشق شدن در اولين نگاه است. عشق شهواني، عشق به زيبايي، فاقد منطق، عشق فيزيکي که بواسطه­ي جذابيت و کشش­هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيکي نمايان مي­گردد . . .

2) عشق خيالي: لودوس همان عشق رمانتيک که بيشتر متعلق به نوجواني و زودگذر است . . .

3) عشق تهي: پراگما همان عشق منطقي که پايبند به اصول منطق و خردنگر است و همبستگي براي اهداف و منافع مشترک در آن ديده مي­شود . . .

4) عشق ابلهانه: مانيا يا عشق افراطي، انحصار طلب، وابسته و حسادت برانگيز که در آن شيفتگي شديد به معشوق ديده مي­شود. فرد غالباً فاقد عزت نفس است و معمولاً از رابطه رضايت ندارد.

5) عشق رفاقتي: استورگ يا عشق دوستانه که به افلاطوني نيز مشهور است. وابسته به احترام و نگران نسبت به منافع متقابل، در اين عشق هم نشيني و همدمي بيشتر نمايان است.

6) عشق برادرانه: فيلو که فقط علاقمندي و صميميت در آن وجود دارد و بارز است. عشقي بر پايه­ي وحدت و همکاري که هدف آن دستيابي به منافع مشترک مي­باشد و با شهوت و تعهد همراه نيست.

7) عشق کامل: اگيپ يا عشق بي خواهش و فداکارانه که با از خودگذشتگي همراه است. عشق نوع دوستانه عشقي گران قدر که رابطه­ا­ي ايدئال شامل صميمت، شهوت و تعهد در آن وجود دارد.

نويسنده در ادامه به انواع رابطه­ها، آثار و عوارض عشق مي­پردازد و مي­گويد: عشق و محبت به خودي خود عارضه ندارد و عشق پاک و خالصانه­ي بين دو انسان بالغ، قابل احترام و حتي وسيله­اي براي تکامل معنوي آنهاست. آنچه که اين پديده­ي انساني را دردسرساز مي­کند، نوع برداشت و برخورد ما با آن است و نوع برداشت هر شخصي بستگي به سن او و نيز نوع شخصيت او دارد. نگارنده درباره­ي وابستگي چنين مي­گويد که: . . . متأسفانه در بين بسياري از ما عشق و وابستگي با هم اشتباه مي­شوند، در صورتي که وابستگي و عشق دو مقوله­ي مجزا هستند. وابستگي عشق به خطا رفته است. عشق فراتر از هرگونه وابستگي است. عشق وابستگي نيست که با نبود معشوق، فرد مردني شود. اصلا معشوقي که اکنون باشد و فردا نباشد چگونه مي­تواند عشق ايجاد کند، صرفاً يک نوع وابستگي مي­آورد. و صد البته هنگام از بين رفتن هم تأثر و اندوه . . .

در ادامه­ي اين بحث نگارنده پيشنهاداتي براي پيشگيري از عاشق شدن را ذکر مي­کند:

1) توکل به خدا و استمداد از او.

2) تقويت اراده و تصميم به ترک صددرصدي.

3) اعلام به فرد مقابل با ذکر دلايل.

4) ترک ارتباط حضوري به هر نحو ممکن.

5) ورزش و مطالعه­ي مستمر، مسافرت و گردش.

6) تحکيم ارتباط با دوستان و به ويژه پدر و مادر.

7) کنترل تفکرات و احساسات با کمک مشاور و . . .

عشق و انتخاب همسر عنوان ديگري است که مؤلف درباره­ي آن چنين مي­گويد: فرايند انتخاب همسر براي هر فرد بالغ و مجرد، مرحله­اي بسيار مهم و اغلب دشوار محسوب مي­شود. اما متأسفانه، در بحبوحه­ي دوران عشق و عاشقي افراد جوان، اغلب بي ملاحظه مي­شوند و مشکلات اساسي را در ازدواج ناديده مي­گيرند و يا اينکه آنها را بررسي نمي­کنند. در واقع عشق همچنان آنان را درگير خود مي­کند که از ملاحظه و دقت در ابعاد گوناگون شخصيتي و روحي و رواني فرد مقابل بازمي­مانند. اغلب جوانان با اين اعتقاد وارد زندگي مي­شوند که تنها عشقشان نسبت به يکديگر براي غلبه کردن بر تمام مشکلات کافي است . . .

مؤلف در پايان به جمله­اي از شريعتي اشاره کرده: «خدايا به هر کسي که دوست مي­داري بياموز که عشق از زندگي کردن بهتر است و به هرکس درست­تر مي­داري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر» و درباره­­ي اينکه چگونه عشق خود را پايدار کنيم مي­گويد: دانشمندان به دنبال حل اين مسئله هستند که چه چيزهايي بايد وجود داشته باشد تا عشق افراد پايدار بمانيد . . .

پژوهش­هاي زيادي نشان داده­اند که هوش عاطفي نوعي از هوش است که به ما کمک مي­کند به احساساتمان آگاه باشيم، بتوانيم عواطفمان را خوب بيان کنيم، آنها را خوب کنترل و هدايت کنيم، ظرفيت­هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يک حس مثبت کلي نسبت به خودمان داشته باشيم و در مجموع يک حس مثبت کلي نسبت به خودمان داشته باشيم. هوش عاطفي به ما کمک مي­کند که وقتي دچار تعارض در احساساتمان مي­شويم فرو نريزيم و بتوانيم آن را به عنوان مسئله­اي معمولي حل کنيم. اين هوش، يک چيز ذاتي نيست و در شرايط محيطي شکل مي­گيرد و در ميان تمام عوامل مؤثر در موفقيت ازدواج، کليدي­ترين نقش را دارد . . .

نگارنده در پايان برخي از قطعات ادبي از بزرگان اهل معرفت را آورده است، که در ذيل به چند نمونه از آن اشاره مي­ کنيم:

دکتر شريعتي:

عشق يک جوشش کور است

و پيوندي از سر نابينايي؛­

دوست داشتن پيوندي است خودآگاه

از روي بصيرت روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي­خورد و

هرچه از غريزه سرزند بي ارزش است؛

دوست داشتن از روح طلوع مي­کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج مي­گيرد . . .

ملاصدرا:

خدواند بي نهايت است و لامکان و بي زمان

اما به قدر فهم تو کوچک مي­شود،

و به قدر نياز تو فرود مي­آيد،

و به قدر آرزوي تو گسترده مي­شود،

و به قدر ايمان تو کارگشا مي­شود.­

. . . خداوند همه چيز مي­شود همه کس را،

به شرط اعتقاد،

به شرط طهارت،

به شرط پاکي دل،

به شرط پرهيز از معامله با ابليس،

بشوييد قلب­هايتان را از هر احساس ناروا،

و مغزهايتان را از هر انديشه­­ي خلاف،

و زبان­هايتان را از گفتار ناپاک و . . .

 

يكشنبه 8 آبان 1390 - 10:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری