دوشنبه 1 آبان 1396 - 5:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان بوشهر

 

طريق سلوك در كلام بزرگان

 

مقدمه

از آنجا که طريق عرفان بدون استفاده از رهنمودها و ارشادهاي پير راه و خضر طريق ممکن نيست و به فرموده خواجه شيراز:

 « طي اين مرحله بي همرهي خضر مکن       ظلمات است بترس از خطر گمراهي»

و از طرفي استفاده از تجربيات دليل راه علاوه بر کوتاه کردن مسير و صرفه جويي در وقت، نياز به آزمايش مجدد ندارد و راهي است که رهرو آن به قرب حضرت دوست متصل شده و  از محل عند مليک مقتدر، در جستجوي رهروان حقيقي و راهنمايي ايشان به مقام وصل يارند؛ بر آن شديم تا گوشه هايي از دستوراتي را که اهل عرفان به شاگردان خود در پي رسيدن و راهيابي به اين مقام ناگزير از رعايت آنهايند را از لابلاي کتاب ها و نوشته ها جمع کنيم و    تشنگان وصل دوست را جرعه اي مي از سبوي دوست رسانيم که:

مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم        هوا اران کويش را چو جان خويشتن دارم

و چون اعتماد به اقوال و اعمال هر کس قابل قبول شرع مقدس نيست و تنها را عبوديت و بندگي است که انسان را به قله هاي معرفت مي رساند، از همت والاي اين عزيزان و انفاس قدسي ايشان مدد گرفته و اين چند خط را جهت استفاده دوستداران طريق عشق بازي با حضرت دوست به يادگار نوشتيم.اميد آنکه  اين قصه ارباب معرفت جان پرور روح و جانمان باشد.

 

نامه شيخ محمد بهاري به جناب شيخ احمد (در طريق سلوک)

آنچه براي جناب آقا شيخ احمد لازم است ، اين است كه تامل درستي نمايد، ببيند بنده است يا آزاده ، اگر ديد آزاد است ، خودش مي داند - كه هر كاري بخواهد بكند - و اگر دانست بنده است و مولا دارد، سر خود نيست هر كاري بكند ولو دستي حركت دهد تاز وي جهت آن سوال خواهد شد، جواب درستي بايد بگويد، پس بنابر اين بايد سعيش در تحصيل رضاي مولايش باشد، اگر چه ديگران راضي بر آن كار نباشند ابدا 1   و تحصيل رضاي مولاي حقيقي جل شانه نيست مگر در تحصيل تقوا. غرض اصلي از خلقت حاصل نخواهد شد، به جز اينكه معرفت و محبت ميان عبد و مولا باشد 2، و تحصيل تقوا محتاج به چند چيز است كه چاره ندارد از آنها، يكي ، پرهيز از معاصي است ، بايد معاصي را تفصيلا ياد بگيرد، هر يك را در مقام خود ترك نمايد، كه از جمله معاصي است ، ترك واجبات. پس بايد واجبات خود را هم به مقدار وسع و ابتلا به آنها ياد گرفته ، عمل نمايد، و اين واضح است كه با معصيت كاري اسباب محبت و معرفت نخواهد شد - اگر اسباب عداوت نباشد- اگر شيخ احمد بگويد: من نمي توانم ترك معصيت بالمره (:: يكباره) بكنم ، لابد واقع مي شوم ، جواب اين است كه: بعد المعصيه مي تواني كه توبه كني. كسي كه توبه كرد از گناه ، مثل كسي است كه نكرده 3 ، پس مايوس از اين در خانه نبايد شد، اگرچه هفتاد پيغمبر را سر بريده باشد. باز توبه اش ممكن است قبول باشد، مولاي او قادر است كه خصماي ( دشمنان) او را راضي كند از معدن جود خودش جلت قدرته. 4

دوم اينكه: مهما امكن پرهيز از مكروهات هم داشته باشد، به مستحبات بپردازد. حتي المقدور چيز مكروه به نظرش حقير نيايد، بگويد: كل مكروه جائز.5 بسا مي شود يك ترك مكروهي پيش مولا از همه چيز مقربتر واقع خواهد بود، يا اتيان مستحب كوچكي6، و اين به تامل در عرفيات ظاهر خواهد شد.5

سوم:ترک مباحات است در غير مقدار لزوم و ضرورت ، اگر چه شارع مقدس ‍ خيلي چيزها را مباح كرده براي اغنيا، اما چون در باطن ميل ندارد بنده او مشغول به غير او باشد از امورات دنيويه ، و لذا خوب است بنده به نظرا به ميل مولا اين مزخرفات را تماما يا بعضها (:: بعضي را) ترك نمايد - اگر چه حرام نباشد ارتكاب به آنها - اقتداء بالنبيين عليه السلام و تاسيا بالائمه الطيبين الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين.7

چهارم: ترك كند ما سوي الله را، كه در دل خود غير او را راه ندهد، چطور گفته خواجه:

نيست در لوح دلم جز الف قامت يار                             چكنم حرف دگر ياد ندادم استادم

اگر جناب شيخ احمد بگويد: با اين ابتلا به معاش و زن و بچه و رفيق و دوست چطور مي شود آدم ترك ماسوي الله بكند و در قلبش غير ياد او چيزي نباشد8، اين فرض به حسب متعارف بعيد است و شدني نيست8 ، مي گوييم: آن مقداري كه تو بايد ترك كني ، آن هر كسي است كه تو را از ياد او جل شانه نگاه دارد، با آن شخص بايد به مقدار واجب و ضرورت بيشتر محشور نباشي 9، و اما هر كس كه خدا را به ياد تو بياندازد، ترك مجالست او صحيح نيست0.

حضرت عبسي علي نبيناو آله و عليه السلام فرمودند: معاشرت كنيد كبا كساني كه رويت آنها خدا را به ياد شما مي اندازدالحاصل طالب خدا اگر صادق باشد، انس خود را يواش يواش از همه چيز ببرد، و همواره در ياد او باشد مگر اشخاصي را كه در اين جهت مطلوب به كارش بيايد و آن هم به مقدار لازمه آن كار، پس با آنها بودن منافاتي با ياد خدا بودن ندارد، و محبت اين اشخاص هم از فروع محبت الهي است - جل شانه - منافات با محبت الهي ندارد.

اگر شيخ احمد بگويد: اينها حق است ، وليكن من با اين حال نمي توانم به جا بياورم ، زيرا كه شياطين انس و جن به دور ما احاطه كرده ، متصل وسوسه مي كنند، هميشه مانعند و ما هم كناره بالمره نمي توانيم بكشيم ، امر معاش ‍ اختلال پيدا مي كند 10 ، از عهد خودمان هم بر نمي آييم تا كار به كار كسي نداشته ، مشغول خودمان باشيم ، ما كجا، اين حرفها كجا! جواب مي گوييم: اگر امورات ، آني (:: يكباره) باشد همين طور است كه مي گويي ، از اين هم بزرگتر مثل كوه بدوا (:: در آغاز) به نظر آدم مي آيد كوچك نيست ، ليكن اشكال در اين است كه تكليف شاق نكرده اند، امورات تدريجي است ، پس ‍ همين قدر كه تدريجي شد، ديگر كار درست مي شود، مردم بتدريج باز و شاهين و ساير مرغهاي صيدي را رام كرده ، به دست گرفته اند  11

پس كلام اينكه: در هر مرتبه كه هستي آن نيم رمق كه داري ، آن قدر را كه به سهولت مي تواني به عمل آوري ، اگر در آن مسامحه نكردي ، آن را به جا آوردي ، يك چنين هم بر قوت تو مي افزايد، بلكه زياده ، زيرا كه فرمود: تو يك وجب بيا، من يك زراع و اگر نه ، مسامحه كردي ، آن مقدار قو،هم در معرض زوال است ، مثلا شب را تا صبح خوابيدي ، بناي بيداري داشتي ، نشد، حالا كه اول صبح است ، تا ملتفت شدي ، پاشو، بين الطلوعين را بيدار بودن اين خودش هم فيض عليحده و توفيقي است از جانب حضرت اله جل جلاله ، اين را به مسامحه بر خودت تقويت مكن ، به شيطان گوش مده كه مي گويد: حالا به وقت نماز صبح زياد است ، قدري بخواب ، غرض او معلوم است.  12

و همچنين در مجلسي نشستي ، خيلي لغو و بيهوده گفتي ، دلت سياه شد، اما مي تواني نيم ساعت زودتر پاشوي ، به تدبير و حيل (:: چاره انديشي) ، پس اين نيم ساعت را از دست مده ، پاشو برو، و مگو چه فايده اي دارد، من از صبح به خرابي مشغولم ، باز مي توان به اين جزيي خيلي از كارها (را) پيش ببري آن شاء الله تعالي. 13

پس بر شيخ احمد لازم آمد، عمل كردن (به) اين ترتيب كه مي نويسم:

اولا هر كاري دارد بايد اوقات خود را ضايع نكني (تا) بعضي از وقت او مهمل در برود، بايد براي هر چيزي وقتي قرار دهد، اوقات او (بايد) منقسم گردد، وقتي را بايد وقت عبادت قرار دهد، هيچ كاري در آن وقت غير از عبادت نكند، وقتي را وقت كسب و تحصيل معاش خود قرار دهد، و وقتي را رسيدگي به امور اهل و عيال خود، و وقتي را براي خود و خواب خود قرارداد، ترتيب اينها را به هم نزند، تا همه اوقات او ضايع گردد، مهما امكن اول شب را وقت خواب قرار دهد، بيخود ننشيند، آخر شب از او فوت شود، و متذكرا (:: در حال گفتن ذكر) او را خواب ببرد، با طهارت بخوابد، ادعيه ماثوره را بخواند، خصوص تسبيح حضرت صديقه طاره عليه السلام را، و در سيري شكم هيچ وقت خود را جنب نكند، و پيش از صبح بيدار شود، تا بيدار شد سجده شكري به جا آورد، اگر خودش هم بيدار نمي شود اسباب بيداري فراهم بياورد. بعد از بيدار شدن به اطراف آسمان نگاه كرده ، به تامل چند آيه مباركه كه اول آنها آن في خلق السموات و الارض ‍ است ، تا انك لا تخلف الميعاد (را) بخواند، بعد تطهير كرده ، وضو گرفته ، مسواك نموده و عطري استعمال كرده ، سر سجاده خود بنشيند، دعاي الهي غارت نجوم سمائك را بخواند. پس ‍ شروع به نماز نمايد به آن ترتيب كه فقها رضوان الله عليهم نوشته اند. مثل شيخ بهاءالدين عليه الرحمه در مفتاح الفلاح ، و ديگران در مصابيح و غيرها نوشته اند، به مقدار وقتش ملاحظه عمل و تفصيل و اختصار آن را بنمايد.

الحاصل تا اول آفتاب وقت عبادت قرار دهد، هيچ شغلي به جاي نياورد غير از عبادت ، كارهاي ديگر را به آن وقت نياندازد همه را در اذكار و اوراد مشروعه مشغول باشد، اگر هنوز اهل فكر نشده باشد، و اما اگر مرورش به ساحت فكر افتاده ، هر رشته فكري كه در دست داشته ، در خلال اين اوقات اعمال نمايد، اگر ديد به سهولت فكر جاري است ، پي فكر برود - عوض ‍ آوراد و تعقيبات - و اگر ديد فكر جامد است ، آن را ول كرده ، پي ذكر برود. و ملاحظه نمايد هر عملي را كه بيشتر در وي تاثير دارد، آن را بر همه اوراد مقدم دارد، چه قرائت قرآن ، چه مناجات ، چه دعا، چه ذكر، چه نماز، چه سجده

باري بعد از آن ، ترتيبات امور خانه را دستور داده ، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده ، به بازار برود و هر كس را كه ديد، غير از اسلام چيزي نگويد. مشغول ذكر خودش باشد تا وارد بازار شود، ذكر مخصوصي در ورود به بازار وارد شده ، آن را بخواند، بساط خود را پهن نمايد، متذكرا (:: در حالي كه ذكر مي گويد) به كار خود مشغول باشد، ذكر كردن در بازار ثواب خيلي دارد. شخص ذاكر در بازار به منزله چراغي است در خانه ظلماني ، خود را بي خود در امور دنيويه مردم داخل نكند، مردم را دور خود جمع نكند، حتي موعظه هم نكند. بلي اگر منكري ديد از كسي ، به طريق خوش ‍ اگر بتواند آن را رفع نمايد، و اما اگر ديد تاثير نخواهد كرد، يا گفتي بدتر مي كنند، نبايد دست بزند، كار نداشته باشد. و اوقات مخصوصه نمازها را مراعات نمايد، و مهماامكن (:: تا اندازه اي كه ممكن است) غالبا با طهارت باشد، بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار صد مرتبه كلمه توحيد و يازده مرتبه سوره توحيد و صد مرتبه اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم را ترك نكند، و استغفارات خاصه بعد از نماز عصر را بخواند با ده مرتبه سوره قدر، و مهماامكن روزه را ترك نكند، خصوص سه روز از هر ماه را كه پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است ، اگر مزاج او مساعد باشد، و الا مراعات مزاج اوليا است. زيرا كه بدن مركوب انسان است ، اگر صدمه اي خورد از پا مي افتد، لذا نبايد خيلي هم به هواي آن بچرخد تا اينكه ياغي شود كه او را ديگر اطاعت نكند.

خير الامور اوسطها در همه چيز جاري است ، افراط و تفريط، هيچ كدام صحيح نيست ، اين است كه فرموده اند: عليكم بالحسنه بين السيئتين. (:: بر شما باد به انجام حسنه و نيكوكاري بين دو بدي) و در هروقت از شب كه بتواند خوب است كه يك سجده طولاني هم به جا بياورد، به قدري كه بدن خسته شود و ذكر مبارك آن را هم سبحان ربي الاعلي و بحمده قرار دهد، و مهما امكن هر چه مي خواند بايد با قلب حاضر باشد، حواسش جاي ديگر نباشد و مداومت هم بكند - (تا) عمل ، ملكه و عادت او شود، تا اينكه ترك نگردد.

فعلا محل بيش از اين گنجايش ندارد، اين چون كلمه علي سبيل الاختصار قلمي گرديد و اگر مطلبي ديگر هم لازم شد، شايد بعد نوشته شود آن شاء الله تعالي.

حرره محمد البهارى الهمدانى                                        التماس دعا دارد در هر اوانى

تذکره المتقين – محمد بهاري همداني ص 87-94

 

دستورالعملي هديه از طرف خدا براي رسول خدا صلي اله عليه و اله و سلم

جبرئيل نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي پيامبر!

خداوند تبارك و تعالي مرا با هديه‌اي به سوي تو فرستاده است كه پيش از تو ، به كسي چنين هديه‌اي عطا نفرموده است.

رسول خدا (ص) فرمود: آن هديه چيست؟ گفت:

صبر و شكيبايي و حتي بهتر از صبر.

حضرت رسول پرسيد: بهتر از صبر چيست؟ جبرئيل گفت:

خشنودي (به ارادة الهي) و بهتر از آن .

حضرت پرسيد: بهتر و نيكوتر از رضا چيست؟ جبرئيل گفت:

پرهيزكاري و نيكوتر از آن.

حضرت پرسيد: بهتر از اخلاص چيست؟ جبرئيل گفت:

يقين و بهتر از آن .

حضرت پرسيد: بهتر از يقين چيست؟ جبرئيل گفت:

راه وصول به درجة يقين ، توكل بر خداي عزوجل است.

حضرت پرسيد: توكل بر خداي عزوجل چگونه است؟ جبرئيل گفت:

رسيدن به اين آگاهي كه مخلوقات نمي‌توانند به انسان نفع يا ضرري رسانند و يا به او بخشش كنند و يا مانعي در برابرش باشند.

به كار بردن اين آگاهي باعث نااميدي (و دل كندن) از مخلوق مي‌شود.اگر بنده‌اي چنين باشد، كاري براي غير خداوند انجام ندهد، جز به خداوند به كسي اميدوار نشود ، از كسي غير از او نترسد و به هيچ كس جز خداوند، چشم طمع نورزد ؛ و اين معني توكل است .

حضرت پرسيد: اي جبرئيل! تفسير صبر چيست؟

جبرئيل گفت:صبر يعني داشتن حال يكسان در ناراحتي و خوشحالي ، تهيدستي و توانگري و گرفتاري و سلامت . صبر يعني شكايت نكردن به مخلوقات از آنچه كه از بلا و گرفتاري به ايشان مي‌رسد .

حضرت پرسيد: تفسير قناعت چيست؟ جبرئيل گفت:

قانع شدن به آنچه كه از دنيا مي‌رسد . قانع شدن به چيز كم و شكر گفتن براي اندك .

حضرت پرسيد: تفسير خشنودي چيست؟

 جبرئيل گفت:خشنود كسي است كه چه دنيا به او برسد و چه نرسد ، بر خداوند خشم نگيرد و به اندكي از عمل خوب ، از نفس خود راضي نشود .

حضرت پرسيد: اي جبرئيل تفسير پرهيزكاري چيست؟

جبرئيل گفت:پرهيزكار كسي است كه دوست بدارد آنچه را خداوند دوست دارد . دشمن بدارد آنچه را خداوند دشمن دارد . از حلال دنيا كناره بگيرد و به حرام آن توجه نكند ؛ زيرا در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقاب .بر همه مسلمانان ترحم نمايد همچنان كه به نفس خود ترحم مي‌كند . از پرحرفي كناره بگيرد همچنان كه از مردار بدبو دوري مي‌كند . از زرق و برق دنيا اجتناب كند تا مبادا او را فرا گيرد . آرزويش را كوتاه كند و مرگش را در نظر آورد .

حضرت پرسيد: تفسير اخلاص كدام است؟

 جبرئيل گفت:مخلص آن كسي است كه از مردم چيزي نخواهد تا آن را بيابد . و هنگامي كه آن را يافت ، راضي شود . هر گاه چيز اضافه‌اي در نزد او بماند ، در راه رضاي خدا بدهد . كسي كه از بندگان چيزي درخواست نكند ، به راستي كه به بندگي خداوند اقرار كرده و هر گاه چيزي بيابد ، راضي است و خداوند هم از او خرسند است .

حضرت رسول پرسيد: تفسير يقين چيست؟

جبرئيل گفت:صاحب يقين ، كارهايش براي خداست ، چنان عمل مي‌كند كه گويي خداوند را مي‌بيند و اگر خدا را نمي‌بيند ، خدا او را مي‌بيند .14

مکتوب آقا محمد بيدآبادي به سيد حسين قزويني

بسم الله الرحمن الرحيم

يا اخى و حبيبى ان کنت عبدالله فارفع همتک و وکل اليه امر مايهمک

اى برادر و دوست من اگر بنده خدايى همت بلنددار و کارهائى که نزد تو مهم است واز سلوک بازت داشته و تو را مشغول کرده است به او واگذار تا توانى همت خود را عالى نما

[ لان المرء يطيژ بهمته کمايطيرالطير بجناحيه]  15

(زيرا آدمى با همت خود پرواز مى کند واوج مى گيرد چنانچه پرنده با دو بالش )

"غلام همت آنم که زير چرخ کبود          زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزدااست

هر چه دراين راه نشانت دهند                  گر نستاني به از آنت دهند 16

يعنى به تاملات صحيحه 17 و کثرت ذکر مرگ خانه دل رااز فکر غير خالى کن .

يک دل دارى بس است يک دوست تو را.

[ اليس الله بکاف عبده 18 وما جعل الله الرجل من قلبين فى جوفه] .19

(شگفتا: آيا خداوند بنده اش را بس نيست . خداوند در درون مرد دو قلب قرار نداده است ).

!در دو عالم گر تو آگاهى ازاو                             زوچه بد ديدى که درخواهى ازاو

.خدايا زاهد  20 ز تو حور مى خواهد قصورش بين                    به جنت مى گريزدا زتو يا رب شعورش بين

و ما عبدتک طمعا فى جنتک و لا خوفا من نارک بل وجدتک اهلا لذلک فعبدتک 21به طمع بهشت يا ترس از آتش عبادت تو نمى کنم چون شايسته سپاسى سپاست مى گزارم .

دو عالم را به يکباراز دل شک                   برون کرديم تا جاى تو باشد

و تحصيل اين کار به هوس نمى شود بلکه تا نگذرى از هوس نمى شود. 22

ابى الله يجرى الامورالا باسبابها والاسباب لابد من اتصالها بمسبباتها ان الامورالعظام لاتنال بالمنى ولاتدرک بالهوى استعينوا فى کل صنعه باربابها

 

اتوالبيوت من ابوابها فان التمنى بضاعه الهلکى . خداوندامتناع داردازاينکه کارهااز غير مسير واسباب آنها جريان يابد. ناگزير اسباب به سرچشمه اصلى آنها (مسببات ) گره خورده است اهداف بزرگ با آرزوى بدون عمل بدست نيايد و با هوى و هوس تحصيل نشود. در هر فنى ازاهل آن کمک بگيريد. و هر کارى رااز راه آن وارد شويد.23

آئينه شو وصال پرى طلعتان طلب                   جاروب کن تو خانه و پس ميهمان طلب

چون مستعد نظر نيستى وصال مجو که جام جم نکند سود وقت بى بصرى بايداول از مرشد کل و هادى سبل هدايت جسته دست تولا به دامن متابعت ائمه هدى عليهم السلام زده پشت پا بر علائق دنيا زنى و تحصيل عشق [مولا] نمائى[ قل الله ثم ذرهم] .

عشق مولى کى کم از ليلى بود                        محو گشتن بهر او اولى بود

حاصل عشق همين بس که اسيرغم او                        دل به جائى ندهد ميل به جائى نکند

پس هموم خود را واحد ساخته به قدم جد و جهد تمام پاى در جاده شريعت گذارد و تحصيل ملکه تقوى نمايد يعنى پيرامون حرام و مشتبه و مباح قولا و فعلا و حالا و خيالا واعتقادا به قدر مقدور نگردد تا طهارت صورى و معنوى حاصل شود که شرط عبادت است واثرى از عبادت مترتب شود و محض صورت نباشد

[ . انما يتقبل الله من المتقين] 24

[ولن تقبل نفقاتکم ان کنتم فاسقين] . 25هرگزاتفاق هاى تان پذيرفته نشود مادامى که فاسق باشيد].

[و ما منعه عن قبول صدقاتهم الا کونهم فاسقين] .تنها مانع پذيرش صدقات آنها فسق آنها بوده است .

[لن يقبل عمل رجل جلباب من حرام] .(کارى که پوسته اى از حرام داشته باشد هرگز پذيرفته نگردد).

[من اکل حرام لن يقبل الله منه صرفا ولا عدلا] 26(آنکه حرام خورد خداوند هرگز بخشش و فدائى او را نپذيرد).

[ترک لقمه حرام احب الى الله من الغى رکعه تطوعا] 27 .(گريزاز يک لقمه حرام نزد خدااز دو هزار رکعت نماز نافله دوست داشتنى تراست ).

[رد دانق من حرام يعدل سبعين حجه مبروره] . 28(چشم پوشى از يک پول (يکدرهم ) برابر با هفتاد حج مقبول است ).

و به تدريح حوصله فهم وسيع شود[ و من يتق الله يجعل له فرقانا]29.[واتقواالله و يعلمکم الله] 30 (آنکه خدامدار شود خداوند[ قوه تشخيص حق از باطل] به او عنايت کند. خدامدار شويد تا خداوند دانايتان گرداند).

دراين وقت دقيقه اى از وظايف طاعات مقرره و مندوبه را فرو گذار ننمايد تا به مرور روح قدسى قوت گيرد.

نحن نويد روح القدس بالعمل الصالح والايمان بعضه من بعض .(ما روح قدسى را با[ عمل صالح] تاييد واستوار گردانيم .اجزاء ايمان بهم پيوسته و مترتب اند).

شرح صدرى بهم رسانده و پيوسته نور عبادات بدنى و نور ملکاتنفسى تقويت يکديگر نموده[ نور على نور] شود[ الطاعه تجرالطاعه] (فرمانبرى واطاعت بدنبال خوداطاعت و فرمانبرى آورد) و احوال سابقه دراندک زمانى به مرتبه مقام رسد و ملکات حسنه و اخلاق جميله حاصل شود و عقايد حقه رسوخى کامل بهم رساند و ينابيع حکمت از چشمه دل به زبان جارى گردد. و به کلى رواز غير حق بگرداند.دراين هنگام هرگاه از زمره سابقين باشد جذبه[ عنايت] او را استقبال نموده خودى او را گرفته در عوض[ مالاعين رات ولااذن سمعت ولا خطر على قلب بشر] (آنرا که هيچ چشمى نديد و هيچ گوشى نشنيده و بر قلب آدمى خطور نکرده است ) کرامت فرمايد و حقيقت[ انک لاتهدى من احببت] (تو آنرا که بخواهى هدايت نمى کنى[ ( وان الهدى هدى الله] 31( هدايت از آن خدااست ) را بعينه مشاهده نمايد.اذاارادالله بعبد خيرا فتح عين قلبه . 32( هنگاميکه خداوند خوبى بنده اى را بخواهد چشم قلب او را مى گشايد).را مشاهده نمود و سالک مجذوب شود.[ الهى ترددى فى الاثار يوجب بعدالمزارفا جذبنى بجذبه توصلنى الى قربک واسلکنى فى مسالک اهل الجذبو خذ لنفسک من نفسى مايصلحها] (معبودا مشغوليت من به آثار و مخلوقات تو ديدار را دور مى کند. پس مرا با[ جذبه اى] که به[ قربت] رساند واله خود کن و در مسير[ اهل جذب] مرا قرار ده .از وجود بنده ات آنچه او را به اصلاح رساند برگير).جذبه من جذبات الرب توازى عمل الثقلين] .  (کشش عشق زائى از کشش هاى پروردگار هم ترازو بااعمال جن وانس است ).

زسوداى کريمان هيچ کس نقصان نمى بيند.

"طالع اگر مدد کند دامنش به کف            اربکشم زهى طرب ور بکشد زهى شرف

* * *

"ما بدان منزل عالى نتوانيم رسيد             هم مگر لطف شما پيش نهد گامى چند

* * *

تا به دنيا فرک اسب و زين بود                  بعدازاينت مرکب چوبين بود

تا هبوب نسايم رحمت او را به کدام يک از جزاير خالدات بحرين جمال و جمال که در خوراستعداد ولايق حسن سعى او بود رساند.

[ ان لله فى ايام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها] مراتب فرموده منازل سيرالى الله و مجاهده فى سبيل الله است .

ياايهاالانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقيه] 33( اى انسان تو با سخت کوشى بسوى پروردگارت مى روى واو را بااين رنجها ملاقات مى کنى ).

بعدازاين:  [ان الذين جاهداوا فينا لنهدينهم سبلنا] 34 .(آنان که در حرکت بسوى ما تلاش کنند قطعا راه ها را به آنها بنمايانيم ) که معبر سير فى الله است خواهد بود و ذکرش ضرور نيست بلکه مضراست .

در دير مى زدم زدم من زدرون ندا برآمد           که تو در برون چه کردى که درون خانه آئى

به قمارخانه رفتم همه پاکباز ديدم                   چه به صومعه رسيدم همه زاهد ريايئ

[ الا ان الايمان منازل و مراتب لو حملت على صاحب الاثنين ثلثه يتقطع کما تتقطع البيضه على الضوء] 35

( ايمان را درجاتى است . آنکه در رتبه دوم است اگر وظايف رتبه بالاتر براو بار شود منفجر گردد چنانچه تخم مرغ در نور و حرارت شديد منفجر شود).

رحم الله امرء عرف قدره و لم يتعد طوره.36(خدا رحمت کند آنکه[ جاى] خويش بشناسد و پااز گليم خود بيرون نگذارد).

تو چه دانى زبان مرغان را                        چون نديدى شبى سليمان را

[فخذ مااتيتک و کن من الشاکرين] 37    (آنچه را خداوند به تو عنايت مى کند بگير و سپاسگزاراين داده ها باش ).

و لئن شکرتم لازيد نکم .    ( اگر سپاس گذاريد بيفزاييم ).

با که گويم اندرين ره زنده کو               بهر آب زندگى پاينده کو

* * *

آنچه من گفتم به قدر فهم توست                   مردم اندر حسرت و فهم درست

رحم الله امرء سمع قولى و عمل فاهتدى  (خدا رحمت کند مردى را که گفتار حقى بشوند و بدان عمل کند پس هدايت شود).

به يقين بدان به نحو مذکور هر که شروع در سلوک نمايد در هر مرحله اى که اجل موعود رسد در زمره

[ و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدر که الموت فقد وقع اجره على الله] . 38

(آنکه از خانه براى خدا و رسول هجرت کند و در بين راه او را مرگ رسد پاداش او بر خدااست ) محشور شود.

/گر مرد رهى رهت نمودم/                       [والله يقول الحق وهو يهدى السبيل] . 39

(خدا حق گويد و به راه فطرت رساند).                 آنچه حاضر بود به قلم آمد تا که را به کار آيد.

هرکس که زشهر آشنائيست                               داند که متاع ما کجائيست

جامى ره هدا به خدا غير عشق نيست                 گفتيم : ذوق اين بنده ندانى بخدا تا نچشى

والسلام على من اتبع الهدى

دستورالعمل عرفاني سيدالسالكين آيت الله سيداحمد كربلايى

بسم الله الرحمن الرحيم

طالب حضرت حق - جل وعلا - را شايسته آنست كه چون عزم بر خوابيدن نمايد محاسبه اعمال وافعال و حركات و سكنات صادره از خود رااز بيدار شدن شب سابق تا آن زمان تمام و كمال نموده و از معاصى و اعمال ناشايسته واقعه از خود پشيمان شده و توبه حقيقى نموده و عزم بر آنكه ان شاءالله در ما بعد بنمايد و متذكر شود كه[ النوم اخ الموت] 40 خواب برادر مرگ است و[ الله يتوفى الانفس حين مونها والتى لم تمت فى منامها] 41 خداوند جانها را به هنگام مرگ مى گيرد جان زندگان را نيز بهنگام خواب مى گيرد...

تجديد عهد به ايمان و شهادتين و عقايد حقه نموده با طهارت رو به قبله[ كمايجعل الميت فى قبره] بدان سانى كه ميت را در قبر مى نهند. به نام خدااستراحت نموده و به مقتضاى آيه شريفه در مقام تسليم روح خود به حضرت دوست جل وعلا برآمده بگويد:

اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست

روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم

مشغول به توجه به حضرت حق جل وعلا و تسليم خود به او شده تااو را خواب بربايد و ملتفت آن باشد كه چون خواب رود به شراشر وجودش از روح و بدن در قبضه قدرت حضرت حق جل وعلا خواهد بود به حدى كه حتى از خود غافل و بى شعور مى شود واگراعاده روح به بدن نفرمايد موت حقيقى خواهد بود. چنانكه در آيه شريفه مى فرمايد:   

[... فيسمك التى قضى عليهاالموت و يرسل الاخرى الى اجل مسمى]

آنرا كه اجل او فرار سيده نگه مى دارد و روح آن را كه بايد زنده بماند تا وقت معين به دنيا مى فرستد

چه بسيار كسانى كه خوابيدند و بيدار نشده تا روز قيامت سر برنداشتند. پس اميد برگشتن به دنيا دوباره نداشته باشد مگر به تفضل جديدى از حضرت حق حل وعلا به برگردانيدن روح او را به بدن به لسان حال وقال:[ رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما

تركت]   پروردگارا! بازگردانم شايد دراين فرصت باقى مانده كار شايسته اى كنم . بگويد.

لهذا چون ازخواب برخيزد اولا: متذكر نعمت اعاده روح كه بمنزله حيات تازه ايست از حضرت حق جل وعلا شده حمدوشكرالهى براين نعمت چنانكه فرموده سجده سكرى براين نعمت چنانكه حضرت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود ادا نموده ملتفت آن شود كه چندين هزارها اين خواهش رااز او درخواست نموده و بغيراز[ كلاانها كلمه هم قائلها]... نه چنين است اين فقط حرف است جوابى نشينده اند كمال مرحمت از حضرت حق جل وعلا درباره او شده كه خواهش او رااجابت فرموده واو را دوباره به دنياارجاع فرمود اين خيات تازه را غنيمت شمرده و كمال همت بر آن گمارد كه ان شاءالله تجارت رابحه نموده كه براى دفعه ديگر كه به اين سفر رود او را مدد حيات ابدى بوده باشد. 42

پوشيده نباد بر طالب حضرت حق جل وعلا كه علاوه براينكه سايراشياء و موجودات غيراز حضرت حق - جل وعلا - در معرض فنا و زوال است و لهذا شايسته مطلوبيت ندارد ممكن بما هو مكن را هيچ موجودى نافع و مفيد نيست جز حضرت حق جل وعلا چه هر آنچه فرض كنى غيراو چون ممكن است محتاج است من جميع الجهات به حضرت او جل وعلا و در قبضه قدرت اوست - جل وعلا - و لهذا هيج موجودى غيرازاو نه در زمين و نه در آسمان و نه در دنيا و نه در آخرت شايسته مطلوبيت براى شخص عاقل و دانا ندارد جز حضرت او - جل وعلا - واگر فرض شود كه شخص عاقل چيزى غيرازاو طلب نمايد پس بالضروره واليقين مطلوب بالذات نخواهد

بود بلكه مطلوب بالغير خواهد بود مانند مطلوبيت دين وايمان و آخرت و محبت و معرفت او - جل وعلا - و دوست او چون پيغمبر - صلى الله عليه وآله و سلم - وائمه هدى - عليهم السلام - و رضا و تسليم و سايراخلاق محموده و ملكات پسنديده كه محبوبيت و مطلوبيت و مفيدبودن آنها به اعتبار اضافه به حضرت اوست - جل وعلا - نه بالذات و فى نفسه .

لهذا شايسته براى عاقل چنان است كه صرف نظر و همت طلب از جميع اشياء غيرازاو نموده و به مقتضاى[ قل الله ثم ذرهم] همت طلب را منحصر دراو نموده واورا بذاته و بنفسه قرار داده بگويد:

مااز تو نداريم بغيراز تو تمنا

حلوا به كسى ده كه محبت نچشيده

دوست ما را و همه نعمت فردوس شمارا

پس غنيمتى را دراين حيات تازه جزاز طلب جل وعلا منظور نداشته باشد و در تمام آنات و لحظات و حركات و سكنات نظر به او جل وعلا داشته واورا حاضر و ناظر در حميع اوقات بداند تا وقت خوابيدن در شب آينده و هكذا وازاين بيان معلوم شد كه قبيح ترين قبائح براى چنين كسى صرف همت نمودن است به[ مشتهيات] و[ مستلذات] وامور معش خود مانند بطن و فرج و غير ذالك . و لذا شايسته است بالمره غفلت ازامور مزبور نموده و به هيچ وجه التفات به امورات مذكوره ننمايد واگر من باى صعف نفس قهراالتفات به امورات مزبوره بشود چون نه ازاو نه از غيراو جزاز حضرت حق - جل وعلا - كارى برنمى آيد پس امورات خود را تسليم و تفويض به حضرت او جل وعلا بنمايد.

به جد و جهد چو كارى نمى روداز پيش

به كردگار رها كرده به مصالح خويش

بر بنده بند گيست و روزى و ساير مصالح او بر عهده آقاى اوست واقبح قبايح دست برداشتن از بندگى واهتمام او درامور خويش مى باشد 43 .

پس لازم و واجب بر طالب حق كمال اهتمام است دراطاعت وبندگى و رفتن به حضور و درباراو جل وعلا به كمال شوق و تضرع و تذلل وابتهال و چون توجه به حضرت او به قلب او ست . و حضور و ظهور و جلوه گاه او جل جلاله قلب است بلكه در تمام موجودات مظهرى و مجلائى اتم واكمل از قلى مممن براى او جل وعلا نيست كه :

[لا يسعنى اچضى و لا سمائى بل يسعنى قلب عبدالمومن]

زمين و آسمان قدرت پذيرش مرا ندارند ولى قلب بنده باايمان گنجايش پذيرش مرا دارد.

آسمان بارامانت نتوانست كشيد

زدند قرعه فال به نام من ديوانه

[انا عرضناالا مانه على السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها و حملهاالانسان]... 44

ماامانت (ولايت ) را بر آسمانها و زمين عرضه كرديم توان پذيرش نداشتند انسان اين امانت را پذيرفت

كمال اهتمام طالب بعداز توجه به حضرت حق جل وعلا كه تعبيراز آن به ذكر مى شود معرفت قلب و نفس است كه معتبر مى شود به تفكر در نفس كه :

[ من عرف نفسه فقد عرف ربه]  هر كه خود را شناخت رب خود را شناخته است .

[ و فى انفسكم افلا تبصرون وآياتنا فى الافاق وفى انفسهم حتى يتيين لهم انه الحق] 45 ما نشانه هاى خود را در هر سوئى از جهان و در جان هاى ايشان

مى نمائيم تا حق بر آنها روشن گردد

لهذا طالب حق را به غيراز دل و دلبر كارى نيست . بلى من باب المقدمه براو لازم است تطهير و تنطيف قلب از[ ارجاس] و[ انجاس] كه مقصوداخلاق رذيله بوده باشد بلكه از ما سوى حق - جل وعلا - كه تعبيراز آن مى شود به تخليه و آرايش قلب و صيقل دادن آنست به اطاعات و عبارات و صفات حسنه واخلاق كريمه تا قابليت ظهور حق جل وعلا را بيابد كه تعبيراز آن مى شود[ تجليه] و[ تحليه]

[انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطيهرا] 46

اراده خدا براين قرار گرفت كه پليدى رااز شمااهل بيت بدو دارد و شمارا پاك گرداند( تاالگوى انسانها باشيد)

فدايت !اگر عمل كنى همين قدر بس است واگر عاملى نباشد درد؟ غصه در دل باشد بهتراز آنست كه[ عبث] اظهار كند و كسى گوش به درد دل او نكند.اميد چنانست كه در خلوت با حبيب اين روسياه درگاه اله را فراموش نكرده واظهار شوق مندى اين روسياه را به دربار منيع او - جل وعلا - بنمايد.

 

محبت و مودت

 در جلد 27 تفسير امام فخر رازي به نقل از زمخشري  صاحب «کشاف » که هر دو از علماي بزرگ اهل تسنن هستند در ذيل آيه «قل لااسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي » چنين آمده است:

«لما نزلت «قل لااسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي » قالوا: يا رسول الله صلي الله عليه وآله من قرابتک؟ من هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال: علي و فاطمة و ابناهما، و يقولها ثلاثة »; هنگامي که آيه قل لااسئلکم...نازل شد، اصحاب عرض کردند: اي رسول خدا! خويشاوندان تو که مودت آنها بر ما واجب است، کيانند؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزند آن دو، اين سخن را سه بار تکرار فرمود.

زمخشري از پيامبر اکرم ص حديثي نقل کرده که فخر رازي و قرطبي نيز در تفسيرشان از او اقتباس کرده اند. حديث مزبور به وضوح مقام آل محمدصلي الله عليه وآله و اهميت حب آنها را بيان مي دارد. وي مي گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود:

«من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله مات شهيدا»; هر کس با محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، شهيد از دنيا رفته است.

«الا و من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله مغفورا له »; هر کس با محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، بخشيده شده است.

«الا و من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله مات تائبا»; هر کس با محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، با توبه از دنيا رفته است.

«الا و من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله مات مؤمنا مستکمل الايمان »; هر کس با محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، مؤمن با ايمان کامل از دنيا رفته است.

«الا و من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکير»; هر کس با محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، فرشته مرگ سپس نکير و منکر او را به بهشت بشارت مي دهند.

«الا و من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله يزف الي الجنة کما تزف العروس الي بيت زوجها»; هر کس با محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، او را با احترام به سوي بهشت مي برند، آنچنان که عروس را به خانه داماد مي برند.

«الا و من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله فتح له في قبره بابان الي الجنة »; هر کس با محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، در قبر او، دو در به سوي بهشت گشوده مي شود.

«الا و من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة »; هر کس با محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، خداوند قبر او را زيارتگاه فرشتگان رحمت قرار مي دهد.

«الا و من مات علي حب آل محمدصلي الله عليه وآله مات علي السنة و الجماعة »; هر کس به محبت آل محمدصلي الله عليه وآله بميرد، به سنت و جماعت اسلام از دنيا رفته است.

«الا و من مات علي بغض آل محمدصلي الله عليه وآله جاء يوم القيامة مکتوب بين عينيه ايس من رحمة الله »; آگاه باشيد هر کس با عداوت اهل بيت از دنيا رود، روز قيامت در حالي وارد عرصه محشر مي شود که در پيشاني او نوشته شده: مايوس از رحمت خدا.

«الا و من مات علي بغض آل محمدصلي الله عليه وآله مات کافرا»; هر کس با بغض شان از دنيا برود، کافر از دنيا رفته است.

«الا و من مات علي بغض آل محمدصلي الله عليه وآله لم يشم رائحة الجنة »; هر کس با بغض شان از دنيا برود، بوي بهشت را استشمام نخواهد کرد. (6)

جالب اينکه فخر رازي بعد از ذکر اين حديث شريف که صاحب کشاف آن را به صورت ارسال مسلم ذکر کرده است، مي افزايد: «آل محمدصلي الله عليه وآله کساني هستند که بازگشت امرشان به اوست; کساني که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد، «آل » محسوب مي شوند و شک نيست که فاطمه و علي و حسن و حسين محکمترين پيوند را با رسول خدا داشتند و اين از مسلمات و مستفاد از احاديث متواتر است، بنابراين لازم است که آنها را آل پيامبرصلي الله عليه وآله بدانيم.»

و در همان كتاب از انس بن مالك مرويست كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و سلم فرمود:

من احب عليا قبل الله منه صلوته و صيامه و قيامه و استجاب دعاءه الا و من احب عليا اعطاه الله بكل عرق فى بدنه مدينة فى الجنة الا و من احب ال محمد امن من الحساب و الميزان و الصراط الا و من مات على حب ال محمد فانا كفيله بالجنة مع الانبياء و من ابغض آل محمد جاء يوم القيامة مكتوبا بين عينيه : ايس من رحمة الله .

يعنى : آنكس كه دوستدار على عليه السلام باشد، خداوند نماز و روزه و شب خيزى او را قبول بدارد، و دعا و خواهشش را مستجاب مى سازد.

آگاه باشيد آنكس كه على عليه السلام را دوست بدارد خداوند به عدد رگهاى موجود در اندامش ، شهرهاى بهشتى به او كرامت مى كند آنكس كه دوستدار اهل بيت محمد (ص ) باشد از حساب و ميزان و صراط قيامت در امان است .آنكس كه با محبت خاندان محمد (ص ) از جهان چشم فرو بندد، من بهشت را در جوار پيامبران خدا براى او ضمانت ميكنم و آگاه باشيد آنكس كه در دلش بغض و دشمنى نسبت به خاندان محمد (ص ) باشد روز قيامت ، بر ميان دو ديده اش نوشته شده است :بى نصيب و نااميد از رحمت حق .47

 

امام علي:خوشبحال کسي که زندگيش مثل زندگي سگ باشد

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در اوصاف " سگ " که شايسته است مؤمن آنها را داشته باشد،مي فرمايند : 

طوبي لمن عيشه کعيش الکلب، ففيه عشرة خصال فينبغي ان يکون کلها للمؤمن

خوشا بحال کسي که زندگيش چون زندگي سگ باشد. در اين حيوان ده خصلت است که مومن به داشتن آنها سزاوار است

الاول: ليس له مقدار بين الخلق و هو حال المساکين

اول: آنکه سگ را در ميان مردمان قدري نيست و اين حال مسکينان است

الثاني: ان يکون فقيرا ليس له مال و لا ملک و هو صفة المجردين

دوم: آنکه مالي و ملکي ندارد و اين همان صفت مجردين است - مجردين يعني کساني که به مقام تجرد نائل شده اند و از همه چيز و همه کس حتي خود فارغ شده اند

الثالث: ليس له مأوي معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلين

سوم: آنکه او را خانه و لانه اي معين نيست و همه زمين بساط اوست و اين علامت متوکلان است

الرابع: ان يکون اکثر اوقاته جائعا و هم من دأب الصالحين

چهارم: آنکه اغلب اوقات گرسنه است و اين عادت صالحان است

الخامس: إن ضربه صاحبه مأة جلدة لا يترک بابه و هو من علامات المريدين

پنجم: آنکه اگر صد تازيانه از صاحب خود بخورد در خانه او را رها نمي کند و اين صفت مريدان است

السادس: لا ينام من اليل الا اليسير و ذلک من اوصاف المحبين

ششم: آنکه شب هنگام بجز اندکي نمي خوابد و اين از اوصاف محبين است

السابع: انه يطرد و يجفي فيجيب و لا يحقد و ذلک من علامات الخاشعين

هفتم: آنکه رانده مي شود و جفا مي بيند لکن چون بخوانندش بدون دلگيري باز مي گردد و اين از علامات خاشعين است

الثامن: رضي بما يدفع صاحبه من الاطعمة و هو حال القانعين

هشتم: آنکه به اضافه طعام صاحبش راضي است و اين حال قانعين است

التاسع: اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفين

نهم: آنکه بيشتر اوقاتش خاموش است و اين از علامات خائفين است

العاشر: اذا مات لم يبق منه الميراث و هو حال الزاهدين

دهم: آنکه چون بميرد ميراثي بجاي نگذارد و اين حال زاهدان است 48

از اميرالمومنين علي عليه السلام  روايت شده كه فرمودند :

"من از تورات دوازده آيه برگزيدم و به عربي برگرداندم و روزانه سه نوبت در آن مي نگرم "

آيه اول : اي آدميزاده تا آن هنگام که در تحت قدرت و سلطنت من هستي از شکوه هيچ کس پروا مکن و بدان که قدرت و سلطنت من بر تو هميشگي  و جاودان است.

آيه دوم : اي آدميزاده تا آن هنگام که خزانه ها از ارزاق پر دارم از نرسيدن روزي خويش نگران مباش و بدان که خزانه من پيوسته پر خواهد ماند.

آيه سوم : اي آدميزاده تا آن زماني که مرا تواني يافت به هيچکس ديگر دل مبند و بدان که هر وقت مرا جويا شوي نيکوکار و نزديک به خود خواهي يافت.

آيه چهارم : اي آدميزاده به حق خود سوگند که من دوست دار توام ، پس به حقي که بر تو دارم سوگندت مي دهم دوست دار من باش.

آيه پنجم : اي آدميزاده تا آن زمان که هنوز از صراط نگذشته اي از خشم من ايمن منشين.

آيه ششم : اي آدميزاده همه چيز را بخاطر تو آفريدم و تو را بخاطر عبادت خود ، پس مبادا در اين راه از آنچه براي تو آفريدم در گذري.

آيه هفتم : اي آدميزاده تو را از خاک و پس از آن نطفه و علقه و مضغه ساختم و آفرينش تو مرا رنجش و دشواري نداشت اينک مپنداري که از رساندن قرص ناني به تو دچار رنجش و دشواري شوم.

آيه هشتم : اي آدميزاده محض خاطر خويش بر من آشفته مي شوي ليکن بخاطر من بر خودخشمگين و آشفته نمي شوي؟

آيه نهم : اي آدميزاده روزي تو بر من واجب است و مرا بر تو نيز فرايضي است ليکن( آگاه باش) اگر در انجام فرايض نسبت به من سرپيچي کني ؛ من آن نيستم که از فرايض و عهدخويش سر باز زنم.

آيه دهم : اي آدميزاده هر کس تو را براي خويش مي خواهد اما من تو را براي خودت خواهانم پس از من مگريز.

آيه يازدهم : اي آدميزاده اگر به آنچه روزيت کردم راضي و خشنود باشي جان و تن خويش را در آسايش و راحتي نهاده اي و انسان سزاوار و ستوده اي هستي ولي اگر به قسمت من رضايت ندهي چنان دنيا را بر تو مسلط سازم که ، همچو چوپاني که حيوان وحشي يابد در بيابان حيران و سرگردان گردي و به هر حال برتر از آنچه روزي بر تو قسمت کردم دست نخواهي يافت که انساني بس ناسزا و ناشايسته اي.

آيه دوازدهم : اي آدميزاده هرگاه در برابر من به بندگي ايستاده اي چنان باش که بنده اي خاکسار در برابر پادشاهي شکوهمند ايستاده است و چنان باش که در منظر خويش مرا يابي که اگر تو مرا نتواني ديد من هميشه تو را مي بينم.49

          اميد آنکه اين مختصر راهگشاي دوستان اهل بيت و علاقمنمدان خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام  بوده و  بتواند ذره اي بر محبت ايشان نسبت به ساحت مقدس ائمه  معصومين عليهم السلام بيفزايد که :

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند      به آفتاب رفته و کار آفتاب کند

***

                          اياک نعبد بر زبان  در دل خيال اين و آن        کفر است اگر گويي يکي، شرک است اگر گويي دو تا

***

هر آنکس غافل از حق يک زمان است       در آن دم کافر است اما نهان است

اگر اين غافلي پيوسته بودي            در اسلام بر وي بسته بودي

پس:                                                                                  ***

توفيق بهانه است   اگر عازم راهي:          بشتاب که سرمايه ي توفيق شتاب است    50

 

پاورقي 

1.امام پنجم[ ع] در وصيتي بشاگرد عارف خود جا بر جعفي بلندترين دستورالعملهاي عرفاني را مي دهد. گويا سخن فوق مضمون اين فرازاز وصيت حشرت است :

[. يا جابر... واعلم بانك لا تكون لناوليا حتي لواجتمع عليك اهل مصرك و قالوانك رل سوء لم يحزنك ذالك ولو قالوا:انك رجل صالح لم يسرك ذالك . ولكن اعرض نفسك علي كتاب الله فان كنت سالكا سبيله زاهدا في تزهيده راغبا ترغيبه خائفا من تخويفه فاثبت وابشر فانه لايضرك ماقيل فيك . وان كنت للقرآن فماذاالذي يغرك من نفسك !! تحف العقول .سخنان امام باقر.

اي جابر بمقام قرب ما نائل نشوي تا آنگاه كه اگر همه مردم تو را بد داننداندهگين نشوي واگر همه ي آنها تو را شايسته دانند شادان نگردي . بلكه خودت را بر قرآن عرضه كن اگر خود را رهرو راه آن دوري كننده از منهياتش عاشق دستوراتش و ترسان از تهديداتش يافتي براهت ادامه ده و مژده ات باد براين حالت . زيرا آنچه برايت گويند زياني بتو نرساند. ولي اگر رفتارت را جداي از قرآن يافتي پس به چه چيز خود ميبالي

[ .2و ما خلقت الجن والانس الااليعبدون] قرآن هدف از خلقت را شناخت محبت خيز مي داند كه نتيجه اش عبوديت است . چونكه عابد بدون شناخت كالحمارالطاحونه است و نيزاين سخن مضمون روايتي است ازامام[ ع] كه مي فرمايد: قال داود[ ع] يا رب لماذا خلقت الخلق قال كنت كنزا مخفيا فا حببت ان اعرف الخلق لاعرف . كه هدف از خلقت را معرفت خدا مي داند. ينبوع الاسرار/09/

3.التائب من الذنب كمن لاذنب له . محجه البيضاء فيض كاشاني ج 7.25.

4.اين برخاسته از فلسفه تو به دراسلام است كه درب تو را بر شخص هر چند كناهكار باشد نمي بندد تا بيشتر در لجن معاصي و باتلاق گناه فرو نرود. بدين جهت است كه ياس از رحمت و مغفرت خداوند همرديف شرك به خدااست . و در حديث است كه : كلما عادلا لمومن بالاستغفار والتوبه عادالله تعالي عليه بالمغفره و[ ان الله غفور رحيم يقبل التوبه و يعفوا عن السيئات] فاياك ان تقنط المومنين من رحمه الله .اصول كافي ج2.424.

5. همانطور كه مستحبات زمينه ساز فرائض و واجبات است مكروهات نيز عامل سقوط در منجلاب گناهان و معاصي و زمينه ساز محرمات است . كه : من اجتتب من الشبهات فقد نجي من المحرمات . و قال الصادق[ ع] اورع الناس من وقف عندالشبهه سفينه البحار2.489.

اين خطبه مولي الموحدين انسان را بياد فرياد درد آور فرزندش امام خميني مي اندازد كه خطاب بروحانيون فرمود: نگراني من و معنويت تا مردم از شما برگشته و خداوند بر شما خشم گيرد. و دوباره گرفتار سلطه طاغوت و آمريكا بشويد. چرا كه دنيا مرض است و عالم طبيب هنگامي كه طبيب دردمند گردد چسان درد گشا خواهد بود !! .

6. نوافل نه تنها زمينه ساز واجبات است . بلكه باعث قرب بخداوند و لقاءاو مي گردد چنانچه دراحاديث متعدد و بصورتهاي مختلف به اين مسئله اشاره شده است رجود شود به جامع احاديث الشيعه ج 7.99اصول كافي ج .12 ( عربي ) 352 و نيز ذيل پاورقي 1 پاسخهاي عقيدتي

7.احب العبادالي الله المتاسي بنيه والمقص لاثره نهج البلاغه فيض خطبه 159.509 در همين خطبه امام علي[ ع] به ترسيم روش معيشتي پيامبران مي پردازد و مي فرمايد موسي[ ع] بدرجه اي از سختي رسيد كه فرمود[ رب اني لماانزلت من خير فقير]. بخدا قسم جز ناني كه بخورد چيزي نخواست . بعد درباره رسول الله مي فرمايد: پيامبراطهر] ص] رااسوه خود قرار دهيد. زيرااو اسوه است براي اسوه جويان ...او چنان بود كه بر زمين غذا مي خورد و همانند بندگان مي نشست . خود كفشهايش را وصله مي زد و بدست خودش لباسهايش را مي دوخت . و برالاغ برهنه سوارمي شد و ديگري ازاسحاب را نيو پشت سر خود سوار مي كرد.ر درب خانه اش پرده اي آويزان بوده داراي نقش و نگار به يكي از زنانش فرمود هان فلانه اين رااز جلو چشمم دور كن زيرا هنگامي كه او را مي بينم دنيا و زينت هايش بيادم مي آيد...

8.از پيامبراكرم[ ص] نقل شده كه فرموده اند[ :لايومن احدكم حتي يكون الله و رسوله احب اليه من سواهما. درذمره مومنان قرار نمي گيرد داز شما تااينكه خدا و رسولش رااز همه چيز بيشتر دوست دارد] و حضرت سيدالشهداا[ ع] در دعاي عرفه مي فرمايد:انت الذي اذلت الاغيار عن قلوب احبائك حتي لم يحبوا سواك و لم يجواالي غيرك .

9. مي نگريم كه اين عارف بزرگ ازانزوي و عدم دخالت درامور معاش نهي كرده و مي فرمايد آنچه مبغوض است محبت عرضي و دوست داشتن دنيا در مقابل خدااست نه محبت طولي ه الخلق عيال الله فاحب الخلق الي الله من نفعع عيال الله وادخل علي اهل بيت سرورا محجه البيضاء ج 3.407.

10. بريدن از علقه ها و علاقه ها و عادتها در عين آساني مشكل است . همت مي خواهد و تلاش و جهد و بدين جهت جهاداكبر نام گرفته است .

11. حركت نزولي و صعودي انسان تدريجي است همانگونه كه با يك معصيت نكته سياهي در قلب پيدا شده واگر پاك نشود قطرات انسان و پشتوانه غيبي دارد كه[ من جاهد فيناالهديهم سلنا] [ من يتق الله يجعل له مخرجا].

12. مرحوم مامقاني صاحب كتاب رجال معروف در كتاب اخلاقي وارزشمندش[ سراج الشيعه في آداب الشريعه] كه بزبان فارسي است مي فرمايد: مكروه است خوابيدن تمام شب كه انسان را تا روز قيامت فقير گذارد و مبغوض خدا گرداند. و جواب بسيار دين و دنيا هر دو را مي برد و خداوند متعال بسيار خوابيدن و بسيار بيكار ماندن را مبغوض دارد. پس سزاواراست كه اول شب خوابيده و بعداز نصف شب بيدار شده . و مقداري از آخر شب را به عبادت مشغول شد. و مكروه هست خوابيدن ما بين نماز نافله شب و بين فجر... و بدتراز آن خوابيدن ما بين فجر و بين طلوع آفتاب است كه آن مورث فقراست و خداوند متعال در آن وقت روزيها مادي و معنوي ) و محتاج به طلب مي شود. و صداي زمين بشكايت بسوي خداوند بلند مي شوداز خواب بين فجر و طلوع آفتاب . و خواب صبح شوم است رزق را ميراند به عقب و رخسار رااز رد و قبيح كند. آن را تغيير دهد. سراج الشيعه في آداب الشريعه .57.58.

13. واذارايت الذين يخوضون في آياتنا فا عرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره واما ينسينك الشيطان قلا تعقد بعداالذكري مع القوم الظالمين . در ذيل اين آيه در تفسرر برهان نورالثقلين احاديث مهمه اي است مراجعه شود.

14. نشان از بي نشانها علي مقدادي اصفهاني ص 256- 258

15. همت آن امرى است که انسان را بخود مشغول داشته وانسان در صدد چاره جوئى او وانجام اين مهم است . آنکه بغير خدا مشغول است اولين قدم را نتواند بردارد. براى سلوک بايد در وهله اول از مشغوليت فرودين و هموم دنيائى است تا به ملکوت و نعمات ابدى پيوست . در روايات وادعيه وارده از معصومين[ عليهم السلام] دراين باره مطالب بلندى رسيده است که برخى از آنها را مى آوريم . همت بلند برخاسته از روح بالا وانديشه بلنداست . دون همتان در تار عنکبوتى اوهام و آرزوها خفه گردند. بلندى مرد نيز به بلندى همت او است[ المرء بهمته]همت بلند انسان رااوج داده و بالا مى برد[ .ما رفع امرء کهمته]

مجالست و رفاقت با دون همتان روح انسان راازاوج و تعالى باز داشته و با[ فروردين] ها سازگار سازد. براى اين به دورى از[ دون همتان] سفارش شده است[ من دنت همته فلا تصعبه] . کوتاه همتى ارزشهاى انسانى فضيلت ها را نابود سازد و انسان را تباه مى کند[ .من صغرت همته بطلت فضيلته] . همت شايسته و نوع آن را[ معصومين] تعيين کرده اندامام على ( ع ) مى فرمايد: [ آنکس که شناخت و معرفتش کامل باشد همت اواز دنياى فانى منصرف خواهد شد. همت مومن ما عندالله] است آنچه نزد خدا است فراترين است واز همه بالاتر رضوان و لقاءاواست که[ رضوان من الله اکبر]. مومن هميشه کارهاى بالا و والا را دوست دارد واز هر چيزى و در هر کارى بهترين آن را مى خواهد. چنانچه در زيارت جامعه ائمه المومنين آمده است : [واجعل خيرالعواقب عاقبتى و خيرالمصابر مصيرى وانعم العيش عيشى و افضل الهدى هداى واوفرالحظوظ حظى واجزل الاقسام و نصيبى] . چون خداى او معالى امور واشرف آنها را دوست دارد. وان الله يحب معالى الاموراشرفها و يکره سفسافها ميزان الحکمه ج 10.362.

16.اين شعر مضمون روايات زيادى بويژه اين آيه شريفه است[ والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا] عنکوبت .99.

17.اين تعريضى است به رياضت هاى نامشروع برخى متصوفه و راهنمائى به شيوه هائى که در جوامع روائى و گفتارانسانهاى کامل: [ معصومين عليهم السلام] آمده است .

18. سوره زمر.63.

19.احزاب /04

20. دراينجا[ زاهد] به کسى گفته شده است که بهره دنيوى را براى بهره هاى آخرت رها کرده است حال آنکه عارف خود را وانسان را بالاتر و والاتراز آن مى بيند که آلوه به اين دنياى پست شود او محو جمال معشوقى است که غيراو را نمى بيند تا دل بربندد.

21. غررالحکم خوانسارى چاپ دانشگاه ج 2.580.

22.اين دهن کجى است به کسانى که حرکتى ندارند رنجى نمى برند ولى درجات مقام و لقاء خواهند حال آنکه اولين و سخترين قدم سالک گذشتن از سرهوسهااست مقام هاى معنوى را[ بى رنج] به انسان ندهند برخاستن از پستيها فرودين ها خواهد رنج عبادت و شب خيزى خواهد.

23.اين روايت بصورت ديگرى مثلا بجاى[امور] اسباب تفاوت هاى ديگر در بحارالانوار ج 2.90 آمده است .

24. مائده .27.

25. بدين عبارت آيه اى را نيافتيم ولى بدين مضمون آياتى آمده است که يک نمونه آن را مى آوريم : [لن يتقبل منکم انکم کنتم قوما فاسقين] توبه .53.

26. عن النبى (ص):ان الله لملکا ينادى على بيت المقدس کل ليله : من اکل حراما لم يقبل الله منه صرفا ولاعدلا والصرف النافله و العدل الفريضه بحارالانوار ج 100.16 چاپ بيروت .

27. ميزان الحکمه ج 10.373.

28. بحارالانوار ج 100.12 چاپ بيروت .

29. ياايهاالذين آمنوا ان تتقوالله يجعل لکم فرقاناانفال .29.

30. بقره .282 واتقوالله و بعلمکم الله والله بکلى شيى عليم .

31. قصص .56. 18. قل ان هدى الله هوالهدى .اين آيه بااين عبارت در سوره بقره .120 وانعام .71 آمده است .

32. محجه البيضاء ج 5.15 بنقل در مکتب اهل بيت محمد تقى فلسفى .

33. انشقاق /06

34. عنکبوت .61.

35. در بحارالانوار ج 66 چاپ بيروت روايات بدين مضمون زياد آمده است .

36. غررالحکم خوانسارى چاپ دانشگاه ج 4.42.

37.اعراف .144.

38. سوره نساء.100.

39.احزاب /4

40 ميزان الحكمه ج 10.259 رى شهرى

41 زمر.43 [ الله يتوفى الانفس حين موتها والتى لم تمت فى منامها فيمسك التى قضى عليهاالموت ويرسل الاخرى الى الرجل مسمى ان فى ذالك ايات بقوم يتفكررون] 

42. مومنون .:100 تمام آيه اين است:[ حتى اذا جاءاحدهم الموت قال :رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلاانها كلمه هوقائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون]

43.اين نه به معناى مشروعيت انزوا و گوشه گيرى است چه مومن بدن او با مردم و قلب او جدااز آنها و متوجه خدااست . همت واهتمام نيز دراينجا به معناى روى دل را به تمامه بر چيزى داشتن و در رسيدن به آن سوز و گذاز داشتن است . چنانچه در مفردات راغب است:[ الهم الحزن الذى يذيب الانسان] دراين راستااگر گهگاهى سخن يا كارى بدون سنجش آن با خواست الهى انجام گيرد ولو خود عمل خلاف نباشد از همين غفلت بايد توبه كند كه همين مقدار روى دل را براغيار بازكردن نه سزاوار بندگى است. 

44. احزاب .72

45. غررالحكم مترجم چاپ دانشگاه ج 5.208 خوانسارى  

46 . احزاب18

47.نشان از بي نشانها علي مقدادي اصفهاني ص 173 174

48 . کتاب در ثمين و ماء مَعين چاپ دوم صفحه 457 ـ تاليف آيت الله سيد مجتبي حسيني  مير صادقي زنجاني )-( از کتاب لئالي الاخبار ج 5 – ص  387- 388  )

49 . نشان از بي نشانها ص 267 و 268

50 . همان ""

 

مهدي رحماني

كارشناس قرآن تبليغات اسلامي شهرستان جم

 

 

 

 

چهارشنبه 20 مهر 1390 - 11:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری