سه‌شنبه 6 تير 1396 - 9:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

شخصيتهاي عصيانگر، انتخابم براي نوشتن هستند

 

گفتگو با محسن مطلق


- قصه فرماندهان چگونه آغاز شد؟

معرفي فرماندهان شاخص جنگ در قالب داستان با عنوان مجموعه قصه فرماندهان براي نوجوانان، پيشنهاد آقاي احمد دهقان بود.

- با توجه به اينکه اين کار به نويسنده سفارش شده بود چه تفاوتي با کارهاي سفارشي معمولي داشت؟

کار سفارشي نامش روي خودش است يعني نويسنده هيچ انتخابي و دخالتي روي انتخاب شخصيت­ها ندارد در مورد اين مجموعه من اين عنوان را قبول ندارم. اين کار سفارشي نبود بلکه بيشتر در قالب يک پيشنهاد بود در جلدهاي اول اين مجموعه ليستي از فرماندهان شهيد به ما دادند و قرار شد ما به شخصيت هر شهيدي که علاقه بيشتري داريم يا ارتباط برقرار کرديم به انتخاب خودمان کار را انجام دهيم. اما با اين حال اين کار در مجموعه کارهاي سفارشي جذابيت ويژه­ اي دارد که هم براي نويسنده و هم براي مخاطب قابل اهميت است. درست است که اين کار جزء کارهاي سفارشي قرار مي­گيرد اما نويسنده توانسته با آن ارتباط برقرار کند.

- در جلدهاي فعلي هم روال کار به اين صورت است؟

بله. اما شخصيت­هائي که الان کار مي­شوند کمتر شناخته شده هستند و شايد به تأثيرگذاري شهدائي مانند همت و باکري در جنگ نباشند و بيشتر گمنامند.

- نويسنده­هاي ديگر چطور اين شخصيت­ها را انتخاب مي­کردند؟

   نويسنده­هاي جنگ يک کليت را درباره جنگ قبول دارند و به انتخاب خودشان به اين موضوع برمي­گردد وقتي اين پيشنهاد طرح مي­شود خب قبول مي­کنند. چه بسا افرادي هم بودند که چندان موافق اجراي اين کار نبودند ولي افرادي که در اين مجموعه قلم زدند معمولاً خودشان شخصيت­ها را انتخاب و با آن شهيد ارتباط معنوي هم برقرار مي­کردند.

- شما چطور با شخصيت­ها ارتباط برقرار مي­کرديد؟

بيشتر نويسندگاني که در حيطه جنگ مي­نويسند خودشان تجربه جبهه را دارند يا اين فرماندهان را ديده بودند يا به نوعي با آنها در ارتباط بودند يکي از کارهاي من (مهاجر مهربان) مربوط به زندگي شهيد دقايقي فرمانده لشگر 9 بدر بود. من مدتي در اين لشگر به عنوان داوطلب و بسيجي فعاليت داشتم و دليل ارتباطي که برقرار کردم همين بود کار ديگرم (يک روز، يک مرد) براساس زندگي حاج داود کريمي يکي از مؤسسين سپاه بود البته نام اين شهيد در ليستي که به ما دادند نبود چون ايشان شيميائي شده بودند و پس از جنگ به شهادت رسيدند. من چون درباره زندگي اين شهيد اطلاعاتي داشتم خودم پيشنهاد اين کار را به آقاي سرهنگي دادم.

- منابع چطور در اختيار شما قرار گرفت؟

شخصيت­هائي که ما به آنان مي­پرداختيم چون شهدائي هستند که فرمانده بودند و معروف، منابع به اندازه کافي در اختيارمان بود هم کتاب­هائي درباره خاطرات خودشان و هم خاطراتي که خانواده­شان از آنها بازگو کرده بودند ما خاطرات را مي­خوانيم و ده خاطره از دوران جنگ اين شهيد را گلچين مي­کنيم در واقع زندگي آن شهيد و اطلاعات مربوطه موجود است و نويسنده با هنر داستان­نويسي­اش بنا به سبک و لحن خودش و تا اندازه­اي بکاربردن تخيل خاطرات را به شکل داستاني تبديل مي­کند.

- شيوه نگارش شما به چه شکل بود؟

از آنجائي که مجموعه اين کتاب­ها براي نوجوانان بود چندان نيازي به اسناد و مدارک و . . . نداشت من کتاب­هاي خاطرات و اطلاعات موجود را ملاک قرار مي­دهم و داستان­هاي ساده­اي از زندگي آنان را مي­نوشتم البته به دليل اينکه کتاب­ها به صورت داستاني نوشته مي­شد تخيل هم تا اندازه­اي در آن مي­توان جست. البته تا جائي که به کليت آن صدمه­اي نزند. به طور کلي بيشتر توجه من و ديگر نويسنده­هاي اين مجموعه به زندگي اين شهداست نه جنبه تاريخي زندگيشان. خاطره همان است و تغييري نمي­کند منتهي نويسنده رنگ و لعاب کار را طوري طراحي مي­کند که براي گروه سني نوجوان جذاب و گيرا باشد و علاقه ايجاد کند اگر خاطرات خشک و بي­روح ارائه شود مطمئناً براي مخاطب جذاب نخواهد بود و نويسنده ناچار است شگردهائي در ساختار داستان يا لحن و زبان کار به کار بگيرد تا ارتباط بيشتري با اثر برقرار شود و کار خوانده شود و به کار بردن تکنيک­ها هم به همين دليل است.

- با توجه به اينکه اين کار با استقبال خوبي مواجهه شده است و تمامي جلدها به چاپ­هاي بعدي کشيده شده­اند علت اصلي موفقيت اين مجموعه را در چه مي­دانيد؟

مجموعه قصه فرماندهان جزو اولين کارهائي بود که براي نوجوانان و در اين فضا نگاشته مي­شد و به همين دليل هم طرفدار زيادي پيدا کرد پيش از آن درباره سرداران جنگ چنين کتاب­هائي چاپ نشده بود من شنيده بودم که دانش­  آموزان از اين کتاب­ها استقبال زيادي کرده­اند هرچند که برخي از حوزه­هاي آموزش و پرورش نيز براي مطالعه اين کتاب­ها مسابقه گذاشته­اند علاوه بر اين خود شخصيت­ها جذابيت خاصي دارند و انگار براي پرداختن به آنها کاملاً آمادگي دارند به طوريکه حتي اگر خود نوجوانان هم در مورد اين شخصيت­ها اطلاعات داشتند و انشاء مي­نوشتند به دليل پتانسيل شخصيتي که اين سرداران جنگ دارند کار خواندني و جذاب مي­شد. يک دليل ديگر ارتباطي است که ميان نويسنده­ها و اين شخصيت­ها برقرار شده که مخاطبين هم توانسته­اند با کار ارتباط برقرار کنند. در هر حال اين مجموعه به چاپ­هاي بعدي رسيده است و نشر آن موفقيت­آميز بوده.

- مجموعه بعدي شما مربوط به کدام شهيد است؟

در حال حاضر در حال نگارش زندگي شهيد زين­الدين هستم در حالي که بنده ايشان را نديده­ام و ارتباطي با ايشان نداشته­ام دليل انتخاب من هم به خاطره­اي برمي­گردد که از اين شهيد شنيده­ام که البته مراحل نگارش کار به اتمام نرسيده است و دو داستان از آن باقي مانده است.

- ممکن است اين خاطره را بازگو کنيد؟

اين خاطره را شخصي براي من بازگو کرد که در آن زمان اصلاً صحبت اين مجموعه نبود و تنها به واسطه اين خاطره من به شخصيت اين فرمانده شهيد بسيار علاقمند شدم شهيد زين­الدين با وجود اينکه فرمانده شناخته شده­اي در جنگ بود روزي ماشيني را مي­بينيد که آدم سپاه داشته باشد و با سرعت زيادي در حال حرکت بوده است. راننده اين ماشين يک سرباز وظيفه بوده است و فرمانده را نمي­شناخته است. شهيد زين­الدين ماشين را نگه مي­دارد و محترمانه مي­پرسد: برادر گرامي ممکن است آرام­تر برو احتياط کن. سرباز ناگهان مي­زند زير گوش فرمانده و مي­گويد: به تو چه. من کار دارم و بايد سريع برم و برسم به خط مقدم. در جاي ديگري سرباز و فرمانده با يکديگر برخورد مي­کنند و سرباز از حرف­هاي ديگران متوجه مي­شود که زين­الدين فرمانده لشگر 17 علي بن ابي طالب است. خود سرباز بسيار تعجب مي­ کند که چرا زين­الدين هيچ حرفي به او نزده است و نهايتاً ماجرا به اينجا مي­رسد که سرباز انتقالي مي­گيرد و به لشگر 17 مي­پيوندد و مي­شود راننده شهيد زين­الدين تا به نوعي جبران مافات کرده باشد. چنين آدم­هائي با اين نوع نگاه و طرز فکر و خصوصيات در هيچ کجاي دنيا پيدا نمي­شوند خود اين خاطره مرا بسيار تحت تأثير قرار داد و عاملي شد تا به شخصيت اين سردار شهيد بپردازم من وقتي خودم را در چنين شرايطي تصور مي­کنم به هيچ عنوان نمي­توانم مانند اين شهيد برخورد کنم در حالي که يک سرباز وظيفه بزند زير گوش من در حاليکه من جايگاه فرمانده لشگر را دارم، حتماً يک عکس­العملي نشان خواهم داد اين شکل خاطرات با اين آدم­ها تنها مختص به جنگ ماست.

- در مورد مجموعه (يک مرد، يک زندگي) چطور ارتباط برقرار شد. با توجه به اينکه نوشتن درباره اين شهيد يعني حاج داود کريمي پيشنهاد خود شما بود؟

اين شخصيت هم به اين دليل که براي من جذاب بود که در زمان جنگ فرمانده سپاه بود و حتي تا همين اواخر هم در تصميم­گيري­هاي مهم نظامي با او مشورت مي­کردند. وقتي جنگ به پايان رسيد حاج داود کريمي همه چيز را گذاشت کنار در يک تراشکاري که داشت مشغول به فعاليت شد. خود اين اتفاق به تنهائي کافي بود تا من زندگي اين شهيد را براي نوشتن انتخاب کنم حتي اگر پيشنهاد يا سفارش اين کار داده نمي­شد خودم سراغ اين کار مي­رفتم براي خود من بسيار جذاب است که اين آدم با همه پشتوانه نظامي و شخصيتي و شهرتش که جزء مؤسسين سپاه و از فرماندهان مؤثر جنگ بوده است پس از جنگ سراغ تراشکاري مي­رود و به صورت گمنام به زندگي خودش ادامه مي­دهد و به هيچ عنوان به دنبال اين نبوده است که کارش را تشکيلاتي ادامه بدهد و درجه­اي بگيرد. آدم­هائي که به اين شکل عصيانگرند و به دنبال تجربه کارهاي نو هستند. شخصيت­هاي جالبي براي من دارند.

- با چه هدف و انگيزه­اي اين خاطرات را مي­نويسيد؟

اولين هدفي که شايد هر نويسنده­اي که کارهائي از اين دست انجام مي­دهد، دنبال مي­کند معرفي و شناخت اين شخصيت­هاي بزرگ و نامدار تاريخي به نسل جوان است پرداختن به موضوعات جنگ شايد کمي زمان­بر باشد اما کارهائي از اين دست فرصتي هستند که نويسنده­ها بايد به آن توجه داشته باشند چون تا چند سال آينده ديگر اين امکان برايشان مهيا نخواهد بود. وقتي اين کار به خود من پيشنهاد شد اولين چيزي که به ذهن من رسيد اين بود که کاري کنيم که ماندگار شود و دين خودمان را به اين شخصيت­ها که براي اين مملکت زحمت کشيدند ادا کرده باشيم.                    

 

شنبه 23 مهر 1390 - 11:26


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری