جمعه 6 مرداد 1396 - 17:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان فارس

 

اقتصاد اسلامي

 


تعاريف  :

تعريف علم اقتصاد :
علم اقتصاد عبارت است از دانشي که به تخصيص بهينه کالاها و فراورده ها مي‌پردازد. به عبارت ديگر ، علمي است که به تفسير حيات اقتصادي و پديده‌هاي آن و ارتباطشان با عوامل کلّي آن‌ها اهتمام مي ورزد.
مسأله‌ي اقتصاد، به عنوان يکي از مهم‌ترين مسائل زندگي بشري، مطرح است، و اسلام نيز نگرش خاصي به آن دارد.

اقتصاد اسلامي :
نظام اقتصاد اسلامي عبارت است از مجموعه قواعد کلّي ارائه شده در اسلام در زمينه روش تنظيم حيات اقتصادي و حلّ مشکلات اقتصادي ، در راستاي تامين عدالت اجتماعي.

نگاه ويژه‌ي اسلام به اقتصاد :
اقتصاد اسلامي بر خلاف اقتصاد غربي، بر قناعت و پرهيز از مصرف‌گرايي تأکيد دارد. اقتصاد غربي نيازهاي انسان را نامحدود و منابع و امکانات جهان را محدود مي‌داند؛ در حالي که در اسلام منابع و امکانات نامحدود معرفي شده‌اند.
وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا ( سوره ابراهيم، آيه ۳۴ )
و اگر بخواهيد نعمت‌هاي خداوند را در شمار بياوريد نمي‌توانيد نعمت‌هاي خداوند را به حد و حصري محدود کنيد
اسلام مسأله‌ي اقتصاد را(بر اساس اصالت انسان) به عنوان جزئي از مجموعه قوانين خود که تنها مي‌تواند قسمتي از نواحي حيات انساني را تنظيم کند، مورد توجه قرار داده و حل مشکلات اقتصادي را در اصلاح مباني عقيدتي و اخلاقي مردم مي‌داند

اقتصاد در مکتب اسلام :
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ
قرآن مجيد، آيه‌ي ۹۶
و اگر مردم ايمان آورده و پرهيزگار بودند، ما ابواب بركات زمين و آسمان را بر آنها گشوده بوديم...
اسلام اقتصاد را در جهت اهداف عاليه‌ي بشر دانسته و بر اين اساس، نگرش سوسياليستي و يا سرمايه‌داري که اقتصاد را مبنا قرار مي‌دهند، رد مي‌کند.

 

 

 

ساختار اقتصاد وارتباط آن با ساير موازين اسلامي:

اگر بخواهيم  تصوير درستي از اقتصاد اسلامي داشته باشيم وازطرف ديگر ، علل انحطاط اقتصادي جوامع اسلامي را بررسي كنيم، لازم است آن را دريك مجموعه قراردهيم وپس ازتعيين جايگاه آن در رابطه اش با ساير بخش ها، ارزيابي خود را به انجام رسانيم .

 

1-رابطه اقتصاد وعقيده:

عقيده كه پايه اصلي درتفكر اسلامي است، مسلمان را به اداي وظيفه وا مي دارد وچون اين عقيده ازجامعيت برخوردار بوده ومصالح كل نظام وجامعه را درخود نهفته دارد، برفعاليت هاي اقتصادي فرد نيز سايه افكنده وفرد را به يك تعادل سالم رهنمون مي شود.

 

2-ارتباط اقتصاد با مفاهيم :

اين مفاهيم از اعتقادات سرچشمه مي گيرند ودرافعال اقتصادي اثري مستقيم دارند. مثلاً سود گرچه داراي مفهومي مشترك بين همه نظام هاي اقتصادي است ولي به اين علت كه دراسلام سود با توجه به مباني اعتقادي شكل مي گيرد، نه تنها شامل سود مادي است بلكه منحصر به آن نبوده ومفهوم وسيع تر مي يابد. به اين معني كه براساس اعتقاد به آخرت. اين امكان فراهم مي آيد كه فرد مسلمان فراتر از سود مادي ، فعاليت هاي اقتصادي خود را درجهت منافع درازمدت جامعه نيز به انجام رساند.

 

3-ارتباط اقتصاد و عواطف :

اسلام درجهت پرورش وتكامل عواطف انساني، دستورات موكدي دارد. اين عواطف زائيده مفاهيم هستند كه رفتار انسان را شكل مي دهند ونظر به اينكه معيار ارزش، تقوي وپرهيزگاري است ، به عنوان مثال ، دربازار اسلامي ، به جاي رقابت مخرب، رقابت سازنده وپايدار را ممكن مي سازد.

 

 

4-رابطه اقتصاد   وسيستم مالي :

نظر به اينكه سيستم مالياتي اسلامي ازدو بخش اولي وحكومتي تشكيل شده است ، وهردو دردست دولت اسلامي        مي باشد ونمي توان درموارد ويا تخصيص وصرف درآمدهاي ناشي ازماليات هاي اولي تغيير داد، بنابراين نمي توان اقتصاد اسلامي را بدون سيستم مالياتي آن، بيان كرد.

 

5-رابطه اقتصاد ودولت اسلامي :

دولت اسلامي نه تنهادرامور اقتصادي داراي اختيارات فراواني است، بلكه بخش عظيمي ازثروت هاي طبيعي را مالك است ومي تواند به هرنحو  كه مصلحت بداند، ازآنها بهره برداري كند.

 

6-رابطه اقتصاد با ساير احكام:

دراسلام ، هرفعل انسان داراي حكمي است. بنابراين فعاليت هاي اقتصادي، نمي تواند خارج ازاين قاعده كلي مطرح شود. مثلاً حذف ربا واحكام مربوط به مالكيت ومحدوده آن، پايه هاي مستحكمي را براي گسترش فعاليت هاي اقتصادي فراهم مي سازند.

 

اصول حاكم بر بازار اسلامي و مقايسه آن با بازار رقابت كامل :

پرسش اصلي: بر بازار اسلامي چه اصولي حاكم است و آن بازار، با بازار رقابت كامل چه تفاوتي دارد؟بازار اسلامي را به صورت ذيل مي توان با بازار رقابت كامل در جامعه ‏غيراسلامي از نظر اصول حاكم مقايسه كرد:‏

 

‏1. حكومت اسلامي، تحقّق ارزش ها و رهنمودهاي الزامي اسلام را تضمين مي كند و زمينه لازم براي گرايش افراد به منافع اجتماعي و آخرتي و تقدّم منافع اجتماعي بر منافع ‏شخصي را فراهم مي سازد; امّا در بازار رقابت كامل در جامعه غيراسلامي، دولت در جهت دهي و هدايت بازار فقط به ساز و كار عرضه و تقاضا سپرده مي ‏شود.‏ ‏

 

2. يكايك مردم، در فعّاليت هاي اقتصادي در چارچوب ارزش ها و رهنمودهاي الزامي اسلام آزادند; امّا در جامعه سرمايه داري، چنين ارزش ها و رهنمودهاي الزامي در كار ‏نيست و افراد در مقام نظر تا جايي كه به ديگران ضرر نزنند آزادند.‏ ‏

 

 3. يكايك مسلمانان در فعّاليت هاي اقتصادي غيرالزامي، مطلوبيت ناشي از منافع دنيايي و آخرتي خود را بيشينه مي كنند. آنان در اين جهت اتّفاق دارند و منافع اجتماعي را به ‏دست مي آورند و چه بسا آن را بر منافع شخصي مقدّم مي دارند. آنان در فعّاليت هاي خود، عدالت، احسان و استفاده بهينه از منافع و محصولات را رعايت مي كنند; در صورتي ‏كه پيش فرض رفتاري در بازار رقابت كامل در جامعه غيراسلامي، فقط عقلانيت ذاتي با هدف قرار دادن پي جويي منافع شخصي دنيايي است.‏

 

‏ 4. مردم با وظيفه امر به معروف و نهي از منكر، بر كردار همديگر ،يكديگر را به تحقّق ارزشها و رهنمودهاي اسلام سفارش مي كنند; امّا در بازار غيراسلامي، افراد در برابر يك ‏ديگر، چنين احساس مسؤوليتي ندارند. اصول پيشين در پيامدهاي اقتصادي نيز بازار اسلامي را از بازار رقابت كامل متمايز مي سازد كه پاره اي از برتري هاي بازار اسلامي را بيان ‏مي كنيم:‏ ‏1. در مواردي، هزينه توليد كم تر است; ‏ ‏2. در مواردي، ظرفيت توليدي كاراتر است;‏ ‏3. منحني عرضه و تقاضا كشش كم تري دارد;‏ ‏4. سطح قيمت ها در بسياري موارد پايين تر است;‏ ‏5. رشد توليدات بيش تر است;‏ ‏6. به كالاهاي اجتماعي، آخرتي، ضرور، فرهنگي و ديني، منابع بيش تري اختصاص مي يابد و از ضرر به ديگران جلوگيري مي شود;‏ ‏7. توزيع درآمد ميان سرمايه و كار، عادلانه تر است و ثروت در دست عدّه اي جمع نمي شود و همه، دست كم در سطح كفايت شرافتمندانه قدرت خريد دارند;‏ ‏8. بازار به سوي انحصارهاي مضر سوق داده نمي شود; ‏ ‏9. اطّلاعات كامل، با تضمين بيش تري تحقّق مي يابد;‏ ‏10. شركت هاي تعاوني رونق بيش تري دارند; ‏ ‏11. رقابت سالم با هدايت حكومت اسلامي برقرار مي شود. ‏

 

هدف اقتصاد اسلامي از منظر قرآن کريم :

براي بسياري از دانشجويان رشته‌ي اقتصاد و رشته هاي مرتبط به آن همواره اين سوال در ذهن، بي‌پاسخ مانده است که علم اقتصاد اسلامي چيست و چه تفاوت ماهوي با علم اقتصاد متداول دارد و اصولا چرا بايد اقتصاد را به اسلامي و غير اسلامي متّصف کرد؟

البته اين نوشتار، کوتاه‌تر از آن است که بتواند به تمام اين سوالات پاسخ بدهد، اما کوشش نگارنده بر آن است که در مطلبي اجمالي، به تفاوت اصلي و ماهوي هدف اقتصاد اسلامي با اقتصاد سرمايه‌داري بپردازد.

 

براي نيل به اين مقصود، ابتدا بايد گريزي کوتاه به برخي از مباني اقتصاد رايج بزنيم. گزاره‌هائي در مورد دئيسم، اومانيسم، اصالت لذت، فرض آگاهي فرد نسبت به نفع خويش، و نهايتا تعريف علم اقتصاد!

 البته مباني و بنيانهاي علم اقتصاد همين چند گزاره که ما خواهيم گفت نيستند و نقد ما بر اين اقتصاد هم به همين گزاره‌ها محدود نمي‌شود، ليکن به دليل ارتباط اين مباني با هدف و تعريف علم اقتصاد، به بيان همين چند فرض بنيادين بسنده خواهيم کرد.

در قرون وسطي، سلطه‌ي کليساي کاتوليک بر اروپا موجب شده بود خداوند و شيطان فاعل تمامي افعال خير و شر تلقي مي‌شدند و در اين ميان، انسان موجودي بي‌نقش بود که مي‌بايست به خاطر جرمي که پدرش در بهشت مرتکب شده، در زمين رنج بکشد. اين نگاه افراطي و جبري به خدا و تعميم حاکميت او به کليسا، در دوران آغازين رنسانس که با تحولاتي در نگرش ديني، و ايجاد فرقه‌هاي هترودوکس کليد خورده بود، جاي خود را به نگرشي جديد داد که در آن نقش خداوند در خلقت و اداره جهان، به ساعت‌ساز ساعت بزرگ يک شهر تشبيه شده است که ساعت را يک‌بار ساخته و رها کرده و ديگر دخل و تصرفي در آن ندارد. اين تصور تفريطي نسبت به نقش خداوند، دئيسم نام گرفت.

طبيعتا حاصل چنين نگاهي نسبت به خداوند، اين است که نگاه نسبت به بشر هم تغيير مي‌کند. انساني که تا آن روز موجودي رانده شده از بهشت، تلقي مي‌شد از امروز سعادت و ايمان خود را نيز در آينه‌ي لذت و آسايش مي‌بيند. چنان‌که مارتين لوتر، کشيش آلماني قرن شانزدهم، که پايه‌گذار مکاتب پروتستانيسم محسوب مي‌شود، سعادت دنيوي را شاخص ايمان معرفي مي‌کند. فلذا لذت و آسايش و رفاه در زندگي انسان اصالت مي‌يابد. بدين ترتيب نظريه اومانيسم يا همان انسان‌گرائي بر پايه منافع ظاهري انسان شکل گرفت.

اين منفعت‌طلبي در اقتصاد خود را با پي جوئي لذت و مطلوبيت براي فرد، سود براي بنگاه و رفاه براي جامعه نشان مي‌دهد، و از آنجا که فرض مي‌کنند هر کس بهترين قاضي براي منفعت خويش است، و بهتر از هر کس ديگري مي داند چه چيز برايش مطلوب‌تر است، به هر کس اجازه داده مي‌شود آن‌گونه که لذاتش بر او امر مي‌کنند رفتار کند. چرا که فرض شده است که منافع جمع تنها در صورتي به بهترين صورت محقق مي‌شود که يکايک افراد به بهترين شکل به منافع خويش دست يابند.

بر همين اساس، علم اقتصاد متداول "تلاش براي کسب بيشترين منفعت و لذت با استفاده از منابع محدود" تعريف شده است. از آنجا که نفس انسان در پي‌جوئي لذات مادي اشباع‌ناپذير است، علم اقتصاد به اين نتيجه مي‌رسد که هرچه بيشتر به اين منافع برسد بهتر به هدف اقتصاد دست يافته است.

حال سوال اين است که آيا چنين نگرشي نسبت به خدا، انسان، منفعت، و علم اقتصاد براي يک مسلمان قابل پذيرش است؟ آيا قرآن نيز همين نگاه نسبت به انسان، خدا و اقتصاد را مي‌پذيرد؟

در آيه 64 سوره مائده خداوند متعال فرموده است: {و يهود گفتند: «دست خدا (با زنجير) بسته است.» دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت (الهي) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است}

همچنين در بسياري از آيات صراحتا به اين مطلب اذعان شده است که خداوند آنچه را بخواهد انجام خواهد داد. مانند آيه 16 سوره بروج {و آنچه را مي‌خواهد انجام مي‌دهد} و آيه 82 سوره يس که مي‌فرمايد: {فرمان او چنين است که هرگاه چيزي را اراده کند، تنها به آن مي‌گويد: «موجود باش!»، آن نيز بي‌درنگ موجود مي‌شود!}

ناگفته واضح است که بر اساس همين آيات، پذيرش دئيسم براي يک مسلمان که به توحيد افعالي اعتقاد دارد و آنچه بشر انجام مي دهد را نيز فعل خداوند، و اراده‌ي بشر را در طول اراده‌ي خداوند مي‌داند غير ممکن خواهد بود.

نگاه اسلام به انسان نيز بر همين اساس متفاوت خواهد بود. چنان‌که در آيه 30 سوره بقره خداوند انسان را خليفه خود در زمين معرفي مي‌کند و بر همين اساس، هدف خلقت خداوند، تجلي‌يافتن صفات الهي در بشر، يا همان خداگونگي انسان معرفي مي‌شود. خداوند متعال تمامي آسمانها و زمين و آنچه در آنها است را مسخّر انسان فرموده تا با طي نمودن مراحل تکامل خود، به کسب صفات ثبوتيه خداوند و خالي شدن از صفات سلبيه او نائل آيد.

اگرچه انسان در اين مسير، ناگزير از برآورده‌سازي نيازهاي مادي خويش است، ليکن نيازهاي مادي جايگاهشان به ابزار تنزّل مي‌يابد و ديگر هدف نخواهند بود. طبيعتا در نگرش ديني، هدف علم اقتصاد اسلامي نيز تدارک امکانات مادي براي تعالي معنوي بشر است. اين به معناي بي‌اهميت شدن تامين نيازهاي مادي نيست، که احاديث فراواني انسان را به تامين معاش و تلاش براي کسب روزي امر فرموده‌اند، بلکه مقصود اين است که نمي‌توان ابزار را بر هدف اولويت داد و هرگاه تامين نياز مادي فرد مستوجب ايجاد مانعي در مسير تعالي معنوي او باشد، بايد از آن نياز مادي چشم‌پوشي نمود.

در آيه 6 و 7 سوره علق خداوند مي‌فرمايد: {به يقين انسان طغيان مي‌کند، از اينکه خود را بي‌نياز ببيند} و اين بدان معني است که نمي‌توان الزاما رابطه‌ي مستقيمي بين تعالي معنوي و برطرف نمودن هرچه بيشتر نياز مادي برقرار نمود. بلکه چه بسا زياده‌روي در تامين نياز مادي، فرد را از تعالي معنوي بازدارد!

با چنين نگاهي، علم اقتصاد اسلامي، علم چگونگي برآورده‌سازي شهوت سيري‌ناپذير لذت‌گرائي انسان نيست، بلکه علم چگونگي تامين نيازهاي مادي براي تعالي معنوي انسان است.

اما بر خلاف تصور اقتصاد رايج، درمورد آگاهي کامل فرد نسبت به نفع و زيانش، يک انسان مسمان بر اساس آياتي مانند آيه 11 سوره اسراء مي‌داند که آگاهي‌اش نسبت به خير و شرش محدود است و بر اين اساس، يافتن مسير تکامل و تعالي بشر، و همچنين توليد علم اقتصاد اسلامي بدون اخذ کمک و راهنمائي از آيات قرآن و روايات معصومين ناممکن خواهد بود.

 

 

الگوي مصرف در اقتصاد اسلامي :

مصرف در اصطلاح اقتصادي آن در دو گونة خرد و کلان مطرح است. اقتصاد خرد به‌دنبال بهينه‌يابي رفتار مصرف‌کننده بر اساس حداکثرسازي مطلوبيت او است، اما در نگاه کلان مصرف ملي به‌عنوان سرجمع مصارف شخصي خانوارها يکي از عناصر اساسي درآمد ملي و تقاضاي کل را تشکيل مي‌دهد و نقش آن در مباحث ديگري چون تورم، پس‌انداز ملي و ... قابل توجه است.

نگاه سوم به مصرف و اصلاح آن، در ارتباط با بهره‌برداري از منابع خدادادي است. اين نگاه منحصر به مصرف بخش خصوصي نمي‌شود، بلکه مصرف دولتي را هم شامل ‌شده و علاوه بر آن به گونه‌اي مصارف سرمايه‌گذاري را هم در بر مي‌گيرد. اصلاح اين نوع مصرف به همراه خود توسعة پايدار را در پي دارد. هر يک از اين نگاه‌ها بحث خود را مي‌طلبد و نقش آموزه‌هاي ديني در آن و تأثير آن در تحقق اهداف نظام اقتصادي قابل بررسي است. در اين سخن کوتاه مصرف شخصي را مورد توجه قرار مي‌دهيم.

يکي از مباني بحث اصلاح الگوي مصرف توجه به اين نکته است که دين اسلام مشکلي با رفاه و زندگي خوب ندارد. يکي از اهداف نظام اقتصادي اسلام نيز تحقق رفاه عمومي در جامعه است. قرآن کريم در اين باره مي‌فرمايد:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتي أخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِن الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» ‏‏اي پيامبر بگو زيورهايي را که خدا براي بندگانش پديد آورده و روزي‌هاي پاکيزه را چه کسي حرام گردانيده؟ بگو اين ‏‏نعمت‌ها در زندگي دنيا براي کساني است که ايمان آورده‌اند و روز قيامت نيز‏ خاصّ آنان است. اين‌گونه ما آيات را براي گروهي که مي‌دانند، به‌روشني بيان مي‌کنيم. (الاعراف32)

براي تحقق اين هدف راهکارهاي فردي و اجتماعي نيز در نظر گرفته شده است که در جاي خود قابل طرح است. بنابراين، داشتن ثروت و سرمايه و به‌کارگيري آن هم‌سو با تعالي و رشد معنوي انسان‌ها، نه‌تنها مذموم نيست، بلکه مورد تشويق دين اسلام نيز هست.

يکي ديگر از مباني اصلاح الگوي مصرف از نگاه اقتصاد اسلامي، توجه به نگرش اين مکتب به مسألة مالکيت است. در اقتصاد اسلامي، مالکيت منابع طبيعي براي دولت در نظر گرفته شده و هدف از اين تشريع بر اساس آنچه از آيات قرآن و روايات فهميده مي‌شود، اين است که همگان از منافع آن‌ها بهره‌ ببرند و اين اموال در انحصار گروه خاصي درنيايد. از طرفي اگرچه در اين نظام، مالکيت خصوصي امضا شده و بر اهميت و احترام آن تأکيد فراوان شده است، اما نوع نگاه به مالکيت در اسلام متفاوت از مکاتب ليبراليستي است. در دين اسلام، مالکيت همة اموال در اصل براي خداوند است و اين اموال از جانب خداوند متعال براي استفادة افراد بشر جهت دسترسي به سعادت و کمال خود در اختيار آنان قرار داده شده است. به همين جهت، مالک اصلي، يعني خداوند، تنها مصارفي را تجويز کرده است که در راستاي تحقق اين هدف باشد.

ديدگاه مالکيت فردي و آزادي مطلق در مکاتب ليبرال، اجازة هر نوع تصرفي را در اموال خصوصي فرد اعطا مي‌کند. کسي که کالايي دارد، مي‌تواند آن را به مصرف برساند يا به ديگري ببخشد يا آن را دور بريزد و حتي در نگهداري آن تفريط کند. وي از اين جهت قابل سرزنش نيست، زيرا در اموال خودش تصرف کرده است. اين در حالي است که بر اساس نگاه خدامالکي، از بين بردن مال باارزش جايز نيست و اسراف و تبذير در آن روا نيست. به‌علاوه در اين اموال براي ديگران نيز حقوقي در نظر گرفته شده است که فرد بايد آن را تحت عنوان خمس و زکات و حق معلوم بپردازد؛ «وَ في اَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ ٱلْمَحْرُومِ».

با در نظر گرفتن اين دو مبنا مي‌توان چنين نتيجه گرفت که فرد مسلماني که در جامعه‌اي اسلامي زندگي مي‌کند، بايد بتواند زندگي مرفهي داشته باشد. داشتن مسکن مناسب، لباس خوب و خوراکي که نيازهاي بدن او را تأمين کند، از حقوق او است. چنين فردي موظف است مايحتاج خود و خانواده‌اش را تأمين کند. او طبق آموزه‌هاي ديني به ايجاد رفاه براي خانواده نيز تشويق شده است، اما با همة اين‌ها، مصرف براي او هدف نيست، بلکه تنها وسيله‌اي است در جهت سعادتش. او به عنوان خليفة خداوند و امانت‌دار او هيچگاه اموالي را که در اختيار دارد، از بين نمي‌برد و اسراف و تبذير نمي‌کند. مرفه شدن او را به تجمل‌گرايي و تشريفات وادار نمي‌کند و از همه مهم‌تر برخورداري از اين نعمت‌ها او را از ياد خداوند بازنمي‌دارد. او راضي نمي‌شود خود در ناز و نعمت باشد و هم‌نوعانش در فقر و مسکنت به سر ببرند.

جامعه‌اي که افراد آن چنين اعتقاد و روشي داشته باشند، يقيناً جامعه‌اي پيشرفته، در رفاه و سعادتمند خواهد بود.

 

 

ارزش‌هاي اخلاقي در اقتصاد اسلامي :

انسان براي ادامه حيات خود، نياز به نعمت‌هايي دارد كه خداوند براي او فراهم كرده است. به دست آوردن نعمت‌هاي مادي براي تامين معاش، با انجام دادن فعاليت‌هاي اقتصادي امكان پذير است.اين فعاليت‌ها در قالب توليد، توزيع، مصرف و خدمات مربوط به آنها شكل مي‌گيرد. در اخلاق اقتصادي، مجموعه جهت‌گيري‌هاي نظام اخلاقي اسلام، اعم از تبيين ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها در حيطه مسائل اقتصادي مطرح است. براي مثال، كسي كه به نظام اقتصادي اسلام پايبند باشد، نمي‌تواند اسراف، تجمل پرستي، رشوه، ربا و ضد ارزش‌هاي ديگر را در فعاليت اقتصادي خود راه دهد و از قناعت، انصاف، ايثار و ديگر ارزش‌هاي مثبت فاصله گيرد.

 

فقر و ثروت در اخلاق ديني :

علاقه به جمع‌آوري ثروت حلال، منشا تحرك اجتماعي و گردش اقتصادي است.

امام جعفر صادق(ع) در روايتي مي‌فرمايد:

در زندگي دنيوي، ناچار از امرار معاش هستيم. از خصوصيت‌هاي زندگي اين جهاني، انجام دادن معامله و مبادله و كسب درآمد است. پرداختن به اين امور در نگاه ارزشي اسلام، در صورتي كه با هدف رشد وتعالي مادي و معنوي فرد و تحقق عدالت اجتماعي و رفاه عمومي باشد و در جهت كسب رضاي خدا از آنها استفاده شود، نه تنها مورد نكوهش نيست، بلكه شايسته ستايش و تقدير است.

امام جعفر صادق(ع) در روايتي ديگر مي فرمايد:

"لاخير في من لايحب جمع المال من حلال يكف به وجهه و يقضي به دينه و يصل به رحمه"

خير و خوبي در آن كس نيست كه علاقه به جمع‌آوري مال از راه حلال ندارد، تا بدان وسيله آبروي خود را محافظت و قرض خود را ادا كند و صله رحم انجام دهد.

مال و ثروت حلال باعث زندگي راحت و آرامش رواني بوده، وسيله آزمايش الهي، مايه بركت و پوشاننده عيب‌هاست.

 

فقر و ثروت، عامل سقوط يا صعود؟

در بينش اخلاقي اسلام، فقر و ثروت مي‌تواند عامل سقوط يا صعود انسان شود. مال و ثروتي كه آدمي را از انسانيت، معنويت و خدا دور سازد، نه تنها مفيد و موثر نيست، بلكه زيانبار و خطر آفرين است. در مقابل، اگر فقر موجب دوري انسان از شيطان صفتي، فتنه انگيزي، ظلم پروري و تبهكاري، غفلت و خوشگذراني شود، نه تنها مورد نكوهش نيست، بلكه شايسته ستايش است و به گفته امام جواد(ع) بايد چنين فقري را در آغوش گرفت.

حضرت، تصريح مي‌فرمايد:

"صبر را بالش خود ساز، فقر را در آغوش گير و لذت‌ها را واگذار" خداوند متعال، آدمي را از مالي كه اندوخته شده و در راه فقرزدايي خرج نمي‌شود، بر حذر مي‌دارد.

همچنين تفاخر و تكاثر را موجب غفلتي مي‌داند كه سرانجام، انسان را به شمارش مردگان و گورها وا مي‌دارد تا بدين وسيله برتري خود را بر ديگران اظهار كند.

به طور كلي، مال و ثروت، هم مي‌تواند هدايتگر انسان به سوي زيبايي‌ها و معنويات باشد و هم عامل سقوط و نابودي فرد و جامعه. آنچه موجب پيدايش اين دو رويكرد متفاوت مي‌شود، نيت و انگيزه آدمي براي كسب منفعت، روش به دست آوردن آن و چگونگي توزيع و مصرف امكانات مالي و مادي است. توسعه متوازن اقتصادي و برقراري قسط و عدل در جامعه ديني به عنوان آرمان دست يافتني، از هدف‌هاي بلند و عالي اسلام در عرصه مسائل اجتماعي و اقتصادي است. از جمله راهكارهاي عملي اسلام براي افزايش توسعه اقتصادي متوازن، انفاق، قرض دادن، خمس، زكات، رسيدگي به ايتام، صدقه ودوري از اسراف و تبذيراست.

 

معيار ارزش نبودن غنا و ضد ارزش نبودن فقر

فقر و غنا هيچ كدام معيار ارزش نيستند؛ بلكه ملاك ارزش، ايمان و عمل صالح است. "اموال و فرزندان هرگز شما را نزد ما مقرب نمي‌سازند، جز كساني كه ايمان بياورند و عمل صالحي انجام دهند كه براي آنان پاداش مضاعف در برابر كارهايي است كه انجام داده‌اند و آنها در غرفه‌هاي بهشتي در نهايت امنيت خواهند بود."

 قرآن از بعضي فقيران ستايش كرده كه فقرشان به سبب تنبلي نبوده است؛ بلكه در راه خدا در تنگنا قرارگرفته‌اندو امكان تلاش و فعاليت اقتصادي براي آنان فراهم نبوده است. چنان كه مي‌فرمايد: انفاق شما مخصوصا بايد براي نيازمنداني باشد كه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‌اند و با توجه به آيين خدا، آنها را از وطن‌هاي خويش آواره ساخته و شركت در ميدان جهاد، به آنها اجازه نمي‌دهد تا براي تامين هزينه زندگي، دست به كسب و تجارت بزنند، نمي‌توانند مسافرتي كنند و سرمايه‌اي به دست آورند واز شدت خويشتنداري، افراد ناآگاه آنها را بي‌نياز مي‌پندارند اما آنها را از چهره‌هايشان مي‌شناسي و هرگز با اصرار چيزي از مردم نمي‌خواهند." اين است مشخصات آنها و هر چيز خوبي كه در راه خدا انفاق كنيد، خداوند از آن آگاه است.

 

محمد جواد فردوسي نژاد 

 

 

يكشنبه 10 مهر 1390 - 14:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری