پنجشنبه 8 تير 1396 - 18:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

دلتنگي هاي يک مادر

 

نگاهي به كتاب خاطرات «كنار رود خين» نوشته اشرف السادات مساوات(سيستاني)

 

                                                               

کتاب«کنار رود خين» يادداشت هاي روزانه يک مادر، اشرف السادات مساوات (سيستاني) است که در فراق فرزند شهيد خود روي کاغذ آورده است. در ابتداي کتاب اشاره شده که يك تقويم سر رسيد با جلد آبي رنگ همه يادداشت‌هاي روزانه خانم سيستاني است. اين يادداشت‌هاي كوتاه، قصه دور و دراز مادري است كه به دنبال گمشده خود، مهرداد مثل آب در تن اين خاك جاري مي ‌شود. كنار رودخين، هم نام اين كتاب است و هم بستر مهرداد 16 ساله‌اي با پيراهن بسيجي و تيرهايي بر پيشاني كه 8 سال بر اين بستر سرد آرام خفته بود. سيستاني، در اين كتاب، ياد آن روزهاي جاري در تن اين خاك را پيش چشمان ما به نمايش گذاشته است. (ص3- مقدمه)

کنار رود خين، دويست و هفتاد و چهارمين محصول دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي است که در بخش خاطرات جنگ ايران و عراق، سيزدهمين کتاب محسوب مي شود. اين اثر توسط انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است.   

خاطرات كتاب به صورت يادداشت‌هاي روزانه است كه اولين مورد آن در تاريخ اول اسفند 1360 نوشته شده و با فاصله‌هايي اندك بقيه يادداشت‌هاي اوليه همگي در محيط منزل نوشته شده كه به دوره نوجواني مهرداد مربوط است.

 در طول كتاب تنها در يك زيرنويس، آن هم در يادداشت اول كتاب، مشخصات فردي مهرداد (در محدوده زماني پيش از نگارش يادداشت‌ها) توسط مادرش توضيح داده مي‌شود.(مهردادم، سال 1344، شب 17 اسفند به دنيا آمد. وقتي امام به ايران تشريف آوردند، 13 ساله بود و وقتي كه رفت، سال سوم رشته رياضي) (ص9)

 مخاطب غير از اين مورد ديگر اطلاعاتي راجع به زندگي گذشته مهرداد ندارد و تمام توصيف‌ها متعلق به بعد از اين زمان است كه از قلم و زبان مادر روايت مي ‌شود. در مجموع اين خاطرات كه روايت مي ‌شوند، 2 شخصيت همواره پررنگتر از ساير شخصيت‌هاي واقعي آن هستند؛ مادر كه روايتگر وقايع است و مهرداد كه در بيشتر روايت‌ها و صحنه‌ها حضور فيزيكي ندارد، ولي حضور معنوي وي بر وقايع بعد از خودش سايه انداخته است.

 از ويژگي‌هاي اصلي يك خاطره، وفاداري راوي به وقايع مستند آن است که در اين كتاب تلاش شده اين وفاداري مراعات شود. از جمله اين تلاش ها تطبيق وقايع كوچك فردي و خانوادگي، با وقايع بزرگ و اجتماعي است. به طور مثال براي يادآوري زمان يكي از حوادث فردي كوچك و خانوادگي، يكي از اتفاقات تاريخ معاصر در ابتدا ذكر مي ‌شود و در سايه آن اتفاق بزرگ تاريخي، اتفاق دوم( كوچك فردي و خانوادگي)

توضيح داده مي ‌شود. مخاطب به طور يقين آن حادثه بزرگ تاريخي اجتماعي را مي ‌تواند با كمي تمركز به ياد آورد و در پناه آن هم مي ‌تواند اين حادثه كوچك فردي و خانوادگي را به حافظه بسپارد. براي نمونه يادداشت روز يكشنبه 6 تيرماه 1361 را با هم مرور مي‌كنيم:«امروز سالگرد ترور آقاي خامنه‌اي است. به شكرانه سلامت ايشان، در مجلسي كه به همين مناسبت بر پا شده، شركت مي ‌كنم. چه روز بدي بود! ششم تير سال گذشته. شب هفت شهيد عزيزمان دكتر چمران بود. من در مجلس ختمي كه به همين مناسبت در مسجد دانشگاه تهران برپا شده بود، شركت كردم و غمگين و ناراحت از شهادت دكتر، به خانه برگشتم. وقتي رسيدم منزل، ميهمان داشتيم. سفره كه آماده شد، اخبار تلويزيون، خبر ترور آقاي خامنه‌اي را داد و ما ديگر شام را رها كرديم. اول رفتيم بيمارستان «بهارلو»راه‌آهن، گفتند ايشان را برده‌اند. بيمارستان قلب،رفتيم بيمارستان قلب، بيشتر امت حزب‌الله آنجا جمع بودند و گريان! در همين موقع، شهيد باهنر از بيمارستان بيرون آمدند و گفتند خطر رفع شده و ما با خيال راحت آمديم منزل و نماز شكر خوانديم.»(ص 26 و 27)

در اين يادداشت روزانه شگردي كه راوي به كار برده، بسيار ماهرانه است. او بالاي يادداشت، تاريخ  زمان حال را مي ‌نويسد و در چند سطر اول زمان حال را توضيح مي ‌دهد، بعد با يادآوري موردي كه به زمان حال مربوط است آن را بازگو مي ‌كند كه آن هم در زمان گذشته اتفاق افتاده و در يادداشت روزانه‌نويسي جايي براي آن نيست، اما راوي اين يادداشت‌ها با اين ترفند حوادث گذشته را در يادداشت‌هاي روزانه خود كه به زمان حال تعلق دارند، بازگو مي ‌كند. محوري كه باعث كشش مجموعه يادداشت‌هاي كتاب حاضر شده است، جستجو براي يافتن مهرداد از سوي مادر است. اين كشش روايي تا صفحه 60 كتاب ادامه مي ‌يابد و در اين صفحه خبر شهادت مهرداد مي ‌رسد كه بر اثر مفقودالاثر بودن، پيكر وي پيدا نشده و براي خانواده تابوت نمادين مي ‌فرستند كه بعد از تشييع، مراسم ويژه آن برگزار مي ‌شود. اين ماجرا در صفحه‌هاي مياني كتاب روي مي ‌دهد و بعد از اين  قضيه اندكي از كشش ابتدايي كتاب كاسته مي ‌شود، اما راوي همچنان بر ثبت يادداشت‌هاي روزانه خود اصرار مي ‌ورزد كه در نهايت مخاطب هم براي پي بردن به  اين اصرار، آن ها را پيگيري مي ‌كند.

يادداشت‌هاي بعدي كتاب فعاليت‌هاي روزانه راوي( نويسنده -خانم سيستاني) را بازتاب مي ‌دهد. او چند بار همراه خانواده‌هاي شهدا به مناطق جنگي جنوب در قالب اردو عزيمت مي ‌كند و هر بار به محل شهادت فرزندش (مهرداد) كنار رودخين مي ‌رود.

 يادداشت‌هاي وي از مناطق جنگي به خوبي فضاي حاكم بر آن مكان ها را بازتاب مي ‌دهد:«20 بهمن 63 توفيق دوباره نصيبم شده و عازم منطقه هستم. به اتفاق افسانه، آقا و خانم بخشي و تعداد زيادي از خانواده‌هاي شهداي دانش‌آموز. غروب روز 21 بهمن به پادگان دو كوهه مي ‌رسيم. بچه‌ها مي ‌آيند به استقبالمان و گوسفند قرباني مي ‌كنند. يكي از بچه‌ها،بعد از گفتن خيرمقدم مي ‌گويد: بچه‌هاي شما همه از اين پادگان رفته‌اند. بفرماييد، اين جا خانه شماست. همه بلندبلند گريه مي ‌كنيم. موقع غروب آفتاب است و ما دل مي ‌سپاريم به بيابان و مكان مقدس دو كوهه... امروز چه روزي است خدايا!»    (ص 79)

سرانجام بعد از 8 سال جنازه مهرداد از محل شهادتش پيدا ‌ و به خانواده تحويل داده مي شود. مراسم باشكوهي براي تشييع پيكر( باقيمانده استخوان هايش) برگزار مي ‌شود و جستجوي مادري هجر كشيده و داغ ديده به پايان مي ‌رسد. «و بالاخره بعد از 8 سال و 4 ماه و 16 روز كه از شهادت مهرداد مي ‌گذرد، به جمع شهداي عمليات بيت‌المقدس مي‌پيوندد و جسد او در قطعه 26، رديف 84، شماره 35 به خاك سپرده مي‌شود.»   (ص 118)

 در پايان كتاب عكس هايي از شهيد مهرداد و همرزمانش و مراسم مختلف از تشييع جنازه وي ضميمه كتاب است كه بار مستند بودن اثر را دو چندان كرده مي کند.

 

 

سه‌شنبه 12 مهر 1390 - 11:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری