جمعه 28 تير 1398 - 8:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب/4

 

قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب / قصه‌هاي برگزيده مثنوي معنوي / جلد چهارم

نگارش : مهدي آذريزدي

چاپ و شمارگان : 90 / 5000 نسخه

ناشر : كتاب‌هاي شكوفه وابسته به موسسه انتشارات اميركبير

 

خربرفت و خربرفت ، ريش نجات‌بخش ، فرار از مرگ ، شير بي‌يال و دم ، بقال و طوطي ، شتردار ساده دل ، دانه و دام باغبان باهوش ، بي عقل و با عقل ، درس طوطي‌ها ، كار درست و كامل ، حكم ناحق ، موسي و شبان ، حق‌شناسي لقمان ، مرض خيالي ، اختلاف انگوري ، زبان حيوانات ، دو غلام ، فيل‌شناسي در تاريكي ، كودك حلوا فروش ، سلمان كر و شعبان كر ، كمال‌الدين حسن و همچنين آهو در طويله خران قصه‌هاي جلد چهارم قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب را تشكيل مي‌دهد . نويسنده كتاب در بخش چند كلمه با بچه‌ها بيان مي‌كند كه در اين كتاب قصه‌هاي برگزيده و نوساخته از كتاب مثنوي معنوي مولوي براي بچه‌ها انتخاب شده است . كتاب مثنوي معنوي به شعر است و كلمه مثنوي در ادبيات نام نوعي از شعر است كه همه شعرهاي يك قطعه‌اش هم وزن باشد و دو مصرع هر سطرش جدا از شعرهاي ديگر قافيه شبيه هم داشته باشد .

مهدي آذريزدي ادامه مي‌دهد بنابراين كتاب بوستان سعدي هم مثنوي است و اسم كتاب « ‌بوستان » است و شاهنامه فردوسي هم مثنوي است و اسم كتاب « شاهنامه » است ولي مثنوي مولوي از بس داستان‌ها و پندها و حكمت‌ها و معرفت‌ها و حرف‌هاي خوب در آن هست به « قرآن زبان فارسي » معروف است . كار مولوي در كتاب مثنوي داستان سرايي نيست بلكه همه حكايت‌ها را آورده است تا افكار حكيمانه خود را روشن‌تر شرح بدهد . نويسنده كتاب قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب يادآور مي‌شود كه از ميان همه حكايت‌هاي مثنوي بيست و چهار قصه را انتخاب كرده است و با تغييراتي كه لازم مي‌دانسته به زبان ساده‌تر براي بچه‌ها نوشته است . مهدي آذر يزدي خطاب به بچه‌ها مي‌گويد كه در اول كتاب خود هم يك صفحه جاي عكس قرار داده تا هرگاه هركسي قصد كرد اين كتاب را بعنوان جايزه و يادگاري به كسي هديه بدهد بتواند عكس او را در بالاي صفحه بچسباند و زير آن بنويسد « تقديم به ... » و عكس خودش را هم در پايين صفحه بچسباند و زيرش بنويسد « از طرف ... » تا نام و عكس هر دو سال‌هاي سال به يادگار بماند . در قصه « فرار از مرگ » كتاب حاضر مي‌خوانيم كه : " روزي بود و روزگاري . گفته‌اند كه يك روز نزديك ظهر حضرت سليمان پيغمبر در بارگاه خود در بيت‌المقدس نشسته بود كه مردي سراسيمه وارد شد و آثار ترس و وحشت در چهر‌ه‌اش نمايان بود . 

حضرت سليمان پرسيد : « چه شده ؟ و چه مي‌خواهي ؟ »

آن شخص گفت : « اي مرد بزرگ ، امروز عزرائيل را ديدم ، عزرائيل نگاه خشمناكي به من انداخت و از من گذشت ،‌ من مي‌ترسم كه عزرائيل بيايد و جان مرا بگيرد ... من هميشه از عزرئيل مي‌ترسيدم و امروز از نگاه غضبناك او بيشتر ترسيده‌ام ، مردم مي‌گويند كه بادها در فرمان سليمان است ، پس تو مي‌تواني به باد فرمان بدهي كه مرا از اين كشور بيرون ببرد ، مردم مي‌گويند كه سليمان حاجت مردم را روا مي‌كند و حاجت من اينست كه به باد فرمان بدهي فوري مرا به كشور هندوستان ببرد . »

حضرت سليمان فرمود : « بسيار خوب ، مرگ و زندگي در اختيار من نيست ؛ اما باد در اختيار من است و من حاجت تو را روا مي‌كنم . حالا دستور مي‌دهم باد ترا به هر جا كه مي‌خواهي ببرد . » آنروز گذشت و روز ديگر حضرت سليمان عزرائيل را در بارگاه خود ملاقات كرد و از او پرسيد : « اي عزرائيل ، ديروز مردي پيش من آمد و شكايت داشت و مي‌گفت عزرائيل غضبناك به من نگاه كرد و من ترسيده‌ام ، آن مرد از من خواهش كرد كه به باد امر كنم او را به هندوستان ببرد و او را از اين شهر دوركند . اما تعجب مي‌كنم براي چه او را ترساندي و باعث شدي از خانه و كاشانه‌اش آواره شود . »

عزرائيل جواب داد : « من جز اطاعت و حكم و فرمان خدا كاري ندارم و نگاه به آن مرد از خشم و غضب نبود . ديروز آن مرد را ديدم و نگاه به آن مرد از خشم وغضب نبود . من ديروز آن مرد را در بيت‌المقدس ديدم و نگاهي كه به او كردم از تعجب بود ؛ چون  من دستور داشتم كه همان ديروز جان آن مرد را در هندوستان بگيرم ، وقتي او را در بيت‌المقدس ديدم تعجب كردم . با خود گفتم اگر او مانند مرغ هم پرواز كند نمي‌تواند تا عصر خود را به هندوستان برساند ؛ چون هنوز ساعت مرگش نرسيده بود باتعجب به او نگاهي كردم و از او گذشتم . اما بعد كه در ساعت معين رفتم او را در هندوستان ديدم و همان‌جا مرگ او فرا رسيد و من او را قبض روح كردم . »

حضرت سليمان گفت : « همين است ، از همه چيز مي‌شود فرار كرد ؛ اما از مرگ حتمي نمي‌توان فرار كرد . او بايستي در همان ساعت در هندوستان مي‌بود ؛ چون هيچ وسيله‌اي جز باد نمي‌توانست او را به هندوستان برساند ، با پاي خودش پيش من آمد و با زبان خودش از من خواهش و تمنا كرد و سراغ سرنوشت خودش رفت . »

قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب / قصه‌هاي برگزيده مثنوي معنوي / جلد چهارم نوشته مهدي آذريزدي در چاپ سي و هفتم خود با تيراژ 5000 نسخه و با قيمت 31500 ريال توسط كتاب‌هاي شكوفه وابسته به موسسه انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است .

 

 

شنبه 26 شهريور 1390 - 15:33


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری