شنبه 4 خرداد 1398 - 17:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

م رستمي

 

تاريخ عراق (جلد دوم)

 

تاريخ عراق (جلد دوم)                                           

مؤلف: دکتر علي الوردي

ترجمه و تحقيق: دکتر هادي انصاري

شرکت چاپ ونشر بين الملل

نوبت چاپ: اول - 1390

کتاب حاضر به عنوان تنها مرجع درباره تاريخ معاصر اين کشور به شمار مي رود. بر اين اساس نويسنده کتاب  خود را با ديد جامعه شناسانه فراهم آورده است. او به بررسي تاريخ عراق از چهار قرن پيش که عراق از زير نفوذ و قدرت دولت صفويان بيرون آمد و تحت سلطه دولت عثمانيان قرار گرفت آغاز کرده است. نويسنده اين تاريخ را تا ميانه ي دوره پادشاهي عراق در نيمه قرن بيستم ميلادي ادامه داده است و پس از آن به علت اختناق و فشاري که از سوي رژيم بعث عراق در آن هنگام وجود داشت از ادامه آن بازماند.

اثر حاضر در سه بخش کلي نگارش شده است که بخش اول آن به رخدادهاي عراق در فاصله جنگ جهاني اول از سال 1914 تا سال 1918 مي پردازد:

جنگ جهاني اول از نظر تأثيرگذاري در جامعه عراق بسيار با اهميت به شمار مي آيد اين رخداد عراق را به شدت تکان داده و اين خود آغازي براي ورود به مرحله اجتماعي بزرگي بود که تا کنون در آن گام برداشته است.

بخش اول اين مجموعه در سيزده فصل به رويدادهايي مي پردازد که در اين چهار سال جنگ به وقوع پيوسته است و تأثير زود هنگام آن را در جامعه عراق بيان مي کند. نيز دو فصل از اين بخش کتاب به بررسي رخدادهاي مهم در ترکيه، شام و حجاز که مستقيم يا غير مستقيم با حوادث عراق ارتباط داشت اختصاص دارد.

در آغاز بايد ياد آوري کرد که دولت عثماني پيش از آغاز جنگ جهاني نخست، در زير نفوذ حزب اتحاديون، يعني حزب اتحاد و ترقي، قرار داشت انور پاشا وزير جنگ، قوي ترين و با نفوذ ترين شخصيت سياسي بود؛ تا آنجا که برخي از تاريخ نگاران وي را ديکتاتور جنگ ناميدند پس از او در قدرت و نفوذ، وزير داخله، طلعت پاشا بود که از آن پس نخست وزير شده بود. جمال پاشا وزير بحريه يا نيروي دريايي در رديف سوم قدرت قرار داشت و همچنان که در ادامه آمده است، فرماندهي نيروهاي شام به او واگذار گرديد اما نخست وزير، سعيد حليم پاشا و ساير وزراي ديگر در برابر اين سه تن بسيار ضعيف بودند و جز قدرتي اندک چيزي در اختيار نداشتند...

در قسمتي از اين بخش به جنبش جهاد پرداخته شده استکه در نهم نوامبر 1914 در عراق آغاز شده. در اين خصوص آمده است: آن هنگام که بصره ازسوي نيروهاي انگليسي مورد چشمداشت و خطر بود، تلگرافي از بصره به علماي دين در عتبات مقدسه و ديگر شهرهاي عراق مخابره شد. متن آن چنين بود: «مرز بصره از سوي کفار احاطه شده است همه در زير فشار سلاح آنان قرار دارند بيم ساير سرزمين هاي اسلام را داريم ما را با فرمان به عشاير در دفاع راهنمايي نماييد.» اين تلگراف در مساجد بر مردم خوانده شدو جارچيان آن را در بازارها ندا دادند و وعاظ و سخنرانان با سخنان پرشور و تحريک آميز خود مردم را به هيجان ديني وا مي داشتند و چنين تأکيد مي کردند که انگليسيان به زودي عراق را اشغال خواهند کرد و مساجد و عتبات مقدس آن را ويران مي کنند همچنان که قرآن ها را به آتش مي کشند و هتک حرمت ها خواهند نمود و کودکان و کهنسالان را از لبه تيغ خود خواهند گذراند. بسياري از مردم اين گفته ها را باور داشتند و ترس و بيم همه را در بر گرفت.

همچنين در ادامه نيز در خصوص «دوران سقوط» که دوران استيلاي انگليس بر عراق است مي خوانيم: بغدادي ها دوران اشغال انگليسي ها را دوران سقوط نامگذاري نمودند آنان گاه کودکاني را که در اين دوران به دنيا آمده بودند کودکان سقوط مي ناميدند اين نامگذاري از آن جهت بود که آنان در دوراني قدم به دنيا گذاشته بودند که ارزش هاي اخلاقي و انساني کمرنگ شده و نسب ها در هم آميخته شده بود. در حقيقت دوران اشغال، دوران نا مأنوسي براي مردم بود زيرا در اين دوران بود که مردم شاهد وقايع و رخدادهايي بودند که پيش از آن با آن برخورد نکرده بودند از اين رو بود که گروهي با آن همراه شدند و گروه ديگر به انکار و مبارزه با آن پرداختند از سوي ديگر اين تغييرات خود آغازي براي رويارويي ميان نظام قديم و نظام جديد يا به بياني ديگر جدال ميان سنت گرايان و نوانديشان بود که تا کنون نيز اين رويارويي ها در جامعه به چشم مي خورد.

در يازدهم مارس 1917 در فاصله ميان سقوط بغداد و اعلان آتش بس که در 31 اکتبر 1918 صورت پذيرفت عراق شاهد جنگ هاي متعدد ديگري ميان انگليسها و ترک ها بود که در فصل آخر اين بخش به صورت مختصري بدانها اشاره شده است: پس از سقوط بغداد جنگ در سه جبهه شامل جبهه دجله، جبهه ديالي و جبهه فرات ادامه يافت: ترک ها در جبهه دجله لشکر هيجدهم به فرماندهي کاظم بک قره بکر را در اختيار داشتند.

 به نظر مي رسد اختلافي که ميان فرمانده و رئيس او خليل پاشا وجود داشت پس از سقوط بغداد شدت يافت زيرا کاظم بک عقيده داشت که لشکر به هنگام عقب نشيني خود به شمال تنها در «اصطبلات» در نزديکي سامرا توقف داشته باشد. اين تاکتيک بدان علت بود که از زيان هايي که بهره اي براي ترک ها نداشت پيشگيري نمايد اما خليل پاشا عقيده داشت که لشکر نبايد به طور کلي در برابر انگليسها به عقب نشيني طولاني و درازي دست بزند وي عقيده داشت که در اين عقب نشيني ضمن مقاومت در برابر انگليسها گاه در نقاطي با آن به زد و خورد بپردازد و جايگاه را زماني ترک نمايد که بالاترين کوشش و سعي خود را در نگهداري آن به عمل آورد و پس از نا اميدي به عقب نشيني و دست برداشتن از آنها روي آورد...

بخش دوم اين مجموعه پيرامون انقلاب 1920 مي باشد که در بيست فصل دستاوردهاي اجتماعي و انديشه اي و سياسي جنگ بررسي شده است.

به نقل از کتاب حاضر، اغلب عراقي ها، به ويژه شهرنشينان آنها، در آغاز از اشغالگران انگليسي با خوشحالي و خوشامد گويي استقبال کردند اين گونه برخورد در نتيجه تحمل سختي ها و بدبختي ها و دردهايي بود که در طول دوران جنگ دولت ترکيه بر آنان وارد کرده بود. نيز در ادامه نويسنده به سخن يکي از کهنسالان درباره ي آن روزها اشاره مي کند: «در آغاز جنگ همه در مساجد گرد مي آمديم و براي پيروزي مسلمانان بر کفار دست به دعا به سوي دراه خداوند داراز مي کرديم. در آن هنگام همگي تحت تأثير جنبش جهادي قرار داشتيم که روزهاي نخست خود را مي گذراند ليکن در اواخر جنگ همگي دست دعا به سوي پروردگار دراز کرده بوديم که پروردگار ترک ها را نابود کند و انگليسها را بر آنان پيروز گرداند.»

نويسنده در ادامه ضمن مطرح کردن اين پرسش که اگر اغلب عراقي ها با اشغالگران انگليسي چنين برخوردي را داشته اند پس چگونه در مدت کوتاهي که از دو يا سه سال تجاوز نمي نمود روي از آن برتافتند و دست به آن انقلاب گسترده زدند به پاسخ آن مبادرت ورزيده است.

در اين خصوص وي معتقد است که يکي از مهم ترين عوامل شکايت عراقي ها در دوران اشغال آن بود که آنان در اين نظام با قوانيني رو به رو شدند که پيش از آن با آن آشنايي نداشتند و از اين رو موجب شکايت و ناراحتي آنان شد و روز  به روز اين نارضايتي در ميان آنان افزايش يافت.

مولف در ادامه مي نويسد: در حقيقت اگر قوانين دولت ترک ها و قوانين دولت اشغال را مقايسه کنيم متوجه مي شويم که تفاوت بسياري ميان آن دو وجود داشت در صورتي که دوران جنگ را که نسبتاً دوران کوتاهي بود رها سازيم متوجه مي شويم که حکومت ترک ها در دوران حکومت خود در عراق از روشي بهره مي برد که مردم بدان عادت داشتند و خواستار بودند، يعني آنها عادت کرده بودند که مردم را در کارهاي خود آزاد بگذارند و هيچگونه دخالتي در آن ننمايند و تنها هنگام دريافت ماليات ها بر طبق قوانين خود اقدام مي نمودند آن ها در اين شرايط چنين مي گفتند: «ماليات را بپردازيد و هر کاري که دلتان مي خواهد انجام دهيد، کاري به شما نداريم.» از اين رو بود که کشور به تباهي کشيده شد و نظام آّياري و قنات در آن از ميان رفت و بيماري شيوع پيدا کرد و جنگ ها و زد و خوردهاي قبيله‌ئي گسترش يافت تا آنجا که راهزني متداول شد و باج گيري معمول گرديد در اين شرايط بود که ارزش هاي باديه نشيني ميان مردم گسترش يافت و فرهنگ شهر نشيني و ترقي رو به ضعف نهاد.

عراقي ها به اين سبک از زندگي عادت نمودند. مردم گرفتاري هاي خود را بدون مراجعه به دولت، ميان خود حل مي کردند و اگر کسي به قتل مي رسيد به روش باديه نشينان خود اقدام به انتقام مي‌کردند در صورتي که ميان دو نفر از آنان اختلافي به وجود مي‌آمد به مختار محله يا روحاني مراجعه مي کردندتا اينکه به حل و فصل آن پايان دهد.

در فصل«آغاز شراره هاي انقلاب» آمده است: در روز پاياني ماه رمضان اعلاميه هايي روي ديوار بازارهاي «حله» ديده شد که در آن مردم را به قيام در برابر دولت انگليس فرا مي خواند.

از آنجا که براي انگليسي ها چنين آشکار شده بود که همه فعاليت هاي مخالفانه در فرات ميانه را فرزند آيت الله شيرازي هدايت مي کند تصميم به دستگيري او و يارانش و تبعيد آن ها گرفتند.

تبعيد فرزند ميرزاي شيرازي موجب آزردگي و ناراحتي گسترده اي در فرات ميانه گرديد به طوري که اين رخداد موضوع سخن مردم در مجالس و ميهماني ها و ديوانيه ها و قهوه خانه ها شد. ميرزا عبدالحسين، فرزند دوم ميرزاي شيرازي نامه هايي به رؤساي عشاير نوشت و آنها را به اقدام درباره ي آزادي برادرش و ياران او تشويق نمود. که اين خود يکي از جرقه هاي شعله ور شدن انقلاب بود.

همچنين در ادامه و در جريان انقلاب به رخدادهاي کربلا در اين دوران اشاره شده است: در دوران انقلاب کربلا به دو علت اهميت خاصي داشت نخست اينکه وجود آيت الله ميرزا محمد تقي شيرازي در آنجا بود زيرا که او در آن هنگام مرجعيت شيعه را عهده دار بود. نزديکي کربلا به جبهه جنگ در الوند و طويريج بود. از اين رو بسياري از اوقات رؤساي عشاير شرکت کننده در انقلاب در کربلا با يکديگر جلسه مي گذاشتند و با هم شور و مشورت مي نمودند...

در بخش سوم كتاب پيرامون انقلاب 1920 بحث و بررسي شده است اين بخش در نُه فصل به تحولات انقلاب و سرانجام به پايان آن و سردمداران انقلاب مي پردازد.

در خصوص انقلاب در منطقه کرد نشين مي خوانيم: سال 1919 سال انقلاب در مناطق کرد نشين بود در آن سال کردها به چندين انقلاب پي در پي عليه انگليسها دست زدند مهمترين آن ها انقلاب شيخ محمود حفيد بود که در بيست و دوم مِه 1919 در سلمانيه آغاز گرديد. اين انقلاب حلبچه، جمجمال، رانيه، کويسنجق و جز اينها را در بر گرفت. اين شخص خود را حاکم مطلق کردستان ناميد و حکومتي را به رياست خود و با پرچمي ويژه و تمبرهاي پستي به وجود آورد ليکن انگليسها به سرعت در هجدهم ژوئن نيروهاي خود را فرستادند و وي را در «دربندبازيان» شکست دادند... و پس از دستگيري وي را به هند تبعيد کردند.

همچنين در ادامه و در جريان پايان يافتن انقلاب به نقش چرچيل و تبليغات ماهرانه و گسترده گروهي در خاموش کردن انقلاب اشاره شده است که در اين راستا آمده است: در بيست و ششم اوت 1920 چرچيل تلگرافي از لندن به ژنرال هالدين در بغداد زد و گفت اين فرصت را غنيمت مي دانم و بهترين آرزوهاي خود را براي موفقيت در مأموريت دشواري که به عهده داري درخواست مي نمايم وزارت تصميم گرفته است که انقلاب به صورت کامل از ميان برده شود و من کوشش مي کنم که تمامي خواسته هاي تو را برآورده سازم. چرچيل در اين تلگراف اضافه کرده بود که نيروهاي انگليسي به همراه يگان هوايي هم اکنون در راه خود به بين النهرين است.

در همان هنگامي که نيروهاي پشتيباني نظامي به صورت پيوسته به عراق سرازير بود تبليغات گسترده اي ميان مردم مي شد که مضمون آن چنين بود: بريتانيا درخواست هاي انقلاب را پذيرفته است و به زودي دولت عربي ملي در عراق به وجود خواهد آورد. رؤساي دوستدار و دست نشاندگان و خبرچينان در اين شرايط با هر وسيله اي که داشتند به گسترش اين تبليغ دست زدند.

در ادامه همين بخش به جريان شکست انقلاب و تسليم يا سقوط يکايک شهرهاي عراق پرداخته شده است:

با سقوط کوفه در هفدهم اکتبر و تسليم نجف در روز بعد، تأثير بسياري در از ميان رفتن قدرت و اراده انقلابيون گذاشت بسياري از افراد عشاير به سرزمين هاي خود بازگشتند وتنها تعداد اندکي از آنان سنگر گرفتند...

نويسنده معتقد است که انقلاب 1920 دستاوردهاي مثبت و منفي گوناگوتي به دنبال داشته است. در دنباله ي اين بخش به برخي از آنها اشاره شده است:

در دوران کوتاه پس از انقلاب بسياري از انگليسها به ويژه افراد نظامي آنها کينه ي شديدي از انقلابيون در دل داشتند. اطلاعات و آگاهي ها، شدت و قساوت انقلابيون در برابر سربازان و افسراني که به دست آنان اسير مي شدند افکار و ديدگاه هاي آنان را پوشانده بود از اين رو آنان در برخورد با انقلابيون براي آرامش دل خود دست به انتقام عاطفي از آنان مي زدند...

به نقل از محقق و مترجم کتاب حاضر، اهميت اين دوره تاريخ براي ايران و ايرانيان از آن جهت است که بخش گسترده اي از آن به رويدادهاي مشترک ميان عراق و ايران ارتباط داشته که به بررسي نقش ايران و ايراني در زندگي سياسي، اجتماعي و مذهبي، اقتصادي عراق پرداخته است. نيز بخش هاي وسيعي از کتاب به جنگ هاي صفويان، نادرشاه، کريم خان زند، قاجاريه و اختلافات مرزي ميان عثماني و ايران و روابط مردم ايران و عراق مي پردازد. يکي از بخش هاي مهم اين تاريخ بررسي رويدادهاي «ثوره العشرين» يا انقلاب قرن بيست مي باشدکه همان انقلاب سال 1920 ميلادي عراق است. در اين انقلاب علما و مراجع شيعه و ايران نقش رهبري و اساسي اين قيام وانقلاب را بر عليه استعمار و سياست هاي انگليس در عراق به عهده داشتند که دکتر علي الوردي در استمرار اين بخش به بررسي و تحليل و ريشه يابي حوادث و رويدادهاي اين انقلاب پرداخته است.

وي توانست در شرايط ضد ايراني و سني زده عراق نقش واقعي و جايگاه حقيقي مراجع شيعه را نشان دهد از اين رو پس از چندي از چاپ اين دوره ي تاريخ از سوي رژيم بعث عراق جلوگيري به عمل آمد و يکي از کتاب هاي ممنوعه در عراق گرديد.

دکتر علي الوردي يکي از مشهورترين نويسندگان شيعه عراقي در نيم قرن اخير مي باشد که شهرت و اعتبار و ارزش نوشته هاي او از محدوده ي عراق فراتر رفته است تحصيلات وي در رشته جامعه شناسي و فارغ التحصيل يکي از مشهورترين دانشگاه هاي جامعه شناسي در آمريکا مي باشد گفتني است وي پس از بازگشت به عراق کرسي جامعه شناسي دانشگاه بغداد را به عهده گرفت.                     

 

 

يكشنبه 27 شهريور 1390 - 14:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری