سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 9:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

نيما نوربخش

 

منتقد جامعه اي سرکوبگر و ستمکار

 

نگاهي به کارنامه فيلمسازي ويكتور شوستروم کارگردان بزرگ تاريخ سينما


ويكتور شوستروم در 20 سپتامبر 1879 در سوئد به دنيا آمد. در سال 1880 والدين شوستروم(پدرش تاجر الوار و مادرش بازيگر سابق) از سوئد به آمريكا مهاجرت كردند و پسر هفت ماهه خود ويكتور را نيز همراه بردند اما مادر به زودي در گذشت و ويكتور در گريز از مادر خوانده و پدري كه روز به روز سختگيرتر مي شد به سوئد بازگشت.

در آنجا عمويش، كه بازيگر رويال دراماتيك تئاتر استكهلم بود به تربيت او پرداخت. در سن 20 سالگي ويکتور شوستروم به خاطر بازي پر احساس و حضور قدرتمندش بر صحنه كاملاً شناخته شده بود. در سال 1911 شارل ماگنوسون سخت مشغول تحول سازمان استوديوي فيلم blografteatem svenska  بود. او در آنجا سمت مدير توليد داشت و هدفش آن بود كه از طريق به كارگيري كادر فني و هنري بهترين تئاترهاي سوئد، به وجهه فرهنگي سينما بيفزايد.

او فيلمبردار زبردست، ژوليوس ژانزون را به استخدام درآورد (جلوه متمايز بسياري از آثار بعدي شوستروم در سوئد مديون كار او است.) سپس در سال 1912 مورتيس استيلر و كمي بعد ويكتور شوستروم را استخدام كرد.

در آن زمان شوستروم شركت تئاتري خودش در مالمر را اداره مي كرد، اما مشتاقانه پيشنهاد ماگنسون را پذيرفت. شوستروم بعدها درباره انگيزه اش از روي آوردن به سينما چنين نوشت: «تمايل جوانانه به ماجراجويي و كنجكاوي در آزمودن رسانه اي جديد بود كه آن زمان كمترين شناختي از آن نداشتم.»

شوستروم پس از بازي در چند فيلم استيلر به كارگرداني روي آورد و با سبکي واقع گرايانه در درام اجتماعي «اينگبورگ هولم» (1913) قدم اول در سينما را محکم برداشت. ژرژ سادول درباره اينگبورگ هولم مي نويسد: «مضمون فيلم (كه تا حدي شبيه پسر بچه چاپلين است) بسيار ملودراماتيك است، داستان در واقع، در قالب بخش‌هاي مختلفي بيان مي‌شود كه هر يك با عنواني معرفي و با دوربيني ثابت فيلمبرداري مي‌شود، اما در صحنه فرار اينگبورگ، شوستروم دوربين را به خارج مي برد و به ناگهان فيلم دريچه اي رو به زندگي مي گشايد. فيلم شاهكار سينماي قبل از سال 1914 است و با وجود بازي، سبك كلاسيك، فيلمبرداري و تدوين هر چند ابتدايي آن اثري كامل است.»

«قانون شكن و همسرش» (1918) داستان زوجي است كه در كوه‌ها به دنبال پناهگاهي مي گردند،  آنها که در تلاشي نافرجام در پي گريز از جامعه اي سركوب گر و ستمكار هستند، سرانجام طعمه مرگ مي شوند. شوستروم گفته است: «عواطف انساني تنها پاسخي است كه مي توان در برابر جهان جنايتكار ارائه كرد.»

«قانون شكن و همسرش» از بزرگ ترين آثار تراژدي سينماي صامت و از بهترين فيلمهاي شوستروم و نمونه آشكار و دقيق سبك فيلمسازي در مكتب سينماي سوئد است. جلوه هاي مختلف طبيعت بيشتر از يك عنصر دراماتيك يا پس زمينه نمود پيدا مي‌كنند و بخش مهمي از فيلم را تشكيل مي‌دهد.

لئون موسيناك درباره فيلم مي‌نويسد: «طراحي صحنه با قدرت عجيبي به كار گرفته شده است تا بر فضاي يك صحنه تاكيد كند، تا يك حركت يا يك حالت را توضيح دهد، يا كمال بخشد يا روانشناسي نمايش را نشان دهد؛ سوئدي‌ ها با انتخاب بسيار دقيق «ژرفناهاي طبيعت» و با استفاده از عنصر تاثيرگذار و خلاق نور در استوديوها، هيچ چيز را به دست شانس نسپرده اند. آنها به دقت مواظبند و اگر بگذارند جريان آنها را با خود ببرد، مي‌دانند كجا توقف كنند».

سلما لاگرلوف رمان نويس، به خاطر علاقه‌اش به فيلمهاي شوستروم امتياز اقتباس سينمايي از تمام رمان هايش را به استوديوي او واگذار كرد. شوستروم هم در آثار او نقش پوياي طبيعت در سرنوشت انسان ها و تقابل ميان خير و شر را دريافت و بر آن تاکيد کرد.

«كارين، دختر اينگمار» (1920) عناصر آشناي آثار سوئدي دوره صامت شوستروم را با خود دارد: كوچه هاي يك روستاي كوچك، صحنه‌هاي داخلي با شكوه‌ با درهاي بزرگ و سنگين و سقف‌ هاي كوتاه و نمايش مردم زحمتکشي كه در حال تلاشند و سپس براي استراحت به خانه باز مي گردند.

بهترين صحنه فيلم وقتي است كه ضربه اي به پهلوي پيرمرد مي‌خورد، اما خودش باور ندارد كه ضربه اي بر او وارد آمده است، او ساعت خرد شده اش را از جيب بيرون مي‌آورد و سپس به زمين مي افتد و مي ميرد.

«كالسكه شبح» (1921) در تصوير كردن چشم‌اندازهاي طبيعي شاخص نيست بلكه بيشتر به آثار مكتب اكسپرسيونيسم آلمان نزديك مي‌شود. داستان پيچيده و چند لايه فيلم با به كارگيري تروكاژها(جلوه هاي ويژه) و مضمون به شدت اخلاقي آن با دقت در تركيب بندي تصوير و نور به شيوه موثري منتقل مي‌شود.

«كالسكه شبح» درامي معناگرا و متافيزيکي است. صحنه هايي از فيلم كه ارابه خيالي در ميان مه پيش مي‌رود و صحنه كنار دريا به يادماندني ترين صحنه‌هاي فيلم هستند. چنين صحنه‌هايي همراه با بازي گيرا و استادانه شوستروم در نقش داويد هولم موجب شد، فيلم در آن زمان با موفقيت روبرو شود و هنوز هم گيرا و تماشايي باشد.

سينماي سوئد از بي طرفي اين كشور در جنگ جهاني اول استفاده کرد تا بر بازار اروپا اثر بگذارد و با تسلط سينماي آمريكا مبارزه كند، اما پس از جنگ اين شرايط ويژه و سودآور از ميان رفت. با بحراني شدن صنعت سينماي سوئد، استيلر و شوستروم(دو فيلمساز برجسته آن دوران سينماي سوئد) دعوت هاليوود را پذيرفتند.

شوستروم در سال 1923 به آمريكا رفت و با گلدوين قرارداد بست. شوستروم پس از مشكلاتي جهت اقامت با فيلم «كسي كه سيلي مي خورد» (1924) به موفقيت دست يافت. البته اين فيلم همچنان حال و هواي فيلمهاي سوئدي اش را دارد.

فيلم درباره دانشمندي (با بازي لان چيني) است كه رفيق نابكارش به او خيانت مي کند و با سرقت مهمترين دستاورد تحقيقاتي اش مي‌گريزد. دانشمند تصميم مي‌گيرد دلقك شود. نقطه قوت فيلم، حركت هاي دوربين و نورپردازي آن است. فيلم مضمون واقع گرايي دارد و از عامل سرنوشت به عنوان سرچشمه تعارضات دراماتيك بسيار استفاده کرده است.

شوستروم كه در هاليوود به موفقيت دست يافته بود؛ «الهه» (1928) را با هم وطن مشهورش، گرتا گاربو ساخت، اما مهمترين و شخصي ترين فيلم‌هاي او با بازي ليليان گيش ساخته شدند: «داغ ننگ» و «باد».

در «داغ ننگ» (1927) نقطه مثبت اصلي و شاخص بازي ليليان گيش است. در «داغ ننگ» رمان زيباي هاوثورن با كارگرداني استادانه شوستروم و بازي‌هاي چشمگير ليليان گيش و لارش هانسون جلوه اي متعالي مي‌يابد فيلمبرداري هندريك سارتف استادانه است.

«باد» (1928) از شاهكارهاي سينماي صامت و بهترين فيلم شوستروم است و يكي از بهترين نقش‌هاي ليليان گيش را در خود دارد. شوستروم در فيلم بر تاثير عناصر طبيعي و به طور اخص بر عنصر باد تاكيد مي‌كند.

 نماهاي خارجي گرفته شده در صحراي سوزان جنوب كاليفرنيا چنان پر قدرت و نافذ هستند كه تماشاگر  گويي وزش باد را حس مي كند مثل صحنه نخست فيلم هنگامي كه گيش از قطار پياده مي‌شود و با هجوم توفان غافلگير و درمانده مي شود. در فيلم «باد» تصوير واقع گرايانه از جلوه هاي طبيعت،  واكنش‌هاي روان شناختي قهرمانهاي داستان و عناصر به كار گرفته شده در طراحي صحنه، در هم خواني با سبك سوئدي شوستروم به كمال رسيده اند.

هر چند در رمان اسكاربار، قهرمان روايت، با پاياني تراژيك تن به حكم سرنوشت مي دهد، اما در فيلم «پايان خوش» جاي آن را گرفته است. لارش هانسون در نقش شوهر مي‌درخشد. هانسون نخست گاوچران خل وضع، خشن و بي‌رحمي است كه همسرش (ليليان گيش) از دستش به ستوه آمده و سپس به مردي بدل مي‌شود كه علاقه به همسرش، به او وقار و شخصيت بخشيده است.

پس از آنكه شوستروم بر نخستين تدوين فيلم «باد» نظارت كرد مترو گلدوين مه ير آن را دوباره تدوين كرد و با افزودن جلوه هاي صوتي به صورت ناطق در سال 1928، فيلم را توزيع كرد.(نسخه صامت در سال 1927 و تنها در اروپا نمايش داده شد.)

منتقدان اروپايي به ويژه فرانسوي ها بيش از آمريكايي ها فيلم را ستودند. كمي بعد از نمايش «باد» شوستروم به سوئد بازگشت. او بعدها در نامه‌اي به ليليان گيش روزگار كار در آمريكا را خوب دانست، اما احتمالاً او از جايگاهش در هاليوود پس از پيدايش سينماي ناطق دل نگران بود.

پس از ساخت يك فيلم ديگر در سوئد و يك فيلم در انگلستان او به حرفه پيشينش يعني بازيگري بازگشت و در دهه 1940 «مشاور هنري» شد. او در  19 فيلم براي كارگردانان گوناگون بازي كرد: گوستاو مولاندر، آرنه ماتسون و مهمترين آن در فيلم شاخص اينگمار برگمن (شاگرد خود او در استوديوشان در سال‌هاي قبل) در «توت فرنگي‌هاي وحشي» (1957) بود. سرانجام ويكتور شوستروم كارگردان بزرگ تاريخ سينما در سوم ژانويه 1960 در سوئد در گذشت.

گزيده فيلم شناسي ويكتور شوستروم:

اينگبورگ هولم (1913)، قانون شكن و همسرش (1918)، كارين دختر اينگمار (1920)، كالسكه شبح (1921)، كسي كه سيلي مي‌خورد (1924)، داغ ننگ (1927)، الهه (1928)، باد (1928)

 

دوشنبه 4 مهر 1390 - 12:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری