چهارشنبه 7 تير 1396 - 13:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

نگاهي ناقدانه به تاريخ يک سرزمين

 

نقدفيلم «باريا»(جوزپه تورناتوره، 2009)به مناسبت نمايش از شبکه 4 سيما


جوزپه تورناتوره کارگردان مشهور ايتاليايي متولد ۲۷ مه ۱۹۵۶ در سيسيل است. آغازگر شهرت تورناتوره، فيلم سينما پاراديزو بود که توانست جايزه اسکار بهترين فيلم غير انگليسي‌زبان را برايش به ارمغان آورد. از فيلم‌هاي بعدي وي که توانست نظر مثبت منتقدان را جلب کند، مي‌توان تشريفات ساده، افسانه ۱۹۰۰، ستاره ساز و ... را نام برد.

فيلم 150 دقيقه‌اي باريا دوازدهمين فيلم تورناتوره است و بيش از 30 ميليون دلار صرف توليد آن شده است. باريا روستايي در سيسيل و زادگاه تور‌ناتوره است و فيلم نيز در حقيقت اثري زندگينامه اي است. در فيلم باريا زندگي 3 نسل از يک خانواده به تصوير کشيده مي‌شود.

تورناتوره در مصاحبه هايش گفته که ايده پروژه باريا سال‌ها در ذهنش بوده، اما هميشه به اين فکر مي‌کرده که براي ساخت آن بايد صبر کند تا سنش کمي بالاتر برود. اين کارگردان با وجود اينکه اعتقاد دارد که باريا فيلمي پرهزينه است ولي آن را شخصي‌ترين اثر خود دانسته، و آن را در راستاي برخي آثار سابقش چون «تشريفات ساده» و «ستاره‌ساز» مي داند.

تورناتوره در گفتگويي با مجله‌ي امپاير همچنين اشاره کرده است علاقه اي به روايت فعاليت هاي مافيا در زادگاهش ندارد و ترجيح مي‌دهد که زاويه ديگري از تاريخ سيسيل را  به تصوير بکشد ولي با وجود اين اظهار نظر، تورناتوره در باريا اشاره هاي موجز اما تاثيرگذاري به مافيا مي کند.

به ياد بياوريم صحنه اي که دن کارلو که يکي از مافيايي هاست، به قصابي مي رود و با ابهتي ترس آور و رفتاري تهديد آميز سفارش گوشت مي دهد. در اين صحنه نماي نزديکي از دست دن کارلو را شاهد هستيم،که يکي از انگشتانش را بالا برده(انگشتري قيمتي بر آن به چشم مي خورد، به نشان تمکن و قدرت او) تا يک کيلو گوشت برايش آماده کنند.

سپس نماي دوري از مغازه را شاهديم که دن کارلو در پس زمينه نما قرار دارد و بزرگتر و مسلط بر بقيه در پيش زمينه نما هم زني به چشم مي خورد کوچکتر، کوتاه تر و گويي منکوب قدرت دن کارلو، که تقاضاي کمي آشغال گوشت دارد. به اين ترتيب تورناتوره به شيوه اي موجز و خلاقانه استثمار مردم توسط مافيا را در اين صحنه به تصوير کشيده است.

در باريا گرايش هاي سياسي مختلفي مورد نقد قرار مي گيرند. فاشيست ها که حکومتي ظالمانه و پر تبعيض را بر مردم تحميل کرده اند و هر اعتراضي را در نطفه خفه مي کنند. صحنه اي که ماموران دولتي، بازيگري را که بر صحنه تئاتر، فاشيست ها را مورد تمسخر قرار داده، با خود مي برند و نيز صحنه اي که مرد سوسيس فروش راه رفتن يک مامور فاشيست را تقليد مي کند و سپس دستگير مي شود در ذهن باقي مي مانند.

در نقطه مقابل فاشيست ها، کمونيست ها قرار دارند که دم از حقوق محرومان مي زنند ولي بيشتر به فکر رعايت ظواهر و اقدامات تبليغاتي خود هستند. صحنه اي که رهبر حزب از پپينو مي خواهد پالتويي تهيه کند تا لباسش در شان و در خور حزب باشد؛ و سپس تلاش او براي يافتن پالتو، صحنه هايي تاثيرگذار، و آميخته با طنزي کنايه آميز هستند.

در صحنه هاي ديگري از فيلم هم شاهديم که هم حزبي هاي پپينو حتي ميخواهند مانع رفتن زن باردار او که موقع راي دادن در حال فارغ شدن است، بشوند يا زن نابينايي را وا ميدارند در راي گيري شرکت کند و... چنين صحنه هايي در فيلم همان اعتقاد بدوي، متحجرانه و هميشگي گروه هاي چپ را به نمايش مي گذارند: «هدف، وسيله را توجيه مي کند.»

پپينو وقتي در کودکي با سه صخره سنگي روبرو مي شود و برايش روايت مي کنند اگر کسي سنگي را پرتاب و سنگ به هر سه صخره اصابت کند به گنج خواهد رسيد. اين روايت اگر در کودکي براي پپينو افسانه اي شيرين و خيال انگيز است؛ در بزرگسالي(بدون آنکه هرگز به زبان آورد) برايش به تجسمي از تحقق روياها، آرزوها و آرمان هايش بدل مي شود.

وقتي پپينو در پيري سرانجام سه صخره را با سنگ مورد هدف قرار مي دهد. در زير کوه مارهاي سياهي ظاهر مي شوند. اين صحنه نشان از آن دارند که آرمان هاي پپينو چگونه همگي در طول ساليان برباد رفته اند و او را به بن بستي غم انگيز رسانيده اند.

تورناتوره با وجود اينکه فيلمنامه و روايت مفصل و طويلي را انتخاب کرده، و فيلمي متعلق به سينماي روشنفکرانه اروپا ساخته است. ولي در برخي صحنه ها به شيوه سينماي کلاسيک عنصر ايجاز را به کار مي گيرد. مثل صحنه اي که پپينو در نوجواني به عکاسي مي رود و با يک قطع او را در بزرگسالي مي بينيم. يا همسر پپينو که در کودکي در حال اندازه کردن لباسي به تن يک بچه است و بلافاصله او را در بزرگسالي مي بينيم و ...

تورناتوره با نماهاي دوري که در طول فيلم از جمعيت انبوه گرفته و اين نماها را با حرکات متنوع دوربين ترکيب کرده، در خلق فضايي عظيم و با شکوه موفق بوده است. مثل صحنه اي که هواپيماها بر فراز شهر ظاهر مي شوند و در پي آن مردم مي گريزند يا صحنه اي که اعضاي حزب کمونيست به دشت مي روند و مورد هجوم سوارکاران قرار مي گيرند.

هر چند فيلم روايتي از فقر و تيره روزي مردم سيسيل پيش روي قرار مي دهد ولي تورناتوره با طنزي که گاه در ميان دشواري ها و تيره روزي ها به کار مي گيرد، فضاي تلخ داستان را تلطيف مي کند. مثل صحنه خودکشي طنز آميز برادر پپينو يا ساندويچ خوردن پپينو مقابل مرد پولدار.

تورناتوره در واپسين اثر خود روايتي شلوغ، پر حادثه و طولاني را برگزيده است و اين روايت پر حادثه و پر از خطوط فرعي در نهايت به انسجام مناسبي نمي رسد و همين مسئله از تاثير گذاري باريا مي کاهد.

باريا مروري پر جزييات بر زندگي مردم ايتاليا(و به طور اخص مردم سيسيل) در يک مقطع پر فراز و نشيب تاريخي است. اينجا روايت نوستالژيک و رمانتيک سينما پاراديزو(شاخص ترين اثر تورناتوره) جايش را به روايتي تاريخي و اجتماعي داده است. با وجود آنکه باريا با فيلم برجسته اي چون سينما پاراديزو فاصله قابل تاملي دارد ولي جزو آثار مطرح و تاثيرگذار تورناتوره است.

 

 

شنبه 30 مهر 1390 - 12:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری