دوشنبه 27 آذر 1396 - 1:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

شيما حسن زاده

 

ماندگاري يک اثر ارتباط مستقيم با عمق تفکر موجود در آن دارد

 

گزارشي از کاربرد فلسفه در تئاتر امروز


وقتي از تئاتر صحبت مي­کنيم نمي­توان نامي از فلسفه نياورد ظاهراً تئاتر و فلسفه پيوندي ديرينه دارند و از هم جداناپذيرند. تئاتر در يونان شکل مي­گيرد جائي که فلاسفه بزرگي در آن حضور داشتند و ارسطو به عنوان يک فيلسوف اولين اظهارات و قواعد تئاتري را با بينش فلسفي خود مطرح مي­کند. اظهاراتي که برخي از آنها تا امروز نيز مورد استفاده قرار مي­گيرد. با مرور تاريخ تئاتر با نمايشنامه­هاي بسياري برخورد مي­کنيم که براساس يک نگارش فلسفي نوشته شده­اند و به طور کلي در غرب نگاه فلاسفه در آثار نمايشي متجلي است. از طرفي برخي از نويسندگان نيز مانند سارتر يک فيلسوف است که رمان و نمايشنامه را ظرف خوبي براي عقايدش يافته است. در واقع برخي از فلاسفه غرب وقتي به صورت معمول نمي­توانستند نظراتشان را مطرح و انتشار دهند از طريق نوشتن نمايشنامه اقدام به اين کار کردند براي همين هم هست که بايد گفت هم فلسفه تأثير محسوس و جدي بر روي تئاتر داشته است و هم تئاتر خدماتي را به فلسفه ارائه کرده است و اين دو رابطه­اي نزديک دارند. برخي معتقدند فاصله تئاتر ايران تا غرب و عدم نداشتن جايگاه جدي در جهان به اين خاطر است که تئاتر ما از فلسفه فاصله دارد و نمايشنامه نويسان ما استفاده لازم و درستي از فلسفه ندارند. فرشيد ابراهيميان در اين خصوص معتقد است: فلسفه نه به عنوان عام بلکه فلسفه خاص از يک چهارچوب فکري برخوردار است که همه شئون را دربرمي­گيرد اما اين نوع فلسفه مدنظر من نيست بلکه آن عنصر محوري رابطه هر فرد با جهان هستي مدنظر است. عنصري که در تاريخ هنر حتي عصر ديرينه سنگي و عصر حجر به خوبي متجلي است و شما مي­توانيد اين تفکرات را در آثار اين دوران به خوبي مشاهده کنيد بديهي است که به دليل عدم آگاهي و وقوف هنرمند عصر ديرينه سنگي از جهان ذهني  اطلاق لفظ فلسفه به آن مجادله آميز است. اما مي­توانيم تصور کنيم که اين انسان تصوري خام از جهان دارد که در نتيجه برخورد با طبيعت حاصل شده است جهاني که از نظر ارزشي تخت است و عناصرش از يکديگر تفکيک نشده­اند. بنابراين تصوير حيوانات داراي ارزشي خاص هستند و شخص فکر مي­کند با تصوير کردن حيوانات مالک آن خواهد شد. بنابراين اين مرحله، مرحله شناخت حسي است که همه تصاوير جهان ارزشي يکسان با يکديگر بسر مي­برند. و هنوز انسان به مرحله تفکيک و انتزاع وارد نشده است. وي معتقد است: هنر در هر جامعه­اي داراي نگره و انديشه خاصي است که اين در آثار او منعکس مي­شود که در عصر نوسنگي و ساکن شدن انسان و تغيير نحوه زيستن نگره او نيز به زندگي تغيير مي­يابد و هنر انگاره­نگاري بوجود مي­آورد و انسان آرام آرام نسبت به زندگي خودش تأمل مي­کند و اين تفکرات باعث اعتقاد انسان به روح در جهان مي­ شود و برعکس جهان پارينه سنگي اين قائل شدن به روح جهان را دو پاره مي­کند از اين مرحله است که طبيعت­گرائي يا ناتوراليسم جاي خودش را به سمبل و نشانه مي­دهد و اين نشانه­اي شدن هنر، ريشه در انديشه دو پاره شدن جهان دارند که طي مرحله بعد که مرحله تشکيل حکومت­هاي اوليه در مصر است از اين فلسفه برخوردارند که پس از مرگ زندگي است و اساساً همه­ي آثاري که در اين مقطع منتشر مي­شوند بر اين انديشه استوارند و انسان مصري نيز به جاودانه بودن روح اعتقاد دارد. بنابراين هزاران سال قبل از ورود به دوره تاريخي شاهد زاويه ديد خام هنرمند نسبت به هستي هستيم و با ورود به دوره تاريخي مي­توان گفت که اصل تئاتر و نمايش بدون وجود فلسفه اصلاً موجوديتي ندارد چرا که با اگر فلسفه عجين نمي­شد در همان صورت نمادين باقي مي­ماند و يا به تعبيري از مرحله اسطوره­اي عبور نمي­کرد. ابراهيميان اظهار داشت: زبان، عامل انتقال فلسفه از لفظ به تصوير است و لذا تئاتر به عنوان يک هنر فلسفي که انديشه خودش را به زبان مي­آورد در راستاي چنين انديشه­اي است با وجود اينکه ايران بيش از هزار سال سابقه ادب مکتوب دارد اما به سبب روح ديالکتيکي جامعه يونان هنر تئاتر در اين جامعه شکل گرفت و بناي تئاتر بر پايه انسان، فلسفه و دموکراسي استوار است جامعه­اي که بخواهد داراي تئاتر باشد بايد واجد سه مؤلفه فوق باشد و هرگز در جامعه استبدادزده تئاتر ظهور نمي­کند. وي ادامه داد: هرگز اثري دراماتيک از کشور ما در دنياي غرب مطرح نشده است چرا که در طول تاريخ فاقد يک جريان فلسفي مستمر بوده­ايم و فيلسوفان ما نيز بيشتر کارشناسان فلسفي بوده­اند تا فيلسوفان محض بنابراين هرگز صاحب يک فلسفه­اي که بتواند به عنوان يک ستون محکم مطرح باشد در جامعه ما وجود نداشته است و يکي از مهمترين دلايلي که ما در طول تاريخ صاحب هنر دراماتيک نبوده­ايم همين نداشتن فلسفه است. بابک احمدي نيز از ديگر کارشناسان فلسفي تئاتر معتقد است: هنر به راحتي از چيزي عبور مي­کند که فلسفه قصد رسيدن به آنرا دارد و در اين ميان نزديک­ترين هنر به لحاظ شکل بياني به فلسفه همان تئاتر است و ما در تئاتر تمام عواملي را که در فلسفه مطرح مي­شود را داريم . به راحتي مي­توان تأثيرات تئاتر را بر روي انديشه­هاي فلسفي ديد چه بسا که سال­ها بعد از ارسطو نيز، در نظريه­هاي ديگر فلسفي چون هگل و . . . به کرات به موضوع تراژدي و تئاتر برمي­خوريم.

وي مي­گويد: از زمان رنسانس هر آنچه که فيلسوفان قصد مطرح کردن آنرا داشتند و عملي نبود هنرمندان به راحتي در نمايشنامه­هايشان مي­گفتند و اين اتفاق تا چخوف، ايبسن و تئاتر امروز هم ادامه دارد و اين همان نقطه تلاقي فلسفه و هنر است. با توجه به آنچه گفته شد به نظر مي­رسد نمايشنامه­نويسان ايراني بايد توجه جدي­تري به فلسفه داشته باشند و حتي براي بيان ديدگاه­ها و عقايد خودمان از فلسفه شرق و ديدگاه­هاي اسلامي در اين زمينه استفاده کنيم. ماندگاري يک اثر به عمق تفکر و بينش پشت آن برمي­گردد و اگر خواهان اثري ماندگار هستيم بايد از مفاهيم صوري فاصله بگيريم و بجاي تعريف و روايت صرف قصه به بينش و تفکر توجه کنيم.                         

 

چهارشنبه 27 مهر 1390 - 10:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری