جمعه 24 آذر 1396 - 21:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

تصويرگر انقلاب مردم مسلمان الجزاير

 

بررسي کارنامه فيلمسازي جيلو پونته کوروو فيلمساز مشهور ايتاليايي


جيلو پونته کوروو در 19 نوامبر 1919 در شهر پيزا (توسکاني) ايتاليا در خانواده اي که 10 فرزند داشت، متولد شد.

پدرش ماسيمو، کارخانه دار بود، جيلو به موسيقي عشق مي ورزيد. او دلش مي خواست آهنگسازي و رهبري ارکستر بخواند، اما چون تحصيل موسيقي 10 سال طول مي کشيد و پدر و مادرش پول نداشتند، هرگز به آرزويش نرسيد.

جيلو ابتدا تحصيلاتش را در رشته شيمي در دانشگاه پيزا آغاز کرد ولي خيلي زود از محيط آکادميک سرخورده شد. البته دوران تحصيلش چندان هم بي ثمر نبود زيرا هم پس زمينه تکنيکي مفيدي براي کار سينما برايش فراهم کرد و هم (در اوج حاکميت فاشيست ها) باعث آشنايي او با دانشجويان و استادان ضد فاشيست شد.

سپس جيلو به پاريس رفت تا به روزنامه نگاري بپردازد. آنجا در آژانس خبري هاواس (فرانس پرس امروز) شغلي دست و پا کرد و بعد نماينده روزنامه هاي ايتاليايي ربپويليکا و پائه زه سرا شد. در سال 1941 يعني دو سال پس از وقوع جنگ جهاني دوم جيلو به حزب کمونيست ايتاليا پيوست از طرف حزب به شمال ايتاليا رفت و در بريگارد گاريبالدي به فعاليت هاي پارتيزاني پرداخت.

 در جنبش مقاومت شهر ميلان هم از سال 1943 تا 1946 رهبري يکي از گروه ها به عهده او بود پس از پايان جنگ او همچنان به عنوان يک عضو فعال حزب باقي ماند. کار او در اين ايام هم مشارکت در تهيه فيلم هاي خبري براي آرشيو حزب بود، اما وفاداري او به حزب تنها تا سال 1956 دوام داشت. هجوم نيروهاي اشغالگر شوروي به مجارستان در اين سال يکي از دلايل متعددي بود که باعث شد او از حزب جدا شود.

علاقه پونته کوروو به سينماي سياسي- اجتماعي از تماشاي فيلم «پاييزا» (روبرتو روسليني) آغاز شد. خودش تجربه تماشاي فيلم را به برق گرفتگي تشبيه کرده و مي گويد در همان لحظه تصميم گرفته است از روزنامه نگاري به سينما روي بياورد.

 اولين تجربه سينمايي او در سال 1947 دستياري سومي در فيلمي ساخته آلدو ورگانو که در ستايش جنبش مقاومت ايتاليا بود و نقشي کوتاه نيز در آن بازي کند، اما کار آموزي واقعي او دستياري ايو آلگره در فيلم «معجزات فقط يکبار اتفاق مي افتند» (1950)، جان کارلومنوتي در فيلمla  madium  و ماريو موينچلي در فيلم هاي (1952)lnfedell   و «توو کارلينا» (1955) بود.

 پونته کوروو مي گويد تکنيک را بيشتر از مونيچلي ياد گرفته، اما زيبايي شناسي اش تحت تأثير تئوريسين سينماي نئورئاليسم (امبرتو باربارا) و يک منتقد (گئورگ لوکاچ ) شکل گرفته است. پونته کوروو نخستين فيلم هايش را در اوايل دهه 1950 و با خريد يک دوربين 16 ميليمتري پيلارد ساخت.

او به خرج خودش شروع کرد به ساختن مستند هاي 15، 20 دقيقه اي. پونته کوروو فيلم مستند 30 دقيقه اي «ماموريت تيمير يازف» (1953) در باره سيل منطقه پليسن، «سگ ها پشت حصار» درباره محل جمع آوري سگ ها را ساخت, اما شايد موفق ترين فيلم در ميان اين فيلم ها فيلم «نان و سولفور» (1956) باشد که با مشارکت مالي وزارت کار ساخته شد و به زندگي کارگردان معادن سيسيل و کار طاقت فرساي روزانه و جشن يکشنبه شان مي پرداخت.

نخستين فيلم داستاني پونته کوروو يکي از پنج اپيزود فيلم «قطب نما» (1956) با نظارت يوريس ايونس و درباره مشکلات زنان در جوامع معاصر بود. اپيزود پونته کوروو (جووانا) که فيلمنامه اش را با همکاري فرانکو سوليناس نوشت با بقيه اپيزودهاي فيلم ارتباط زيادي نداشت و در طي ساختن آن پونته کوروو آنقدر آزاد بود که در تمام دوران فيلمسازي اش فقط يک بار ديگر (در فيلم نبرد الجزيره) توانست مشابه چنين احساسي را تجربه کند.

اپيزود پونته کوروو در فيلم «قطب نما» درباره زني از کارگران کارخانه نساجي است که توسط اعتصاب کنندگان اشغال شده. شوهر او عقيده دارد که زنان در مبارزات سياسي نقشي ندارند و جووانا بين انجام وظايف سياسي يا خانوادگي اش مردد است. دست آخر او تصميم مي گيرد وظايف سياسي را انتخاب کند و شوهرش هم او را درک مي کند.

منتقدان فرانسوي در جشنواره ونيز سال 1956 اپيزود «جووانا» را يک اثر نئورئاليستي اصيل خواندند. خود پونه کوروو نيز هميشه خودش را فرزند نئورئاليسم مي خواند کسي که پا جاي پاي کارگردان ايده آلش روسليني مي گذارد.

نخستين فيلم بلند پونته کوروو «راه بزرگ آبي» (1957) اقتباسي از رمان فرانکو سوليناس است. فيلم محصول مشترک ايتاليا و يوگسلاوي و درباره‌ ماهيگير تهيدستي که مجبور است براي امرار معاش، و برخلاف قوانين جاري، با ديناميت به ماهيگيري بپردازد. به گفته خود پونته کوروو در اين فيلم ديگر از آزادي عمل اپيزود «جووانا» خبري نبود و اين داستان سياسي درباره ماهيگيران ساردينياي به يک محصول چينه چيتايي تبديل شد.

پونته کوروو مي خواست فيلم را سياه و سفيد بسازد که شايد «راه بزرگ آبي» مشابه فيلم واقع گراي «زمين مي لرزد»(لوکينو ويسکونتي) از کار در بيايد، اما تهيه کننده ها به دلايل تجاري روي رنگ اصرار داشتند. او مي خواست با ماهيگيران واقعي کار کند، ولي ايومونتان و اليدا والي نصيبش شد.

 پونته کوروو در اين فيلم به قول خودش «کريه و ناخوشايند» تنها از سه يا چهار فصل راضي بود، هر چند که اين فيلم جايزه بهترين کارگرداني را از جشنواره کارلووي واري به دست آورد . «کاپو» فيلم بعدي پونته کوروو نيز محصول مشترک ايتاليا، يوگسلاوي و فرانسه بود. «کاپو» (1959) فيلمي درباره اردوگاه  نازي هاست که پونته کوروو فيلمنامه اش را باز با همکاري فرانکو سوليناس نوشت.

پونته کوروو و سوليناس براي نوشتن فيلمنامه هشت ماه تمام اروپا را زير پا گذاشتند و با بازماندگان اردوگاه هاي مرگ به گفتگو نشستند. آنها فيلم را به صورت سياه و سفيد و در اردوگاهي نزديک بلگراد فيلمبرداري کردند. پس از آزمايش هاي بسيار پونته کوروو و فيلمبردارش مارچلوگاتي، آن حالت فيلم دانه دار و با کنتراست بالا را به کمک کشيدن نگاتيو از روي پزيتيو به دست آوردند.

«کاپو» در مجموع مورد استقبال قرار گرفت و به ويژه بازي بازيگران اصلي (سوزان استراسبرگ و امانوئل ريوا) و واقع گرايي صريح و دلخراشش را ستودند؛ با اين حال بيشتر منتقدان معتقد بودند که پايان فيلم به آن آسيب رسانده است.

ديويد رابينسون درباره فيلم نوشت: «از نظر هنري تلاش براي تلفيق نگاه مستند گونه و داستان ملودراماتيک- عاطفي اساساً اشتباه بود است.» «کاپو» جوايز بسياري کسب کرد و براي بهترين فيلم خارجي کانديداي جايزه اسکار شد.

در سال 1964 يوسف سعدي نماينده کازيا فيلم که خودش نيز در مبارزه الجزايري ها شرکت داشت به ايتاليا آمد تا براي ساختن يک فيلم محصول مشترک ايتاليا و الجزاير برنامه ريزي کند سه کارگردان کانديد ساخت فيلم بودند: فرانچسکو روزي، لوکينو ريسکونتي و پونته کوروو.

تنها پونته کوروو براي ساخت فيلم تمايل نشان داد. پونته کوروو و سوليناس شش ماه مطالعه کردند و فيلم هاي خبري را ديدند و با هزاران شاهد عيني فرانسوي و الجزايري مصاحبه کردند. شش ماه هم نوشتن فيلمنامه طول کشيد. سرانجام پونته کوروو فيلمبرداري «نبردالجزيره» (1966) را در مکان هاي واقعي انجام داد.

 در گروه فني فيلم فقط 9 نفر ايتاليايي بودند و بقيه از افراد  محلي تشکيل مي شدند  که هيچ تجربه اي نداشتند. نقش اصلي فيلم يعني «علي لاپونت» را روستايي بي سوادي به عهده گرفت، پونته کوروو او را در بازار الجزيره پيدا کرده بود. يوسف سعدي نيز نقش فرمانده چريک هاي الجزايري را بازي کرد نقشي که در واقعيت هم آن را تجربه کرده بود . تنها بازيگر حرفه اي فيلم ژاد مارتين در نقش کلنل فرانسوي، بازيگر تئاتر بود و به خاطر امضاي بيانيه اي عليه جنگ الجزاير از کار بيکار شده بود، اما آنچه پونته کوروو «گروه قهرمان» خود مي ناميد. 80 هزار زن و مرد و کودک بودند که قهرمان واقعي فيلم به حساب مي آمدند. پونته کوروو در فيلمبرداري صحنه هاي شلوغ از لنزهاي تله فتو استفاده کرد تا حالت فيلم هاي خبري را ايجاد کند.

پونته کوروو در «نبرد الجزيره» تجربيات مستند سازي خود را به صورت موثري به کار گرفته است. فيلم دانه دار و کنتراست بالا، بازيگران بومي، دوربين روي دست و ... همگي به فيلم جلوه يک مستند بازسازي شده را داده اند. در برخي صحنه ها گويي با تصاوير واقعي از انقلاب الجزاير روبرو هستيم به ياد بياوريم در نماي دوري حياط زندان را مي بينيم که نگهبانان يک زنداني مبارز را به سمت گيوتين مي بردند و اعدام مي کنند. صحنه آنقدر خوب ساخته شده که واقعي و مستند به نظر مي آيد. برخي از منتقدان به خصوص فرانسوي ها فيلم را به طرز ناپسندي طرفدار عرب ها و ضد فرانسوي و تبليغاتي خواندند.

«نبرد الجزيره» در جشنواره ونيز برنده جايزه «شير طلايي» شد. نمايش فيلم در فرانسه تا سال 1971 توسط دولت ممنوع شد. پونته کوروو اشاره مي کند که فيلم را فقط وقتي نشان دادند که لويي مال نمايش آن را برعهده گرفت.

 پائولين کيل درباره فيلم مي نويسد: «نبرد الجزيره پس از رزمناو پوتمکين ايزنشتاين و مادر پودوفکين شايد تکان دهنده ترين اثر حماسي- انقلابي تاريخ سينما باشد و منبع الهام فيلمسازان ديگر به ويژه کوستا گاوراس؛ «نبرد الجزيره» همچون رزمناو پوتمکين يک اثر حماسي با فرم مستند بازسازي شده است که قهرمانش توده هاي ستمديده و خشمگين هستند. کلنل بسيار باهوش فرانسوي در واقع شخصيت نيست او مظهر قدرت غير انساني و سرد امپرياليسم در مقابل شور و حرارت توده هايي است که در مقابل حاکمان ظالم خود قيام مي کنند و به طرفمان هجوم مي آورند. احتياج نيست انقلابي ها فرم هرمي شکل سازمان مخفي شان را بيان کنند، چرا که کلنل فرانسوي آنقدر به روش هاي مقابل با انقلاب آگاه است که تقريباً همه چيز را بيان مي کند. گريزناپذيري پيروزي نهايي انقلاب به يک نوع آرامش عاطفي و کم و بيش سرمست کننده تبديل مي شود. پونته کوروو قدرت سازمان نيافته ستمديدگان و دردهاي دنيا آمدن آزادي را نشان مان مي دهد.»

«نبرد الجزيره» همچنين کانديداي اسکار بهترين فيلم خارجي شد. فيلم بعدي پونته کوروو «کوئيمادا بسوزان» 1969 (در ايران شعله هاي آتش) از روي فيلمنامه سوليناس و جورجو آرلوريو و با سرمايه و حمايت کمپاني يونايتد آرتيستز ساخته شد و به گفته پونته کوروو اين فيلم قرار بود پيوندي ميان يک فيلم رمانتيک و پر ماجراي کلاسيک و يک فيلم متفکرانه باشد.

ماجراي فيلم در سال 1840 اتفاق مي افتد، ولي در آن اشاره هاي بسياري به جنگ ويتنام و فعاليت cia  مي شود و نمايانگر آن است که چهره استعمار از قرني به قرن ديگر زياد تغيير نمي کند. «کوئيمادا» فيلمي سياسي درباره خلوص انقلاب، قساوت استعمار و جور برده داري است. . فيلم درباره ماجراجويي به نام ويليام واکر است که به خواسته استعمار بريتانيا از قيام بردگان جزاير کارائيب در قرن نوزدهم عليه استعمار اسپانيا حمايت مي کند. نقش ويليام واکر را در «کوئيمادا» مارلون براندو بازي مي کرد.

فيلمبرداري رنگي مارچلو گاتي ديدني و موسيقي پرشور انيوموريکونه بسيار شنيدني است. موقع فيلمبرداري «کوئيمادا» پونته کوروو با مارلون براندو حسابي دچار دردسر شد. چرا که او مي خواست ايده هايش را به فيلم تحميل کند. ظاهراً يونايتد آرتيستز اعتقاد زيادي به اين فيلم نداشت، چون 20 دقيقه اش را کوتاه کرد و بدون هيچ تبليغي آن را به نمايش گذاشت. نتيجه اين کار تقريباً هيچ کس را راضي نکرد.

 10 سال طول کشيد تا پونته کوروو توانست فيلم بعدي اش «تونل، عمليات اوگرو» (1979، در ايران: مبارزين باسک) را تکميل کند اين فيلم محصول مشترک ايتاليا، فرانسه و اسپانياست و فيلمنامه اش به وسيله اوگو پيرو و جورجو آرلوريو و خود پونته کوروو نوشته شد. فيلم به سوء قصد مبارزان باسک به جان نخست وزير اسپانيا کاره رو بلانکو در سال 1973 مي پردازد. ساخت فيلم در سال 1976 شروع شد ولي به خاطر وحشت پخش کننده ها از توقيف فيلم در اسپانيا مدتي ساختش به تعويق افتاد.

بيشتر فيلم شرح فعاليت هاي مسلحانه جنبش باسک به ويژه عمليات مربوط به انفجار اتومبيل نخست وزير اسپانياست. پونته کوروو نگاهش بيشتر متوجه خلق حادثه و هيجان است. صحنه انفجار يکي از لحظات موثر و ديدني فيلم به شمار مي آيد.

پس از اين فيلم، تا ميانه‌ دهه‌ 1990 پونته کوروو عمدتاً به ساختن فيلم‌هاي مستند پرداخت و يکي از آخرين کارهاي او در اين زمينه مستندي است به نام «بازگشت به الجزيره» درباره‌ آنچه که پس از استقلال در کشور الجزاير گذشت.

پونته کوروو در مقابل اين سوال که چرا ديگر بعد از تونل فيلمي نساخت مي گويد: «اصلا رغبت به فيلمسازي نداشتم خيلي ها به خصوص آمريکايي ها به طور متوسط دو ماه يک بار ساخت فيلمي را به من پيشنهاد داده اند ولي چون من و همسرم به پول کم قانع هستيم و اصلاً هم برايم مهم نيست که مطبوعات از من حرف بزنند؛ قبول نکردم. درعوض وقتي شيفته ايده اي مي شوم حتي اگر آن ايده خوب و مناسب نباشد از ساختن فيلم به وجد مي آيم. حرفه سينما اگر به اين صورت باشد، زيباترين حرفه دنياست. سينما دچار زوال شده و قصدش فقط سرگرم کردن تماشاگران جوان است.»

پونته کوروو با وجود اينکه فيلم هاي اندکي ساخته، اما در سينماي سياسي چهره برجسته اي است. تأثير او روي ساير فيلمسازان شاخص سينماي سياسي چون کوستاگاوراس غير قابل انکار است. پونته کوروو با تصاوير واقعگرايش، چهره زشت استعمار و زد و بندهاي سياسي را عريان مي کند.

او از اوايل دهه نود به مديريت هنري فستيوال فيلم ونيز برگزيده شد و تا چند سال در اين سمت باقي ماند. پسر او مارکو پونته کوروو، فيلمبردار مشهوري در سينماي امروز ايتالياست. سر انجام جيلو پونته کوروو  در 12 اکتبر 2006  در بيمارستاني در رم در سن 86 سالگي در گذشت.

«فيلم شناسي جيلوپونته کوروو»

فيلم هاي کوتاه:

 ماموريت تيمير بازوف (1953) دروازه بورتزه، سگ ها پشت ميله ها (1954) جشن در کاسلوچه، مرد مرمري (1955) نان و سولفور (1956)، 1963) paras )، وداع انريکو برلينگوئر (1984)، نوستالژي حمايت (يک اپيزود از فيلم «کوتاه هاي ايتاليايي») (1997)، اودينه ( يک اپيزود از فيلم دوازده کارگردان درباره دوازده شهر) (1998) و...

فيلم هاي بلند:

 راه آبي بزرگ (1957)، کاپو(1959)، نبرد الجزيره (1965)، کوئيمادا بسوزان (در ايران: شعله هاي آتش) (1969)، تونل، عمليات اوگرو (در ايران: مبارزان باسک) (1979).

 

چهارشنبه 20 مهر 1390 - 10:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری