شنبه 25 آذر 1396 - 4:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلمي متعهد به آرمان هاي دفاع مقدس

 

نقد فيلم«ديوانه اي از قفس پريد»(احمدرضا معتمدي) به مناسبت هفته دفاع مقدس


احمدرضا معتمدي در سال 1340 در تهران به دنيا آمد. وي فارغ التحصيل رشته اقتصاد از دانشگاه تهران است و در سال 1372 به عنوان فيلمنامه نويس در فيلم ياران، فعاليت سينمايي خود را آغاز کرد.

معتمدي پيش از شروع فعاليت در سينما سال‌ها به نظريه پردازي در حوزه مباحث تئوريک هنر و فلسفه زيبايي شناسي در مطبوعات و کتب مشغول بوده است.

در کارنامه سينمايي معتمدي فعاليت در بخش‌هاي کارگرداني، نويسندگي، تهيه‌کنندگي و طراحي لباس و صحنه به چشم مي‌خورد.

فيلم ديوانه اي از قفس پريد که سومين فيلم احمدرضا معتمدي است، وضعيت هاي نمايشي فراواني را مي خواهد به تصوير بکشد و همين مسئله به پاشنه آشيل فيلم بدل شده است و انسجام فيلمنامه را از بين برده است. شاهد اين مدعا آن است که فيلم از ميان 36 وضعيت نمايشي که وجود دارد از 6 وضعيت نمايشي بهره برده است.

1-قرباني خشونت: روزبه قرباني خشونت جاه طلبان مي شود.

2- تهور جسورانه: روزبه براي دفاع از آرمانهايش و پشتيباني از زنش با همه مي جنگد.

3-تلاش براي رسيدن و دستيابي به چيزي از راه نيرنگ و زور: همان کاري که مستوفي(عزت الله انتظامي) و فراست(علي نصيريان) در طول فيلم انجام مي دهند.

4-جنون: مسئله جنون روزبه که از اواسط فيلم ديگر قابل باور نيست و به دست فراموشي سپرده مي شود.

5-ايثار در راه آرمان: همان کاري که روزبه در طول فيلم تا به پايان انجام مي دهد و هرگز حاضر نمي شود از آرمانهايي که در زمان دفاع مقدس داشته کوتاه بيايد و سرپيچي کند.

6-همه چيز فداي هوس: فراست(علي نصيريان) به همه گذشته معنويش و به خانواده اش براي رسيدن به يلدا(نيکي کريمي) پشت پا مي زند.

در فيلم شاهديم که اين وضعيت هاي نمايشي با هم تداخل مي کنند (حتي برخي از وضعيت ها نيمه کاره رها مي شوند) و فيلم را از يکپارچگي و انسجام خارج مي کنند.

در ضمن فيلم پر است از سئوالات بي جواب: مثلاً معلوم نمي شود که يلدا چرا طلاق مي گيرد؟ و يا معلوم نمي شود وقتي يلدا با فراست ازدواج مي کند و بيشتر شخصيت هاي فيلم هم از اين امر بااطلاع هستند، روزبه چرا اين قدر دير موضوع را مي فهمد؟ حتي يلدا هم پس از اعزام پدرش به خارج به او چيزي نمي گويد.

يا مثلاً شخصيت دوست روزبه که در روز دادگاه عليه روزبه موضع مي گيرد و از يلدا  دفاع مي کند چرا بعدا چنان براي روزبه فداکاري مي کند که جانش را در اين راه از دست مي دهد؟  

داستان تخليه خانه پدري يلدا که حکم آن در دست روزبه است و با آن به خانه آنها مي آيد از چه قرار است؟ چرا در اين صحنه يلدا وقتي که حکم را در دست روزبه مي بيند و ناراحت مي شود روزبه از نقشه  مستوفي چيزي به او نمي گويد؟ و...

معتمدي در برخي از صحنه ها هم از کليشه هاي بارها استفاده شده در ساير فيلمها استفاده مي کند مثلاً به ياد بياوريم صحنه اي را در قبرستان اتومبيلها، که اوباش به شکلي اغراق شده و نمايشي دور روزبه مي چرخند و اين صحنه فيلمفارسي ها را به يادمان مي آورد. يا در هم آميزي صداهاي تکرار شونده دکتر که به يلدا مي گويد بيماري پدرش کشنده است و اين شيوه قرار است فاجعه بار بودن قضيه را نشان دهد ولي تمهيدي تکراري است.

مستوفي هم زياد مثل بدمن هاي هاليوودي به صورت قدرتي مطلق تصوير شده است . او هيچ وقت به دام نمي افتد و حتي از زندان هم به راحتي خلاص مي شود و همه حوادث را مانند يک داناي کل از قبل پيش بيني مي کند.

ديالوگهاي فيلم، ادبي و پر از ضرب المثل و کنايه و استعاره است که با فضاي آدمهاي معاصر و اصولاً فيلمي که به معضلات اجتماعي در دوران معاصر مي پردازد، همخوان نيست.

اگر مي بينيم علي حاتمي در فيلم مادر در داستاني معاصر اين کار را مي کند دليلش اين است که کاراکتر مادر به گذشته تعلق دارد و حاتمي با اين ديالوگها فضاي گذشته را به حال مي آورد آن هم براي شخصيتي ازلي و ابدي به نام مادر؛ ولي در فيلمي با دغدغه طرح مشکلات جامعه معاصر و واقع گرايي اجتماعي اين امر ناموجه است.

با تزريق فلسفه در فيلم و نمادگرايي هايي از اين دست که بگوييم يلدا نماد جامعه است و «آرمان»، نمادش روزبه است يا اينکه جنس ديالوگهاي يلدا در قسمتهايي از جنس ترديد هاي اگزيستانسياليستي است، دردي از درام دعوا نمي شود.

تماشاگر خود بايد در داستان فيلم و در ساختار آن به اين نتايج برسد نه با حرف هاي کارگردان؛ فيلم خود بايد مبين اين مسائل باشد آن هم به صورت عيني و ملموس و نه به صورت ذهني و الصاقي.

البته معتمدي کارگردان با استعدادي است و اين مسئله را در فيلم زشت و زيبا و آلزايمر نشان داده است و در ديوانه اي از قفس پريد هم گاه لحظاتي تأثير گذار مي بينيم، به ياد بياوريم نماهاي پاياني فيلم را که نمايي است هوايي از برج هاي تهران که بر روي آن صداي اذان شنيده مي شود و بعد صداي گريه نوزادي را مي شنويم.

بر خلاف بسياري که اين صحنه را شعاري مي دانند نگارنده معتقد است که اين صحنه به خوبي نشان مي دهد که شايد نسل آينده در پناه معنويت بتواند جامعه را از مادي گرايي آلوده به پلشتي ها نجات بخشد.

بهرحال ديوانه اي از قفس پريد فيلم متعهدي در سينماي دفاع مقدس است که مي خواهد پس زده و سرخورده شدن نسل جنگ را در چنبره روابط نامشروع مادي و کاسبکارانه به تصوير بکشد و در اين هدف خود تا حد زيادي به توفيق رسيده است.

 آثار احمدرضا معتمدي عبارتند از:

آلزايمر؛ نويسنده و کارگردان - 1389

قاعده بازي؛ نويسنده، کارگردان، تهيه کننده و طراح صحنه و لباس - 1385 

ديوانه‌اي از قفس پريد؛ نويسنده و کارگردان - 1381

زشت و زيبا؛ نويسنده و کارگردان - 1377

مرضيه؛ نويسنده – 1373

هبوط؛ نويسنده و کارگردان - 1372

ياران؛ نويسنده - 1372

 

چهارشنبه 6 مهر 1390 - 10:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری