شنبه 28 مرداد 1396 - 6:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

محدوديتهاي نوشتن را کنار بگذار

 

گفتگو با سيد محمد سادات اخوي


 

سيد محمد سادات اخوي از نويسندگان نام آشنا و اهل ذوق در عرصه شعر و ادبيات و سفرنامه­نويسي است که داراي تأليفات متعددي است. وي در سال 1365 همکاريش را با هفته­نامه کيهان بچه­ها آغاز کرد و از آن به بعد بيشتر در زمينه داستان و تهيه سفرنامه قلم زده است.

 

- چرا سفرنامه؟

سفرنامه در واقع به دنبال تأثيري نوشته مي­شود که آدم ها از يک سفر يا محيط سفر يا شخصيت­هائي که در سفر ديده­اند يا هر دو موضوع ديگري که مربوط به سفر باشد قرار گرفته­اند، مي­نويسند. طبيعي است که جاهائي مثل سفر حج، سفر عتبات، سفر مشهد يا جاهائي که زيارتي هستند آدم­ها را خيلي تحت تأثير قرار مي­دهد چون با نفس آدم­ها سروکار دارد از اين لحاظ شايد بتوان گفت که خصوصي هستند اما باز به معناي عام است چون زيارتگاه جائي است که همه مردم به آن مراجعه مي­کنند طبيعي است که کسي که مي­خواهد به زيارتگاه مراجعه کند براي زيارت، اولين دليلش زيارت خود آن شخصيت و ارادتي است که به آن شخصيت دارد و در اين ارادت هم با بقيه آدم­ها مشترک است پس از حد آغازين سفرنامه­نويس با بقيه مشترک است اما شيوه نوشتن و نگاه به موضوع نگاه جزئي­تري که نويسنده دارند به يک زيارتگاه و مسائل از اين دست خاص آن نويسنده است ضمن اينکه سفر حج و عتبات خيلي بين­المللي هستند و آدم­هاي زيادي با زبان قلبشان با آنها گفتگو مي­کنند و اين مسير را با سر و جان مي­روند و به همين دليل يک سفرنامه نجوائي است زيارتي بين نويسنده و همه کساني که يا به آنجا مراجعه کرده­اند يا ارادتي به آن مکان دارند.

- در سفرنامه خودتان حال و هواي خاصي حاکم بود مردي که خادم مسجد جامع بود و 30 سال در حسرت ديدن کربلا بود. از آن مرد خاطره­اي داريد؟

به خاطر حال و هوائي که من در اين سفر داشتم حال و هواي حسي خودم و فضاي سياسي حاکم به خاطر اينکه نزديک حمله امريکا به عراق بود و ما جزو آخرين گروه مسافرتي بوديم که به عراق اعزام شديم و وقتي برگشتيم ديگر مرز بسته شده بود و حس و حال روحاني که به دلايلي پيش از اين در اين سفر در من ايجاد شده بود اين سفر برايم بسيار سفر سنگيني بود از هر جهت. سنگين نه به معناي نامطلوب آن بلکه به معناي مطلوبش عرض مي­کنم به اين معنا که خيلي به اين سفر نياز داشتم و شيوه نگارش سفرنامه هم به اين صورت بود که من اطلاعاتي را که از مسير سفر و . . . نقل مي­کنم در مکان­هاي عمومي نوشتم. مثل هتل، اتوبوس، کنار خيابان و . . . اما آن بخش­هائي که در قالب نثر ادبي چاپ شده است دقيقاً در کنار ضريح نوشته­ام نه در حياط و نه در شبستان بلکه در کنار ضريح امامان. به همين دليل از زمانيکه اين سفرنامه را نوشتم تا امروز که چندباري بنابر فراخور حال مجبور شدم آن را مرور کنم تا اصلاحاتي انجام شود و صفحه­آرائي و از اين حرف­ها و از آن به بعد واقعاً از نظر روحاني نتوانستم سفرنامه را دوباره بخوانم يعني برايم فضاهايش سنگين بود يکبار به علت اجراي تلويزيوني مجبور شدم بخشي از آنرا مطالعه کنم اما آنقدر به من فشار آمد که ديدم آدمش نيستم که بخواهم دوباره از اول تا آخرش را چه مقطعي و چه دنباله­دار بخوانم براي همين هم اين خادم را که شما مي­فرماييد تصورش در ذهنم خيلي گنگ است ولي يادم است که خادم بسيار باصفائي بود و حسرت بر دلش بود که نتوانسته بود کربلا را ببيند و نگراني مهمش از سن و سالش بود که با خودش مي­گفت: آيا سن من کفاف مي­دهد يک روزي بروم کربلا ممکن است قسمتم بشود اما من ديگر زنده نباشم که اين کار را بکنم.

- چرا در هيچ جاي سفرنامه­تان خبري از تاريخ نيست؟ يکي از نکات مهم سفرنامه بحث تاريخ است.

يک دليلش اين است که نمي­خواستم سفرنامه متعلق به زمان خاصي باشد يعني اگرچه اشاره به شرايط روزانه عراق کرده بودم که آماده جنگ است خيابان­ها حالت نظامي پيدا کرده بودند يا دشواري­هائي که رفتن به اين سفر براي کاروان­ها داشت اما دوست نداشتم متعلق به يک زمان خاص باشد. براي همين هم آدم­هائي که ذکر کردم مثل بچه­ هائي که کنار اتوبوس مي­آمدند و گدائي مي­کردند يا جنس مي­فروختند الان هم اگر تشريف ببريد عتبات اين بچه­ها هستند حالا ممکن است که شده باشند جوان، يا سن­هاي بالاتري بيشتر براي فروش جنس ديده بشوند ولي حقيقت و اصل موضوع مشترک است هنوز هم اين آدم­ها وجود دارند دوست داشتم به جاي اينکه شخصيت­هاي سفرنامه دچار مکان و زمان خاص بشوند اگر کسي خواست آن سفرنامه را در سال 90 هم بخواند احساس نکند که اين سفر در دي ماه سال 1381 رخ داده است و حتي فضاي زمستاني­اش را هم بتواند در تابستان احساس کند.

- اصل سفرنامه از ناصرخسرو گرفته شده است و امروز گزارش­هائي هستند از مکان و زمان خاصي که در حال حرکت است تعريف شما از سفرنامه چيست؟ آيا تصميم داشتيد اين قالب را هم به هم بريزيد و شکل تازه­اي از سفرنامه را ارائه کنيد؟

سفرنامه­هائي که آدم از يک مبدأ شروع مي­کنند و به يک مقصد مي­روند دو حالت دارد. يا مکاني را که مي­روند مي­ شناسند يا نه. عموم کساني که شما نام برديد مثل ناصرخسرو و سعدي، تصوري کلي از فضا داشتند و برايشان شگفتي داشت اين از ظاهر سفرنامه پيداست حتي در بالاترين حد شناسائي از شرايط 20 – 30 درصد از فضا اطلاعات دارند اما در سفرنامه من از عتبات اينگونه نبود که به علت مطالعه چندين ساله که در تاريخ عاشورا کرده بودم و ارتباط قبلي که مثل همه مردم محفل­هاي عزاداري داشتم مکان را مي­شناختم اما نسبت خودم را با آن مکان نمي­دانستم معمولاً مکان را نمي­شناسند يا خيلي نمي­شناسند يا اينکه مي­شناسند ولي در مورد من اينطور نبود من مکان را خوب مي­شناختم از روي تصويرها و ارادت قبلي که داشتم بيشتر از آن چيزي که براي من دغدغه بود اين بود که وقتي ذره به پرتو خورشيد مي­رسد چه اتفاقي مي­افتد به خاطر اين سعي کردم اين شگفتي در سفرنامه در اين جاي ماجرا بيشتر جلوه کند نه در تاريخ و نه در شخصيت خود من به عنوان نويسنده، نه در بنا. بطور کلي بناهاي معصومين براي ما خيلي عزيز هستند اما از نظر شکل شبيه حرم امام رضا هستند از لحاظ گنبد و گلدسته و مناره هم فقط تفاوت­هاي معماري دارند و گرنه گنبد همان گنبد است با همان تعريف ضريح هم همان ضريح است به همين دليل من نمي­خواستم ذهن مخاطب متمرکز اين وجه شود دوست داشتم متمرکز شود روي اينکه کجا مي­خواهد برود اما نمي­داند در اين کجا رفته چه اتفاقي براي خودش مي­افتد دوست داشتم مخاطب به جاي مکان به آدم­ها فکر کند نه به عنوان نويسنده بلکه به عنوان ذره­اي که به خورشيد مي­پيوندد آيا توانش را دارد؟ مي­تواند از اين سفرنامه براي زندگي خودش بهره­برداري اساسي کند و يا اينکه فقط سفري محصور در زمان را تجربه مي­کند.

- به نظر شما رسالت سفرنامه بطور اخص­تر سفرنامه­هاي حج و عتبات در چيست؟  

ببينيد رسالت را در حقيقت اتفاقاً خود سفر تعيين مي­کند يعني سفرنامه­اي که من نوشتم نگاهم اين طور بود که انگار همان سال 61 هجري قمري است. محرم است عده­اي هستند از تيپ­هاي گوناگون مثل روز عاشورا را دارند حرکت مي­کنند به سوي ايشان و من هم آدمي هستم بين آنها. مي­خواستم ببينم من در ارتباط با شخصيت­هاي عظيمي که در عتبات بودند مانند حضرت امام حسين و حضرت عباس و حضرت علي چه ارتباط قلبي و قبلي وجود داشته است و اين ارتباط قبلي چه تأثيري بر ارتباط قلبي گذاشته است به همين دليل هم دوست نداشتم ذهن مخاطب متمرکز شود بر اين اساس که عراق چه آب و هوائي دارد يا تعداد مسجدهايش زياد است يا اگر در جائي اشاره به چنين چيزي شده است مانند سينماها يا هواي عراق، براي فضاسازي بوده است مثل اينکه شما مي­خواهيد حادثه­اي را در منطقه­اي به مخاطب توسط دوربين نشان دهيد مخاطب يک بک گراند از حادثه را هم بخواهد و چه نخواهد مي­بيند اما تمرکزش بر روي حادثه است آنچه در اين سفرنامه آمده است که بگويم نويسنده بي­دقت نبوده است و اگر اطلاعاتي را نمي­دهد تعمدي است و گرنه هرجا که خواسته اشاره­اي کند اتفاقاً اشاره دقيق بوده است مانند تصوير حلقه که از يک فيلم در سر در سينما بود تصوير بسيار زشت بود اما اسم فيلم الغيرت بود وقتي نويسنده اين دقت را داشته باشد مطمئناً آنقدر دقت داشته است که سفرنامه را با اطلاعات جغرافيائي و محلي همراه کند و اگر نکرده دليل ديگري دارد براي من مهم نبود که آب و هوا و شرايط قومي آنجا چطور است و مردم چه غذاهائي مي­خورند آن مقدار از برخوردي که من با فرهنگ آنجا به عنوان يک زائر داشتم را اشاره کردم و نمي­خواستم از مقام يک زائر نويسنده فراتر بروم. ضمن اينکه وقتي مي­ نوشتم ناشري براي آن فرض نکردم که مثلاً با آقاي . . . . وقتي برگشتم اين را در مجموعه­اي چاپ کنم يک هفته­ نامه­اي بود براي دانش­آموزان که از وزارت آموزش و پرورش با تيراژ بالائي چاپ مي­شد و آقاي عموزاده خليلي سردبيرش بود آن موقع اين سفرنامه در قالب پاورقي­اش چاپ مي­شد از خودشان شنيدم بين نوجوانان مدارس بسيار استقبال شده بود. بخاطر همين هرچه با ذهن رهاتر و فارغ­تر از نه قواعد نويسندگي بلکه محدوديت­هاي آن بنويسم سفرنامه جاي خودش را باز خواهد کرد من قبل از اين سفر در حوزه هنري تدريس سفرنامه­نويسي داشتم يک دوره کارگاهي که اولين دوره تدريس سفرنامه به اين شکل بود اما در اين سفرنامه واقعاً قواعد را در هم ريختم و فکر کردم نويسنده­اي به سفر نمي­رود و بلکه زائري به زيارت مي­رود شايد اين زائر به خاطر نويسنده بودن کمي با ديگران متفاوت باشد اما زائر بودن سر جاي خودش است.

- از کم و کيف نوشتن سفرنامه بگوييد؟

من ياداشت­هاي طول سفر را ديگر دست نزدم علاوه بر آن عادت داشتم به نوشتن سفرنامه، سفرنامه­هاي زيارتي ديگري هم دارم اما خصوصي­تر هستند و جذابيتي براي چاپ ندارند به اين دليل ذهنيتم براي سفرنامه نوشتن آماده بود اما فکر نمي­کردم کار به اين شکل دربيايد. يعني زبان سفرنامه در طول سفر شکل گرفت ولي نوشتن سفرنامه دغدغه­ام بود دفترچه­اي برده بودم که در آن اتفاقات سفر را بنويسم ولي از تهران که حرکت کرديم آنقدر مدير کاروان که انسان شريف اما ناواردي بود فضاسازي را مسموم کرد که من احتمال دادم که بايد دفترچه­ام را بگذارم اين طرف مرز و بروم و پيش­بيني کرده بودم که آنجا هر کاغذي به دستم رسيد روي آن يادداشت کنم حتي کاغذهاي سيگار را هم مثل مرحوم نيما يوشيج تکه تکه کنم و برگردانم و علتش هم اين بود که آن زمان صدام و تعداد کم کاروان­هائي که براي زيارت مي­رفتند احساس مي­کردم که آدم­هاي زيادي هستند که حسرت اين سفر را دارند و نکته بعد اينکه مي­نوشتم تا بعداً به آن فکر کنم چون مي­ترسيدم فراموش کنم. چون خودم را کوچکتر از آن عظمت مي­ديدم ولي قسمت­هاي نثر ادبي آنرا که مي­نوشتم به عنوان کسي که سالها در روزنامه­ها و مطبوعات مي­نوشتم در خاطرم اين بود که شايد به درد جائي بخورد. تصورم هم اجراي تلويزيوني بود که در آن مقطع بيشتر شده بود.                                                    

 

شنبه 30 مهر 1390 - 12:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری