پنجشنبه 23 آذر 1396 - 20:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

ميلاد بهاري

 

بسياري از فيلم‌هاي ما کپي کتاب‌هاي خارجي است

 

زماني هيچکاک گفته بود: سينما يعني زندگي با حذف قسمت‌هاي زايد. و مگر غير از اين است که خاطره هم زندگي با حذف قسمت‌هاي زايد است. بنابراين اگر سينما زندگي بدون قسمت‌هاي زايد است. قسمت‌هايي که اگر نباشد چيزي از خاطره کم نمي‌شود. مهم روايتي است که از زندگي مي‌رود. خاطره به عنوان زنده‌ترين قالب در ميان شاخه‌هاي ادبي مطرح است. قالبي که کمتر از تخيل نويسنده بهره مي‌برد و هر چه هست واقعيت، البته از نگاه راوي است. براي همين هم هست که خاطره را جزيي از تاريخ شفاهي مي‌دانند. بنابراين اگر با وجه زنده بودن بخواهيم به سينما و خاطره نگاه کنيم ارتباط اين دو بيش از قالب‌هاي ديگر ادبي است. خاطره و کتاب‌هاي خاطرات از ديرباز به دليل همين خاصيت زنده بودني که دارند بيشتر از ديگر قالب‌هاي ادبي مورد توجه سينماگران بوده‌اند و کتاب‌هاي زيادي با موضوع خاطره بوده‌اند که کارگردان‌هاي بنام توانسته‌اند اقتباس‌هاي ادبي ماندگاري را به عالم هنر تقديم کنند. حاکميت فرهنگ شفاهي، فرهنگ نقالي و خاطره‌گويي مورد توجه مردم و مخاطبان ايراني قرار دارد و کتاب‌هاي خاطرات افراد به نسبت بيشتري خوانده مي‌شود.

با چند تن از نويسندگاني که دستي در نوشتن کتاب‌هاي خاطرات داشته اين سوال را مطرح کرديم که بين سينما و خاطره چه ارتباطي وجود دارد. راحله صبوري در اين باره مي گويد: فيلم در نظر من همان ادبيات مصور است. فيلم و ادبيات به نوعي با هم گره خورده اند و ادبيات جزيي انکار ناپذير از فيلم است. فيلم مثل ادبيات مي‌تواند بر اساس واقعيت يا خيال باشد. مي تواند ساده يا خيلي عميق و پيچيده باشد. تصاوير هم مي‌توانند، عميق‌ترين مفاهيم ادبي را  همانند متن ادبي، منتقل  کنند .

اين نويسنده با بيان اينکه يك فيلم مي‌تواند تقريبا تمام ويژگي‌هايي که يک اثر ادبي دارد را در خود جاي دهد مي‌افزايد: اما تفاوت آن ها  در نوع ابزارهايشان است. در سينما، صحنه و  ديالوگ‌ها و موزيک به انتقال مفاهيم کمک مي‌کنند. در واقع چندين عنصر دست به دست هم مي‌دهند تا يک مفهوم منتقل شود و اگر هرکدام از عوامل، مثلا نور حذف شود به انتقال پيام آسيب مي رسد و هدف مختل مي شود. به اين صورت است که يک رمان ده جلدي يا تاريخ يک ملت را در يک فيلم دو ساعته خلاصه مي کنند. با جرات مي‌توان گفت در ابتدا اين ادبيات بود که سينما و نياز به تصوير را در ذهن انسان به وجود آورد. اما اكنون ادبيات  نياز دارد با زبان تصوير بيان شود و زندگي دوباره بگيرد .

وي تفاوت خاطره نويسي و متن ادبي را اين چنين عنوان مي‌کند: در ميان همه، متن ادبي،  بيشتر از آرايه هاي ادبي تشبيه و استعاره استفاده مي کند تا فاخر باشد و تاثير بيشتري بر خواننده بگذارد در حالي كه خاطره نويسي اين طور نيست. .

صبوري معتقد است «خاطره»، بهترين ارتباط را با مخاطب برقرار مي‌كند و به همين دليل است كه در تمام دنيا بيشتر مورد اقتباس واقع مي‌شود، وي در همين زمينه مي‌گويد:‌ در خاطره نويسي با همه پيچيدگي‌هاي روحي و شخصيتي انسان روبرو هستيم، بنابراين خاطره نگاشته‌ها معمولا عريان‌تر و صادق‌تر هستند و خاطره‌نويس بدون کمک تشبيه و استعاره و آرايه هاي ادبي هم مي‌تواند به راحتي حرفش را بزند و ارتباط لازم را با زمان حال و با مخاطب برقرار کند.

اين نويسنده در ادامه درباره کتاب «کوچه نقاش‌ها» مي‌گويد: کتاب «کوچه نقاش‌ها» زندگي نامه يا بيوگرافي است، که خاطراتي از فضاي تهران قديم، حوادث انقلاب و جنگ را در دل خود جا داده است و به دليل تم‌هاي شهري بسيار ، پتانسيل بالايي براي تبديل به مديوم تصوير دارد .

اين نويسنده درباره زمينه اقتباس سينمايي كتاب مي‌گويد: هميشه آثار ادبي مثل زندگي نامه ها، رمان‌ها و داستان‌ها محل الهام فيلم نامه نويسان و نمايشنامه نويسان، و در کل هنرمندان بوده و هست.  فکر مي‌کنم هر نويسنده‌اي دوست دارد، کتابش الهام بخش هنرمندان  و زمينه ساز خلق آثار هنري ديگر باشد. چه مجسمه‌ساز باشد و چه نقاش و چه فيلم‌ساز.

صبوري ادامه مي‌دهد: اما معمولا در فيلم‌هايي که بر اساس يک اثر ادبي ساخته مي‌شوند، از جزييات آن اثر ادبي به طور کامل استفاده نمي‌شود. بيشتر مواقع فيلمنامه نويسان، يا از يک اثر ادبي الهام مي‌گيرند تا فيلم نامه را بنويسند و مضمون و پيام اثر برايشان کافي است. يا بر اساس آن  فيلنامه را مي‌نويسند و تمام و کمال اثر ادبي را با زبان تصوير منتقل مي‌کنند که اين روش بيشتر براي آثار تاريخي به کار مي  رود چون اگر قسمتي از اثر را حذف کنند، به کليت فيلم نامه لطمه مي خورد. اينکه يک کتاب در زمره کدام دسته از آثار ادبي باشد و به چه سبکي نوشته شده باشد و چه مضمون و موضوعي داشته باشد، ميزان احتمال اقتباس از آن را معلوم مي‌کند. ميزان استقبال از اثر ادبي، جذب مخاطب و پاسخگويي به نياز  اقشار مختلف مردم، بازخورد و تاثيري که در جامعه دارد، همه و همه تعيين کننده است و نياز به کارشناسي دقيق است تا يک اثر تبديل به فيلم شود.

وي خاطر نشان مي‌کند: اما شايد نشود تمام صحنه‌هايي که در کتاب «کوچه نقاش‌ها» هست، به تصوير کشيد. خيلي از رزمندگان معتقدند فيلم‌هايي که در زمينه جنگ ساخته شده، صحنه‌هاي نزديك به واقعيت جنگ ندارند و تاثير لازم را نمي گذارند. كمتر فيلمي است که بيننده را به عنوان يک جنگ نرفته، به فضاي جبهه نزديک کند و اثرش در ذهن ماندگار باشد. حتي در فيلم‌هايي که بر اساس اتفاقاتي ساخته شده که در جنگ واقعا رخ داده و حقيقي هستند ، روح و معنويت و مظلوميت جبهه کمتر منتقل مي شود. البته هميشه ضعف فيلنامه مطرح نيست، محدوديت ها و ضعف تکنولوزي هم هست و تجربه نشان داده فيلمهاي ساخته شده در خصوص حاشيه هاي جنگ موفق تر بوده اند. به هر حال اگر «کوچه نقاش ها» روزي تبديل به فيلم شود، با توجه به رويداد هاي جذاب ومتنوع آن به فيلم نامه  کمک زيادي خواهد نمود، ولي چون بخشي از تاريخ شفاي مي باشد شرط  امانتداري درآن بسيار اساسي است. همچنين بايد به دور از شعار زدگي که متاسفانه آثار دفاع مقدس گرفتار آن شده اند ، ساخته شود. همچنين هر فيلمسازي نبايد يک سري مسايلي که نظر شخصي و برداشت شخصي اش است، به اسم کتاب، به جامعه تحميل نکند و کار راوي و نويسنده را زير سوال نبرد. هرچند اين کتاب ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي زيادي دارد اما گاهي يک کتاب بهتر است تا هميشه، يک کتاب باقي بماند و ساختن فيلم از روي آن مناسب و به جا نباشد.

سيدحسين بيضايي مصاحبه گر کتاب «بابانظر» هم با بيان اينکه هر محصول سينمايي با توجه به جنس آن اثر ، نگاه زيبايي شناسانه مخصوص خودش را مي طلبد اعتقاد دارد: آنچه كه سينماي دفاع مقدس نياز دارد به تصوير كشيدن زيبايي ها و ظرايف هشت سال دفاع با همان شيوه و روش و حجم مطالب است ،‌ نه آن طور كه سينماي گيشه مي پسندد. متاسفانه نسل سينماگران و نويسندگان دفاع مقدس ما رو به اتمام است و جامعه هنري بايد به دنبال جايگزين كردن بزرگاني مانند مرحوم ملاقلي پور، ابراهيم حاتمي كيا،‌ احمدرضا درويش و امثال اينان باشد. چرا بايد هر ساله در آستانه هفته دفاع مقدس براي چندمين بار«افق» يا «از كرخه تا راين» را نشان دهيم و چرا در بيان حقايق اجتماع ديگر مثل «آژانس شيشه اي» نمي سازيم! همه نسل ها به دنبال حقيقتند و جوهره حقيقت جويي هيچگاه از نهاد انسان ها پاك نمي شود. از طرفي حال كه دنيا اراده كرده است ما را مردمي جنگ طلب و صلح ناپذير به نسل هاي بعد معرفي كند، ما بايد با استناد به حقايق و بيان واقع‌گرايانه هشت سال دفاع مقدس از اين تهاجم جلوگيري كرده و با نمايش حقيقت ارزنده جنگ، به جامعه خوراك سالم بدهيم.

وي ادامه مي‌دهد:‌ تجربه نشان داده است كه در ژانر دفاع مقدس بيان و انعكاس واقعيات بسيار مثمر ثمر تر بوده است. فيلم هاي مستند و حتي گزارش هاي مستند تاثير مطلوب تري از فيلم هاي سينمايي دارند.«روايت فتح» هنوز هم جاذبه‌هاي تاثيرگذاري براي مخاطب دارد. از اين رو بايد در فيلم هاي بلند سينمايي (در اين ژانر ) هم به سراغ پيدا كردن اسناد،‌ تحقيقات ميداني و نوشتن فيلمنامه از روي اين منابع برويم. يكي از آن منبع، كتاب هاي خاطره نويسي جنگ است. مثل «بابانظر».

اين نويسنده درباره تفاوت خاطره نويسي و ساير انواع ادبي عنوان مي‌کند: ما بايد ابزار هر كاري را متناسب با آن هدف انتخاب كنيم. گرچه ارزش ادبي داستان و رمان به دليل نقش فعال خلاقيت و ذهن نويسنده بيشتر است ، اما ما در سينماي دفاع مقدس به بازگويي واقعيات نيازمنديم و اتفاقا بايد به سراغ خاطرات و اختصاصا خاطراتي كه بدون كم ترين دخل و تصرف و تخيل نويسنده نگارش يافته است برويم. ‌يكي از منبع خام در دسترس همين كتاب ها و يا دقيق تر بگوييم خاطره نويسي هاست ،‌ اما فراموش نكنيم كه يافتن كتاب خود همه كار نيست . پس از آن بايد در تبديل كتاب به فيلم نامه و تبديل فيلم نامه به فيلم نهايت دقت و تخصص را مبذول بداريم. مطالب كتاب نبايد ذبح شده و به فراخور پسند گيشه و غيره مورد دخل و تصرف واقع شود. حقيقت دفاع ما اين قدر گويا و فراگير است كه بيان بدون حشويات و كم و كاستش اثر مطلوب را بگذارد و با تهاجمات فكري و فرهنگي مقابله كند.

وي در پايان به مسئله اقتباس در سينما ابراز اميدواري مي‌کند و مي‌گويد: هر محصول فرهنگي اعم از فيلم، نمايشنامه،‌ كتاب، شعر، سرود و غيره، يك خوراك فرهنگي براي جامعه است. دنياي امروز دنياي تصوير و رسانه است. يك كتاب 500 صفحه‌اي را بعد از زمان زيادي فقط يك نفر براي خودش مي‌خواند اما فيلم دو ساعته يا سريال تلويزيوني نزديك به 70 ميليون مخاطب دارد و اين يعني تاثير‌گذاري بيشتر و اطلاع رساني بهتر ،‌ كه وظيفه همه توليدكنندگان كالاهاي فرهنگي است. 

كيانوش گلزار راغب نويسنده كتاب «شنام» هم در ابن باره مي گويد: سينماگر مي‌تواند با برداشت آزاد و دخالت هنر و تخيل، از روي هر كتابي فيلم بسازد و من حتي در مورد كتاب خودم تاكيد و تعصبي روي «نعل به نعل» پيش رفتن فيلم و كتاب ندارم،‌ اما روايت كلي فيلم بايد بر اساس واقعيت هاي مندرج در كتاب باشد و هدفي كه كتاب دنبال مي كند تغيير نكند.

وي با بيان اينکه هدف نهايي «شنام »‌، تبيين ارزش هاي دفاع مقدس است، و سليقه و رويكرد تخيلي فيلمنامه نويس و سينماگر نبايد وارد اين حوزه از كتاب شود، مي‌گويد: به عبارتي تبيين ارزش‌هاي دفاع مقدس ، حريم ممنوعه و خط قرمز اين کتاب براي دخل و تصرف سينماگران است.

وي مي‌افزايد:‌ اگر بخواهم درباره نگارش ژانر خاطره صحبت کنم، بايد بگويم هر متن ادبي قالب و چارچوبي خاص دارد و مهم ترين خصيصه خاطره نويسي رعايت امانت و در عين حال انعكاس هنري و جذاب آن است و از همين رو گزينه خوبي براي سينماست .

گلزار ادامه مي‌دهد:‌ به اعتقاد من «شنام» قلم خاصي دارد. من در اين كتاب در مورد افراد آينده نگري نكردم و سعي  كردم در شخصيت پردازي بيشترين ارتباط و همذات پنداري با مخاطب را داشته باشم. مثلا اگر فلان شخص الان شهيد شده و روايت كتاب مربوط به چند سال پيش است، از او به عنوان شهيد نام نبردم تا اينكه مخاطب دلهره سرنوشت آن فرد و انگيزه پي گيري داستان را از دست ندهد. همچنين با رعايت حقيقت همه مسايل، زمان ها را كمي جا به جا كردم و ترتيب علت و معلولي آن را جابه جا كرده ام. به عنوان مثال بعضي خاطره ها را به عنوان فلاش بك در چندين صفحه بعد آورده ام كه اين دقيقا منطبق بر اصول روايت سينمايي است. بيان اين كتاب روايت صرف جنگ نبوده و در ضمن هر خاطره اي که بيان گرديده، گنجينه اي از آداب و روحيات و غيره به مخاطب انتقال داده شده است، كه منبع بسيار خوبي براي سينما گران ماست.

اين نويسنده عنوان مي‌کند:‌ بايد بگويم نوشتن در مورد افراد خاصي مثل شهداي گرانقدر، رزمندگان، فرماندگان و در كل مبحث مقدس دفاع هشت ساله بسيار مشكل است. زيرا بايد سعي شود ضمن بيان جامع و همه جانبه ، خداي ناكرده لطمه اي به شخصيت اين افراد وارد نشود. ‌گرچه فيلم به دليل بهره مندي از تماشاگر  در سحطي بسيار گسترده، به مراتب تاثيرگزار تر از كتاب است. اما بعيد مي دانم كه فيلم بتواند در بيان عمق مسايل و حالات روحي و رواني كاراكتر به موفقيت كتاب برسد. زيرا اگر سينماگر بخواهد فكر درون آدم ها را با رفتار هاي بيروني شان در فيلم به مخاطب انتقال دهد، كار بسيار بسيار سختي در پيش خواهد داشت. در هنر دفاع مقدس ما، ديگر هدف تعريف و تبيين «جنگ» نيست ، بلكه بايد به سمت نهادينه كردن مفهوم «دفاع» ما و تفاوت آن با جنگ هاي دنيا برويم. همچنين بايد براي نسل آينده توجيه كنيم كه چرا دفاع كرديم. بايد آثار فرهنگي توليد شده در مورد دفاع مقدس به سمت نمايش روابط انساني بين رزمندگان و انتقال حال و هواي روحي و معنوي جبهه‌هاي مقاومت برود. درست شبيه «شنام»‌ كه به جاي روايت شتاب زده همه عمليات‌ها پشت سر هم، در مقطع زماني خاصي شروع مي‌شود و در مقطع مشخصي قطع مي‌گردد. در ازاي آن روي هر شب عمليات زوم بيش تري شده و تاكيد روي روابط انساني بين رزمندگان بيش‌تر است.

گلزار راغب در پايان اظهار مي‌دارد:‌ «شنام» با همه جزئي‌گويي ها و دقت در پردازش شخصيت‌ها هنوز زواياي باز نشده بسياري دارد كه مي تواند راهنما و سوژه كار نويسندگان جوان قرار گيرد و من در تشريح مطالب به همه آنها كمك خواهم كرد.

محسن کاظمي، نويسنده کتاب هاي «خاطرات عزت شاهي» و «احمد احمد» مي‌گويد: مي توان با همين صنعت ميانه سينما، اما با تکيه بر آثار ارزنده ادبي، آثار فاخر سينمايي توليد کرد.

وي مي‌افزايد: سينماي ما به دليل عدم استفاده از ادبيات استقرار يافته بر فرهنگ بومي کشور، به اجبار به تقليد و ترجمه روي آورده است. بسياري از آثار سينمايي ما بر اساس آثار ادبي جهان و ترجمه آنها ساخته شده است. من اصلا نمي‌خواهم بگويم ما خلاء ادبي داريم و کل ادبيات را زير سوال ببرم، اما از آنجايي که ادبياتمان بر فرهنگ بومي خودمان استوار نيست فيلمسازان را جذب نمي‌کند و بسياري از فيلم‌هاي ما کپي کتاب‌هاي خارجي است. البته در سريال هاي تلويزيوني اين وضعيت بهبود يافته و بيشتر به سمت استقرار بر فرهنگ و تاريخ خودمان رفته ايم.

وي خاطر نشان مي‌کند: وقتي به سراغ آثار مطرح کشورهاي داراي سينماي توسعه يافته مي رويم (مانند هند) متوجه مي شويم که سينماي آنها مبتني بر ادبيات بومي سرزمينشان است و همه شاهکار هاي سينمايي جهان، در ژرف ساخت خود، از يکي از آثار ادبي بزرگ جهان وام گرفته اند. سينما ويترين قابل توجهي براي نمايش آثار ادبي توليد شده است. سينما مي تواند آنچه را که در چهار چوب کتاب حصر شده و امکان فرار از اين قاب را ندارد، توسط فن و صحنه آرايي سينمايي خود به مخاطبان بيشتري عرضه کند. کمبود مخاطب مهم ترين مشکل بازار کتاب ماست، موفق ترين کتاب هاي ادبي ما با تيراژ 3000 ، نهايتا به چاپ دوم يا سوم مي رسند و اين در حالي است که با نمايش در ويترين سينماها ميليون ها مخاطب را به خود اختصاص مي دهد.

کاظمي درباره تفاوت کتاب و سينما گوشزد مي کند: کتاب در طول زمان ماندگاري بيشتري دارد اما نبايد فراموش کنيم که سينما در گستره زماني کم تري، شدت اثر گذاري بالا تري دارد. همچنين در وجه ادبي آثار ادبي کسري هايي هست که سينما مي تواند آن را جبران کند، مثل قضيه مخاطب.

وي اعتقاد دارد چنان ديوار عظيمي بين صاحبان ادبيات و سينماگران کشيده شده است که اگر از سر اتفاق هم يک نويسنده با يک سينماگر برخورد و تعاملي پيدا کنند، حرف يکديگر را درک نمي‌کنند.

اين نويسنده ادامه مي دهد: سينما گران ما نبود آثار ادبي قابل تکيه را توجيهي براي ساختن فيلم هاي تقليدي و ترجمه اي مي دانند و نويسندگان ما هم به دليل عدم انتقاد صحيح در ادبيات، کيفيت آثار خود را بالا نمي برند و مزيد بر علت دوري ادبيات و سينما مي شوند.

وي تصريح مي‌کند: مراکز، سازمان‌ها يا کارگروه‌هايي بايد متولي پيوند ادبيات و سينما شوند و اقتباس ادبي در سينما يکي از راه‌هاي برقراري اين تعامل است، که به نظر من بايد از نقد آثار ادبي شروع شده و بعد از جبران کاستي‌هاي آن به سينما پيوند بخورد. البته بايد بين فيلمنامه‌نويس و خالق آن اثر ادبي رابطه‌اي تنگاتنگ وجود داشته باشد و تجربه نشان داده همه فيلمنامه نويسان مطرحي که خالق سناريوهاي ماندگار تاريخ سينما بوده اند، بي‌شک دستي برآتش ادبيات دارند.

کاظمي مي‌گويد: گاهي سينما گران ما ريزه خوار ادبيات هستند و فقط اسم کتابي را با خود يدک مي کشند، و فيلم نامه نويس هر کاري که خودش صلاح بداند انجام مي دهد، بي آنکه تعاملي با نويسنده اثر داشته باشند. در اين مواقع حقوق معنوي داستان ادا نمي شود و به ظن من اين خلا قانون اقتباس يا کپي رايت است.

وي مي‌افزايد: من اقتباسي را ارزنده مي دانم، که بعد از اکران فيلم ، مخاطب به کتاب من رجوع کند و آن فيلم به مطرح شدن اين کتاب کمک کند (مانند اتفاقي که درباره ديوان شهريار افتاد)، نه اينکه حق مطلب ادا نشود و کتاب من ضايع گردد.

وي همچنين اظهار مي‌دارد: من به عنوان نويسنده مي‌دانم که محدوديت هايي در تصوير هست که در نگارش وجود ندارد . به عنوان مثال نمايش ناهنجاري‌ها در کتاب راحت تر از از فيلم است. زيرا کتاب مخاطب از قشر مشخصي دارد ولي مخاطب سينما دسته بندي نشده است. اما سينماگران هم بايد متقابلا احساس يک نويسنده و وابستگي آن به اثرش را درک کنند. مثلا هر کتابي داراي نقاط عطف و شاهرگ‌هايي است که اگر با تيغ سينماگر زده شوند همه اثر و هدف نويسنده زايل مي‌گردد. از اين رو سينماگران بايد شم قوي در تشخيص اين شاهرگ‌ها داشته باشند و از عدم ارتباط با نويسنده بپرهيزند.

کاظمي در پايان مي‌گويد: نه سينما مي تواند مي‌تواند نعل به نعل ادبيات بيايد و نه نويسنده مي‌تواند اثر خود را مغلوب تکنيک‌هاي نمايشي قرار دهد. هيچ راهي بهتر از تعامل و ارتباط تنگاتنگ و درک متقابل بين اين دو گروه نيست.

 

چهارشنبه 13 مهر 1390 - 8:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری