چهارشنبه 26 تير 1398 - 20:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

مجلس حر بن يزيد رياحي

 


- مجلس حر بن يزيد رياحي

- علي معلم دامغاني با مقدمه و توضيحات محمدرضا تقي دخت

- انتشارات سوره­ي مهر، 1388

- شابک: 5- 784- 506- 964- 978

- قيمت: 1300 تومان

وقتي معاويه بن ابي سفيان مرد امام حسين با پسرش يزيد بيعت نکرد و به دعوت مردم کوفه راهي کوفه شد و . . .در جنگ بين امام حسين (ع) و يزيديان، حر بن رياحي که در ابتدا در سپاه يزيد بود با ديداري که با حضرت امام حسين داشت به سپاه وي پيوست و به نقلي جز اولين شهداي فاجعه­ي کربلا بود. کتاب حاضر – مجلس حر بن يزيد رياحي – نقلي است تازه و بديع، با پرسش­هايي عميق از داستان مردي که جهل زمانه زاد و دشمني نادانسته­اش با حسين (ع) را در پي نهيبي به خويش و در سفري از ترديد به گمان و از گمان به يقين وا مي­نهد و به سرشت و سرنوشت اصيل خويش بازمي­گردد. اصل اين داستان را بارها و بارها شنيده­ايم؛ از نقل­هاي يک دست مشابه تاريخي و قهرمان پردازيهاي کتابهاي مقتل گرفته تا داستانها، شعرها و قصه­هايي که بر زمينه­اي از تاريخ، برساخته شده­اند، باليده­اند و به روزگار ما رسيده­اند. . .

واقع آن است که ارباب تاريخ و مقتل، از آن روي که بيشتر ناقل­اند و راوي، تا مفسران تحليلگر، اهميت واقعه­ي درگذشتن مردي از خود وايستادن در برابر خود را، گويي به اندازه­ي لازم، شايسته­ي بسط درنيافته­اند. داستان سفر از خويشتن اين مرد رياحي، آن اندازه شگرف است که بايد براي آن در کنار واقعه­ي عاشورا، کتاب­ها نوشت و نوشته­ها را کتاب کرد. داستاني پرشور و پرجذبه، که بر بستري از ترديد و عشق زاده مي­شود، در حيراني رنگ مي­گيرد و در يقين برگ و بار مي­يابد؛ داستان آزاده بودن و به نام آزادگي نام­دار و نامور شدن؛ داستان ايستادن در برابر خويشتن خويش و سفر از آن! اما چه کسي مي­تواند از خويش بگذرد و در برابر خويش بايستد!؟ عصاره و گرده­ي تمامي روايت­ها بي­منقول از داستان حر بن يزيد، تا به امروز همه چيز بوده است جز اين سؤال! همواره سؤالاتي کم­رنگ در اين نقل­ها طرح شده و رخ نموده است، اما شکل و شيوه­ي پاسخ به آن، هيچ­گاه از دست کردن در ابناني از مکنونات و بيرون آوردن چند عبارت و روايت کهنه و پاسخ­گويي­هاي برق­آسا به سؤالهاي تکراري مطرح، فراتر نرفته و گويي ذهن راويان يا کاوش بيشتر در خود اين سؤالها پرهيز داشته و . . .

محمدرضا تقي دخت در مقدمه­ي اين کتاب ضمن بيان مطلب عنوان شده مي­گويد: اينکه يکي از سرداران عبيدالله بن زياد، که در راه­گيري بر حسين بن علي (ع)، در واقعه­ي سال 61 هـ . ق به اشتباه خويش پي مي­برد، به حسين (ع) مي­ گرود و به همراهي و مدافعه­ي او مي­ستيزد و پيکار مي­کند و در انجام نيز، جان در اين کار مي­نهد. شايد اگر به خويش بازگرديم، از اينکه روايتي اين­سان سر راست، موروثي و زمخت، سالها ما را از رنج انديشيدن در اين ماجرا مستغني ساخته، دچار حيرت ­شويم! آيا داستان حر بن يزيد همين است و همين بوده است؟ . . . و در ادامه مي­افزايد: آنچه – به گمان من – در داستان «سفر اين مرد»، جاي خالي اين واقع­نگري را پر کرده است، چشم دوختن و چشم برنداشتن از «سرانجام» داستان است و سمت و سو دادن به آن و سرسري گذشتن از پيشينه­ي روايت، براي رسيدن به سرانجام آن . . .

تقي دخت در ادامه روايتي ديگرگونه از زندگي حر مي­آورد و درباره­ي اشعار علي معلم دامغاني در اين باره چنين مي­ گويد: روايت تازه­ي علي معلم از ماجراي حر که من با موافقت ايشان نام مجلس حر بن يزيد رياحي را بر آن نهادم بخش کوتاهي است از يک کار مفصل با الهام از زيارت وارث. اين منظومه، که لحني حماسي – عاشقانه دارد، با فرازهاي برجسته­اش، مي­تواند مي­تواند مدخل پرسش­هاي جدي­تري باشد در ماجراي اين مرد رياحي، که تاريخ عاشورا، جز نقل چند روز از احوال او را در اختيار ما قرار نداده است. اين منظومه، پوسته­ي زيبا و منقشي دارد که در حد خود، مانند ديگر سروده­هاي علي معلم، بسي جذب کننده و پي­آور است، اما فرازهاي بسيار برجسته­ي آن، در عين زيبايي، گاه تا حدي عميق است که بداعت و نوآوري آن را در داستاني که به تکرار شنيده­ايم، چندين برابر مي­کند. با اين همه، به گمان من، اهميت اين منظومه در آن است که در داستان حر بن يزيد، کاري تا اين اندازه، در بررسي شرايط، غور در زمانه و تصوير کردن زمانه و ماجراي حر، با تصريح به گذشته­اش، توفيق نيافته است و کليتي که علي معلم در پي­ريزي طرح اين روايت در نظر داشته، چيزي شبيه قهرمان­سازي­ها و قهرمان­بازي­هاي معمول راويان نبوده است، رواي اين روايت از درون­جويي و تأويل و به هم بافتگي رشته­اي از مکنونات تاريخي براي رسيدن به سرانجامي دلخواه پرهيز کرده و از اساس، واقع­بينانه همه­ي سختي­ها، فشارها، شرايط و . . . را، که شخصيت اصلي ماجرا با آن درگير بوده، شرح کرده و رنگ شاعرانه داده است. . .

در ذيل بعنوان نمونه به قسمتهايي از اشعار «مجلس حر بن يزيد رياحي» اشاره شده است:

دل اي دل، کار با اهل است

برجا باش

به دريا مي­روي هشدار! دريا باش

تو بر او ره گرفتي!

ره زدي خورشيد را چون شب

چرا شب؟!        

دست بالا، ابر

– ابري پيلگون – يا رب! . . .

. . . حر! اينان

اين همه، بي دين و بي دردند؟!

حميّت مرده حرّ!؟

آيا تمام کوفه، نامردند؟!

نه! حر بن يزيد!

–اي اولين سالار – مي­جنگيم!

 

به قول شمر:

«تا يک سو شود اين کار» مي­جنگي!

در ايام صبا

در کوفه، در صحرا

چه بود آن قصه­ها درباره­ي اينان؟!

چه بودند و که آيا مي­نمودند اين دو تن

در خاطر آيينه آيينان؟!

مگر گوساله­اي در خاندان «سعد»

– بگو در دولت بوزينگان در سالهاي بعد –

حسين بن علي (ع)

– فرزند زهرا (س) – را

به ظلم و جور خواهد کشت

چنين سالار و سردار جوانان بهشتي را

به عدوان «ثور» خواهد کشت . . .

 

 

چهارشنبه 20 مهر 1390 - 11:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری