پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 23:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلمي در گونه اجتماعي

 

نگاهي به گروه فيلمسازي «زندگي با چشمان بسته »(رسول صدر عاملي)

 

زندگي با چشمان بسته(يازدهمين فيلم رسول صدر عاملي) پس از ديشب بابا تو ديدم آيدا، من ترانه پانزده سال دارم و دختري با کفش هاي کتاني در ادامه فيلم هاي اجتماعي اين فيلمساز قرار مي گيرد، فيلم داستان خواهر و برادري است که عميقا يکديگر را دوست دارند و همه جا پاي هم مي ايستند.

در اين ميان نفر سومي هم وجود دارد که از بچگي با اين دو بزرگ شده و حالا در روزگار جواني بين اين سه نفر نزديکي عميقي شکل مي گيرد. بستر قصه يک محله قديمي با همه ويژگي هاي فرهنگي و اجتماعي خاص خود است.

رسول صدر عاملي در يادداشتي درباره فيلم مي نويسد:«هيچ پرستويي در امان نيست براي پريدن. خيلي گذشته از زماني که هي دوست داشتيم کفش کتاني بپوشيم و روي جدول خيابان راه برويم. از اين جا تا هر جا که دل مان بخواهد. نترسيم نه، هيچ يک از ما فرار نمي کند.

حالا ديگر صبح که چشم باز مي کني، دوست داري دوباره ببندي شان و بخوابي. هي بخوابي. بيدار هم که باشي بايد کورمال کورمال و چشم بسته راه بروي. هيچ پرستويي در امان نيست براي پريدن. چه قدر همه عادت کرده ايم به اين که عادي زندگي کنيم. همه عمرمان را عادي زندگي کنيم.

پرستو ولي دوست دارد بزرگ شود. علي و اميد دوست دارند مرد باشند؛ مردان خوبي که مراقب پرستو هستند. اما وقتي همه درها قفل باشد، نوک تيز چاقويي در تاريکي شب شاه کليد مي شود. بعد دوست داري پرستو باشي و نترسي از صداي کفش هايت در خيابان. بي هيچ عابر و همراهي، تنها و محکم قدم برداري و يک دل سير بخندي. پرستو چشم بسته، بلند بلند مي خندد... فيلم را که مي بينيد(مخاطبان فيلم هايم را مي گويم) ناراحت نشويد، که انگار کسي دفترچه خاطرات تان را يواشکي خوانده باشد.»

 فيلمنامه زندگي با چشمان بسته را محمود اربابي نوشته است. پروانه ساخت فيلم هم در زماني که او هنوز مدير کل اداره نظارت و ارزشيابي بود، صادر شد. فيلمبرداري در پايان سال 87 با گرفتن صحنه هاي خياباني کليد خورد و در جمال آباد نياوران ادامه پيدا کرد و پس از 71 جلسه در اواخر خرداد 88 در خيابان فاطمي تهران به پايان رسيد. شرايط نامناسب اکران باعث شد تا صدر عاملي عجله اي براي اتمام فيلم نداشته باشد و کارهاي فني فيلم آرام و سر فرصت پيش برود.

صدر عاملي درباره ساخت فيلم مي گويد: «طرح اوليه پيشنهاد آقاي اربابي بود. در ضمن بيشتر از يك طرح بود. فيلمنامه اي نوشته شده بود به نام فرشته ها گريه مي كنند كه چارچوب اصلي همين قصه بود كه مي بينيد. كاري كه من كردم اين بود آن بخش خواهر برادري اش را پررنگ كردم و شد محور فيلم. خوشحال بودم اين بار به يك دختر تنها نمي پردازم، پسري هم در كنار اين دختر هست. فيلمنامه بارها و بارها بازنويسي شد شايد چيزي حدود 10 بار. يعني من و دلارام كارخيران با هم درباره فيلمنامه گپ مي زديم و به آقاي اربابي منتقل مي كرديم و او با تمام گرفتاري هايش كار را بازنويسي كرد. قول هم داده بود كه تا جايي كه مي خواهيم كمك كند.»

صدرعاملي درباره اينکه آيا فيلم تاريخ مصرف دارد يا نه؟، مي گويد: «فيلم استاندارد و درست نبايد تاريخ مصرف داشته باشد. گذر زمان نبايد باعث کهنگي فيلم بشود. اميدوارم اين قاعده در مورد زندگي با چشمان بسته صدق کند و مثل سه گانه اي که درباره دختران نوجوان ساختم، گذشت زمان باعث شود فيلم ديدني تر شود و حتي تأثير بيش تري هم روي مخاطب خود بگذارد.»

او در توضيح بيشتر حال و هواي فيلم و آدم هايش مي گويد: «در سينماي ايران با توجه به مجموعه شرايط و جامعه فيلم مي سازم . مخاطبان اصلي فيلم هايم جوان هايي هستند که وقتي من رهايي و گل هاي داوودي را مي ساختم هنوز به دنيا نيامده بودند؛ نسلي جذاب و دوست داشتني که در حق آنها اجحاف و کوتاهي شده. زندگي با چشمان بسته برگرفته از جامعه و جوان هاي امروزي است و با اين که لحن و فضايش در تداوم فيلم هاي اخيرم است اما حال و هوايش شبيه به فيلم ديگري نيست و تازگي خودش را دارد. دوست دارم مخاطب هنگام تماشاي فيلم به ياد تجربه هاي خودش بيفتد و با ديدن هر نما، قصه هاي زندگي خود را مرور کند و از نظر بگذراند.»

صدرعاملي ساختار و کارگرداني زندگي با چشمان بسته را بهتر و برتر از ديگر از ديگر کارهاي خود مي داند. ترکيب بازيگران فيلم، کنجکاوي برانگيز است. ترانه عليدوستي که در فيلم من ترانه پانزده سال دارم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر را گرفت پس از هشت سال در زندگي با چشمان بسته دوباره مقابل دوربين صدر عاملي رفت. هشت سالي که عليدوستي را تبديل به يکي از بهترين بازيگرهاي نسل خود کرده است.

صدرعاملي درباره بازيگران فيلمش مي گويد: «ترانه عليدوستي در فاصله من ترانه ... تا زندگي ... فيلم هايي بازي کرد که بازي اش در آنها چشم گير بود. من در اين فيلم براي ترانه نقشي تعريف کردم و بازي اي از او خواستم تا تمام توانايي و استعدادهايش ديده بشود.

از طرفي اگر کارگرداني بتواند حريف حامد بهداد بشود و او را مقابل دوربين کنترل کند و براي سوال هاي بي شمار او در مورد نقش خود برسد، آن وقت مي تواند خيالش از ايفاي نقش او آسوده باشد. در طول فيلمبرداري حامد بهداد را با درگيري و دعوا هدايت کردم. شوخي با هم نداريم. در هر شب تنهايي هم کمي بايد با او ديکتاتورمآبانه رفتار مي کردم و جدي تر. نمي توانست هم راه نيايد؛ اما ذات آرتيست بودن حامد را دوست دارم. او ذهن پرسشگري دارد که کمکش مي کند هميشه و در همه حال رو به جلو باشد. بهداد در اين فيلم بازي به مراتب بهتري از کارهاي قبلي اش ارائه داده است.»

صدرعاملي درباره عدم نمايش فيلم در جشنواره و مشکلات نمايش عمومي فيلم گفت: «اين فيلم در جشنواره قبلي هم مي توانست شركت كند و نكرد. مشكلاتش هم برمي گردد به شرايطي كه جشنواره سال گذشته داشت که در موقعيت خوبي برگزار نشد و شخصا ترجيح دادم در آن حضور نداشته باشم. شرايطي كلي امروز در سينماي ايران حاكم است كه آن هم سخت بودن ساخت فيلم جدي است. انبوهي از فيلم هاي طنز با شكل و شمايل تقريبا يكسان و بازيگرمحور (كه بازيگران در اين فيلم ها هر كاري كه دلشان خواست و دوست دارند و بلد هستند انجام مي دهند) مدت هاست اكران را اشغال كرده اند و تو اگر بخواهي لابه لاي اينها يك فيلم جدي بسازي ريسك بزرگي است.

من هم سال ها بعد از آيدا كار نكرده بودم و فقط سه گانه زائر را داشتم كه آن هم با ادامه فضاي اين سينماي اجتماعي متفاوت بود. من آقاي اربابي را از زمان كارگاه فيلمنامه حوزه هنري مي شناختم و به نظرم از نظر تلاش براي فيلمنامه، دين بر گردن سينماي ايران دارد. ما سالها در حوزه هنري يك كارگاه فيلمنامه نويسي داشتيم كه محمود اربابي مسئولش بود و فيلمنامه نويسان معتبر هم از آنجا بيرون آمدند. من بيشتر از اينكه او را يك مدير و مسئول بدانم، فيلمنامه نويس مي دانستم و مي دانم. يك تناقضي هم البته در اين قضيه وجود داشت كه اربابي هم مسئول اداره نظارت و ارزشيابي بود و هم فيلمنامه مي نوشت كه البته نمي نوشت من از او خواستم كه بنويسد. مثل اينكه يك پاسبان شاعر هم باشد.

از قبل رفاقتي با هم داشتيم و تشويقش كردم كه كار كند و چند طرح داد كه اين يكي را به خاطر آن تم عاشقانه خواهر برادري اش دوست داشتم. هميشه با يك تم جديد و كاملا برگرفته از جامعه ايراني ايده هايم را انتخاب مي كنم. اين تم عاشقانه خواهر و برادري در هيچ جا كار نشده يا اگر شده من خبر ندارم. دو برادر، دو خواهر، پدر و پسر و...، همه جورش بوده، ولي اين شكل نبوده خواهر و برادري مهربانانه پاي هم بايستند و از هم حمايت كنند. البته اين در فيلمنامه آقاي اربابي به اين شكل پررنگ نبود.

فيلم حدود دو ماه با فيلمبرداري فرج حيدري فيلمبرداري شد. با تيمي كه بعضي هايشان از فيلم هاي قبلي آمده بودند، حامد بهداد را از هر شب تنهايي اينجا آورده بودم، الهام پاوه نژاد را از آيدا، بقيه كستينگ(انتخاب بازيگران) هم با كمك آناهيد آباد و درنا مدني به سرانجام رسيد. مشكل خاصي هم در توليد نداشتيم فيلم به موقع تدوين شد و به جشنواره سال 88 رسيديم. خيلي براي آماده شدن فيلم عجله نكردم. بعد دوباره تدوين و صداگذاري را انجام داديم و به جشنواره امسال رسيديم.

سرمايه فيلم به غير از آن وام 30 درصدي كه از فارابي گرفته بوديم. كاملا از طرف خودمان بود، يعني از طرف من و آقاي تختكشيان آمده بود و حالا اين سرمايه دو سال بود كه بازنگشته بود. بايد حرفه اي تر تصميم مي گرفتم. به خاطر همين هم تصميم گرفتيم كه دوباره به راهش بيندازيم و فيلم را به جشنواره ارائه بدهيم. اما مميزي به فيلم خورد.

هيچ وقت فيلمسازي نبودم كه توقيف فيلم هايم برايم توفيق باشد. اما مميزي ها خيلي كلي بود و مدام كلي گويي مي كردند. هيچ كس بطور مشخص نمي گفت كجاي فيلم مشكل دارد. معني اش اين بود كه مدام خودم به جان فيلم بيفتم، فكرخواني كنم و از فيلم حذف كنم، چاره اي نبود جز اينكه دست به فيلم نزنم و فريمي از آن را حذف نكنم.

آقاي سجادپور به اتفاق آقاي تختكشيان فيلم را ديد و ابراز رضايت كرد. مشكلي با فيلم نداشت. جز يكي، دو ديالوگ. اما براي صدور پروانه نمايش ظاهرا با فيلم مشكلات جدي داشت. نهايتا پس از جشنواره و جلسات متعددي كه با برخي دوستان داشتيم، به چيزي حدود 10 دقيقه از كوتاه شدن فيلم رضايت دادند و فيلم پروانه نمايش گرفت.»

حامد بهداد(بازيگر) درباره همکاري با صدر عاملي مي گويد: «صدرعاملي در فيلم من ترانه 15 سال دارم به يک کمال در فيلمسازي اش رسيد. قبل از آن هم فيلمساز مطرحي بود اما با اين فيلم کمال گرفت و به نظرم هنوز هم نقطه اوجش همان فيلم است. بنابراين خاطره خوش اين فيلم هميشه با من بود و دوست داشتم، من هم کلمه اي از شعري باشم که صدرعاملي در فيلمش جاري مي کند.

هميشه در گوشه ذهنم بود که روابطم را طوري تنظيم کنم تا صدرعاملي نيز از من دعوت کند تا بتوانم با او کار کنم. الان مي توانم به جرات بگويم که از داشتن فيلم هر شب تنهايي در کارنامه ام خيلي راضي ام. مخصوصا بخاطر آن طعم عاشقانه و شاعرانه فيلم و همکاري با ليلا حاتمي و حضور فرج حيدري و کامبوزيا پرتوي و گروه درجه يکي که در مشهد با هم کار کرديم. به ويژه کسي که در اين فيلم به شدت از من حمايت کرد و کمک کرد تا به سينماي صدرعاملي نيز راهي بيابم و از او خيلي سپاسگذارم، دانش اقبا شاوي بود.

به نظرم زندگي با چشمان بسته ادامه آن شعري است که صدرعاملي در من ترانه 15 سال دارم ترسيم کرد. با توجه به همکاري قبلي ام مي دانستم که صدرعاملي زبان و سليقه و سينماي مخصوص به خودش را دارد و بازي در فيلم او صد در صد معدل کارنامه مرا بالا مي برد. همانطور که با فيلم هر شب تنهايي اين اتفاق افتاد.»

او درباره نقشي که در فيلم بازي کرده، مي گويد: «ويژگي جذاب علي براي من احساسش نسبت به خانواده اش است. اينکه نسبت به اطرافش مکث مي کند و تحليل عاطفي براي تصميم گيري هايش دارد. همه چيز برايش سرشار از نگاه مثبت است و مهرباني از سر تا پاي اين بچه موج مي زند. واقعا خوشحالم که نقش چنين آدم پاک و عاشقي را بازي کردم، کسي که اينقدر لطيف به دنيا نگاه مي کند و در آن شرايط نامطلوب همه چيز را ساده مي گيرد. اين رابطه عاشقانه اي که با مادرش دارد، اين ارتباط جانانه اي که با خواهرش دارد، کم پيدا مي شود. صدرعاملي قبل از کار خيلي درباره او برايم توضيح مي داد اما وقتي آن را بازي کردم، تازه فهميدم او چه احساسي نسبت به اين شخصيت دارد. به شدت علي را دوست دارم. علي ناجي اين جامعه است.»

بهداد در مورد کار صدر عاملي با بازيگران مي گويد: «اصولا وقتي صدرعاملي بخواهد احساسي را به بازيگرش منتقل کند، سعي مي کند خودش به جاي بازيگر در آن احساسات فرو برود. يعني موقع توضيح يک حالي، احوال خودش را به آن مشابه مي کند تا به خوبي آن را انعکاس دهد. اگر در اينجور مواقع کلام کافي نبود، خودش آن حال را توليد مي کرد. ضمن اينکه روي فيلمنامه و روابط آدمها مسلط بود وکاراکترهاي قوي توليد کرده بود و کاملا مي دانست که چه مي خواهد. کار من اين بود که خوب به او گوش بدهم. چيزي که من هميشه درباره صدرعاملي مي گويم اين است که خيلي توضيح مي دهد اما در نهايت مي گويد نمي دانم. هم مي خواهد احساسات نقش را به آدم منتقل کند و هم مي خواهد در حرکتهاي خلاقانه را براي بازيگر باز بگذارد و او را محدود نکند.»

فرهاد آييش(بازيگر) درباره فضاي کار مي گويد: «تجربه خوبي بود اما من کمي به فضاي گرم تري نياز داشتم. البته با هيچ يک از بازيگران و همکاران مشکلي نداشتيم، اما اين کمبود گرمايي که دوست دارم، بيش از هر چيزي تقصير خودم بود. چون من در تمام مدت ناراضي بودم. بخاطر اينکه فکر مي کردم چيزهايي که در ابتدا درباره نقش ميان من و آقاي صدرعاملي توافق شده، سر صحنه اتفاق نمي افتد و حتي کمتر از چيزي بود که در فيلمنامه خوانده بودم و اين دل چرکيني با من بود. با اين وجود خوشحالم که در اين فيلم بازي کردم.»

او درباره رسول صدر عاملي مي گويد: «من از گذشته اعتقاد داشتم که سينماي آقاي صدرعاملي نوعي است که با وجود ايراني بودن مي تواند در فضاي بين المللي هم مطرح شود. من سينمايي مثل سينماي آقاي کيارستمي را هم خيلي دوست دارم ولي چنين چيزي فقط در فضاي بين المللي مورد توجه قرار مي گيرد و در ايران مطرح نمي شود. من دوست داشتم در فيلمي قرار بگيرم که در هر دو موقعيت توجه ببيند و فکر مي کردم که فيلم آقاي صدرعاملي بتواند اين کار را انجام دهد.»

مشخصات زندگي با چشمان بسته:

کارگردان: رسول صدرعاملي. فيلم نامه : محمود اربابي. مدير فيلم برداري: فرج حيدري. تدوين : هايده صفي ياري. موسيقي: علي کهن ديري. صدابردار: محمد مختاري. صداگذار محمد رضا دلپاک. طراح گريم: سعيد ملکان. طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايي. بازيگران: حامد بهداد، ترانه عليدوستي، پولاد کيميايي، فرهاد قائميان، فرهاد آييش، پريوش نظريه، الهام پاوه نژاد، انديشه فولادوند و عاطفه رضوي. تهيه کننده: محمدرضا تخت کشيان. محصول موسسه آفتاب نگاران.

 

يكشنبه 17 مهر 1390 - 12:10


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری