پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

مرز بين تاريخ شفاهي و خاطرات شفاهي را نميدانيم

 

گفتگو با محسن کاظمي، نويسنده و پژوهشگر


شايد نسل امروز بارها و بارها اين جمله را شنيده باشدکه ( تو آن روزها را نديدي ) اما در لابه­لاي آن روزهاي ديده نشده براي نسل جوان وقايع ديگري هم بوده است که حتي مردمان همان روزگار نيز آنها را نديده­اند، مگر عده­اي خاص. عده­اي که تاريکي، نمناکي، تنهائي، خشونت، و لطف خدا را با تمام وجود درک کرده بودند، کساني که همه تاريکي­هاي مسکن کوچک خود را با نور خدا روشن مي­کردند هماناني که بر وحشت صداي خشک بي­رحم در زندان لبخند مي­زدند. محسن کاظمي براي اينکه بتواند حال و هواي آن سوي ديوارهاي زندان را براي نسل امروز و فردا و بر پيشاني تاريخ پر افتخار اين مملکت ثبت کند تحقيقات گسترده­اي انجام داده است. تأليفات کاظمي نيز از تکميل­کننده و شايد سرآغاز واگويه­هاي فريادهاي پشت ديوار و به تعبير ادبي تاريخ شفاهي­مان است. اگر بخواهيم تعريف علمي از اين ژانر ادبي – تاريخي به مخاطبان بدهيم بايد بگوييم تاريخ شفاهي يکي از شيوه­هاي پژوهشي در تاريخ است که به شرح و شناسائي وقايع، رويدادها و حوادث تاريخي براساس ديدگاه­ها، شنيده­ها و عملکرد شاهدان، ناظران و فعالان آن ماجرا مي­پردازد. اما به نظر اينگونه نمي­توان به تاريخ شفاهي و فرياد پشت ديوار نگاه کرد. نگاه محسن کاظمي در اين باره قابل تأمل است. کاظمي که از پايه­ گذاران تاريخ شفاهي در کشور است از زماني مي­گويد که کتاب (خاطرات احمد احمد) با همه­ي کارشکني­ها به چاپ رسيد و سرآغازي بود براي پايه­گذاري اين ژانر ادبي در تاريخ ادبي کشور. با چاپ کتاب خاطرات عزت شاهي، اين مسير در اوج قرار مي­گيرد. محسن کاظمي تاکنون تأليفات متعددي از خود به جاي گذاشته است که مي­توان به نمونه­هائي همچون، يادداشت­ هاي سفر شهيد صياد شيرازي، خاطرات جواد منصوري، خاطرات احمد احمد، خاطرات مرضيه حديدچي، خاطرات عزت شاهي، شب­ هاي بي مهتاب، نوشتم تا بماند، اشاره کرد. گفتگوي ذيل به واکاوي نقاط ضعف و قوت اين ژانر ادبي تاريخي پس از گذشت اين سال­ها از پرداختن به تاريخ شفاهي­مان نظر دارد.

- از کارتان در زمينه تاريخ شفاهي و سابقه همکاري­تان با حوزه هنري بگوييد.

حدود سال 72 بود که من با دفتر ادبيات انقلاب اسلامي ارتباط برقرار کردم به اين دليل که علاقمند به فعاليت­هاي فرهنگي بودم و دست به قلم. از اين رو به واسطه دوست عزيزم آقاي فخرزاده دعوت به همکاري در حوزه هنري شدم. همکاري من با حوزه هنري تا سال 77 به شکل پاره­ وقت ادامه داشت تا اينکه در اين سال تصميم گرفتم به دليل برخي از مسائل شخصي و اينکه احساس کردم در زمينه پژوهش انقلاب توانمند هستم به طور تمام وقت وارد کار تاريخ شفاهي شوم و سعي کردم به طور تخصصي به اين کار بپردازم و از هرگونه کار متفرقه دوري کنم.

- شما بيشتر به عنوان نويسنده انقلاب معرفي شده هستيد تا نويسنده جنگ. دلايل شما براي انتخاب اين حوزه چيست؟

بارها عنوان کرده­ام که نويسنده انقلاب هستم آن هم به اين دليل  که در حوزه جنگ که حوزه متاخر و معاصرتر از انقلاب است نويسندگان فراواني وجود دارند که در حال تلاش هستند اما در بحث انقلاب به دليل گرايش­هاي سياسي و بعد زماني آن از وضع موجود علاقه کمتري در نويسندگان وجود دارد تا بخواهند وارد کار در اين حوزه شوند اما اينکه اين حوزه براي مردمي که سياست گريز هستند نيز چندان جذابيتي نخواهد داشت در حاليکه جنگ فضاي احساسي­تري و ايده­ئولوژيکي­تري دارد و مقدس­تر است و خانواد­ه­اي در ايران نيست که به شکلي با جنگ گره نخورده باشد بسياري از افراد نسل ما بزرگ شده جنگ هستند و در اين فضا ارتباط عميق­تري ميان اين نسل و کساني که جنگ را هدايت کردند برقرار مي­شود اعتقاد من اين است که ريشه جنگ در انقلاب است و ما بدون پرداختن به اين ريشه نمي­توانيم به طور کامل به بحث جنگ بپردازيم بنابراين تا زمانيکه در اين فضا فقر نويسنده و پژوهشگر وجود دارد بر خود واجب مي­دانم در اين حوزه بمانم.

- انقلاب تحول بسيار بزرگي است که ظرفيت لازم براي توجه نويسندگان را دارد. اما در عمل اين اتفاق نمي­افتد دلايل اين عملکرد را در چه نمي­بينيد؟

بطور کلي نويسندگان ما در زمينه جنگ بسيار بيشتر فعال بوده­اند تا زمينه انقلاب. که به جز تعداد اندکي، غالب آثار ارائه شده در زمينه انقلاب آثار سطحي هستند و چندان عمقي ندارند. علاوه بر اين نويسندگان انقلاب زير سايه سنگين نويسندگان جنگ ديده نمي­شوند. ببينيد، کساني که در نبردها خود در اين زمينه دست به قلم بوده­اند و ديده­ها و شنيده­هاي خود را زياد يا کم تحرير کرده­اند اما ادبيات انقلاب اسلامي سرگذشت ديگري دارد. ادبيات انقلاب سويه­هاي ديگري دارد. انقلاب دگرگوني­ هاي ديگري در ما ايجاد کرد که اين دگرگوني­ ها زمينه­ساز ايجاد تحولات بزرگ­تري در ما شد. با اين حال ابعاد جنگ بسيار بزرگتر از انقلاب است به دليل هجمه بزرگي که به کشور ما وارد شد و تمام دنيا در برابر ما ايستادگي کردند جنگ روي پايه انقلاب سوار بود اما جنگ نفس انقلاب را گرفت بلافاصله بعد از انقلاب جنگ حادث شد بدون اينکه کسي فرصت فکر کردن به انقلاب را داشته باشد و اين وظيفه هرکسي بود که به جنگ بپردازد. حتي کساني بودند که قلم بر دست داشتند که قلم را زمين گذاشتند و سلاح بدست گرفتند و وارد جنگ شدند. هيچ فرصتي براي پرداختن به بحث انقلاب نبود و اين قضيه مشمول مرور زمان هم شد و کم کم به سردي گراييد.

- انگيزه شما براي پرداختن به ادبيات و تاريخ شفاهي انقلاب چيست؟

ما خلاء بسياري در زمينه ادبيات و تاريخ شفاهي داريم که لازم است بسيار بيشتر در اين زمينه کار شود بايد رويدادهاي حقيقي انقلاب را منتشر کنيم تا بدانيم اکنون چه داريم و به چه قيمتي آنها را بدست آورده­ايم. و چه چيزهائي را از دست داديم تا اينها را بدست بياوريم. انقلاب يکي از برش­هاي مهم تاريخي کشور ماست که بايدحتما لايه­هاي پيچيده آن باز شود. جنگ ساده است و دو سويه دارد: حق و باطل. ولي انقلاب بسيار پيچيده است. گروه­ها و سازمان­هائي که آمدند و تلاش کردند اکنون چه جايگاهي در تاريخ دارند؟ اگر حتي برخي از آنان از مسير انقلاب  هم منحرف شدند دليل نمي­شود که در تاريخ نسبت ب آنها بي­اعتنا باشيم. بايد تمام مسير حرکتي و تکويني و حتي انحراف و سقوط آنها را نوشت. اما فقط نظر داريم به مقطع انحراف و سقوط آنها. اين براي آگاهي نسل­هاي آتي لازم است اگر ما نگوييم و ننويسيم روزي ديگراني آنطور که مي­خواهند خواهند نوشت که دوست دارند. از اين رو لازم مي­دانم که همه کارها به صورت مستند در اختيار مخاطبان قرار گيرد حتي اگر کار خاطره انجام مي­دهم.

- اگر امکان دارد از ويژگي­هاي تاريخ شفاهي بيشتر توضيح دهيد؟

در  گذشته در کشور ما در زمينه تاريخ شفاهي آثاري توليد مي­شد که ارائه­دهندگان خود نمي­دانستند کارشان تاريخ شفاهي است. تا اينکه جرياني بعد از جنگ جهاني دوم در غرب آغاز شد و آوازه­اش به کشور ما هم رسيد يعني (تاريخ شفاهي) و استفاده از ضبط صوت براي نوشتن تاريخ. ما نيز آن را در داخل مصادره به مطلوب کرديم. پيش­تر از  ما، ايرانيان از خارج از کشور درگير اين روش و مقوله تاريخ شفاهي شدند. اين امر به آن معنا نيست که ما با آن بحث بيگانه بوديم بسياري از اخبار، ضرب­المثل­ها و اصطلاحات ما به صورت شفاهي نسل به نسل و دهان به دهان منتقل شده­اند بلکه منظور ما استفاده از تاريخ شفاهي در وضعيت تعريف شده­اي که به صورت کلاسيک در غرب وجود دارد. در عين حال اين بدان معني نيست که ما در حال تقليد از يک روش غربي هستيم و به ما برچسب غرب­زدگي بزنند. نه، ما از يک روش درست استفاده مي­کنيم که آنرا در کشورمان براساس فرهنگ و آئين انديشه­ورزي و پندارهاي کشور خودمان بومي­سازي کرده­ايم ما هنوز هم نمي­ توانيم الگوي مشخصي را در جنگ نام ببريم و بگوييم در آن تاريخ شفاهي جنگ صورت گرفته است. اما در انقلاب نمونه­ هاي بارزي داريم به اين دليل که موضوع انقلاب، تاريخ است و لازم است ما حتماً از زاويه تاريخ شفاهي به آن بپردازيم. اما جنگ و ادبيات جنگ بيشتر در وادي احساس و خاطره­زدگي سير مي­کند، نه تاريخ شفاهي.

- تاريخ شفاهي چه تفاوتي با خاطره شفاهي دارد و ارتباط اين دو با هم چگونه است؟

اين مشکل در جامعه تاريخي و ادبي ما وجود دارد که مرز بين تاريخ شفاهي و خاطرات شفاهي را نمي­بينند در حاليکه اين دو مقوله کاملاً با يکديگر متفاوت هستند امر خاطره بدون ريخت­هاي ذهني است و شما اتفاقاتي را که در يک دوره زماني به صورت بدون ريخت­هاي ذهني داشتيد در يک فرآيند ديگر به صورت بدون ريخت­هاي ذهني در عرصه نمايش مي­ گذاريد تا ديگران بتوانند از آن استفاده کنند گاهي اوقات اين بدون ريخت­ها اگر از قلم خود شما ساطع شود خاطره­نويسي يا خاطره­نگاري است اما اگر شخص ديگري وارد کار شود و اين خاطرات را از شما بگيرد و ضبط کند، اين مي­شود خاطرات شفاهي چون مصاحبه­اش فعال نيست و مستند نمي­شود کسي که خاطرات آن را مي­گيرد مصاحبه­گر نيست بلکه خاطره­گير است و تنها گوش شنوائي است براي کسي که خاطراتش را روايت مي­کند و يک نفر به شکل متکلم وحده خاطراتش را بازگو مي­کند در حاليکه تاريخ شفاهي دوسويه است. درست که بن­مايه تاريخ شفاهي هم خاطره است اما در تاريخ شفاهي يکسو مصاحبه­گر است و يکسو مصاحبه­شونده يا همان راوي است هر دو حضور دارند. وقتي متني از تاريخ شفاهي مي­ خوانيم حضور مورخ را هم مي­بينيم مورخ شفاهي ما کاملاً مسلط بر قضاياست و او هم در اين متون جولان داده است و يک مصاحبه فعال را شکل مي­دهد در بحث خاطره فقط بحث منولوگ است در حالي که در تاريخ شفاهي ما ديالوگ داريم. تاريخ شفاهي کارش با واقعيت تاريخي است و براساس رسالت تاريخي که دارد عمل مي­کند.

- چرا الگوي تاريخ شفاهي در ادبيات جنگ جايگاهي ندارد؟

من نمي­گويم که در بحث تاريخ شفاهي بايد جنگ را فاکتور بگيريم بلکه براساس آثار منتشر شده بايد گفت در اين زمينه اهتمام نشده است فضاي امروز ادبيات دفاع مقدس فضائي تنيده در نور و آسماني است فضائي کاملاً احساسي و مقدس تا حدودي شعارزده پس مي­بينيم تا نويسنده­اي کمي از اين فضا دور مي­شود به ضد دفاع­نويسي متهم مي­شود. در امر تاريخ شفاهي ما بارها به راوي برمي­گرديم و قرار نيست هرچه که راوي مي­گويد به عنوان مصاحبه­گر بپذيريم براي اينکه مصاحبه پر چالشي داشته باشيم بايد گفت و گو در فضاي ديالوگ شکل گرفته باشد. خواننده از ما به عنوان مورخ انتظار دارد که تحقيق کرده باشيم تا مطلب براساس مستندات تاريخي صحيح باشد. همان­قدر که راوي در شکل­گيري کار مؤثر است به همان اندازه هم مصاحبه­گر در جايگاه مورخ نقش دارد.

- وضعيت خاطره­نگاري در کشور ما قبل از انقلاب به چه صورت بوده است؟

مقاطع مختلفي بوده که جريان خاطره­نگاري بيشتر در دست مشاهير بوده مخصوصاً مشاهير ادبي که دست به قلم مي­ بردند. اما اين بحث به شکل عام آن در غرب بحث قديمي است. يک نوع رفتار و هنجار بهينه است که در آنجا وجود دارد و فرهنگ خوبي است که آدم­ها عادت دارند در هر فرهنگ و طبقه­اي روزي نيم­ساعت يادداشت بنويسند و بعد براساس آن خاطراتشان را منتشر کنند. چرا در آنجا وقتي سياست­مداري از کار برکنار مي­شود ظرف مدت يک يا دو سال موفق مي­شود خاطراتش را منتشر کند. ­ چون از قبل خاطراتش را يادداشت کرده است. ما در کشورمان دچار خلاء هستيم. يکي از فلسفه­ هاي سايت تاريخ شفاهي که ما در آن کار مي­کنيم اين است که اين فرهنگ را ارتقا دهد و مردم ما را به سمتي ببرد که يادداشت بنويسند وقتي سفر مي­روند سفرنامه بنويسند و وقتي حادثهاي مي­بينند گزارشش کنند و به اين بحث عمق مي­ دهند.

- سير تکاملي خاطره­نگاري انقلاب در ايران را چگونه ارزيابي مي­کنيد؟

دهه اول بعد از انقلاب، حدود سال 57 تا 67 که پايان جنگ را هم دربردارد در زمينه خاطرات وضعيت رو به سکوني داشتيم و حتي رو به عقب چرا که قبل از آن جرياناتي داشتيم که خاطراتشان منتشر مي­شد. اما در اين برهه ما وضعيت ساکني داريم غربي­ها در همين زمان بسيار فعالند و از اين فضاها خوب استفاده مي­کنند و افرادي که روزي در ايران سفير بودند دائم خاطراتشان را منتشر مي­کنند. پس از پايان جنگ بحث خاطرات جنگي حرکتي در بحث خاطره­نگاري  ايجاد مي­کند که شروع آن درست پس ازپايان جنگ است اين همان مقطع دوم است در دهه دوم ما متوجه مي­شويم که در غرب چه اتفاقاتي مي­افتد و سرمايه انقلاب ما دارد به يغما مي­رود و افراد ديگري با نگاه خودشان طوري که دلشان مي­خواهد خاطراتشان را مي­نويسند. در اين زمان کساني که دغدغه تاريخ دارند تصميم مي­گيرند وارد عمل شوند و در برابر غربي­ها کار ديگري انجام دهند و دست به تحقيق و پژوهش مي­زنند که کارهاي پخته­اي حاصل نمي­شود چرا که هنوز آغاز کار است. در همين برهه ما مواجهيم با موجي از خاطرات که توسط گريختگان از کشور نوشته مي­شود اما در داخل هم فعاليت­هائي آغاز شده است و ما از انفعال بيرون آمده­ايم.

- اوج کار خاطره­نگاري و نقطه عطف آن در کشور ما به چه سال­هائي برمي­گردد؟

 اوج کار خاطره­نگاري و نقطه عطف آن با انتشار کتاب (خاطرات احمد احمد) است که هم­زمان با آن وارد دهه سوم مي­ شويم اين کتاب به طور کلي يک دگرگوني در وضعيت خاطره­نگاري در کشور ما ايجاد کرد. من قبل از آن، کتاب (خاطرات جواد منصوري) را داشتم و يک کار پژوهشي انجام دادم و آنجا احساس کردم ما در اين مقوله چقدر خلاء داريم. وقتي کتاب خاطرات احمد احمد را نوشتم با وجود مخالفت­هائي که وجود داشت اين کتاب مورد استقبال فراوان مردم و دانشجويان قرار گرفت سپس مخالفان به دنبال علت موفقيت و استقبال از اين کتاب برآمدند بنابراين از مخالفت­هاي خود دست کشيدند و در دهه سوم خودشان به دنبال اين روش کار آمدند و با نثرها و تحقيقات مختلف اين روش کاري را پر و بال دادند و سعي کردند اين قالب را حفظ کنند لذا انتشار کتاب خاطرات احمد احمد که زيربناي آن براساس نوع نگاهي بود که من در کتاب خاطرات جواد منصوري پيدا کرده بودم باعث دگرگوني شديد در بحث خاطره­نگاري شد. ما مي­بينيم کتاب­هائي که در دهه سوم منتشر مي­شود جدا از اينکه مستند است مي­تواند با نمونه­هاي خارجي برابري کند ما در اين شرايط داراي قوتي هستيم و خودمان را به آنان تحميل مي­کنيم برخلاف دهه اول که نظاره­گر و تماشاچي بوديم و حالا وجه قالب پيدا کرده­ايم و آن به دليل قدرتي است که ما در بحث خاطره­نگاري يافته­ايم زيرا حرف­هاي ما مستند است و براساس تحقيق و پژوهش صورت گرفته است. در مورد کتاب خاطرات عزت شاهي، جريان­هاي مخالف جمهوري اسلامي به جائي مي­رسند که اين کتاب را به عنوان کتاب درسي گروه­هاي خودشان معرفي مي­کنند. يکي از کتاب­هائي که در کتب درسي چريک­هاي فدائي خلق در آلمان و اروپا فعال هستند بحث مي­شود همين کتاب است. بسياري از پايان­نامه­ها به سمت اين کتاب آمدند چون مستند و بر پايه تحقيق شکل گرفته است. به اين ترتيب در اين دوره کتاب­هاي خاطرات به دانشگاه­ها راه پيدا کردند.

- اکنون که در دهه چهارم پس از جنگ  هستيم وضعيت فعلي خاطره­نگاري را چگونه ارزيابي مي­کنيد؟

 در دهه چهارم ما دچار يک انحراف مي­شويم به اين دليل که فضاي پرکشش دهه سوم براساس سرمايه­گذاري در دهه دوم شکل گرفت و در همان زمان از مشک ذهن­ها همان مي­تراويد که در کوزه ذهن و ديده بود. اما ناگهان دچار اوعاج شديم و يکباره از هول­مان اين فضا را شکستيم و وارد فضاي جديدي شديم فضاي سودازده، مصرف­زده و فضايي با ديدهاي کوتاه، دايره کار را محدود کرديم، پاي بازيگران و سياست­مداران را به ميان کشيديم تا اين حوزه را در انحصار خود نگه داريم. براي اينکه بتوانيم کالاي تدليس شده خود را وارد جامعه کنيم دچار تبليغات پروپاگاندا شديم. ما ظرفيت اقبال حاصل دهه سوم را از دست داديم. بي­ظرفيتي نشان داديم. يک نوع سوداگري در جريان خاطره­نگاري شکل گرفت. نوعي قدرت­زدگي که يعني فقط ما هستيم و ديگر هيچ. متأسفانه برخي از نويسندگان به جاي اينکه خودشان را در همان سياق تحقيق و پژوهش نگه دارند جنس­شان را تقليل دادند. به اين دليل است که مي­گوييم ما در دهه چهارم خاطرات اصيل و ناب را در اختيار مخاطبان قرار نمي­دهيم. با اين وضعيت مقابل دشمنان کم خواهيم آورد.

- منظور شما از انحراف در اين زمينه چيست؟

انحراف اين است که ما به تيراژ بالاي کتاب بپردازيم. اشاره کردم اين که تبليغات پروپاگاندائي براي کتاب انجام دهيم با اعمال نفوذ کتابي را از جشنواره­ها برکشيم. از هنرپيشه­ها و فوتباليست­ها و مشاهير جهت تبليغات کتاب استفاده کنيم تا اينکه کتاب خودش را معرفي کند اجازه دهيم که تخيل به خاطرات راه پيدا کند. اجازه دهيم ذهن فعال راوي آنقدر در آسمان­هاي مختلف پرواز کند که بخواهد آنها را به نام خودش ثبت کند در حاليکه اين آسمان­ها حريم فرد نيست و شخص مصاحبه­گر هم صم بکم نشسته به خاطر اين که بخواهد کارش را ارائه دهد و کتابش به فروش برسد هيچ نمي­گويد. اين وضعيت آينده خاطره­نگاري ما را دچار تهديد ميکند من نگران از دست رفتن خاکريزهاي محکمي هستم که زماني زحمت کشيده و آنها را ساخته­ايم و حالا به خاطر سهل­انگاري و تقسيم غنائم و مانند جنگ احد با رها کردن تنگه ممکن است جنگ برنده­اي را ببازيم.  متأسفانه در اين مقطع شاهد سرقت­هاي تحقيقي هستيم. کتاب­هائي از روي دست هم نوشته مي­ شود پاورقي­ها بدون ذکر منبع هستند و در اسناد دست برده مي­شود. نويسندگاني را مي­بينيم که با تغيير شکلي در آثار ديگران سرمايه آنها را به تاراج مي­برند و به نام خودشان ثبت مي­کنند افسوس که اين همه را گوش شنوائي نيست.

- چه خطراتي بر سر راه انتشار خاطرات قرار دارد؟

به طور کلي آسيب­هاي موجود بر سر راه انتشار خاطرات به دو دسته تقسيم مي­شوند: دروني و بروني. عوامل دروني به خود راوي برمي­گردد به اين صورت که فرد دچار خود سانسوري مي­شود و طي زمان هنجارهاي فکري او عوض مي­شود. در يک برهه تند بودن، روش او بوده است و حالا گفتمان نرم­تري براي او غالب شده است و وي نمي­پسندد که ديروزش همان طور که بوده است منعکس شود دليل ديگر جابه­جائي در الويت­هاي فرد است. زماني عدالت و آزادي خواهي براي او مطرح بوده است و اکنون ممکن است الويت او در نهادينه کردن فکر و ايدئولوژي او باشد. گاهي برخي از افراد در ماهيت فکري­ شان تغيير حاصل شده است نه در الويت­هايشان. مثل اينکه فرد زماني پيرو مجاهدين خلق بوده ولي يافته­هاي ذهني او باعث شده به ماهيت ديگري برسد. براي اين فرد بسيار سخت است که بخواهد درباره واقعيت فکري خود صحبت کند يا بر آن تأکيد کند يا فقط واقعه­اش را بگويد و عبور کند. اينها محدوديت­هائي است که در کار پيش مي­آيد و محقق با همه اين آسيب­ها روبروست.  گاهي هم محدوديت­هاي عاطفي ايجاد مي­شود گاهي فردي در زمان مبارزاتي­اش با دو خانم هم تيم بوده ولي حالا آنقدر همسرش را دوست دارد که حاضر نمي­شود از فضاي مبارزاتي آن زمان و همراهي­اش با اين دو خانم صحبت کند. فضاي زندان و نوع شکنجه­ها يکي از عوامل ديگر است چرا که تبيين آن مقايسه­هائي را موجب مي­شود که بعد مشکلاتي برايش پديد مي­آورد يا آزارش مي­دهد. اما گاهي اوقات اين افراد به جهت رسيدن به آينده­اي که در نظرشان است خاطرات به شکلي در ذهنشان مي­پرورانند و بروز مي­دهند تا به جهت انتفاع در آينده و اتصالي که به جريان­هاي قدرت مي­يابند بتوانند در آينده به منزلي برسند. اين قضيه دچار اشکال است.

 

سه‌شنبه 22 شهريور 1390 - 9:33


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری