يكشنبه 29 مرداد 1396 - 12:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلمي در تجليل از مقام والاي جانبازان

 

نقد فيلم«گيلانه»(رخشان بني اعتماد) به مناسبت فرا رسيدن هفته دفاع مقدس


رخشان بني اعتماد در «گيلانه» دشواري ها و رنج هاي جسماني يک جانباز را به تصوير مي کشد. به هنگام ديدن فيلم وقتي با جزييات اين رنج ها روبرو مي شويم؛ کمتر تماشاگري را مي توان يافت که در مقابل بزرگي مقام جانبازان لب به ستايش نگشايد.

صحنه هاي تاثيرگذار در فيلم فراوانند. مثل نماي موربي از تلويزيون (که در حال پخش گزارشي از مناطق عملياتي است) از ديد شخصيت جانباز(بهرام رادان) که روي تخت دراز كشيده؛ که اين نما هم وضعيت دشوار او را نشان مي دهد و هم اشاره اي دارد به وضعيت ارتش عراق كه رو به شكست مي رود. صحنه اي که گيلانه پير و پشت خميده، فرزند جانبازش را با پتو روي زمين مي کشد تا او را به تخت باز گرداند؛ هم يکي از صحنه هاي تاثير گذار فيلم است.

به نظر مي رسد يکي از دغدغه هاي اصلي بني اعتماد در «گيلانه» پرداختن به عوارض جنگ باشد ولي در حقيقت چنين نيست چرا كه به خصوص بخش اول فيلم با وجود تصاويري که از مصائب مردم در زمان بمباران شهرها و تصويري که از رزمنده اي آسيب ديده از جنگ در داخل اتوبوس دارد؛ هيچ چيز ديگري فراتر از آنچه از جنگ شنيده ايم يا در رسانه ها بارها خوانده ايم و ديده ايم به ما نمي دهد. اين صحنه هاي تلخ اوليه در حقيقت زمينه چيني براي درام اصلي هستند. 

به نظر نگارنده آنچه در کانون محتوايي فيلم جاي مي‌گيرد، شخصيت مادري است كه در ميان مصائب زندگي عاشقانه فرزندانش را مورد توجه و تفقد قرار مي دهد. برخي از منتقدين نيمه اول فيلم و رفتن مادر و دختر را به شهر بي تناسب با نيمه دوم فيلم دانسته اند به اين دليل كه شخصيت دختر (مي گل) را در اپيزود دوم و انتهايي ديگر نمي بينيم. اما اين دوستان عزيز توجه نمي كنند كه اين فيلم درباره گيلانه و دشواري ها و فداکاري هاي اوست، در نيمه اول رنج هايش براي دخترش و نيمه دوم مصائب او براي پسرش؛ و اين دختر و پسر در حقيقت عواملي براي بيشتر ديده شدن و تمركز بر سخت کوشي اين مادر از خود گذشته و تجليل از مقام والاي مادر هستند.

 هر دو نيمه، فيلم با تاکيد بر رنج هاي مادر آغاز مي شود. نيمه اول با تصوير سياهي همراه با صداي فرياد مردم و انفجار (كابوس دختر)  و گيلانه که هراسان و غمخوارانه بالاي سر دختر مي آيد، و نيمه دوم با صداي ناله پسر روي همان تصوير سياه كه باز اين مرتبه هم گيلانه به ياري فرزندش مي شتابد، شروع مي شود. گيلانه و دخترش مي گل و اصولا چنين آدم هايي با دنياي ساده و بي پيرايه شان به يك زندگي ساده، مختصر و آرام رضايت دارند ولي گويي با فقري فرساينده، آسودن از آنها دريغ شده است.

مي گل در اوج ناراحتي و نااميدي در اتوبوس  براي سال نو ماهي مي خرد به آن نگاه مي كند و لبخندي از شادي مي زند. گيلانه هم در اوج دشواري ها براي پسرش، حرکت موزون تراژيكي مي كند كه آميزه‌اي از شادي و غم است.

 در بخش اول فيلم گيلانه به مي گل مي گويد: «اگر اين جاده آسفالت شود ماشين هاي زيادي رفت و آمد مي كنند.» او آشكار اشاره به اين دارد كه اگر جاده درست شود تفاوت اساسي در زندگي و كسب معاش اين زن رنجيده حاصل مي‌شود. اما در نيمه دوم فيلم مي بينيم كه در كنار جاده آسفالت گيلانه كلبه محقري ساخته، و سيگار و خرت و پرت مي فروشد و تفاوت چنداني هم در وضع زندگي او حاصل نيامده است.

بني اعتماد آگاهانه در فيلم از قطع هاي بسيار پرهيز مي كند تا فيلمش واقعي تر بنمايد. قطع هاي زياد باعث مي‌شد كه ريتم زندگي گيلانه مخدوش شود و بسياري از لحظه ها واقعي به نظر نيايد. در عوض بني اعتماد به حركات دوربين روي آورده است.

مثلا وقتي پسر مي خواهد خانه را ترک کند و به جبهه برود. رفتن او را از آلاچيق با حركت دوربين دنبال مي كنيم بدين ترتيب تداوم حسي اين نما حفظ مي شود و حركت دوربين هم به ما حسي از حركت و رفتن مي دهد. يا به ياد بياوريم حرکت دوربين وقتي گيلانه شب هنگام، اسبي را نوازش مي كند. قرار گرفتن اسب در وسط كادر و قرص ماه در سمت چپ كادر، تعادل بصري زيبايي بوجود آورده و در ضمن تداوم حسي صحنه هم با حركت دوربين و پرهيز از قطع حفظ شده است.

نماهاي اسلوموشني (با حرکت آهسته) كه در نيمه اول فيلم، در داخل تونل و نيز در جاده مي بينيم از همان آغاز به ما حسي رازآميز از اين مسافرت مي بخشد. نماي نيم رخ غمگين مي گل که پشت وانت  نشسته و زن و مردي را مي بيند كه خانه شان مورد اصابت بمب قرار گرفته؛ از نظر قاب بندي و زيبايي بصري ترکيب بندي هاي عکاسي را به ياد مي آورد.

لحظه مهم ديگر فيلم نمايي است كه گيلانه در سمت چپ كادر با سختي و رنج از نردبان بالا مي رود و در سمت راست كادر، چند جوان‌ به شادي و پايكوبي مشغولند و در گفتگويشان، بازگشته ها از جنگ را داراي سهميه دانشگاه و ماشين بنز مي دانند. تضاد دو نيمه كادر به جهت مضموني و زيبايي شناسانه به شدت معنادار و خلاقانه است و مظلوميت جانبازان و خانواده هايشان را به خوبي منعکس مي کند.

جلوه هاي طبيعت زيباي گيلان در فيلم خيره كننده است. مثل نمايي كه در آن رودخانه در پايين كادر قرار دارد، گيلانه و مي گل(دختر گيلانه) در مركز كادر در حركت هستند و در بالاي كادر هم چمنزار و كوه قرار دارد؛ يا صحنه زيبايي كه ابرها از جانب كوهستان كم كم پايين مي آيند تا به تدريج خانه را فرا مي گيرند يا نماي زيبايي كه انعكاس تك درختي را بر پنجره خانه مي بينيم.

 البته در فيلم از تصاوير طبيعت استفاده كارت پستالي و غير محتوايي نشده است. گويي چنين طبيعت زيبايي تجسم مادي روح متعالي و زيباي جانبازان است و از سويي ديگر گويي گيلانه در تجسمي مادي از بهشت(که در آخرت هم به فرموده پيامبر اکرم(ص) وعده گاه مادران است.) تنها با پسرش روزگار مي گذراند تا تمام وجود مادرانه اش را نثار فرزندش کند و تصويري با شکوه از مقام مادر و مهر و ايثار مادرانه، پيش چشم بگشايد.

 

شنبه 26 شهريور 1390 - 15:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری