شنبه 25 آذر 1396 - 3:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

فراموشي فلسفي

 

نگاهي به گروه فيلمسازي آلزايمر(احمد رضا معتمدي)


احمدرضا معتمدي فيلمنامه آلزايمر را چهار سال پيش از توليد آن نوشت و برايش مجوز ساخت هم گرفت و در نهايت فيلم را در سال 89 کليد زد. داستان آلزايمر درباره مردي است که طي تصادفي، دچار فراموشي مي شود و ...

 معتمدي در مورد ايده اوليه ساخت آلزايمر مي گويد: «طبق معمول که بين هر کارم فاصله اي چهار پنج ساله بوده، مشغول استراحت پس از قاعده بازي بودم که در مقوله ايمان و باور، ايده آلزايمر به ذهنم رسيد. به نظرم رسيد اگر کسي به صورت ظاهري مبتلا به آلزايمر باشد و در جامعه اي که دچار فراموشي جدي شده و واقعيت هايي را فراموش کرده قرار بگيرد، چه مي شود؟»

معتمدي در مورد روند ساخته شدن آخرين فيلمش مي گويد: «دو سه سالي دنبال پروانه ساخت بودم. متن هر بار دچار اشکالاتي قرار مي شد. مسيري طولاني براي گرفتن پروانه ساخت اتفاق افتاد و به همين خاطر دو سه سرمايه گذار را از دست دادم. بيشتر حيرتم از اين بود که وقتي مي شود سرمايه اي جذب سينما شود، چرا از آن استقبال نمي شود و به دشواري برمي خوريم، تا اينکه تصميم گرفتم از طريق يکي از تهيه کننده هاي شناخته شده اقدام کنم.

از طريق يکي از دوستان، ارتباطي با آقاي سعدي برقرار شد. ايشان از فيلمنامه خوششان آمد و مقدمات کار آغاز شد. من هم چون در ايام تدريس در دانشگاه و زمان ترم نمي توانم کار کنم، صبر کرديم تا ابتداي تابستان. پيش توليد را از ابتداي تير شروع کرديم و نيمه مرداد فيلمبرداري شروع شد. يکي دو تا از لوکيشن هاي مد نظرم تا روزهاي آخر پيدا نشده بود، به همين خاطر پيش توليد کامل نشد. تعهد داشتم بين 45 تا 50 جلسه کار را تمام کنم که با وجود يکي دو لوکيشن ناآماده تقريباً به قولم عمل کردم و کار در 50 جلسه و 150 حلقه نگاتيو تمام شد.»

معتمدي در مورد رويکردش به مخاطب مي گويد: «من از کار سوم به صورت جدي مخاطب عام را مورد توجه قرار دادم. از ديوانه اي از قفس پريد که بحثي در مورد سنت و مدرنيسم در جامعه ايران بود، به نظرم آمد مخاطب بايد با قصه اي روبه رو باشد که برايش جذاب باشد. در قاعده بازي بحث فلسفه پست مدرن را مورد توجه قرار دادم و بحث هاي بينامتني آن را در قالب يک کمدي اسلپ استيک دنبال کردم که يک مقوله ساختارشکن است و مي شد حرف هاي فلسفي پست مدرن را از ناحيه کار کميک زد.

آن جا باز مقداري نسبت به شوخي هاي گرافيکي چندان واکنش مثبتي نشان داده نشد، چون عمدتاً به شوخي هاي کلامي عادت داريم. در واقع هر چقدر به مخاطب نزديک شويم، باز کار هنري دست و پاي شما را مي بندد. مرزي بينابين بايد در نظرگرفت و در نتيجه هر فيلمي را نمي شود ساخت. متاسفانه اين روزها، هم در سينما و هم در تلويزيون سليقه ها نازل شده است. اين جنس فيلمي که ما در آلزايمر کار کرديم، در دهه شصت اگر کار مي کرديم قطعاً جزء فيلم هاي پرفروش مي شد، اما در روزهايي که سينما شده خنداندن و جذابيت به هر قيمتي، فيلمي که با احترام کامل به مخاطب ساخته ام، با توجه به شرايط حال سينما نمي شود پيش بيني کرد چه مي شود.»

سعيد سعدي(تهيه کننده) در مورد همکاري با احمد رضا معتمدي مي گويد: «آقاي معتمدي را با توجه به سابقه شان و فيلم هايي که ساخته بودند در عرصه کار عملي، و در عرصه کار تجربي هم به خاطر تدريس در دانشگاه و ... مي شناختم. از طريق يکي از دوستان، طرح فيلمنامه به من ارائه شد. پس از مطالعه، طرح را پسنديدم و گفتم در صورتي که تأمين مشارکت انجام شود، کار را انجام مي دهم که با پيگيري هايي که انجام شد، کار به مرحله توليد رسيد.»

سعدي در مورد تهيه فيلم مي گويد: «حداقل سي تا چهل درصد، خودمان سرمايه گذاري مي کنيم. البته بستگي به شرايط زماني دارد. مثلاً در کيفر هشتاد درصد سرمايه گذاري با ما بود، اما در شرايطي که خيلي اوضاع مساعد نباشد، مشارکت کم تر مي شود. در آلزايمر هم پنجاه درصد شريک شده ايم.»

حسن روح پروري طراح صحنه و لباس آلزايمر در مورد همکاري با معتمدي مي گويد: «بيست روز سر کار قاعده بازي کمک شان کرده بودم و به همين خاطر آشنايي نسبي با هم داشتيم. با توجه به سوابق آقاي معتمدي، انتظار داشتم فضاي اين فيلم، فلسفي و عارفانه باشد، اما ايشان تصميم گرفتند به شدت رئال(واقع گرايانه) کار کنند و قصه را به زبان ساده تر بيان کنند. ايشان مي گفت، نمي خواهد تجربيات قبلي شان را تکرار کنند و مي خواهند مسائل را ساده کنند و از لحاظ صحنه و لباس، دکوپاژ و فيلمبرداري تأکيد داشتند همه چيز واقعي باشد. ما هم سعي کرديم به خواسته ايشان نزديک شويم.»

مهدي هاشمي درباره چگونگي همکاري با اين پروژه مي گويد: «آقاي معتمدي در اولين برخورد به من گفتند نقش اصلي را بر اساس شخصيت تو نوشته ام. در مجموع همکاري خيلي خوبي بود. آقاي معتمدي از اولين فيلمي که ساخته هميشه سراغي از من گرفته و من هميشه در جريان کارهايشان بوده ام، اما متأسفانه شرايط همکاري مان تا اين فيلم فراهم نشده بود. آقاي معتمدي اهل فلسفه است و صحبت با ايشان درباره جهان و کائنات دلپذير است. در فرصت هايي که بين فيلمبرداري پيش مي آمد، با ايشان راجع به جهان، مرگ و زندگي صحبت مي کردم و ايشان مهربانانه پاسخ مي دادند، روزهاي لذت بخشي با ايشان داشتيم.»

مهتاب کرامتي درباره اولين تجربه همکاري اش با احمدرضا معتمدي مي گويد: «آقاي معتمدي را از قبل مي شناختم. ايشان آدم هوشمند، تحصيلکرده و با اطلاعات عمومي بسيار قوي هستند. ولي چيزي که در مورد فيلم هاي آقاي معتمدي مي توانم اشاره کنم، متفاوت بودن ژانرهاي مختلف در ظاهر، ولي توجه عميق ايشان به معنا است. در واقع ايشان به معنا و مفهوم پيامي که به تماشاگر مي دهند توجه دارند و بر اساس آن داستان و شخصيت ها را در پيرامون آن مي چينند. اتفاقاً در اين فيلم هم به اين موضوع توجه شده، ولي شايد روان بودن ديالوگ ها و داستان و ملموس بودن شخصيت ها باعث شود که تماشاگر ارتباط نزديک تر و بيشتري با اين فيلم برقرار کند.»

آلزايمر شخصيت هاي خاصي را به تصوير مي کشد؛ کرامتي در اين مورد مي گويد: «فکر مي کنم اين کار آقاي معتمدي را بابت انتخاب بازيگر سخت مي کند، چون بازيگري بايد انتخاب کند که در آن قالب بگنجد و انتخابش مناسب باشد که البته در اين صورت، نيمي از راه طي شده است. ايشان به تمرين در حين فيلمبرداري اعتقاد دارند و ما تکرارهاي زيادي داشتيم. همچنين چيزي که در کار ايشان اهميت دارد لوکيشن هاي خاصي است که ايشان بر آن تأکيد دارند و از آن فضا و لوکيشن حتي مي توان گفت به عنوان يک شخصيت استفاده مي کنند از جمله در اين فيلم، تأخير شروع فيلمبرداري به دليل پيدا کردن لوکيشن خاصي بود که بالاخره با تلاش بسيار پيدا شد و به نظر من بسيار زيبا و متفاوت است.»

کرامتي در مورد شخصيتش در آلزايمر مي گويد: «زني به نام آسيه که شخصيت محوري فيلم است را بازي مي کنم، البته محوري نه از نظر حضور، بلکه از نظر پيش بردن فيلم. اين شخصيت، نماينده باورها مي تواند باشد. حضور اين زن و باور اين زن، به ما مي گويد که مي شود نگاه مان را نسبت به اتفاق هايي که در زندگي مي افتد عوض کنيم، حتي با قضاوت هايي که ممکن است از بيرون نسبت به ما باشد. فيلم به نوعي حاوي اين ديدگاه است که اگر باور شخصي وجود نداشته باشد، زندگي مي تواند ما را به هر جهتي ببرد.»

مهران احمدي، در مورد حضورش در آلزايمر مي گويد: «در ابتدا شخصيت آقاي معتمدي برايم مطرح بود و بعد فيلمنامه خوبي که داشتند. داستاني غريب و دوست داشتني و جمع بازيگرهايي که در کار بودند، از جمله عوامل مهم و مثبت اين کار بودند.»

احمدي در مورد فضاي فلسفي و پيچيده آثار معتمدي مي گويد: «فيلمنامه اي که ايشان به من دادند، عاري از اين چيزها بود، فيلمنامه بدون اين که بخواهد ژست و شعارهاي فلسفي داشته باشد، خيلي بافت ساده و بي پيرايه اي داشت. شايد در بخش زيرين متن، لايه هاي فلسفي لحاظ شده باشد، اما در کار، ساده و دوست داشتني بود. آقاي معتمدي بعد از ساخت چند فيلم به اين نتيجه رسيده که بايد حرف هايش را ساده تر بزند. داستان، روايت خيلي جذابي مي تواند براي تماشاگر عام هم باشد. قصه معمولي، ولي عجيبي است.»

احمدي در پايان در مورد متفاوت بودن نقشش مي گويد: «اين جا يک شخصيت جدا از شخصيت هاي قبلي ام دارم. نمي خواهم نمايش متفاوت بودن را اجرا کنم، بلکه آن چه درون شخصيت به من دستور مي دهد را اجرا مي کنم که اگر خوب اجرا شود، باعث متفاوت شدن مي شود. بدون اين که بخواهم شعار بدهم، سعي مي کنم به درونيات شخصيت پي ببرم که ناخودآگاه در فيزيک و رفتار و گفتار شخصيتي که دارد جلوي دوربين آفريده مي شود، تبلور يک شخصيت جديد را مي بينيد. من سعي مي کنم اين کارها را بکنم، آن وقت اتفاق خودش جلوي دوربين حادث مي شود، بدون اين که بخواهم براي خودم نقشه بکشم که فلان کارها را مي کنم. من اهل نقشه کشيدن براي ايفاي نقش نيستم. فقط شخصيت ها را در اجتماع پي مي گيرم.»

مشخصات آلزايمر:

نويسنده و کارگردان: احمد رضا معتمدي. مدير فيلمبرداري: علي لقماني. طراح صحنه و لباس: حسن روح پروري. ساخت دکور: حسين موسوي. طراح چهره پردازي: سعيد ملکان. صدابردار: حسين بشاش. صداگذار: مهرداد قلوخاني. تدوين گر: فرزاد هوتهم. جلوه هاي ويژه: حميد رسوليان. موسيقي: علي صمد پور. بازيگران: فرامرز قريبيان، مهدي هاشمي، مهتاب کرامتي، مهران احمدي، حميد ابراهيمي، هدا ناصح، حسن محمدي غمخوار، صوفيا دژاکام، علي خازني. تهيه کننده و مدير توليد: سعيد سعدي. زمان: 100 دقيقه

 

يكشنبه 10 مهر 1390 - 14:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری