جمعه 28 شهريور 1393 - 1:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان همدان

 

نقش آمريكا و شوروي در جنگ ايران و عراق

 


طرح مسئله

امريكا وشوروي با عنوان دو ابر قدرت جهان واعضاي دائم و تاثير گذار در شوراي امنيت سازمان ملل متحد كه حافظ امنيت جهان بوده و الزاما بايد نقش ويژه اي در پايان دادن به جنگ ايران و عراق ايفاء مي كردند.اما با توجه به اين جايگاه حقوقي و عملكرد آنها در بحرانهاي گذشته از قبيل بحران كوبا كه نزديك بود جهان را به كام يك جنگ جهاني ديگر نزديك كند. و يا جنگ اعراب واسرائيل كه موجب يك بحران نظامي در خاورميانه و يك بحران اقتصادي و نفتي در جهان گرديد. و همچنين حمله نظامي ايالات متحده امريكا به ويتنام كه خود بايد حافظ صلح وامنيت جهاني باشند. نمونه اي از بحرانها پس از جنگ جهاني دوم است كه امريكا و شوروي با عنوان بازيگران اصلي شوراي امنيت سازمان ملل نه اينكه نقش مهمي را در پايان دادن اين بحرانها يا جلوگيري از وقوع چنين بحرانهائي ايفاء نكردند.بلكه خود عامل اصلي برخي از آن بحران ها بودند. حال سوال اين است در جنگي كه كشور عراق عليه ايران تحميل كرده ، آيا امريكا و شوروي نسبت به ايجاد صلح وامنيت بين ايران و عراق اقدامي انجام دادند يا اينكه مثل بحرانهاي قبلي خود آتش بيار معركه بودند.

علت، انگيزه و هدف از انتخاب موضوع

علت : علت انتخاب اين موضوع سوالي كه در ذهن من بود كه آياامريكا و شوروي بعنوان دو عضو اصلي شوراي امنيت كه در واقع حافظ صلح و امنيت جهاني است نقش واقعي خود را در ايجاد صلح ايفاء كرده؟يا اينكه خود بستر ساز اين بحران در منطقه خاور ميانه بودند

انگيزه : من يك ايراني هستم انگيزه ام در مورد جنگي كه بر عليه ميهن و وطنم تحميل شده اين است كه آيا امريكا و شوروي بعنوان دو عضو اصلي و دائم شوراي امنيت در صدد ايجاد صلح وامنيت بودند و توانسته به موقع اقدام صحيح را انجام دهند و و متجاوز را به سزاي اعمال خود برساند.يا اينكه خود از حاميان واقعي كشور متجاوز بوده وبر خلاف جايگاه حقوقي خود عمل كردند.

هدف : آگاهي نسبت به آشنائي با تاريخ جنگ ايران و عراق و نقش امريكاو شوروي درآن جنگ و اقدامات انجام گرفته تو سط دو ابر قدرت جهان درآن جنگ بود و در نهايت نسبت به پايان جنگ از چه ابزاري استفاده كردند

ادبيات موضوع

در خصوص نقش امريكا و شوروي درجنگ ايران و عراق برخي از محققان داخلي و خارجي كارهاي پژوهشي و تحقيقاتي خوبي انجام داده اند كه اين پژوهشها بصورت اسنادي ، تحليلي و تاريخي به رشته تحرير در آمده است.

برخي از آن آثار به شرح ذيل مي باشد:

1-سازمان هاي بين المللي – رضا موسي زاده- ناشر بنياد حقوق ميزان، چاپ چهاردهم – 1388

2-سازمان هاي بين المللي و جنگ ايران و عراق – محمد حسين جمشيدي، حسين يكتاو...دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران چاپ اول - 1374

3-تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران – علي اكبر ولايتي – دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول – 1374

4-عملكرد شوراي امنيت در جنگ عراق و ايران ، صمد عبدالعزيز الكوري، ترجمه محمد علي عسگري، ناشر حرير 1387

5-جنگ ايران و عراق در اسناد سازمان ملل متحد ج 1، گردآورنده و مترجم محمد علي خرمي ، مركزاسناد دفاع مقدس – چاپ اول 1387

6-ارز شمار جنگ ايران و عراق ،جلد44 ماجراي مك فارلين،مهدي انصاري، يحيي فوزي و...مركزمطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي – چاپ اول – 1380

7- مقاله جنگ تحميلي و نفت، محمد باقر حشمت زاده

8- مواضع قدرتهاي بزرگ و جنگ ايران و عراق، حسين يكتا

9-مقاله – علل و عوامل بروز جنگ تحميلي: يك بررسي همه جانبه، منوچهر محمدي

10-نشريه ويژه خبرگزاري جمهوري اسلامي 20/7/59 به نقل از راديو بي بي سي

11-مجله سياست خارجي سال 11 ش 20 – از طريق سايت اينترنت

www.vasakhoon.net/article/show-a1044.aspx12-

13-سياست خارجي ايران در دوران پهلوي -عبد الرضا هوشنگ مهدوي-البرز-سوم-صص119-120

در تحقيقات انجام گرفته به وضوح بيان شده كه در ابتداء جنگ"شوروي در تلاش بوده كه به صورت بيطرف عمل كند ولي پس از گذشت چند سال از جنگ به حمايت از دولت عراق مي پردازد ولي در خصوص امريكا مشخص است كه اين جنگ با چراغ سبز امريكا شروع شد و در دوران اوائل جنگ امريكا ب صورت غير مستقيم از عراق پشتيباني كرد واز سال هاي آخر جنگ بطور مستقيم وارد جنگ شد و با حمايت از عراق عليه ايران اقدام به جنگ كرد

لذا در اين تحقيق تلاش بر اين است كه بصورت تحليلي ، مستند و گسترده نقش امريكا و شوروي را در باره جنگ ايران و عراق بررسي گردد.

موضوع:

« نقش امريكا و شوروي در جنگ عراق عليه ايران»

سوال اصلي: آيا در جنگ عراق عليه ايران" امريكا و شوروي بعنوان دو عضو اصلي شوراي امنيت كه بايد حفظ صلح و امنيت جهاني با باشند  بي طرف بودند يا بصورت مستقيم يا غير مستقيم از كشور عراق حمايت كردند."

سئوالات فرعي:

       1-امريكا و شوروي در دوران جنگ سرد چه سياستي را در قبال ايران و عراق اتخاذ   كردند و تاثيرات آن بر جنگ تحميلي چگونه بود؟

2-امريكا و شوروي بعنوان اعضاي دائم شوراي امنيت آيا در ايجاد صلح و امنيت بين ايران و عراق توانستند با رعايت بي طرفي موفقيتي كسب كردند.

3-امريكا چه سياستي در خصوص جنگ ايران و عراق در پيش گرفت

4-شوروي در جنگ عراق و ايران چه موضعي اتخاذ كرد

فرضيه: امريكا از اول سياست طرفداري از عراق را بعنوان محور سياست خود قرار داد و شوروي اول تلاش كرد. سياست بي طرفي را اتخاذ كند ولي بعد از چند سال از كشورعراق بصورت جدي حمايت كرد.

 

سياست خارجي امريكا و شوروي در خاورميانه

خاورميانه­ منطقه­اي است در جنوب غرب آسيا كه به جهت موقعيت ژئوپلتيك و منابع منحصر به فرد جايگاه ويژه­اي در سياست خارجي امريكا و شوروي پس از جنگ جهاني دوم داشت كه در اين بخش از مقاله بصورت خلاصه به آن اشاره مي­گردد.

□ سياست خارجي امريكا در خاورميانه

با توجه به موقعيت ژئوپلتيك و منابع منحصر به فرد خاورميانه، اين منطقه بصورت ويژه جزء الويت­هاي سياست خارجي امريكا در طول دوران پس از جنگ جهاني دوم بود بطوري كه منافع آن كشور در اين منطقه بعنوان خط قرمز امريكا محسوب مي­شود و حاضر است براي پاسداري از آن هرگونه خطري را بپذيرد. بطور كلي ميتوان الويت­هاي سياست خارجي امريكا در خاورميانه را به شرح ذيل بيان داشت:

1-دسترسي آزاد و مطمئن به منابع نفت و گاز خليج فارس

2-تضمين امنيت و مشروعيت بخشيدن به اسرائيل

3-جلوگيري از نفوذ و پيشروي شوروي در خليج فارس و عدم دسترسي به آبهاي گرم جنوب و منابع نفتي آن

4-محاصره شوروي بوسيله انعقاد پيمان­هاي امنيتي منطقه­اي مثل: پيمان سنتو و ايجاد پايگاه­هاي نظامي و اطلاعاتي براي كنترل بيشتر شوروي در مرزهاي مجاور آن

5-حفظ موازنه قدرت هاي منطقه­اي و جلوگيري از پديدآمدن يك قدرت برتر در خاورميانه.(1)

 پس از جنگ جهاني دوم امريكا به عنوان يك ابر قدرت نو ظهور نفوذ خود را د رجهان خصوصا خاور ميانه گسترش داد .

پس از شهريور 1320 كه ايران توسط متحدين اشغال شد به صورت ويژه اي در ايران نفوذ كرد  ودر دوران رياست جمهوري ترومن پايه هاي سياست بلند مدت امريكا درايران گذاشته شد .

ايران به عنوان همسايه شوروي حلقه مهم در زنجيره كشورهاي غير كمو نيستي و داراي منابع عمده نفت وگاز از اهميت راهبردي براي امريكا محسوب مي شد و پس از ترومن ساير روساي جمهور امريكا  سايست ترومن را در خصوص ايران ادامه دادند و كمك هاي اقتصادي "فني ونظامي خود را براي ايران جز برنامه خود گذاشتند و انعقاد يك پيمان نظامي و امنيتي جهت مهار كمونيست تحت عنوان پيمان سنتو ايران را به عنوان يك كشور حامي غرب در آوردند و در اواخر حكومت شاه ايران را به عنوان ژاندارم منطقه قرار دادند "و ايران به عنوان مهمترين هم پيمان امريكا در منطقه خليج فارس در آمد.

از همين رو انقلاب اسلامي ايران كه رويكردي در مقابل غرب داشت باعث مي شد كه امريكا مهمترين هم پيمان خود را در منطقه از دست بدهد بر همين اساس  در صدد مخالفت با انقلاب اسلامي ايران برآمد كه تلاش هايي از قبيل حدثه طبس "جاسوسي در سفارت خانه امريكا در تهران و كودتاي نوژه را براي از بين بردن انقلاب اسلامي انجام داد كه با شكست روبرو شد .

پس از آن اتفاقات  بهترين گزينه براي امريكا حمايت از عراق بود كه با ايران به خاطر اختلافات مرزي  وايجاد حركت هاي انقلابي كه در عراق شكل گرفته وتوسط حكومت بعث عراق سركوب شد و ناشي از انقلاب اسلامي ايران بود بهانه اي شد براي تشويق عرا ق براي حمله به ايران تا امريكا از اين طريق بتواند ايران را مهار كند .

 

استراتژي شوروي در خاورميانه

منطقه خاورميانه خصوصا كشورهاي همسايه شوروي از جهت استراتژي براي اتحاد جماهير شوروي از ويژگيهاي مهمي برخورداربود. كه مي توان به برخي از آنها اشار كرد .

1-جلوگيري از توسعه نظام امپرياليستي در منطقه خاورميانه كه در واقع از جهت جغرافيايي در همسايگي شوروي قرار دارد.

2-ايجاد شكاف در بين متحدين غرب در منطقه وپاره كردن حلقه محاصره غرب در جنوب شوروي

3-دسترسي به منطقه خليج فارس هم بخاطر منابع نفتي وگاز و هم دسترسي به آبهاي گرم

4-ترويج و توسعه انديشه و تفكرات كمونيستي در منطقه از طريق احزاب و گروهاي چپ

5- دسترسي به منابع اقتصادي وبازار منطقه

براين اساس شوروي تلاش زيادي كرد دربرقراري ارتباطات بيشتر با ايران را جز سياست خارجي خود قرار داد كه با موانعي روبرو بود.از جمله در خصوص طرح قرارداد تشكيل شركت مخطلط نفت ايران و شوروي كه با توجه به اينكه در زمان دولت قوام در سال 1325 ش در دست اقدام بود و در آن زمان نمايندگان مجلس پانزدهم  اكثرا نمايندگان حزب دموكرات بودند و حزب توده  در اقليت بود و لذا در مجلس راي نياورد به همين جهت سفارت شوروي طي ياداشتي قوام را به "بازگشت به سياست خصومت آميز و تبعيض عليه شوروي متهم كرد.ونارضايتي شوروي را نطق جرج آلن سفير امريكا در تهران تشديد كرد كه آشكارا ايرانيان را به رد مافقتنامه نفت تشويق مي كرد.

سرانجام در 19 شهريور 1326 سادچكوف طي ياداشتي به قوام هشدار داد چنانچه مجلس موافقتنامه را رد كند شوروي "ايران را دشمن خود دانسته  وتلافي خواهد كرد .(2)

اما قوام به اين تهديدات توجهي نكرد .و تصميم نهاي را بر عهده مجلس گذاشت .

سرانجام مجلس در مهر 1326 در جلسه 29 موافقتنامه نفتي با شوروي را رد كرد.

اين تصميم باعث خوشنودي امريكا وخشم شوروي شد. بر همين اساس در15 بهمن 1327 سوء قصد نا   فرجامي به جان شاه ايران شد كه وزير كشور وقت شوروي را متهم به چنين اقدامي كردچون ضارب ناصر فخرآراي جز حزب توده بود.

بر همين اساس حزب توده را غير قانوني اعلام كردكه باعث تيرگي بيشتر روابط تهران مسكوشد.(3)

در اين دوران امريكا روابط خود را با ايران گسترش داد و ايران يكي از متحدين امريكا شد  و به خاطر فشار امريكا روزبه روز ارتباطش با شوروي سردتر شد.

وقتي شوروي از ناحيه ايران نا اميد شد در صدد ارتباط با عراق و كشورهاي عرب منطقه بر آمد و در آوريل 1927 عهد نامه دوستي بين شوروي و عراق  منعقد گرديد كه اوج وابستگي سياسي:اقتصادي و فني عراق به شوروي بود وكاملا اين عهد نامه دوستي جنبه سياسي و ضديت با غرب را داشت.

البته اين عهد نامه جنبه هاي نظامي و امنيتي نيز داشت  از جمله ماده 9 آن اشاره دارد چنانچه تهديدي عليه صلح و يا نقض صلحي در خصوص دو كشور رخ دهد دو كشور با هم مرتبط گردند.

و مهمتر آن كه عراق آشكارا  نقش قهرمان دفاع از اهداف انقلاب اعراب در منطقه خليج فارس را به شوروي واگذار كرد.(4)

پس از پيروزي انقلاب اسلام ايران سياست خارجي ايران مبتني بر دكترين سياست «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي» استوار گشت ايران به عنوان كانون ضد نظام امپرياليستي وكمونيستي شد و لذا شوروي بر اساس سابقه رابطه ديرينه اي كه با عراق داشت در دوران جنگ به حمايت از آن كشور پرداخت .

آمريكا به خاطر شكست هايي كه در حادثه طبس, كودتاي نوژه و به گروگان درآمدن ديپلماتهاي خود در تهران در صدد بود كه ضربه اي بر ايران وارد كند بر همين اساس در طول دوران جنگ حمايت هاي سياسي, نظامي و اطلاعاتي خود را از عراق داشته و حتي در آخر جنگ بصورت مستقيم با ايران وارد جنگ شد.

 

 

اقدامات امريكا و شوروي در شوراي امنيت درباره جنگ ايران و عراق

شوراي امنيت به موجب بند 1 ماده 24 منشور ، مسئوليت اوليه حفظ صلح و امنيت بين المللي را برعهده دارد و در اجراي اين مسئوليت براساس ماده 29 منشور « شوراي امنيت وجود هرگونه تهديد عليه صلح ، نقض صلح و يا عمل تجاوز را احراز و توصيه هايي خواهد نمود يا تصميم خواهد گرفت.(5)

عليرغم اينكه تجاوز عراق به ايران كاملا محرز بود اما شوراي امنيت سازمان ملل در طول هشت سال جنگ هشت قطعنامه مرتبط با « وضعيت بين ايران و عراق » و چهار بيانيه در خصوص به كارگيري سلاح هاي شيميائي صادر كرد.(6)

پس از بررسي اجمالي بيانيه ها و قطعنامه هاي شوراي امنيت كاملا محرز است كه بطور جدي از عراق حمايت شده و اين خود بيانگر آن است كه دو عضو دائم شوراي امنيت يعني امريكا و شوروي كه در نظام دو قطبي در واقع اصلي ترين اعضا­ي شوراي امنيت بودند اگربصورت بيطرف عمل مي كردند قطعا محتواي قطعنامه اينگونه به ضررايران و به نفع عراق صادر نمي­شد.

با توجه به محرز بودن تجاوز عراق به ايران شوراي امنيت سازمان ملل در اولين واكنش خود در 23 سپتامبر1980برابر با اول مهر1359 يك روز پس از آغاز جنگ در بيانيه رسمي از« احراز تجاوز» عراق به ايران خوداري كرد و آن را « وضعيت » ناميد. شورا حتي « درگيري مسلحانه » در مرزهاي دو كشور را در حد « نقض صلح » و« تهديد عليه صلح » هم ندانست تا با توسل به مواد 41 و 42 منشور « به اقدامي كه براي حفظ يا اعاده صلح و امنيت بين المللي ضروري است مبادرت كند.»

شوراي امنيت جهت حفظ صلح و امنيت بين المللي براي رفع اختلافات مسالمت آميز مطابق فصل ششم منشور سازمان ملل متحد اقدام به "توصيه نامه" براي حل اختلاف منمايد كه ازام آور نيست.

اما در صورتي كه صلح و امنيت بين الملل مورد تهديد يا تجاوز قرار گيرد شورا اقدام به تصميم الزام آور كه بر مبناي فصل هفتم منشور است خواهد نمود.

در اجراي فصل هفتم شوراي امنيت مي تواند به دو نوع اقدام تنبيهي ويا  قهري متوسل شود.

اول-براساس ماده 41 به اقدامي متوسل مي شود كه متضمن توسل به زور نيست در اين قبيل اقدامات ،شوراي امنيت مي تواند از اعضاي ملل متحد بخواهد تا به اقدامي چون قطع تمام يا قسمتي  از روابط اقتصادي و ارتباطات راه آهن ،درياي،هوايي،پستي و... ويا قطع ارتباط سياسي متوسل شوند.

دوم-بر اساس ماده 42 به اقداماتي متوسل شود كه متضمن زور است و اين در صورتي است كه اقدامات پيش بيني شده در ماده 41 كافي نباشد ،شورا مي تواند به وسيله نيروي هوايي ،درياي  و يا زميني به اقداميكه براي يا اعاده صلح و امنيت بين المللي ضروري است مبادرت ورزد.

اما با ادامه جنگ چون شورا نمي توانست از تصميم گيري در مورد جنگ ايران و عراق طفره برود لذا در 6 مهر 1359 ناچار شد اولين قطعنامه خود را با شماره 479 صادر كرد كه مهمترين بند آن اين بود كه شوراي امنيت از ايران و عراق مي خواهد از هر گونه كاربرد بيشتر زور به فوريت خودداري كنند و مناقشه خود را از راههاي مسالمت آميز و طبق اصول عدالت و حقوق بين الملل حل نمايند.(7)

شورا حتي در قطعنامه 479 باز از واژه « وضعيت » بجاي « تجاوز و جنگ » استفاده كرد و اين قطعنامه جنبه توصيه داشت نه تصميم و جالب اينكه در اين قطعنامه متجاوز را معرفي نكرده است(8)  بهمين جهت دولت عراق از شوراي امنيت بخاطر صدور قطعنامه 479 تشكر مي نمايد و آمادگي خود را جهت پذيرفتن قطعنامه اعلام مي دارد.(9) اين اقدام شوراي امنيت كه بايد با صدور قطعنامه­ ايي الزام آور متجاوز را مشخص مي­كرد ولي عملا چنين نكرد نشانگر آن است كه متاثر از حمايت دو ابر قدرت و عضو دائم شوراي امنيت يعني امريكا و شوروي از عراق بود.

پس از قطعنامه 479 شوراي امنيت كه جنبه توصيفي داشت بمدت 21 ماه و 15 روز سكوت شوراي امنيت را در قبال بزرگترين جنگ در آن برهه از زمان مي بينيم اگر قدرت هاي بزرگ و اعضاي دائم شوراي امنيت خصوصا امريكا و شوروي مي خواستند بي طرفي را رعايت كنند بايد در فاصله بين مهر 1359 تا تيرماه 1361 اقدام جدي انجام مي دادند و قطعنامه الزام آوري در شورا به تصويب مي رسانند كه با محكوم كردن متجاوز به جنگ بين دو كشور پايان مي­دادند اما پس از فتح خرمشهر كه توازن قوا به نفع ايران شد و پيروزي هاي چشم گيري نصيب ايران گشت در يك اقدام فوري شوراي امنيت به پيشنهاد اردن وحمايت امريكا در 12 ژوئيه 1982 (21 تير 1361) قطعنامه 514 را صادر كرد و در ابتدا ضمن بيان مسئوليت اوليه شوراي امنيت در حفظ صلح و امنيت بين المللي به موجب ماده 24 منشور سازمان ملل در قطعنامه 514 خواستار

1-آتش بس و خاتمه فوري همه عمليات­هاي نظامي مي شود.

2-عقب نشيني به مرزهاي بين المللي

3- سازمان ملل متحد گروهي از ناظران ملل متحد جهت نظارت بر آتش بس و عقب كشيدن نيروهاي نظامي به مرزهاي بين المللي به منطقه اعزام كند.

مي توان گفت هدف اصلي شوراي امنيت از تصويب قطعنامه 514 جلوگيري ازشكست عراق و حاميان اصلي او ورسوائي بزرگ براي امريكا و شوروي و جلوگيري از ورود نيروهاي ايران به خاك عراق بود زيرا دو روز پس از اين قطعنامه نيروهاي ايران در عمليات رمضان وارد خاك عراق شدند و شوراي امنيت بلافاصله در 15 ژوئيه 1982 بيانيه­اي براي اجراي قطعنامه 514 صادر كرد كاري كه بايد دو سال قبل انجام دهد(10)

ارزيابي قطعنامه 514

1-در اين قطعنامه شوراي امنيت به خطر افتادن صلح را احراز نموده ولي اقدامي در معرفي متجاوز يا شروع كننده جنگ و تنبيه آن به ميان نياورده

2-در قطعنامه 514 براي نخستين بار خواستار آتش بس بين دو كشور شده است.

3-براي اولين بار از احترام به حاكميت و استقلال و تماميت ارضي و عدم مداخله در امور داخلي كشورها مورد توجه قرار گرفته است.

4-از دبير كل خواسته شده است ظرف مدت سه ماه گزارشي از اقدامات دو كشور در خصوص قطعنامه 514 به شوراي امنيت ارائه كند در حاليكه در قطعنامه 479 كه در آن زمان موازنه قوا به نفع عراق بود هيچكدام از موارد فوق كه بسيار مهم بود مورد توجه قرار نگرفته بود و 48 ساعت فرصت براي دبير كل لحاظ شده بود تا گزارش از اجراي قطعنامه 479 ارائه كند. اين موارد خود نشان دهنده اين است كه شوراي امنيت تحت تاثير قدرتهاي بزرگ خصوصا امريكا و شوروي نتوانسته با رعايت بي طرفي اقدام جدي در خصوص ايجاد صلح بين دو كشور انجام دهد.

وزارت امورخارجه جمهوري اسلامي ايران طي بيانيه اي تصويب اينگونه قطعنامه ها را تلاشي هماهنگ از طرف ابرقدرتها در ممانعت از دستيابي به حقوق طبيعي خود و كوششي جهت جلوگيري از سقوط رژيم بعث عراق تلقي كرد و تا تحقق خواسته هاي بر حق خويش به مبارزه ادامه خواهد داد. پس از ورود نيروهاي ايراني به داخل خاك عراق ، شوراي امنيت بصورت ويژه وارد صحنه شد و در فاصله هاي كمتر چندين قطعنامه صادر كرد از جمله

- قطعنامه 522 مورخه 4 اكتبر 1982 در پي عمليات مسلم بن عقيل در منطقه سومار كه با هدف بازگشت به مرزهاي بين المللي صادر گرديد. صدور قطعنامه 522و 514 با فاصله كمتر از 3 ماه براي تنبيه متجاوز دليل محكمي بر عدم بيطرفي شوراي امنيت را نشان مي دهد.

- قطعنامه 540 مورخه 31 اكتبر 1983 ( 9 آبان 1362) در پي جنگ شهرها به تصويب رسيد در حاليكه در اول جنگ خيلي از شهرهاي ايران مثل هويزه ، خرمشهر به كلي تخريب شده بودند و شوراي امنيت در قبال آن سكوت كرده بود.

- قطعنامه 552 در اول ژوئن 1984 ( 11 خرداد 1363 ) در پي جنگ  نفتكش ها كه مانع از آزادي كشتيراني و حمل سوخت در خليج فارس شد، صادر گرديد. كه اين قطعنامه در راستاي منافع كشورهاي غربي كه بزرگترين وارد كنندگان نفت بودند صادر گرديد .

- قطعنامه 582 مورخه 24 فوريه 1986 ( 15 اسفند 1364 ) پس از ورود نيروهاي ايران به شهر فاو طي عمليات والفجر 8 صورت گرفت كه امريكا و شوروي خطر قطع ارتباط دريائي عراق را احساس مي كردند.

- قطعنامه 588 مورخه 8 اكتبر 1986 ( 16 مهر 1365 ) صادر شد اين قطعنامه پس از آزادسازي مهران و حضور نيروهاي ايران بر ارتفاعات مشرف بر حاج عمران و سكوهاي نفتي عراق در خليج فارس به نامهاي البكر و الاميه صادر شد.

در اين قطعنامه نيز از احراز تجاوز عراق به ايران اجتناب شده و هيچ اشاره اي به « مسئوليت » آغاز جنگ و پرداخت خسارت در آن نبود. لذا جمهوري اسلامي ايران بار ديگر شوراي امنيت را به ناديده گرفتن واقعيت متهم كرد و اعلام داشت : « با رژيم كنوني عراق چه مستقيم و چه غير مستقيم مذاكره نخواهد كرد.(11)

قطعنامه 598

قدرت­هاي بزرگ در سال 1365 براي حفظ موازنه قوا در جنگ و براي جلوگيري از برتري ايران بر عراق  كوشيدند و مشخصه­هاي جنگ را در سال 1366 شكل داد و روند جديدي را در سطح بين المللي و منطقه بوجود آوردند كه بستر خاتمه جنگ شكل گرفت.(12) امريكا بعنوان يكي از اعضا دائم شوراي امنيت در اين راستا نقش عمده­اي داشت امريكا پس از شكست طرح ايران – گيت در سفر مك فارلين به ايران « طرح تهاجم همه جانبه» عليه ايران را در پيش گرفت. (13) بطوري كه شولتز وزير خارجه امريكا بر اين نظر بود كه بايد به ايران فشار وارد كرد زيرا كاستن از توان نظامي ايران كه طرف سركش اين جنگ است تاثيرگذار خواهد بود.(14)

بهمين خاطر امريكا در اين دوران تلاش كرد از طريق از طريق شوراي امنيت قطعنامه جديدي براي پايان جنگ به تصويب برساند و براي فشار نظامي به ايران  نيروهاي خود را به خليج­فارس تحت عنوان اسكورت نفتكش­ها و تضمين رفت و آمد كشتي­هاي تجاري  و نفتي اعزام كرد.

بهمين خاطر امريكا به درخواست كويت از 27 تير 1366 ، عمليات نصب پرچم امريكا بر دكل­هاي 11 فروند كشتي كويتي و اسكورت آنها با ناوهاي جنگي امريكا را آغاز كرد اين اقدام در حمايت از كشورهاي عربي و عليه ايران در جنگ بود.(15)

سرانجام شوراي امنيت سازمان ملل متحد تحت فشار قدرتهاي بزرگ و اعضاي دائم آن شورا خصوصا امريكا در 20 ژوئيه 1987 برابر 29/4/1366 به اتفاق آراءقطعنامه شماره 598 را در مورد اعمال آتش بس ميان ايران و عراق تصويب و بصورت آمرانه آن دو كشور را ملزم به پايان جنگ دعوت كرد. در اين قطعنامه علاوه بر تكرار مفاد قطعنامه­هاي قبل خصوصا قطعنامه 582 براي اولين بار آغاز و تداوم جنگ را مورد نگوهش قرار داده و نسبت به بمباران مناطق غير نظامي و حمله به كشتيهاي بيطرف و يا هواپيماهاي غير نظامي اظهار تاسف كرده است. (16) و براي اولين بار پس از 7 سال جنگ خواستار تشكيل يك هيئت بي­طرف جهت تحقيق براي مسئوليت جنگ شده اما چرا پس از اين مدت كه اين خود نشان از عدم انجام وظيفه شوراي امنيت است كه متاسفانه بي­طرفي را رعايت نكرد.

پس از تصويب اين قطعنامه ايران با شوراي امنيت به خاطر جابجائي بندهاي قطعنامه در اجراء اختلاف نظر داشتند كه ايران خواهان اين بودند كه ابتداء متجاوز شناخته شود سپس بندهاي ديگر اجراء شود. ولي در قطعنامه ابتداخواهان آتش بس و سپس عقب نشيني به مرزهاي بين المللي بود.(17)

البته شوراي امنيت دو قطعنامه ديگر با شماره 612 در 9 مه 1988 و 620 در 26 اوت 1988 را در خصوص ممنوعيت به كارگيري سلاح هاي شيميائي صادر كرد.(18)

 

سياست امريكا در قبال جنگ ايران و عراق

سياست ايالات متحده امريكا در خصوص جنگ ايران و عراق در طول هشت سال بصورت نسبي دستخوش تحولاتي بود كه در مجموع در طول اين مدت حمايت از رژيم عراق در سرلوحه كاري آنها بود ولي در دوران جمهوري خواهان بصورت مستقيم وارد جنگ شدند و اقداماتي عليه ايران انجام دادند كه بعد بصورت مفصل درباره آن بحث خواهيم كرد.

اگر بخواهيم تحليل روشن تري از موضع ايالات متحده در خصوص جنگ ايران و عراق داشته باشيم ميتوان موضع سياست خارجي امريكا را دراين  خصوص  به دو دوران رياست دموكراتها و دوران جمهوري خواهان تقسيم كرد.

سياست خارجي امريكا درباره جنگ ايران و عراق در دوران حكومت دموكراتها

پيروزي انقلاب اسلامي ايران هم زمان با رياست جمهوري جيمي كارتر كه از جناح دموكراتها بود به پيروزي رسيد. يكي از ثمرات اين انقلاب از دست رفتن يكي از كشورها ي مهم و هم پيمان امريكا بودكه براي كشور ايالات متحده امريكا بسيار سنگين بود و لذا امريكا اقداماتي عليه جمهوري اسلامي انجام داد كه منجر به شكست شد از جمله اقدامات امريكا حركات جاسوسي سفارت آن كشور در تهران بود كه باعث شد 52 نفر از كاركنان سفارت امريكا بعنوان گروگان به دست دانشجويان پيرو خط امام دستگير و زنداني شوند، شكست مفتحضانه عمليات طبس كه توسط نظاميان امريكائي براي آزادي گروگان­ها انجام گرفت و ناكام ماندن كودتاي نوژه ضربات پياپي و سختي بود كه امريكا از ايران خورده بود . و لذا امريكا از هر اقدامي عليه ايران استقبال مي كرد بلكه خود درصدد انتقام جوئي و جبران شكستهاي قبل بود اما دولت كارتر از حمله نظامي مستقيم به ايران بخاطر مشكلات پشتيباني آن و افكار عمومي داخل و خارج امريكا خودداري كرد و از حمله عراق استقبال كرد. (19)

حمله عراق عليه ايران بهترين گزينه براي امريكا بود چون عراق از جهت نظامي كشور قوي بود و از جهت مرزي همسايه ايران بود و سابقه اختلافات مرزي بين دو كشور بستر خوبي براي تشويق عراق جهت اقدام جنگ عليه ايران بود .

اگر چه رابطه ديپلماتيك ميان عراق و امريكا از سال 1967 قطع شده بود ولي دفتر حفاظت منافع امريكا در بغداد بسيار فعال بود و شواهد و دلايلي وجود دارد كه امريكا مشوق و ترغيب كننده رژيم عراق در آغاز جنگ بوده است روزنامه امريكا­ئي نيويورك تايمز پنج ماه قبل از آغاز تجاوز عراق در آوريل 1980 ( ارديبهشت 1359 ) از طرحهاي مرحله به مرحله دولت امريكا در اين زمينه پرده برمي دارد و چنين مي نويسد.

« دولت امريكا پس از شكست عمليات طبس، امكان اجراي سه طرح نظامي بسيار مهم را بررسي مي كند. طرحهاي مزبور عبارتند از:

1-پياده كردن نيروي نظامي در شهرهائي كه محل نگهداري گروگانهاي امريكا ست»

2-مين گذاري در ميادين صدور نفت يا بمباران پالايشگاههاي ايران.»

در ادامه مي افزايد : « واشنگتن اميدوار است كه تحريم اقتصادي و سياسي ايران ميتواند در سايه تيرگي روابط ايران و عراق تاثير بيشتري داشته باشد و ادامه مي دهد كه عده اي معتقدند چشم انداز جنگ با كشوري نيرومند ( عراق ) شايد ايران را وادر سازد در سياست خود تجديد نظر كند. »(20)

برژينسكي مشاور امنيت ملي امريكا براي اطلاع از وضعيت عراق براي شروع جنگ سفرهاي مكرر و محرمانه­اي به عراق داشت و در 7 ژوئن 1980 ملاقاتي با صدام حسين رئيس جمهور عراق داشت و در يك مصاحبه تلويزيوني مي­گويد : ما تضاد قابل ملاحظه­ايي بين امريكا و عراق نمي­بينم . ما معتقديم عراق تصميم به استقلال دارد و درآرزوي امنيت خليج فارس است و تصور نمي­كنيم كه روايط امريكا و عراق سست گردد.(21)

ازطرف ديگر در اين زمان رفت و آمدها و تماس هاي مكرري ميان اسراي فراري ارتش ايران و مسئولين دولت امريكا و همچنين حكومت بغداد صورت مي گرفت كه خود نشانگر نوعي آمادگي براي تحولات بعد از آغاز جنگ و حمله عراق به ايران بود.

بعد از آغاز جنگ رابطه ديپلماتيك عراق امريكا علنا بهبود يافت و پس از پذيرش قطعنامه 598 رابرت مك فارلين در مقاله اي در روزنامه لوس آنجلس تايمز حمايت بي دريغ امريكا از عراق در طول جنگ بر عليه ايران اعتراف كرد.(22)

از سوي ديگر ، بدترين موقعيت براي سياست خارجي امريكا پيروزي ايران در جنگ بود كه از نظر سياستمداران آمريكائي تهديدي واقعي براي منطقه خاورميانه و منافع غرب به شمار مي آمد.

نشريه ميد چاپ لندن در اين باره مي نويسد« اگر ايران در جنگ پيروز شود، انقلاب اسلامي نيروي تازه اي خواهد گرفت و اين امر دولتهاي محافظه كار و هوادار غرب در منطقه خليج فارس و شايد سراسر خاورميانه را تهديد خواهد كرد. بنابراين در غرب هيچكس نمي خواهد درباره امكان پيروزي ايران فكر كند.(23)

همچنين دولت كارتر براي كنترل بيشتر ايران به درخواست كمك نظامي عربستان سعودي در برابرحمله احتمالي ايران ، در 5 اكتبر 1980 چهار فروند هواپيماي شناسائي آواكس به همراه سيستمهاي حمايتي زميني در اختيارآن كشور قرار داد. همزمان با آن، ايالات متحده براي افزايش توان عمان در حراست از تنگه هرمز موشكهاي ضد هوائي هاوگ ( هاگ ) به آن كشور فرستاد همينطور دولت كارتر متحدان غربي خود را واداشت تا براي باز نگهداشتن تنگه هرمز ناوگانهاي نظامي خود را به خليج فارس اعزام نمايند. كه به دنبال اين درخواست در كمتر از سه هفته حضور دريائي مشترك كشورهاي فرانسه ، انگليس ، استراليا وكانادا در اقيانوس هند و منطقه از 30 فروند به 60 فروند ناو جنگي افزايش يافت.(24)

 

سياست خارجي امريكا درباره جنگ ايران و عراق در زمان جمهوري خواهان

رونالد ريگان با اين سياست و شعار روي كار آمده بود كه « هرجا انقلابي پديد آمد تا الگوئي غير از الگوي سرمايه داري غربي عرضه كند وي را به مصائب ويتنام دچار سازد.»(25)

بنابراين جنگ ايران و عراق مطابق سياست ريگان بود و لذا از همان آغاز سياست حمايت از عراق و مقابله با ايران را در پيش گرفت. پس از پيروزيهاي ايران در عمليات بيت المقدس و آزادسازي خرمشهر ، وضعيت دگرگون گرديد، و توازن قوا به نفع ايران شد. بر اين اساس ايالات متحده امريكا جهت مقابله با ايران اقدامات هماهنگي براي جهت حمايت ازعراق انجام داد. از جمله حذف كشورعراق از فهرست كشورهاي متهم به حمايت از تروريسم و با اين سياست كار ممنوعيت صادرات امريكا به عراق برطرف ساخت و از هم پيمانان خود خواست تجهيزات نظامي در اختيار عراق  بگذارند.

 بر اين اساس در اواخر سال 1981 كويت 7 ميليارد دلار ، عربستان 3 ميليارد دلار، امارات  متحده عربي يك ميليارد و قطر 500 ميليون دلار به عراق كمك كردند .عراق يك قرارداد يك و نيم ميليارد دلاري جهت خريد تسهيلات با فرانسه و يك قرارداد يك ميليارد دلاري با انگليس بست.(26)

دولت رايگان جهت جلوگيري از پيروزي ايران بر عراق همكاري سياسي ، اقتصادي ، نظامي و اطلاعاتي خود را با عراق توسعه داد و در پاسخ به درخواست هاي مكرر صدام حسين مبني بر برقراري روابط ديپلماتيك در سال 1984 رسما روابط در سطح سفير ارتقاع يافت.(27)

همچنين اطلاعات به دست آمده از طريق ماهواره و آواكسها، در مورد جنگ ايران با عراق را در اختيار رژيم بعث عراق قرار داد و فرانسه را تشويق به فروش هواپيماي سوپر اتاندارد و موشكهاي اكزوسه كرد.

عراق پس از دريافت هواپيماهاي سوپراتاندارد در سال 1984 حملات گسترده خود را به پايانه هاي نفتي ايران در جزيره خارك و نفتكش ها و كشتيهاي باري آغاز كرد تا منافع اقتصادي ايران را به خطر بياندازد.(28)

پس از فشارهاي  سياسي  و نظامي عليه ايران ترديدهائي را نسبت به ادامه جنگ و نتايج آن بوجود آورد كه منجر به تغيير استراژي نظامي و سياست خارجي ايران منجر شد. آنهم تمايل سياست خارجي ايران به غرب بود.

امريكا با پيدايش اين موقعيت تلاش كرد تا با تشويق متحدان اروپائي و منطقه اي خود ارتباط دوستانه با ايران برقرار كنند. در كنار اين اقدامات وزارت امور خارجه و شوراي امنيت ملي امريكا براي جستجوي راهي براي نفوذ استراتژيكي در ايران بصورت پنهاني رابرت مك كارلين مشاور امنيتي ريگان را به تهران گسيل داشت كه هدف اصلي اين رابطه آزادي گروگانهاي امريكائي در لبنان بود.

هفته نامه « الشراع » در 12 آبان 1365 مصادف با 3 نوابر 1986 از ديدار محرمانه يك هيئت امريكائي به سرپرستي مك فارلين نماينده ويژه دولت امريكا از ايران خبر داد وي بيان داشت كه مك فارلين با دكتر محمد لواساني به نمايندگي از وزارت امور خارجه و محمد علي هادي نائب رئيس كميته روابط خارجي در مجلس شوراي اسلامي و يك افسر عالي رتبه ارتش ايران ديدار محرمانه­اي داشته اين نشريه نوشت ايران ازواشنگتن خواسته تا كمك هاي نظامي و سياسي خود را به عراق متوقف كند و به ايران سلاح­هاي امريكائي بفروشد.ضمنا امريكا از تهران خواسته تا كمك هاي خود را به سازمان هاي آزاديبخش در جهان متوقف نمايد و امنيت خليج فارس حفظ كند.(29)

روز بعد در مراسم 13 آبان 1365 حجه الاسلام هاشمي رفسنجاني در سخناني از سفرمخفيانه ، مك فارلين به تهران پرده برداشت. وي بيان داشت يك هواپيما باري كه حامل اسلحه براي ايران بود و از اروپا عازم ايران بود و پس از فرود در تهران سه نفر از سرنشينان آن اعلام داشتتند امريكائي هستند . و حامل پيام رئيس جمهور امريكا بوده و خواهان ملاقات با مقامات ايراني هستند. كه پس از جلسه با سران قوا قرار شد در فرود گاه متوقف شوند زماني كه با امام مسئله را عرض كرديم امام دستور داد كه با آنها صحبت نشودوپيام آنها گرفته نشود. وقتي پيام عدم ملاقات به آقاي مك فارلين داده شد وي با عصبانيت گفته بود شانس درخانه شما آمده ما براي حل مشكل شما آمديم ولي به وي اعلام شد امكان ملاقات وجود ندارد.(30)

شكست اين استراتژي جديد امريكا موقعيت امريكا را به شدت كاهش داد ودولت ريگان را با بحران داخلي روبرو كرد. پس از افشاي ماجراي ايران – گيت هدايت سياست خارجي امريكا به دست جناح راديكالتر دولت رايگان يعني واينبرگروشولتز افتاد. آنها پس از رفع تشتت از آشفتگي از سياست خارجي اين كشور به منظور جبران اين شكست طرح « تهاجم همه جانبه » را عليه ايران در پيش گرفتند و لذا از اين زمان به بعد امريكا مستقيم وارد جنگ با ايران شد.(31)

و تهاجما­تي عليه جمهوري اسلامي ايران داد كه به برخي از آنها به شرح ذيل اشاره مي­كنيم

-در 30 مرداد 1366 يك فروند كشتي ايراني توسط يك فروند هليكوپتر امريكائي در خليج فارس مورد حمله قرار گرفت

-در 30 شهريور 1366 يك هليكوپتر امريكائي به كشتي تداركاتي ايراني حمله كرد و 5 نفر از خدمه آن را به شهادت و 25 نفر را زخمي كرد و پس از 5 روز توسط امريكائيها در خليج فارس غرق شد.

-27 مهر 1366 چهار فروند ناوشكن امريكائي به جزيره رستم ايران حمله كرد و تاسيسات نفتي آن را منهدم نمود.

در 22 فروردين 1367 سه ناو جنگي امريكا سكوي نفتي ساسان را در خليج فارس محاصره كرده وآن را منهدم كردند و سپس ناوچه جوشن را غرق كردند ودر همان روز در دهانه تنگه هرمز ناو سهند را مورد حمله قرار دادند و آن را غرق كردند.

-29 فروردين 1367 سه فروند ناو جنگي امريكائي سكوهاي نفتي ساسان و نصر را مورد حمله قرار داد و ناوچه جوشن ، سهند و سبلان را منهدم و غرق كردند.

12 تيرماه 1367 ناو وينسنس امريكا هواپيماي مسافربري ايراني شركت ايران اير را كه از بند عباس به مقصد دبي در پرواز بود هدف موشكهاي ضد هوائي قرار داد و سرنگون كرد و 290 نفر مسافربي­گناه آن را به شهادت رساند(32)

                                                                                                                                    

موضع شوروي در جنگ عراق و ايران

در جنگ ايران و عراق اتحاد جماهير شوروي دچار سردرگمي و تناقض عجيبي در تصميم گيري شده بود و علت آن بخاطر ارزيابي انقلاب اسلامي ايران و جنگ ايران و عراق را براساس سياست نظام دو قطبي بررسي مي كرد.(33) ودر حقيقت حمله عراق به ايران  براي شوروي به شمشير دولبه بيشتر شباهت داشت كه حمايت يا عدم حمايت از هردو كشور" احتمال خسارت هائي براي شوروي مي رفت كه شايد قابل جبران نبود.

برهمين اساس مقامات شوروي اظهار نارضايتي خود را نسبت به جنگ ايران و عراق در غالب اين جمله بيان مي كنند جنگي كه عراق به راه انداخت « جنگي غلط در زمان غلط ودر مكان غلط است ».(34)

 زيرا شوروي در سال 1972 پيمان دوستي با عراق منعقد كرده و نفوذ قابل توجهي در عراق كرده بود و اصولا ارتش عراق مجهز به سلاحهاي روسي بود.

از طرف ديگر انقلاب اسلامي ايران اگر چه براي روسها از جهت ايدئولوژيكي خوشايند نبود ولي بخاطر سياست مقابله اي با امريكا و قطع رابطه با امريكا و خروج از پيمان سنتو موقعيت ويژه اي بوجود مي آورد كه در واقع نوار امنيتي جنوب شوروي كه با انعقاد  پيمان سنتو شكل گرفته بود قطع گرديد. و موجب تزلزل پايگاه امريكا در خاورميانه شد.

پيروزي و شكست هريك از طرفين جنگ براي شوروي نتايج متفاوتي به ارمغان مي آورد. پيروزي عراق بر ايران يك نوع برد تسليحاتي شوروي بود زيرا عراق مجهز به سلاحهاي روسي و ايران مجهز به سلاح هاي امريكائي بود. و همين امر عراق را بيشتر وابسته به شوروي مي كرد(35) ولي در عين حال موجب نفوذ مجدد امريكا و غرب در ايران مي شد واين همان چيزي بود كه شوروي از آن هراس داشت و پيروزي ايران بر عراق نتيجه اي كاملا معكوس داشت و عملا تنها متحد شوروي در حوزه خليج فارس از دست مي رفت. برهمين اساس شوروي در ابتداي جنگ موضع متضادي در پيش گرفته بود و لذا حزب توده در ايران كه از مسكو دستور مي گرفت تجاوز عراق را محكوم نموده و شوروي در عين حال مقامات ايراني را از احتمال حمله عراق آگاه كرده بود ولي همزمان در مقابل شوروي همگام با امريكا و ساير اعضاي دائم شوراي امنيت قطعنامه اي به تصويب مي رساند كه كاملا به ضرر ايران بود.

با اشغال افغانستان توسط شوروي سياست ضد شوروي ايران افزايش يافت و كمك هاي تسليحاتي و تداركاتي به مجاهدين افغاني توسط ايران مسكو را ناراحت كرد(36) ، و سرانجام در سال 1982 با دستگيري رهبران حزب توده به اتهام جاسوسي براي شوروي و اخراج 18 ديپلمات روسي باعث تيرگي روابط ايران و شوروي شد . به دنبال اين تيرگي روابط ايران و شوروي، مسكو همكاري­هاي خود را با عراق توسعه داد و در سال 1984 موافقتنامه اعطا يك وام 2 ميليارد دلاري با عراق امضاء كرد.(37)

همچنين در جهت كمكهاي شوروي به عراق ، مسكو ميگ هاي 23 و 25 ، تانكهاي تي 72 ، موشكهاي زمين به زمين ، زمين به هوا و ساير سلاح هاي نظامي ديگر را در اختيار عراق گذاشت و دوهزار مستشار براي آموزش سلاح هاي روسي به عراق اعزام كرد.(38)

بطوري كه ارزش سلاح هاي ارسالي شوروي به عراق در سال 1985 به 2/8 ميليارد رسيد و اي تقريبا معادل همان مقداري بود كه از غرب دريافت كرده بود.(39) در پنجم مارس 1985 ميخائيل گورباچف در شوروي به قدرت رسيد و همان سياست محافظه كارانه را در پيش گرفت و وزير خارجه شوروي در پيامي به وزارت امور خارجه ايران خواستار پايان جنگ شد كه ايران در پاسخ كمكهاي تسليحاتي شوروي به عراق را اعلام جنگ با ايران دانسته و خواستار قطع اين كمكها گرديد. روسها از اين پاسخ ناراضي شده و ايران را تحت فشار بيشتر قرار دادند و از سوريه و ليبي هم پيمانان شوروي خواستند تا از تحويل سلاح روسي به ايران خودداري نمايند. به دنبال همين كارشناسان ليبي كه مشغول آموزش سلاح هاي روسي در ايران بودند، ايران را ترك كردند.(40)

در سال 1986 ادوارد شوارد نادزه وزير امور خارجه شوروي شد و سياست خارجي آن كشور تحت تاثير مسائل منطقه اي و بين المللي دستخوش تحول اساسي شد و رهبران جديد شوروي در پي اعلام سياست پرسترويكا (41) گلاسنوست(42) خواهان ايجاد تغييرات بنيادي در سياست داخلي و خارجي آن كشور بودند به همين اساس كوشيد از جنگ ايران و عراق بعنوان اهرمي براي حل مسئله افغانستان استفاده كند و لذا تلاش كرد با جلب نظر ايران در مورد مسئله افغانستان جنگ ايران و عراق را نيز با ابتكار خود به پايان رساند و در پي اين هدف گرنينكو(چرنينكو) معاون و زير خارجه شوروي در فوريه 1986 به تهران سفر كرد.

و در اين سفر نگراني شوروي برطولاني شدن جنگ و حضور نظاميان غربي در خليج فارس را اعلام داشت.(43) اما وقتي ديپلماسي شوروي در ارتباط با ايران نتوانست به هدفش برسد. و بعداز آن شهر« فاو » توسط رزمندگان ايران تصرف شد. موضع سياست خارجي شوروي عوض شد و ادامه جنگ ايران و عراق را محكوم كرد.

البته روسها در اين مقطع زماني به هيچ وجه خواهان پايان جنگ نبودند زيرا اين جنگ مهمترين اهرم فشار بر ايران و امريكا جهت كسب امتياز براي حل مشكل افغانستان بود.

 پي نوشت ها:

1- مقاله سياست خارجي امريكا در خاورميانه

2-   سياست خارجي ايران در دوران پهلوي-عبدالرضا هوشنگ مهدوي-البرز-سوم-137-صص 119-120

3-همان-124

4-همان ص 334

5-سازمان هاي بين المللي و جنگ ايران و عراق، سازمان ملل متحد، حسين يكتا، دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران، چاپ اول 1374- ص88

6-سازمان هاي بين المللي، رضا موسي زاده، بنياد حقوقي ميزان ، چاپ چهاردهم، 1388- ص 140

7-تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، علي اكبر ولايتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول 1376- ص67

8-همان صص72-70

9-جنگ ايران و عراق در اسناد سازمان ملل متحد ج 1، محمد علي خرمي ، مركز اسناد دفاع مقدس 1387 ص56

10-سازمانهاي بين المللي و جنگ ايران و عراق ص92

11-همان ص100

12- نقد و بررسي جنگ ايران و عراق ج4 روند پايان جنگ-ص224

13- مقاله موضع قدرتهاي بزرگ و جنگ ايران و عراق و موقعيت بين المللي پايان جنگ/حسين يكتاص23

14- روزنامه جمهوري اسلامي 27/9/1365،ص16 11

15 - سياست امريكا در قبال ايران طي دوره جنگ تحميلي، سيد مجتبي تهامي، گل محمد بهمني و..اول،1380،وزارت امورخارجه تهران،ص272

16- سازمانهاي بين المللي و جنگ ايران و عراق ص101

17- تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران.ص244

18-سازمانهاي بين المللي- ص141

19- مجله سياست خارجي سال 11- ش20- ازطريق اينترنت

20-مقاله علل و عوامل بروز جنگ تحميلي:يك بررسي همه جانبه، منوچهرمحمدي، ص9

21- همان – ص9

22- همان، ص9

23- همان، ص10

24-نشريه ويژه خبرگزاري جمهوري اسلامي 20/7/59 به نقل از راديو بي بي سي

25-مقاله موضع قدرتهاي بزرگ و جنگ ايران و عراق وموقعيت بين المللي پايان جنگ ، حسين يكتا ص 6

26-همان، ص 14

27-تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران – ص 155

28-موضع قدرتهاي بزرگ و جنگ ايران و عراق و موقعيت بين المللي پايان جنگ ص 21

29-روز شمار ايران و عراق ، جلد44 ماجراي مك فارلين-نويسندگان مهدي انصاري،يحيي فوزي- چاپ اول، 1380-مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه ص 571

30- همان، صص 586-585

31 - سياست امريكا در قبال ايران طي دوره جنگ تحميلي- صص275- 272

32- عملكرد شوراي امنيت در جنگ عراق و ايران ،صمدعبدالعزيز الكواري، مترجم محمدعلي عسگري،پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس به حرير چاپ اول ،1387-ص202

33- عملكرد شوراي امنيت در جنگ عراق و ايران ،صمدعبدالعزيز الكواري، مترجم محمدعلي عسگري،پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس به حرير چاپ اول ،1387-ص207

34-مقاله علل وعوامل بروز جنگ تحميلي: يك بررسي همه جانبه ، منوچهرمحمدي، ص11

35-مقاله موضع قدرتهاي بزرگ و جنگ ايران و عراق ، حسين يكتا ص 26

36-تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران – ص216

37- تاريخ سياسي جگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران – ص217

38-عملكرد شوراي امنيت در جنگ عراق و ايران – ص 208

39-مقاله موضع قدرتهاي بزرگ و جنگ ايران و عراق ، صص32 و 31

40-glasnost-

41- واژه­اي روسي است يعني بازگذاشتن حنجره­ها ودر اصطلاح سياسي به فضاي باز سياسي گفته مي­شوداين ايده يكي از برنامه­هاي اصلاحي ميخائيل گورباچف در عرصه اجنماعي و سياسي داخلي شوروي سابق بود.

42-peretvoika (reconstvuction

واژه روسي به معني بازسازي و عنوان برنامه اصلاحي ميخائيل گورباچف رهبر شوروي سابق براي نوسازي جامعه شوروي و اصلاحات منطبق با راه ظاهرا سوسياليستي و برداشت تازه و تجديد نظر طلبانه از لنينيسم، و تغييرات سياسي- اداري، تغييرات اقتصادي و اجتماعي، تغيير در نظام مديريت، ايجاد انگيزه براي انجام كار و فعاليت بيشتر، تمركز زدايي، توسعه و ترويج فعاليت بخش خصوصي، سرمايه گذاري هاي خارجي، همزيستي مسالمت آميز، اجتناب از صدور و تحميل انقلاب و سوسياليسم، رقابت مسالمت آميز اقتصادي و سياسي و ايدئولوژي با كشورهاي سرمايه داري كه در سال 1987 در كتابي به همين نام تشريح  شد.برنامه اصلاحي او مركب از سه ايده پوسترويكا، گلاسنوست(فضاي باز سياسي) نوميشلني (تفكر جديد با تلطيف فضاي تنش آلود روابط سياسي آمريكا و شوروي) بود كه سرانجام با شكست مواجه شد. عواملي را كه باعث ظهور گورباچف در سال 1985 و سقوط و فروپاشي شوروي در سال 1991 گرديد مي توان به شرح ذيل خلاصه كرد.

1- عدم آمادگي شرايط عيني و ذهني جوامع شوروي براي پذيرش سوسياليسم

2- قدرت مطلقه حزب كمونيست بر نظام اجرايي كشور و برقراري نظام بوروكراتيك كه به بي اعتنايي و عدم مشاركت و كاهلي مردم و سرانجام ركود اقتصادي انجاميد

3- نظام برنامه ريزي مركزي وهدايت جامعه و اقتصاد آن از بالا و همراه با فشار

4- ضعف شديد اقتصادي و ناتواني در رقابت با سرمايه داري و كاهش توليد محصولات مصرفي و مورد نياز مردم

5- پيدايش طبقه جديد كه به تدريج باعث جدايي حزب و دولت از مردم يعني صاحبان اصلي انقلاب شده بود

6- عدم توجه به تمايلات و مذاهب ملل مختلف شوروي

7- شركت در مسابقه و رقابت كمر شكن تسليحاتي با غرب

8- بسط تعهدات شوروي در خارج از كشور

9- تصميم كشورهاي سرمايه داري غرب در نابودي سوسياليسم و تبليغات ضد كمونيستي و ضد روسي كسترده

10- بيگانگي مردم با نظام سياسي كشور و پناه بردن به ميخوارگي

11- گرايش ناسيوناليستي و ضد كمونيستي گورباچف

12- فساد و رشوه خواري به ويژه در بين اعضاي رده بالاي حزب كمونيست در دوره برژنف

13- ضعف تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات.    

43-تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران ، ص218

 

علي مراد كياني 

 

چهارشنبه 30 شهريور 1390 - 8:51


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری