دوشنبه 20 آذر 1396 - 5:28
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

افشاگر فساد در سيستم حکومتي آمريکا

 

نگاهي به کارنامه فيلمسازي سيدني لومت فيلمساز برجسته


سيدني لومت در 25 ژوئن 1924 در فيلادلفياي آمريکا به دنيا آمد و پس از پايان تحصيلاتش در مدرسه کودکان تيزهوش نيويورک، به مدرسه تکميلي دانشگاه کلمبيا رفت . او تحصيلات عالي خود را در رشته ادبيات دراماتيک در دانشگاه کلمبيا و اکتورز استوديو سپري کرد.

پدر لومت بازيگر بود و به همين جهت سيدني لومت در سال 1928 (در کودکي) اولين کارش را در موسسه نمايش ييديش در نيويورک بدست آورد. لومت در اواخر دهه 1920 و اوايل دهه 1930 در مجموعه اي از کارهاي راديويي فعاليت داشت. او در سال 1935 در برادوي اولين نقش خود را در «پايان مرگ» به دست آورد و در سال 1939 بازي در فيلم ها را آغاز کرد.

لومت از 1941 تا 1946 در واحد فني ارتش خدمت کرد و در 1947 يک گروه بازيگري خارج از برادوي تشکيل داد و کارگرداني تئاتر را شروع کرد. در سال 1950 در شبکه سي. بي . اس دستيار کارگردان شد و بين سال هاي 1951 تا 1953 ، 150 اپيزود در مجموعه «خطر» برنامه «شماره 26 تو آنجا هستي» و ساير برنامه هاي تلويزيوني را کارگرداني کرد. فعاليت هاي تلويزيوني او بين سال هاي 53 تا 56 هم پر شمار بود.

لومت، در سال 1939 براي اولين بار قدم در عرصه سينما گذاشت و در فيلم «يک سوم يک ملت» که در آن سيلويا سيدني نقش دختري را بازي مي کند که قصد گريختن از شهر شلوغ نيويورک را دارد، به عنوان ايفاگر يکي از نقش هاي فرعي ظاهر شد.

نخستين فيلم لومت در مقام کارگردان «دوازده مرد خشمگين »(1957) برگرفته از يکي از درام هاي تلويزيوني اش بود. لومت با نخستين فيلم خود نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين کارگرداني شد. داستان فيلم درباره يکي از 12 عضو هيات منصفه دادگاهي است که برخلاف 11 عضو ديگر اعتقاد دارد پسري که به جرم قتل پدرش، متهم شمرده شده، بي گناه است. فيلمنامه «دوازده مرد خشمگين» را رجينالد رز از نمايش تلويزيوني خود اقتباس کرد و براي فيلمنامه اش در آن سال کانديد دريافت جايزه اسکار شد.

«دوازده مرد خشمگين» در زمان خود نقطه عطفي را در سينماي هاليوود رقم زد. بازي هاي هنري فاندا و لي جي کاب تأثير گذار و به ياد ماندني است بعد لومت «عاشق صحنه نمايش» (1958) را باز هم با بازيگري هنري فاندا و درباره ماجراهاي دختر بازيگري که مي خواهد تبديل به ستاره اي مشهور شود، کارگرداني کرد.

«سير طولاني روز در شب» (1962) با هنرنمايي دو بازيگر سرشناس سينما، کاترين هپيورن و رالف ريچاردسون بر مبناي نمايشنامه پرآوازه يوجين اونيل (که خود اونيل آن را اثري نوشته شده با اشک و خون مي دانست) ساخته شد. لومت صرف نظر از صحنه اي کوتاه کاملاً وفادار به نمايشنامه اونيل است. بازي قدرتمندانه کاترين هپبورن در اين فيلم، در نقش بازيگر مسن تئاتر جايزه اسکار بهترين بازيگر زن را برايش به ارمغان آورد. فيلمبرداري بوريس کافمن بسيار درخشان است.

لومت در سال 1964 ، «ماشين خطرياب» را با بازي هنري فاندا و والتر ماتئو ساخت، داستان فيلم درباره بمب افکني است که به اشتباه براي نابودي هسته اي مسکو عازم اين شهر مي شود. داستان فيلم شباهت زيادي به فيلم «دکتر استرنج لاو»(استنلي کوبريک) داشت و متأسفانه نمايش همزمان هر دو فيلم در سال 1964 باعث شد تا فيلم لومت تحت الشعاع فيلم کوبريک قرار بگيرد.

«تپه» (1965) درباره گروهي از زندانيان يک زندان ارتش انگلستان در آفريقاست که عليه رفتار خشن زندانبانان خود دست به شورش مي زنند. پرداخت صحنه ها نشان از زحمت فراوان لومت و گروهش دارد. در اين فيلم تپه و اتفاقات اطراف آن جذابيت بصري فراواني دارد و بازي خوب شون کانري و هاري اسوالد موريس بر جذابيت آن افزوده است.

لومت «گروه» را با اقتباس از داستاني نوشته مري مک کارتي درباره نسلي از دختران که در سال 1933 از يک دانشکده هنري فارغ التحصيل شده اند در سال 1966 ساخت. «گروه» از انتخاب مناسب بازيگران برخوردار بود و چند بازي عالي از جون هکت، شرلي نايت، جسيکا والتر، کنديس برگن و جوانا پنت، داشت. فيلم کار دشوار معرفي هشت شخصيت با خلق و خوي متفاوت را به خوبي انجام مي رساند و در عين حال بارها بر اين نکته تأکيد مي کند که اين گروه  بر خلاف تصور اوليه به هيچ وجه جمعي متحد و همگون نيستند.

 فيلم بعدي لومت «ماجراي مرگبار» (1967) داستان يک کارمند وزارت خارجه انگلستان است که در ظاهر اقدام به خودکشي کرده است، اما همکار وي اعتقادي به اين موضوع ندارد و با پيگيري ماجراموفق به يافتن يک شبکه جاسوسي مي شود. لومت که علاوه بر کارگرداني، تهيه کنندگي فيلم را نيز بر عهده داشت فيلم مذکور را در انگلستان و بر اساس رماني از نويسنده کتاب هاي جاسوسي ژان لوي کاره کارگرداني کرد.

«پادشاه: يک ضبط تصويري ... مونتگمري به ممفيس» (1970) مستندي برجسته به کارگرداني مشترک لومت و جوزف ال منکيه ويچ درباره زندگي دکتر مارتين لوترکينگ، رهبر نهضت مدني سياهپوستان آمريکا از 1965 تا هنگام به قتل رسيدنش در سال 1968 است. اين فيلم مستند ترکيبي خلاقانه از فيلم هاي خبري تلويزيوني و صحنه هايي جديد بود که بعد به فيلم اضافه شدند.

«نوارهاي آندرسن» (1971) درباره مجرم سابق داري است که گروهي از سارقين را براي سرقت از يک ساختمان آماده مي کند، اما او اطلاع ندارد که پليس تمامي مکالمات او را ضبط کرده است . «نوارهاي آندرسن» اثري با ريتمي تند و داراي صحنه هاي بسيار هيجان انگيز به خصوص در انتهاي فيلم است. موسيقي کوئينسي جونز و بازي شون کانري درخشان است.

 لومت در «بازي بچه» (1972) باز هم با بازيگر محبوب خود جيمز ميسون همکاري کرد. ميسون در فيلم نقش يک معلم مدرسه کاتوليک ها را ايفا مي کرد. منبع اصلي اين درام متوسط نمايشنامه اي از رابرت ماراسکو بود. در سال 1972 لومت «اهانت» را در انگليس ساخت او با بهره گيري از بازيگراني چون شون کانري و تره ور هاوارد، درامي قدرتمند درباره يک کارآگاه انگليسي و درگيري او با يک ماجراي قتل را کارگرداني کرد.

 لومت در سال 1973 فيلم «سرپيکو» را با بازي آل پاچينو، و درباره مفاسد اداره پليس آمريکا ساخت. «سرپيکو» برمبناي سرگذشت واقعي فرانک سرپيکو بحث انگيزترين فيلم سازنده اش در دهه 1970 بود. البته در اين دهه ساختن فيلم هاي سياسي درباره فساد دولتي رايج شده بود، اما مضمون افشاگرانه سرپيکو در صدر اين مضامين قرار مي گيرد. آل پاچينو در يکي از نخستين نقش هاي مهم سينمايي اش درخشيد و براي اين فيلم کانديد جايزه اسکار همان سال شد. موفقيت «سرپيکو» باعث شد يک ميني سريال تلويزيوني هم بر اساس آن ساخته شود.

لومت در «قتل در قطار سريع السير شرق» (1974) از حضور بازيگران برجسته اي مثل آلبرت فيني، اينگريد برگمن، ژاکلين بيسه ، شون کانري، آنتوني پرکينز و بسياري ديگر از ستارگان سينما بهره گرفت. اين فيلم بر اساس داستاني از آگاتا کريستي ساخته شد و با استقبال فراوان تماشاگران روبرو شد. آگاتا کريستي در زمان نوشتن اين داستان قصد داشت تغييري در فرمول تکراري «چند قتل و يک قاتل» بدهد و براي نخستين بار ايده «يک قتل و چند قاتل» را تجربه کند. اينگريد برگمن براي بازي در اين فيلم جايزه اسکار بهترين بازيگر زن نقش مکمل را از آن خود ساخت. فصل خبري آغاز فيلم که کشته شدن کودک را به تصوير مي کشد با آن مونتاژ ديناميک بشدت تأثير گذار و تکان دهنده است و گره گشايي پايان فيلم که مشخص مي شود که مسافران قطار همگي قاتل هستند، غافلگير کننده و به شدت تأثير گذار است.

«بعد از ظهر نحس» (1975) فيلم خوب ديگري از سيدني لومت است. او يک بار ديگر از آل پاچينو در نقش اصلي فيلمش بهره گرفت. پاچينو نقش آدم پاکباخته اي را بازي مي کند که آخرين اميدش دستبرد زدن به بانکي در بروکلين نيويورک است تا پول لازم براي عمل جراحي دوستش را فراهم کند. فيلم بر اساس يک ماجراي واقعي ساخته شده است.

شخصيت دزدها (با بازي پاچينو و جان کارال) بسيار همدلي برانگيز هستند. نه تنها براي تماشاگران فيلم بلکه براي تماشاگران خيابان هاي اطراف بانک و حتي گروگان هاي داخل بانک آنها جذاب تر از پليس هاي محاصره کننده بانک هستند. فرانک پيرسون بخاطر نگارش فيلمنامه «بعد از ظهر نحس» برنده جايزه اسکار شد و خود لومت هم پس از نزديک به 20 سال براي بار دوم کانديد دريافت اسکار بهترين کارگرداني شد.

لومت با فيلم «شبکه» (1976) براي سومين بار کانديد دريافت اسکار بهترين کارگرداني شد. «شبکه» به کالبد شکافي آمريکاي معاصر تحت نفوذ و کنترل رسانه هاي ارتباط جمعي و بازي هاي پشت پرده و دروغ پردازي هاي اين رسانه ها مي پردازد. داستان فيلم «شبکه » درباره گوينده مسن برنامه هاي تلويزيوني است که ناگهان تصميم به بيان «واقعيت ها» مي گيرد و در عرض زمان کوتاهي تبديل به شخصيتي مسيح گونه براي بينندگان تلويزيوني مي شود. فيلم از چند بازي عالي به خصوص از پيتر فينچ، ويليام هولدن و في داناوي برخوردار است؛ که از اين ميان داناوي، فينچ و بئاتريس استريت جايزه اسکار بهترين بازيگر زن، مرد و زن مکمل را از آن خود ساختند.

 لومت فيلم «اسب» را در سال 1977 با بازي ريچارد برتون در انگلستان ساخت داستان فيلم درباره روانکاو ميانسالي است که در تلاش است تا دريابد چرا جواني 17 ساله اقدام به کور کردن چشمان شش اسب کرده است. دستمايه اصلي لومت در اين فيلم، نمايشنامه مشهوري از پيتر شفر بود. مشکل اصلي فيلمنامه در تئاتري بودن آن و نامناسب بودن آن براي رسانه سينما است. با اين حال فيلم يک بازي عالي از ريچارد برتون دارد که نقطه قوت اصلي فيلم هم هست. ريچارد برتون و پيتر فرت براي «اسب» کانديد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد نقش اول و دوم شدند. همچنين پيتر شفر فيلمنامه نويس «اسب» هم کانديد جايزه اسکار شد.

لومت در «شاهزاده شهر» (1981) باز به سراغ ماجراهاي داخلي اداره پليس نيويورک رفت و روايتي ديگر از فساد در پليس آمريکا را به تصوير کشيد. فيلم به نوعي مکمل «سرپيکو» به حساب مي آيد «شاهزاده شهر» بر اساس تجربه هاي واقعي رابرت ليوچي کارآگاه نيويورکي ساخته شده است. لومت به همراه جي پرسون آلن به طور مشترک براي اين فيلم به خاطر نگارش فيلمنامه کانديد جايزه اسکار شدند.

«دام مرگ» (1982) داستان نويسنده اي است که از پايان زندگي خلاقه هنري خودآگاه شده و تصميم دارد با قتل يک نويسنده جوان مستعد و سرقت نمايشنامه اي که او نوشته است، دوباره خود را مطرح کند «دام مرگ» فيلمي خوش ساخت و حرفه اي از لومت است که داستان معمايي اش مهمترين نقطه قوت آن به شمار مي آيد.

«حکم دادگاه»(1983) يک درام دادگاهي است که شخصيت اصلي آن وکيل بيکاري است که تخصصش کار کردن روي پرونده هاي پردردسر است. کارگرداني بسيار خوب لومت و بازي عالي پل نيومن در نقش مردي که مي خواهد ارزش و لياقت از کف رفته خود را بازيابد از «حکم دادگاه» فيلمي ديدني ساخته است. فيلمنامه پرقدرت ديويد ممت هم در موفقيت فيلم نقشي اساسي بازي مي کند، اما بازي نيومن گويي رکن اصلي فيلم است که نقشي روانشناسانه را لحظه به لحظه در واکنش هاي يک وکيل مردم گريز جان مي بخشد.

لومت براي فيلم بعدي اش به سراغ ئي. ال .دکترف نويسنده مشهور آمريکايي رفت و براساس فيلمنامه اي که دکترف از روي کتاب خودش دانيل نوشته بود، فيلم «دانيل» (1983) را ساخت. فيلم لومت با پايبندي کامل به متن اصلي ساخته شد. داستان فيلم درباره محاکمه جنجالي انل و جوليس روزنبرگ در هنگام نخستين جنبش کمونيستي در امريکاست که متهم به ارتباط با يک شبکه جاسوسي مي شوند. «دانيل» فيلم خوش ساختي است ولي متأسفانه قادر به انعکاس روح اصلي اثر دکترف بر پرده سينما نمي شود.

لومت در سال 1986 «قدرت» را ساخت که به پشت پرده دنياي تبليغات و عرصه سياست مي پرداخت، لومت مانند بسياري از فيلم هاي قبلي خود، فساد، سوء استفاده، بازي قدرت و نقش مزورانه وسايل ارتباط جمعي آمريکا را در تعيين مهره هاي سياسي نشان مي دهد.

او خودش درباره اين فيلم گفته است: «اين فيلم، قدرت، دسيسه ها و مانورهاي پشت پرده نامزدهاي انتخابات سياسي و افرادي را که آنها به عنوان مشاور استخدام مي کنند، آشکار مي کند. جريان هاي سياسي امروزه بخشي از همه چيز است و همه چيز مکانيکي و محاسبه شده است. حتي فيلمسازي به نحوي است که گويي به وسيله يک سازمان و با محاسبات ويژه انجام مي شود.»

فيلم «فرار با دست خالي» (1988) نسخه ديگري از فيلم «دانيل» به نظر مي رسد.  درباره اينکه چرا يک نسل بايد تقاص کارهاي نسل قبل را بدهد. موفقيت لومت در اين فيلم در پرداختن به مضامين «خانواده»، «پا به سن گذاشتن» و اينکه پس از سال ها بر سر انقلابي هاي دهه 1960 چه آمده، است. لومت در «کسب و کار خانوادگي» (1989) از سه بازيگر برجسته سينما، شون کانري، داستين هافمن و متيو برادريک بهره برده است. لومت در اين فيلم کمدي پر ماجرا به داستاني جذاب از سه نسل يک خانواده و اختلاف ميان آنها مي پردازد.

«سين جيم » (1990) بازگشت ناموفق لومت به دوران فيلم هاي «سرپيکو» و«شاهزاده شهر » است. موضوع فيلم بررسي طبيعت فاسد و نژاد پرستي است که بر پليس آمريکا حاکميت دارد؛ اما نگاه سطحي به مضمون فيلم از دلايلي بود که فيلم با موفقيت روبرو نشود. لومت پس از «سين جيم»، «در کنار ايدن» (1992) را ساخت که اثري تحسين شده و موفق بود و از نظر زمان بندي، تدوين و بازيگري موثر و دقيق است.

«گلوريا» (1999) بازسازي فيلمي از جان کاساوتيس محصول 1980 است ولي در مرتبه اي بسيار پايين تر از فيلم کاساوتيس قرار مي گيرد. لومت در سال 2007 در 83 سالگي آخرين فيلم خود يعني «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده‌اي» را با بازي فيليپ سيمور هافمن ساخت و فيلمش مورد استقبال منتقدان قرار گرفت. لومت در کتاب «ساختن فيلم» که سال 1996 منتشر شد نگاهي به روند فيلمسازي دارد.  

سيدني لومت بي ترديد يکي از فيلمسازان تاثيرگذار تاريخ سينما است کارنامه او نشانگر شش دهه حضور در عرصه فيلمسازي و ساختن بيش از چهل فيلم است. او قريحه فيلمسازي اش را در گونه هاي مختلف سينمايي به کار گرفت و نقش تأثيرگذار خود را به عنوان کارگردان درام هاي روانشناسانه و سياسي به اثبات رسانيد. او در بيشتر آثارش به بحران هاي بشري پرداخته است.

استيون باولز در فرهنگ کارگردان هاي مک ميلان درباره لومت مي نويسد: «تقريباً تمامي شخصيت هاي لومت به دنبال دلمشغولي ها و احساساتي اند که از تمايل شان به عدالت، صداقت و حقيقتي مي آيد که در چنگال حسادت و گناه گرفتار است. فيلم هاي لومت گاهي موفقيت تجاري داشته اند و گاهي نه، يک دليلش مي تواند دلبستگي هاي خود لومت به بررسي ناسازگاري هاي اين آدم هاي بحران زده باشد. بيشتر شخصيت هاي پرشور او نشان گر تصويري غم انگيز از نابودي آرمان گرايي به دست واقعيت ها هستند.»

 شخصيت هاي لومت به دنبال آرمان هايي صادقانه هستند، اما در افتادن آنها با قدرت ها و زد و بندها نتيجه اي جزء شکست و نابودي برايشان ندارد، و به اين ترتيب لومت سيستم حکومتي آمريکا را در  فيلم هايش زير سئوال مي برد.

لومت در فيلم هاي شاخص خود به رسانه هاي ارتباط جمعي، پليس، دستگاه هاي تبليغاتي، قدرت هاي پشت پرده و کانون هاي قدرت در آمريکا حمله مي کند و ساختار فاسد آنها را به نقد مي کشد. لومت در کارنامه فيلمسازي خود توانست به شيوه اي موثر و البته در حد مقدورات و به رغم تمامي محدوديت ها و چهارچوب هاي از پيش تعيين شده، به اين مضامين افشاگرانه بپردازد. او در سال 2005 جايزه اسکار افتخاري را دريافت کرد. سرانجام سيدني لومت در 8 آوريل 2011 در سن 86 سالگي بر اثر  بيماري سرطان درگذشت.

  فيلمشناسي سيدني لومت:

دوازده مرد خشمگين (1957)، عاشق صحنه نمايش (1958)، آن نوع زن (1959)، نوع فراري(1960)، سفر طولاني روز در شب (1962)، نگاهي از پل (1962) ماشين خطرياب (1964)، تپه (1965)، سمسار (1965) گروه (1966)، ماجراي مرگبار (1967)، خداحافظ بريورمن (1968) مرغ دريايي (1968)، آخرين بازمانده کله گنده هاي موبايل (1969)، پادشاه، يک ضبط تصويري ... مونتگمري به ممفيس (1970)، نوارهاي اندرسن (1971)، بازي چه (1972)، اهانت(1973)، سرپيکو (1973)، دوست داشتن مالي (1974) قتل در قطار سريع السير شرق (1974)، بعدازظهر نحس (1975)، شبکه (1976)، اسب (1977)، جادوگر (1978)، فقط به من بگو چه مي خواهي (1980)، شاهزاده شهر (1981)، دام مرگ (1982)، حکم دادگاه (1983)، دانيل (1983)، گاربو حرف مي زند (1984) صبح روز بعد (1986)، قدرت (1986)، فرار با دست خالي (1988)، کسب و کار خانوادگي (1989)، سين جيم (1990)، در کنار ايدن (1992)، بيگانه اي در ميان ما (1993)، شب بر منهتن فرود مي آيد (1997). گلوريا (1999) و...

 

سه‌شنبه 26 مهر 1390 - 13:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری