يكشنبه 26 آذر 1396 - 0:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

روايت داستاني از تاريخ

 

با منيژه‌آرمين درباره ادبيات داستاني امروز


 

گفتگوي پيش رو؛ با داستان نويسي است که  غير از نويسندگي، در زمينه روانشناسي و هنر نيز حرف هايي براي گفتن دارد. رگه‌هاي‌تسلط بر موارد فوق را در طول گفتگو با وي دريافتم. منيژه آرمين که تاريخ را از بعد داستان شرح وبسط مي دهد، نشان داده که بر خلاف ديگر هم‌قطارانش‌ در ‌بيان ‌مواضع‌ ادبي ‌خود ‌اهل ‌محافظه‌کاري‌ نبوده ‌وخيلي شفاف مواضعش را بيان مي‌کند. با او اگرچه به بهانه انتشار چاپ جديد«اي کاش گل سرخ نبود» گفت‌وگو شده، اما بيشتر درباره ادبيات داستاني و چند و چون آن حرف به ميان آمد.

نگاهتان به ادبيات داستاني امروز چيست؟

من ادبيات داستاني را در زمان حال در نقطه خوبي مي‌بينم و احساس مي‌کنم آينده روشني در انتظارش ‌باشد.

 به نظر مي‌رسد نويسندگان زن فراز‌‌ و فرود زيادي را در اين چند سال اخير داشته‌اند ،اگر دهه سي و چهل را دوران درخشان زنان داستان نويس بدانيم، امروزه اما شاهد هستيم که وقتي کتاب ‌هايي مثل بامداد خمار به عرصه‌ وارد مي‌شوند ‌چند ‌صباحي موجي ايجاد مي‌کنند؛ اما ديگر نه از تاک، نشان ‌مي‌ماند نه از تاک‌نشان؟

اين‌ قضيه شامل نويسندگان مرد نيز مي شود. قبول دارم اين‌ دست از نويسندگاني که مي آيند و موجي ايجاد مي‌کنند و ديگر خبري از آنها نمي‌شود را نمي‌توان نويسنده خطاب کرد. اگر کسي نويسنده باشد، مي‌ماند و مشکلات را کنار مي‌زند. به هر حال، اين فراز و فرودها را صرفا مخصوص خانم‌ها ندانسته بلکه‌ شامل آحاد نويسندگان مي‌دانم. در مورد داستان‌نويسان قديم يک چيزي که‌ مي‌خواهم بگويم اين است که تعدادشان خيلي کم بود. الان تعداد داستان‌نويسان زياد شده، درست است که شايد اثر خوبي ارائه نکنند ولي به هر صورت از اين خيل عظيم مي‌توان افرادي مستعدي را هم پيدا کرد. در حال حاضر نبايد فکر کنيم که ادبيات گذشته خيلي درخشان بوده است، در آن ايام چراغ ادبيات داستاني تنها با چند نفر روشن بوده‌‌‌ اما امروزه در شهرستان‌ها، روستاها، در بين زنان، مردان ‌و ‌دانشجويان، داستان‌نويسي امر جدي تلقي  مي شود.

فکر مي‌کنيدعرصه فرهنگي کشور طوري هست که استعدادهاي خوب امکان بروز و ظهور پيدا کنند؟

بله. اخيرا کتابي ‌خواندم باعنوان «سوران سرد». اين داستان با اينکه نخستين تجربه نويسنده بود ‌اما به نظر من کار خوبي آمد. فکرمي‌کنم اثري ادبي ‌اگر‌ قوي باشد زمان‌ مي‌برد تا مطرح شود. شخصاً فکر کنم اگر کتابي خوب باشد بالاخره راه خودش را در عرصه داستان‌نويسي پيدا مي کند. مورد ديگري که بايد توجه داشت اين است که هر فردي که کتاب مي‌‌نويسد نبايد فکر کند که با انبوه مخاطب مواجه مي‌شود. در مورد تبليغات کتاب هم اگر  ناشر و سياستگذاري‌هاي فرهنگي بتوانند مخاطب سازي کنند، کمک بسزايي به تبليغ کتاب شده است، مثلا کاري که تلويزيون در مورد کتاب «دا» انجام مي دهد، واقعاً چرا نبايد در مورد کتاب‌هاي ديگر چنين رويه‌اي پي گرفته شود؟

پس شما معتقديد که اگر دولت بخواهد‌ مي‌تواند در جذب مخاطب براي کتاب موفق عمل کند؟

صد درصد؛ دولت با همکاري ناشران اين کار را مي‌تواند انجام دهد. صدا و سيما هم مي‌تواند نقش محوري در تبليغ کتاب ايفا کند، قرار نيست تبليغ  صرف براي کتاب شود، همين قدر که شمه‌اي از مشخصات کتاب مطرح شود کمک به کتاب و کتابخواني مي شود.

فکر مي‌کنم يک رمان خوب مي‌تواند کمک بسياري به بهداشت رواني افراد کند و اصلاً معتقد نيستم که رمان مي‌تواند اثر منفي داشته باشد؛ مثل قديم که مي‌گفتند مثلاً آثار صادق هدايت را هر که بخواند افسرده مي‌شود و از اين حرف ‌ها، رمان مثل زندگي است؛ هم غم دارد، هم شادي، چون اگر بخواهيم شادي را به طور مصنوعي ايجاد کنيم ديگر زندگي نيست. در هر کتاب داستاني نکات فراواني وجود

مثلاً بتهون مي‌گويد: اگر کسي‌ به عمق کارهاي من پي ببرد از غم‌هاي جهان رها مي‌شود، من خودم چنين نظري را در مورد داستان و رمان دارم که بايد به عمق مطلب يک نويسنده پي برد. متأسفانه بايد اذعان داشت که مسئولان ما با کتاب برخورد سردي دارند، به عنوان مثال آموزش و پرورش ما در ترويج کتاب بسيار عقب است که البته در اين قضيه  بچه‌ها بسيار جلوتر از سيستم آموزشي عمل مي کنند.

از آن جايي که بيشتر آثارتان در بستر تاريخي اتفاق افتاده، آيابه‌نوعي دچار خط‌کشي و پيش‌داوري مورخانه در درباره وقايع و افراد نشده‌ايد؟

تلاش کرده‌ام درباره قضاياي تاريخي بي‌طرفانه قضاوت کنم. اهتمام من در مجموع اين بوده است که وقايع را به تحرير دربياورم تا خواننده خودش بتواند برداشتي ‌منطقي بکند. مثلاً در کتاب «شانزده سال» يک عده شخصيت‌هاي تاريخي‌اند و باقي هم شخصيت‌هاي غير تاريخي هستند و يک سري وقايع را به صورت پازل درآوردم و نتيجه‌گيري را بر عهده خواننده گذاشته‌ام. به‌باور من عموما در اين عرصه از نظر پژوهش هاي تاريخي مشکل داريم، زماني که به منابع رجوع مي‌کنيم مشخص مي شود که چقدر اين منابع محدود و متناقض است.

مشخص است که براي خلق هر يک از آثارتان به منابع مختلفي‌رجوع کرده‌ايد.

بله، شايد اغراق نباشد که بگويم، براي تاليف کتاب هايم  تا به حال بيش از چهل، پنجاه هزار کتاب خوانده‌ام، در زمينه رجوع به مسائل تاريخي هم سعي کرده‌ام وقايع تاريخي را از ديدگاه مردم جويا شوم، زيرا مردم عادي راويان صادقي هستند‌ودر اين زمينه به نظرم تاحدزيادي‌موفق شده‌‌ام.

مي‌خواهم از زبان خودتان کتاب‌هايي را که  سوره‌مهر از شما منتشر کرده معرفي کنيد ؟

فکر مي‌کنم تا به حال چهار اثر در حوزه هنري و انتشارات سوره مهر از من به چاپ رسيده‌است. «کيمياگران نقش» عنوان کتابي است که ‌درباره زندگي هنري ‌‌هفت نقاش معاصر از جمله استادعلي‌اکبرصنعتي، محمود فرشچيان، علي‌کريمي، حسن‌اسماعيل‌زاده، جواد‌حميدي، عيسي‌بهادري‌ ومحسن‌ سهيل است که ‌به‌ جز استاد  صنعتي که مجسمه ساز  است بقيه، از استادان بنام هنر نقاشي هستند. کتاب ديگرم «اي کاش گل سرخ نبود» که‌ به موضوع کشف حجاب در ايران پرداخته‌ام که به نظر من يک موضوع کاملاً احساسي بوده که تم‌ اصلي‌ داستان ‌را از گفته‌هاي‌ مادربزرگ ‌و ‌عمه‌ام ‌اقتباس‌کرده‌ام. در کتاب «شب‌وقلندر» که ‌موضوع ‌آن ‌مربوط  اواخر قاجاريه تا شروع‌ سلطنت احمد شاه بوده، متاسفانه منابع خيلي کمي موجود است. اثر ديگرم «شباويز» که موضوع آن به دوران ما نزديک‌تر است‌، داستان از زمان حکومت احمد‌شاه تا آغاز سلطنت رضا شاه‌ اتفاق افتاده که در اين دوره اسناد بيشتري در اختيار است. اذعان‌ دارم‌ که آثارم در حوزه هنري جزو بهترين کارهايم بوده است.

قرار بود کتاب «اي کاش گل سرخ نبود» به صورت فيلم‌نامه و سريال در بيايد؟

همين‌طور است، سيما فيلم امتيازش را خريد،‌ البته بعد از آن ديگر خبري نشد.

کتاب جديدي را به انتشارات سوره مهر سپرده‌ايد؟

بله کتاب «شانزده‌سال» را ان‌شاءالله تا آخر سال تحويل حوزه هنري مي‌دهم که اميدوارم براي نمايشگاه سال آينده منتشر شود. داستان اين کتاب مربوط به سال‌هاي 1304 تا سال 1320 است، موضوع ‌‌داستان پر از تضادهايي است که اين تضادها خيلي کمک مي‌کند تا خودمان را بهتر بشناسيم دليل آن هم اتفاقات مهمي است که در آن دوران‌روي داده است.

 

سه‌شنبه 19 مهر 1390 - 14:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری