دوشنبه 31 تير 1398 - 20:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

- خيمه ي خورشيد (معرفي و گزيده ي شعر ولايي)

 


- خيمه­ي خورشيد (معرفي و گزيده­ي شعر ولايي)

- جواد محمدزماني- سيد محمدرضا برقعي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389

- شابک: 1- 266- 303- 964- 978

- قيمت: 1500 تومان

«خيمه­ي خورشيد» بيست و يکمين کتاب از سري مجموعه کتابهاي آستان پاکان به قلم محمد زماني و سيد حميدرضا برقعي مي­باشد که به بررسي و معرفي شاعران جوان شعر ولايي اختصاص دارد. نگارنده در ابتدا به بازخواني رويکردهاي تازه در شعر آييني امروز پرداخته و سپس گزيده­ي اشعار شاعران جوان را آورده است؛ شاعراني همچون: صديقه وسمقي، سيدحسين ثابت محمودي (سهيل)، سپيده کاشاني، محمدرضا عبدالملکيان، حسين منزوي، بهمن صالحي، ابوالقاسم حسينجاني، اسماعيل اميني، عمران صلاحي، مصطفي رحماندوست، قربان وليئي، عليرضا کافي، ناصر فيض، رضا اسماعيلي، سيد شهاب الدين موسوي، مظاهر مصفا، محمد کاظم کاظمي، نصرالله مرداني و . . .

کاروان شعر معاصر کشور ما، پستي و بلندي­هاي فراواني را طي کرده است. شاعراني توانسته­اند که افق­هاي دل انگيزتري را فراروي اين کاروان بنهند و ادب و هنر اين مرز و بوم را پيش ببرند و شاعراني نيز در اين مسير توفيق چنداني کسب نکرده­اند. آنچه در شعر و ادب امروز ما پديد آمده چيزي نيست که با گذشته، بيگانه باشد و با آن ربطي نداشته باشد؛ از سوي ديگر امروز ما همان تکرار گذشته­ها نيست و آفاق تازه­اي فراروي شاعران معاصر است. . .

مردم ايران زمين، مردمي با گرايشهاي مذهبي­اند و شعائر و مناسک و آيين­ها، نيز اتفاقات تاريخي، در ميان آنان جايگاه ويژه­اي دارد. شاعر اين مرز و بوم نيز اينگونه است. از اين رو مي­کوشد که در هر قالب و موضوعي که فعاليت مي­کند از شعر آييني غافل نماند. مزيت اين سروده­ها آن است که در آنها ضمن احتجاج در امامت ائمه­ي معصومين (ع) و محبت آنان، مضاميني چون عدالت، شهادت و ايثار و . . . نيز وجود دارد. تشويق به شورش بر ضد ظالمان و ستمگران، دعوت به تقوا و ورع و زهد، تصويرگري معرکه­هاي سوزناک و گريه بر شهيدان، اعلام بيزاري از دشمنان اهل بيت (ع)، صراحت لهجه در بيان حقيقت، حمد و ستايش پروردگار و اذعان به عدالت او و . . . همه و همه از ويژگي­هاي ممتاز شعر ناب شيعي است که نمونه­هاي فراواني از آن در شعر معاصران ما وجود دارد. شعر آييني ما پس از انقلاب اسلامي کوشيد تا در گستره­ي بيداري و ايجاد روح انقلابي ، آفرينش را تجربه کند. شاعران آييني ما پس از انقلاب به دانسته­ هاي خود بسنده نکردند؛ بلکه به آموزش و پژوهش در اين عرصه نيز اهتمام داشتند. نگارنده درباره­ي حسين منزوي مي­گويد: او شاعري است که وي را در فضاهاي شعر عاشقانه مي­شناسيم و از طراوت شعر او لذت مي­بريم. با اين همه، در چند اثر باقي مانده از وي در عرصه شعر آييني، با درخشش ديگرگونه­اي آشکار شده است. از جمله در شعري که به مدح سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع) پرداخته است:

اي خون اصيلت به شتک­ها، ز غديران

افشانده شرف­ها به بلنداي دليران

اي جوهر سرداري سرهاي بريده

وي اصل نميرندگي نسل نميران

شاعر در شعر خود کوشيده از شيک­ترين واژه­ها و ترکيبات استفاده کند. گاه نيز پيام شعر خود را بسيار دل انگيز بيان کرده است.

اسماعيل اميني نيز در شعري با رديف «غروب­ها» با رويکردي عاطفي به موضوع شهادت امام حسين (ع) و چشم انتظاري دخترش در خرابه­ي شام پرداخته است:

از راه مي­رسند پدرها غروب­ها

دنياي خانه روشن و زيبا غروب­ها

از راه مي­رسند پدرها غروب­ها

آغوش مي­شوند سراپا غروب­ها

از راه مي­رسند و هياهوي بچه­هاست

زيباترين ترانه­ي دنيا غروب­ها

اما به چشم دخترکان شوق ديگري­ست

شوق درباره ديدن بابا، غروب­ها!

نويسنده مي­گويد: شاعر در اينکه بتواند از غروب حس شادمانه براي مخاطب (به دليل بازآمدن پدرها به خانه) بسازد بسيار متبحرانه عمل کرده است؛ چه اينکه هميشه غروب، غم انگيز و همراه با اندوه است. هنر شاعر در ايجاد تصوير زيبا و شاد از غروب است؛ اما ناگهان مخاطب غافل­گير مي­شود و غروب تلخ مي­شود:

. . . اينجا پدر خرابه­ي شام است، کوخه نيست

اينجا بيا به ديدن ما با غروب­ها

بابا بيا که بر دلمان زخم­ها زده

ديروز تازيانه و حالا غروب­ها

. . . بسيار رفته­اند و نيامد پدر هنوز

بسيار رفته­اند، خدايا غروب­ها!

غلامرضا کافي کوشيده تا در وزني دشوار، مدح و مرثيه­ي امام حسن مجتبي (ع) را بيان کند:

نفسي به خون جگر زدم که لبي به مرثيه واکنم

به ضريح گم شده سر نهم، شب خويش وقف دعا کنم

نه ملازمي نه همرهي مگر آنکه در شب بي کسي

چو شهيد کوفه به چاه هم، پر و بال گريه رها کنم

به خدا که شمع شکسته­اي به بقيع جان من آوريد

که به آستانه­ي «مجتبي» همه زخم کهنه دوا کنم

پرواضح است که شعر گفتن در اين وزن بسيار دشوار است اما شاعر به سادگي از پس آن برآمده، ضمن آنکه مدح او نيز بسيار روان و دلنشين است.

مؤلف درباره­ي بهمني مي­گويد: محمدعلي بهمني شاعري است که او را با اشعار عاشقانه­اش مي­شناسيم. رواني زبان او در شعر عاشقانه، همراه داشتن ترکيب­هاي نو و عواطف بالاي شعر، از او شاعري کم نظير ساخته است؛ با اين همه وي از شعر آييني نيز غافل نمانده است. نمونه­ي آن شعر زير است که در رثاي حضرت علي بن موسي­الرضا (ع) سروده شده است:

شرمنده­ام که همت آهو نداشتم

شصت و سه سال راه بر اين سو نداشتم

اقرار مي­کنم که من اين هاي و هوي گنگ

ها داشتم هميشه ولي هو نداشتم

جسمي معطر از نفسي، گاه داشتم

روحي به هيچ رايحه خوشبو نداشتم

ناصر فيض با آنکه شعر طنز او سرآمد و زبانزد است، در ادبيات آييني نيز تبحر بسياري دارد. نمونه را مي­نمود به اين شعر او که به ابوالفضل العباس (ع) تقديم شده است بررسي کرد:

شکست باورت اي کوه، پشت خنجر را

نشاند در تب شک غيرت تو باور را

واژه­هاي باور، کوه، خنجر و غيرت توانسته بيت استواري را در ابتداي غزل ايجاد کند و از اين رو بيت دوم بسيار زيبا نشسته است:

برادري به وفاداري تو معني يافت

که از گلوي تو فرياد زد برادر را

آينه شدن فرات براي انعکاس غيرت و آب. سپس واژه­ي «مصور» در مصرع دوم در اين بيت را به نظاره بنشينيد:

فرات آينه شد، پيش چشم غيرت و آب

مگر نشان بدهد حيرت مصور را

در ادامه نويسنده به شعر صابر امامي اشاره مي­کند و مي­گويد: صابر امامي، کوشيده تا با زبان روان و سهل ممتنع خود، عبارت «احلي من الهسل» را در سه تصوير، بررسي کند:

شيرين­تر از عسل گام برمي­داري

و با شکوه­ترين سروده­ها

به شرمساري پس مي­نشينند

شيرين­تر از عسل شمشير مي­زني

و بلندترين حماسه­ها

به احترامت زانو مي­زنند.

شيرين­تر از عسل مي­ميري

و زيباترين مرگ­ها

در آرزوي تو آه مي­کشند.

تصوير صابر امامي از مرگ شيرين، تصويري بي سابقه نيست ولي امامي بر آن باور است که زيباترين مرگ­ها نيز آرزوي مرگ آن فرد را دارند. در ادبيات مذهبي ما گاه واژه و ترکيب­هاي نو بهتر مي­درخشند. از آن جمله غزل محمود اکرامي است که در عرصه­ي مهدويت سروده شده است. اکرامي بر اين باور است که بهار، بدون حضور آن حضرت شايعه­اي بيش نيست و . . . از اين رو رديف شعر خود را «شايعه بود» انتخاب کرده و کوشيده از واژه­هايي که کمتر به ساحت شعر آييني راه يافته­اند، استفاده کند:

پلنگ شايعه و کوهسار شايعه بود

زلالي نفس جويبار شايعه بود

نمي­شکست اگر قامت جلالي رود

صداي باکره­ي آبشار شايعه بود

سپس با بيت عرفاني زيبايي، حال و هواي غزل را عارفانه مي­کند:

به هرکه مي­نگرم مست آب انگور است

حديث حرمت چشم خمار، شايعه بود

و پس از آن بهار حقيقي را بهار حضور آن حضرت برمي­شمارد:

بدون مرحمت دستهاي روشن تو

فرا رسيدن فصل بهار شايعه بود

هنر تصويرگري شاعران کم از نقاشان و تصويرگران نيست! اگر گواه بخواهيد، مثنوي پرويز بيگي حبيب آبادي گواه صادق ماست:

غروب بود افق حرف­هاي گلگون داشت 

ز عمق فاجعه زينب دلي پر از خون داشت

سرخي غروب را نشانه حرف­هاي گلگون داشتن او دانستن، بسيار شاعرانه و خواستني است؛ اما چيزي که بيت را زيباتر مي­کند، اشاره به دل پر از خون زينب (س) در اين ميان است. از اين رو شاعر در همان بيت اول با واژه­ها و ترکيب­هاي غروب، حرف­هاي گلگون، دل پر از خون، توانسته مخاطب را وارد فضاي حزن آلود عصر عاشورا کند و به اصطلاح ضربه­ي اصلي را وارد کند؛ اما سخن از خون به همين جا ختم نمي­شود:

نسيم، گيسوي خون را دمي تکان مي­داد

به اين بهانه، گل زخم را نشان مي­داد

از عنصر اعتراض نبايد در شعر آييني غفلت کرد. شعر آييني ما شعري نيست که صرفاً به نقل وقايع گذشته­ي جهان اسلامي و ظلم­ها و تعدي­ها نسبت به خاندان پيامبر گرامي اسلام (ص) بسنده کند؛ بلکه شعري زنده و پوياست، از اين رو ضمن برشماري علي­ها و حسين­هاي زمان، ابن ملجم­ها و يزيدها را نيز برمي­شمارد و تکليف حقيقت­خواهان را روشن مي­سازد. شعر متعالي آييني، شعري است که ضمن تأثيرگذاري فراوان بر روح و جان افراد، آنان را به درنگ درباره­ي وضعيت موجود وادارد و حماسه­ها را زنده سازد و بيداري­ها را افزايش دهد؛ همانند اين شعر مصطفي علي پور:

تشنه­تر از فراب آبي نيست،

و روشن­تر از خون آفتابي،

بوي سکه، بوي بيعت،

پرندگان را نيز مسموم مي­کند، و خاکي که خاکستر است،

به گياهان مجال بارور شدن نمي­دهد.

سيد شهاب الدين موسوي، در غزلي که رديف آن تازگي دارد، و به واگويه­ي اندوه ابوالفضل العباس (ع) پرداخته است:

چشم از اشک پر و مشک من از آب تهي­ست

جگرم غرق به خون و تنم از تاب تهي­ست

وي در تصوير نماز عشق، هنر فراواني به خرج داده است. نماز از قيام، سجود و . . . تشکيل مي­شود و او با برشمردن برخي از اين اجزا، نماز راه عشق را از همه­ي اينها تهي مي­داند:

به روي اسب قيامم، به روي خاک سجود

اين نماز ره عشق است، از آداب تهي­ست

سپس به لوازم سقايي اشاره­ي لطيفي مي­کند و افسوس کنان، سقاي شعر ما را از آن اسباب تهي مي­داند:

دست و مشک و علمي لازمه­ي هر سقاست

دست عباس تو از اين همه اسباب تهي­ست

حسن تعليل او نيز در اين بيت زيباست:

مشک هم اشک به بي دستي من مي­ريزد

بي سبب نيست اگر مشک من از آب تهي­ست!

نويسنده در قسمت گزيده­ي اشعار به اشعاري از شاعران جوان پرداخته که در ذيل به چند نمونه از آنها اشاره شده است:

1- شعر «پرواز در آسمان خيال تو»، صديقه وسمقي

در نماز پگاه رستگاري

امام اوست که از دنياي آزمندان

به گرده ناني و يک تن پوش ژنده قناعت کرد،

کسيکه با شب و نخلستان و چاه همدم بود

صداي باد راز پرآشوب توست

در گوش نخلستان که گيسوان بلند نخلها هميشه پريشان است . . .

2- شعر «در شب آسمان»، سهيل محمودي

قصد سفر در شب آسمان داشت

در دست خود يک سبد کهکشان داشت

در فصل مرطوب باغ نگاهش

يک دامن آلاله و ارغوان داشت

او را نشانه چه پرسي که از زخم

در عمق پيشاني­اش يک نشان داشت . . .

3- شعر «مهر جاودانه»، سپيده کاشاني

خجسته باد قدوم تو، اي که بدر تمامي

فروغ ديده­ي ما مهر جاودانه­ي شامي

شکفتي اي گل صبر و شکيب دامن «زهرا»

تو زينبي و چو نام تو نيست نادره نامي

اگر پرنده جانم سلام من نرساند

«من المبلق عني الي سعاد سلامي»

چگونه توصيف تو گويم که در کلام نگنجي

چه از قيام تو گويم، که قامتي ز قيامي . . .

4- شعر «تعزيه»، عمران صلاحي

بادها نوحه خوان، بيدها دسته زنجيرزن،

لاله­ها سينه­زنان حرم باغچه، بادها در جنون،

بيدها واژگون، لاله­ها غرق خون.

خيمه­ي خورشيد سوخت، برگ­ها گريه کنان ريختند. . .

5- شعر «لالايي عاشورا»، مصطفي رحماندوست

مدينه بود و غوغا بود، اسير دست سرما بود،

محمد سر زد از مکه، که او خورشيد دلها بود،

لالا خورشيد من ،لالا، گل اميد من لالا

خديجه همسر او بود، زني خندان و خوشخو بود

براي شادي وغم­ها، خديجه يار خوشرو بود . . .

6- شعر «خم غدير»، نصرالله مرداني

قسم به جان تو اي عشق، اي تمامي هست

که هست هستي ما از خم غدير تو مست

در آن خجسته غدير تو، ديد دشمن و دوست

که آفتاب بَرَد آفتاب برِ سر دست

نشان از گوهر آدم نداشت هر که نبود

به خم سراي ولايت خراب و باده پرست . . .      

 

يكشنبه 10 مهر 1390 - 11:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری