سه‌شنبه 6 تير 1396 - 9:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

همه چيز را مي توان گفت، چگونه گفتن مهم است

 

گفتگو با شهرام شکيبا


 

شهرام شکيبا بي­شبهه جدي­ترين طنزنويس مطبوعاتي سال­هاي اخير ماست. ستون ثابت او در روزنامه و سايت­هاي خبري به يکي از پربيننده­ترين ستون­هاي روزنامه­ها و سايت­هاي خبري تبديل شد. شکيبا که تجربه شاعري و اجراي برنامه زنده ادبي در تلويزيون در کارنامه­اش دارد نشان داده است که طنزپرداز قابلي است. نوشته­هاي او هم تند و تيزي نگاه يک طنزپرداز منتقد را داشت و هم ظرائف و نکات ادبي طنزهاي کيومرث صابري را. با چاشني نمکي که خود سرآشپز بود و مشابهي در دستپخت آشپزهاي قبلي نداشت. گفت­وگو با طنزپردازي را مي­خوانيد که در محرم و صفر کرکره ستونش را پايين مي­کشد و در تکيه خانگي­شان، که پاتوق رفقاي اهل دل و اهل هنر است، ميان­داري مي­کند.

 

- به نظر شما برگزاري جشنواره بهتر است يا برگزاري آموزشي؟

به نظر من برگزاري يک جشنواره در سال و برگزاري کلاس­هاي آموزشي در همان سال خوب است برگزاري يک جشنواره براي يافتن استعدادهاي جديد و برگزاري کلاس­هاي گوناگون و متعدد آموزشي براي پرورش استعدادهائي که کشف شده­اند.

- براي پرورش استعدادهاي جديد برگزاري کلاس به تنهائي کفايت مي­کند؟

نه. اولاً خيلي از دوستان اهل شهرستان­ها هستند بنابراين نمي­توانند درکلاس­ها شرکت کنند ما موظف هستيم از کتاب­هائي که در طول سال چاپ مي­کنيم يا cdهاي جلساتي داشته باشيم تا برايشان ارسال کنيم هزينه زيادي هم نمي­خواهد.

- نظرتان در رابطه با اينکه آثار دوستان در يک نشريه الکترونيکي يا کاغذي به صورت هفتگي يا ماهيانه منتشر کنيم چيست؟

من با مجله الکترونيکي به شدت موافقم و با مجله کاغذي به شدت مخالفم. مجله­اي که بخواهد به شکل کاغذي منتشر شود گرفتاري­هاي فراواني خواهد داشد در مقايسه نشريه الکترونيکي به سهولت قابل دسترسي است اما کار چه کساني مي­خواهد چاپ شود؟ با چاپ آثار دوستان غيرحرفه­اي در نشريات حرفه­اي به شدت مخالفم دوستاني هستند که هنوز به دنياي حرفه­اي وارد نشده­اند ظرايف آنرا نمي­دانند و با زيروبم آن آشنا نيستند ولي نمکي در کار آنها است در کشور ما که طنزپردازي سياست ندارد و نداند و با انديشه­هاي مذهبي آشنا نباشد نمي­تواند طنزنويسي کند و گرفتاري براي خودش و طنز ايجاد مي­کند.

- دوستان جوان­تر چگونه مي­توانند به اين دنياي حرفه­اي خودشان را نزديک کنند؟

در گذشته­ها حساب و کتابي گود زورخانه­ها حساب و کتابي داشت. کوچکتر نمي­توانست روي دست بزرگتر بچرخد. چرخ آخر براي پهلوان بود و دليل هم داشت تا بعد از اينکه همه کارهايشان را کردند بياستند و ببينند که پهلوان چگونه مي­ چرخد؟ اتفاقي که حالا افتاده اين است که پهلوان، نوچه و نوخواسته و پيشکسوت و همه را با هم در گود مي­ بينيم و مي­گوييم همينجوري بدون نوبت ورزش کنيد براي همين است که وقتي به جلسه شعري وارد مي­شويد مي­بينيد کار خوب و بد و متوسط و بي­ربط درهم خواننده دارد و بعضي­ها هم که معلوم نيست از کجا آمده­اند پشت تريبون قرارمي­ گيرند. تريبون قداست دارد يکي از آرزوهاي من اين بود که بتوانم يک بار پشت تريبون تالار انديشه شعر بخوانم البته داستان برمي­گردد به زمانيکه هنوز جلسات طنز شروع نشده بود اما حالا انگار فقط مي­خواهند بر کميت بيافزايند زمانيکه خودم در برنامه در حلقه رندان مجري بودم هر استادي که مي­آمد به احترامش بلند مي­شدم و معرفي­اش مي­ کردم مي­خواستم بگويم که اين آدم استاد است اگر مي­خواهي به کسي مراجعه کني بايد به اين آدم مراجعه کني اما حالا اين اتفاق نمي­افتد و اين مسئله ضربه مي­زند. آدمها بايد بدانند بايد به چه کسي مراجعه کنند الان فکر مي­کنند اگر به شعر کسي بيشتر خنديدند هذا استادنا و لاغير. . .

- خيلي از المپيادهاي علمي و ورزشي برگزار مي­شود براي برگزيدگان آن امکانات مادي ويژه­اي در نظر مي­گيرند براي برگزيدگان جشنواره طنز مکتوب اگر آن مسائل مادي را هم نخواهيم در نظر بگيريم آيا نبايد فرصتي ايجاد شود تا سفارش کار داشته باشند؟ آيا نبايد براي نوشتن معرفي شوند؟

اين تجربه براي همه­ي ما بوده است که اگر سفارش کار نداشته باشيم، تنبليم. بيشتر در اين رابطه تصميم­گيرندگان حوزه بايد صحبت کنند اما به عنوان يک پيشنهاد بايد بگويم براي مثال فيلم­نامه کوتاهي که به دبيرخانه جشنواره مي­ رسد با جلب مشارکت خانه سينما، مرکز گسترش سينماهاي مستند و تجربي و . . . ساخته شود و اين چهره­هاي جوان معرفي شوند يا مجموعه آثار دوستان جوان­تر در حوزه داستان يا شعر منتشر گردد.

- موافقيد فرصتي به برگزيدگان داده شود تا در صورتيکه مجموعه قابل توجهي داشتند به همت اين دفتر طنز منتشر شود؟

شدني است. بگوييم شما که برگزيده شده­ايد يک کتاب در برنامه­اي که براي چاپ کتاب داريم سهم داريد بايد کميته ارزشيابي داشته باشيم و با نويسندگان جوانمان ارتباط مستمر داشته باشيم.

- اگر بخواهيم خودمان را نقد کنيم بزرگترين اشکالمان چيست؟

من با همه ارادتي که به دوستان دفتر طنز دارم يک انتقاد هم به اين دوستان دارم. اينجا دفتر طنز است يا دفتر شعر طنز؟ چقدر به داستان و نثر طنز اهميت مي­دهيم؟ اينها امکاناتي است که از آنها غافل شده­ايم چرا نبايد نمايشنامه طنز داشته باشيم کارهاي بزرگي آقاي فيض و دوستانشان در اين دفتر انجام داده­اند اما اگر جشنواره طنز مکتوب است چرا نبايد نمايشنامه طنز داشته باشيم؟ نمايش­نويسي­مان هم مشکل دارد تصور عموم از نمايشنامه طنز تلقي اشتباهي است تلقي عامه مردم و حتي برخي از نويسندگان و فرهيختگان نمايشهاي سينما و سيما، سينما گلديسي است. اينها هم لازم است ولي چرا نبايد متن­هاي درجه يک نوشته شود و با همکاري واحد نمايش به توليد برسد؟ چرا نبايد کلاس­هاي داستان­نويسي يا فيلم­نامه­نويسي و . . . با گرايش طنز داشته باشيم؟ طبيعي است که از شب نثر به اندازه شب شعر استقبال نخواهد شد اما حرفه­اي­ها جمع مي­شوند اتفاق بزرگ اين است که دفتر طنز چراغي بشود که همه طنزپزدازان بتوانند زير نور آن گرد هم بيايند بي هيچ خط و خط­کشي اگر اين اتفاق نيافتد طنزمان چيزي نخواهد داشت بايد چتر آنقدر بزرگ باشد که همه بتوانند زير آن جمع شوند و گرنه در رابطه با اين دفتر دچار اشکال ماهوي مي­شويم.

- در ارتباط با موضوع طنز و شوخ­طبعي اختلاف زيادي وجود دارد بين مردم تلقي مردم و نويسندگان و رسانه ملي همه به اين مسئله  دامن مي­زنند به عنوان مثال به فيلم کمدي مي­گويند طنز و نام برنامه­اي که به معرفي کمدينها مي­پردازد را مي­گذارد طنزپردازان. چگونه مي­توان اين مشکل را حل کرد؟

به نظر من بايد سؤال ديگري پرسيد: چند مدير فرهنگي داريم که تلقي درستي از طنز دارند؟ انگشت شمارند. اگر مديران فرهنگي گنجايش و پذيرش طنز را داشته باشند اتفاقات ديگر خود به خود مي­افتد. مشکل همان پذيرش است که نيست.

- آقاي شکيبا يکي از سؤالاتي که شايد کمتر در اين حوزه مطرح شده باشد اين است که به نظر شما ما چيزي به اسم طنز انقلابي داريم؟

چرا ما هميشه دنبال انقلابي هر چيزي مي­گرديم؟ موسيقي انقلابي، گرافيک انقلابي، طنز انقلابي و . . .

- موسيقي و گرافيک انقلابي داريم، منظورم اين است که . . .

ببين، هنر وقتي انقلابي شد، شعاري مي­شود. انقلاب يک حرکت است که با شور همراه مي­شود وقتي به جائي رسيديم که اين حرکت بايد به نهاد تبديل شود، بيش از شور به شعور نياز داريم. اگر آنجا شعار مي­داديم الان بايد شعر بگوييم. من نمي­فهمم طنز انقلابي يعني چه؟ لااقل سراغ ندارم طنزپردازي که توانسته باشد انقلابي طنز بگويد. هرچند طنزپرداز معمولاً منقلب­ترين و تحول­خواه­ترين آدم موجود است البته برانداز نيست و نمي­خواهد همه چيز را از بن تغيير دهد اگر اين طور بود به جاي طنزنويسي مي­رفت سطل آشغال آتش مي­زد.

- مي­خواستم از اين سؤال به نسبت طنزپزدازي با آرمان­خواهي برسم. ببينيد، يک شاعر آرمان ­ خواه بودن ساده است. چون بيشتر شعرش تقدس­زا است اما طنزپرداز با مقدسات سروکار ندارد و اتفاقاً بيشتر با معايب و مشکلات سروکار دارد در اين صورت چگونه مي­تواند آرمان­گرا باشد؟

من فکر مي­کنم طنزپردازي اصلاً يعني آرمان­گرائي. طرف آمده سخت­ترين کار قلمي را اتخاب کرده است آنهم در کشوري که همه نسبت به طنز و طنزنويس دچار سوءتفاهم هستند و خيلي­ها او را زينت مجالس و تلخک دربار مي­دانند او همه­ي اين تخفيف­ها را بابت چه چيزي تحمل مي­کند؟ بابت آرماني که دارد. اتفاقاً طنزنويس دنبال جامعه­ي آرماني است و از همين بابت است که ايرادات و اشکالات را مي­بيند و تذکر مي­دهد.

- کدام آرمان؟ جامعه آرماني طنزنويس چيست؟

جامعه­ي آرماني طنزنويس، جامعه­ي بدون اشتباه است.

- طنز چيست؟ و چه نسبتي بين طنز و هجو و هزل برقرار است؟  البته ببخشيد که اين سؤال خيلي تکراري است.

طبيعتاً طنز و هجو و هزل با يکديگر ارتباط دارند البته نسبت­شان مثل نسبت خواهر و برادرهائي است که از يک پدرند اما مادران متفاوتي دارد. واقعيت اين است که طنز دنبال تصحيح نواقص است اما هزل و هجو تنها نواقص را بزرگ­ نمائي مي­کند و نمايش مي­دهد. نگاه طنزپرداز نگاهي از جانب اصلاح است ديگر اينکه ظرافت نهفته در طنز بيشتر از هجو و هزل است باقي تفاوت­ها را هم نوشته­اند و مي­توانيد و مي­توانيد برويد بخوانيد.

- مي­خواهم نگاهي هم داشته باشيد به فراز و فرودهاي طنز طبوعاتي کشورمان.

يکي دو سال اول انقلاب دوره­اي خاص بود در آن شلوغي و هردمبيلي مطبوعات فضا براي نوشتن هم خوب بوده و هم زياد. از طرفي در اين فاصله زماني تقريباً تمام نشريات متأسفانه ارگان يک حزب يا نحله و گروهي بوده است. از طرفي برخورد طنزپردازان با مخالفان هم برخوردي حزبي و گروهي بوده است. طبق تعريفي که از هجو و هزل سراغ داريم کار طنزپردازان در آن دوره خيلي به هجو و هزل نزديک بوده است مطابق اين اتفاق در دوره مشروطه هم اتفاق افتاد.

- مي­شود گفت فضا بسيار ايدئولوژيک و سياسي­زده بود؟

به شدت. البته اقتضاي زمانه هم بوده است بعدترکه گرفت و گيري در کار مطبوعات پيش آمد همه چيز تعطيل شد اين داستان ادامه دارد تا زمانيکه بدون اغراق نجات دهنده طنز و طنزپرداز وارد صحنه شد: کيومرث صابري. آن هم زمانيکه لبخندزدن در حين خواندن روزنامه داشت فراموش مي­شد درست است که گل­آقا سالها تنها خودش مي­نوشت اما همين نوشتن­هاي او اميد طنزپردازاني را که امکان نوشتن نداشتند هنوز زنده نگه مي­داشت ايشان کار را شروع کرد و خيلي هم رندانه و دقيق شروع کرد و با استفاده از ارتباطاتي که با اهل سياست داشت سعي مي­کرد کارش را پيش ببرد و تعطيل نشود البته وقتي هفته­نامه گل­آقا شروع به انتشار مي­کند يکي دو مجله رقيب هم داشت مانند فکاهيون و خورجين. البته فکاهيون در ابتدا توفيقيون بود اما اين رقيبان نتوانستند ادامه بدهند و به نظر من مهم­ترين دليل تعطيل شدنشان هم اين بود که تحريريه­شان نتوانست با گل­آقا رقابت کند.

- به نظرم طنزنويس روزنامه­اي بايد طوري بنويسد که خواننده بتواند آنرا براي ديگري تعريف کند يعني جوري متن را بنويسد که قابليت شفاهي شدن را داشته باشد.

دقيقا همين طور است. البته شگردهاي زيادي براي سهل الوصول شدن مطلب و ايجاد قابليت­هاي بيشتر براي مخاطب عام وجود دارد که حالا يکي دوتاش را برايت لو مي­دهم! يکي از اين­ها تقطيع و شماره­گذاري متن است. مثلاً 5 تا جمله­اي را که مي­تواند دنبال هم بيايد شماره­گذاري مي­کنم و ذيل اين شماره­ها مي­آوردم. اين باعث مي­شود مخاطب احساس کند اين متن را سريع­تر از يک متن پيوسته مي­تواند بخواند. ضمناً احتمال اينکه يکي از جملات در ذهن او بماند بيشتر مي­شود خيلي از شيوه­هاي ديگر را هم امتحان کردم مثلاً برخي از مطالب را عامداً بلند و پيوسته نوشتم تا استقبال مخاطب را بسنجم يا مطالب کوتاه ايستگاهي را تجربه کردم در نهايت به اين رسيدم که نوشته­اي که ديگران بتوانند براي همديگر تعريف کنند و بتوانند يکي دو شوخي­اش را بگيرند و به ذهن بسپرند خواننده بيشتري پيدا مي­کند حتي مؤلفه­هاي بصري مثل نحوه چينش اجزاي متن هم در اين مسئله بي­تأثير نيست.

- از خطوط قرمز چگونه عبور مي­کنيد؟

خط قرمز در کار طنز روزنامه­اي بسيار سيال است حتي ممکن است در يک برهه­هائي چيزهائي مثل عنوان يک کتاب يا يک هنرپيشه تبديل به يک خط قرمز شود گاهي نظر و نگاه خاص يک سياستمدار به يک اسم مي­تواند از آن خط قرمز بسازد. از اين روست که معتقدم طنزنويس روزنامه­نويس نمي­تواند در يک روز نيم ساعت به تحريريه برود و در جلسات شرکت کند و با همه گروه­ها و سرويس­ها در ارتباط باشد و بعد برود دنبال کارش. بلکه طنزنويس بايد در همه گروه­ها و سرويس­ها مداوم حضور داشته باشد.

- مي­خواهيد بگوييد تأثيري که يک نوشته طنز از خودش به جاي مي­گذارد بايد ملاک اخلاقي يا غيراخلاقي بودن آن نوشته باشد، نه موضوع نوشته.

به نظرم همه چيز را مي­توان گفت، چگونه گفتن مهم است.       

 

چهارشنبه 4 آبان 1390 - 10:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری