چهارشنبه 22 آذر 1396 - 3:17
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

طنزي که بيانگر کلام حق باشد، مورد تأييد است

 

گفتگو با ابولفضل زروئي نصرآباد


اصطلاح (طنز ديني) اصطلاحي غريب در کشور و جامعه ما محسوب مي­شود. آنچه بيش از هرچيز باعث در سايه ماندن اين بحث تا امروز شده است حساسيت­هاي بالاي اهالي دين نسبت به استفاده از واژه طنز در کنار واژه دين و همچنين نداشتن تعريفي روشن از طنز و کاربرد آن در ميان جامعه مذهبي ما است. ابولفضل زروئي نصرآباد در اين باره معتقد است: واکنش­ هاي منفي به اين دليل است که طنز را برابر با لودگي و کلام لهو و غيرعقلاني مي­دانند. اگر طنز را با مفهومي که در ذهن اهالي طنزپرداز است ببينند يعني کلامي عفيف، منصفانه، از سر خير و صلاح در عين حال کنايه آميز و شايد نشاط آور بپذيرند طبيعتاً نگاهشان هم تغيير خواهد کرد. در اين گفتگو سعي کرده­ايم تا در فضائي که متعلق به اهالي طنز است به طرح اين موضوع بپردازيم تا شايد نگاهي آگاهانه­تر درباره (نسبت طنز و دين) شکل بگيرد. و اگر هم احياناً مخالفتي با اين موضوع مي­شود آگاهانه­تر باشد. بنابراين با طنزپرداز شناخته شده کشورمان ابولفضل زروئي نصرآباد که سال­ها پيش خود بني دفتر طنز حوزه هنري بود گفت و گوئي انجام داده­ايم که در پي مي­آيد:

 

در طول چند دهه گذشته طنزپردازان انگشت شماري به موضوع طنز ديني نزديک شده­اند که همين امر نشان از حساسيت­ هاي پيرامون اين مسئله دارد شايد اولين سوالي که به ذهن خطور مي­کند اين باشد که آيا مي­توان نسبتي ميان طنز و دين قائل شد؟ زروئي نصرآباد با جديت معتقد است که طنز و دين هيچ گونه منافاتي با يکديگر ندارند: در يک بعد گسترده­تر مي­توان بيان کرد هنر و دين هيچ منافاتي با يکديگر ندارند گرچه ما در طول تاريخ مشکلاتي بسياري داشته­ايم و اين بوده است که کساني که در پرداخت مقوله­هاي ديني ضعيف­تر عمل مي­کردند با کساني که در زمينه­هاي هنري به نوعي مواضع دين را مقابل مواضع خودشان مي­ديدند مدام با هم در جدال بوده­اند اما فارغ از اين کشمکش­ها به هيچ وجه از زبان پيامبر و ائمه يا علماي بزرگي که مشکل در طرح مسائل ديني نداشتند تخطئه کارهاي هنري ديده نمي­شود و هنر را در خدمت شريعت و ابلاغ مسائل ديني به کار مي­گرفتند. برخي افراد گاه به احاديث ضعيف متوسل مي­شوند که بگويند يکي از ائمه اطهار با يکي از شاخه­هاي هنري مخالفت کرده است. اين مخالفت­ها به دوره­هائي بازمي­گردد که مشرکان و کافران به بدترين شکل ممکن از ابزارهاي هنري استفاده مي­کردند. ولي هيچ گاه هنر را که نمونه متعالي آن در معماري مشاهده مي­ شود در خدمت دين نديده­اند. از بهترين آثار هنري جهان مي­توان به آثاري اشاره کرد که در خدمت دين به کار رفته­اند و اين موضوع را هم مي­توان در جهان اسلام و هم در جهان مسيحيت مشاهده کرد براي مثال شما اگر تمام کاخ­هاي اصفهان را کنار هم بگذاريد همه آنها در برابر عظمت هنري مسجد شيخ لطف الله از سطح پايين­تري برخوردار است. در مسيحيت هم به همين شکل است و حتي زيباترين معماري­ها و آثار هنري موسيقيائي آثاري است که براي کليساها و مراسم مذهبي­ شان ساخته شده است. پس در وهله اول بايد گفت هيچ منافاتي ميان دين و هنر ديده نمي­شود. حال بايد ديد آيا ميان طنز و دين منافاتي ديده مي­شود يا خير؟ براي پاسخ به اين سوال بايد ديد طنز به چه هدف و منظوري بکار برده شده است. طبيعتاً هيچ يک از ارباب دين هنري که در جهت تخطئه ديد حرکت مي­کرده نه مي­پسنديدند و نه حمايت مي­ کردند ولي از جهات ديگر تمام شقوق هنري را در جهت تقويت دين تأئيد مي­کردند. در مورد طنز و شقوق ديگرش مانند شوخ طبعي روايت­هاي متعددي داريم. در صدر اسلام بارها پيش آمده است که مشرکان به زبان شعر از پيامبر بدگوئي مي­ کردند. اين بدگوئي­ها تا جائي رسيد که رسول خدا خطاب به حسان ثابت که به پيامبر ارادت ويژه داشت در مورد هجو مشرکان و کفار فرمود: مشرکان را هجو کن و جبرئيل با تو است. اين نشان مي­دهد که پيامبر تا اين حد براي هجو که در ميان طنزپردازان ما يک شاخه مذموم شوخ طبعي است نيز ارزش قائل بوده است تا در خدمت اسلام و در جهت کوبيدن مشرکان قرار بگيرد. من در هيچ يک از شاخه­هاي هنري روايت صريحي بر بد بودن آن نديده­ام ما در اصول کافي بخشي با عنوان (دارالسرور في قلب المومن) داريم که به معناي داخل کردن سرور به قلب مومن است. شما هم مي­توانيد با حل يک مشکل و هم با به زبان آوردن کلامي باعث سرور مومن شويد. اين چيزي است که بين علما بسيار بحث شده است. کتاب (لطايف الطوايف) نوشته فريدالدين علي سفير از علما و واعظان مطرح قرن دهم هجري  و پسر مولانا حسين واعظ کاشفي، نويسنده روضه الشهدا است در اين کتاب لطايف قابل نقل بر سر منبر و مجالس ديني گردآوري شده است. فصل­هاي اوليه کتاب مشتمل بر لطايف و شوخ طبعي­هائي است از حضرت رسول و ائمه اطهار است مثلاً به نقل از اصحاب پيامبر مي­ نويسند: من در زندگي کسي را نديده­ام که به اندازه پيامبر شوخ طبعي کرده باشد. طوري که برخي از اصحاب ايشان مي­گفتند شما با ما زياد شوخي مي­کنيد و اين مناسب جايگاه نبوت نيست. حضرت رسول در پاسخ فرمودند که: اني لا اقول الا حقا/ يعني من به جز کلام حق چيزي بر زبان نمي­آورم. يعني منظور گفتن مسائل حقي است که در کلام نهفته است و شما بايد آنرا در پوشش شوخ طبعي و چه در هر پوشش ديگري دريابيد. اينکه حضرت رسول اينگونه مي­فرمايند مي­توان به وسيله آن فرمول طنز و حتي هنر مورد تأئيد دين را با اين ترازو سنجيد. هنري که بيانگر کلام حق باشد مورد تأئيد است و هنري که حق را تخطئه کند پذيرفته نيست. ضمن اينکه در فروع دين يکي از مسائل بسيار مهم امر به معروف و نهي از منکر است. بسياري از بزرگان معتقد بودند که امر به معرف و نهي از منکر مربوط به فرادستان است يعني به اين معنا نيست که بزرگان دستگاه حکومت بيايند مردم را به امر به معروف و نهي از منکر کنند چرا که آنها به واسطه ابزار قدرت نيازي به اين ابزار ندارند. يکي از علما در اين باره مطلبي عنوان کرد که به دل من بسيار نشست. مطلب اين بود که امر به معروف و نهي از منکر در کلامي است که از جانب فرودست به فرادست گفته مي­شود. کما اينکه مثلاً زماني که حکومت يزيد به عنوان خليفه شکل گرفت مي­گيرد امام حسين خليفه و سردمدار نبوده است امام حسين برمي­خيزد و مي­گويد من براي امر به معروف و نهي از منکر قيام کرده­ام در واقع نمي­خواهد مردم را امر به معروف کند و قصد امر به معروف حاکميت را دارد. حال فارغ از اينکه اين امر به معروف از فرودست به فرادست باشد يا برعکس، خود اين مسئله موضوعي است که ائمه از جامعه اسلامي مي­ خواستند و از آن به عنوان يکي از ارکان خود ياد کرده­اند. مگر طنز چيزي جز امر به معروف و نهي از منکر است؟ وقتي يک طنزپرداز مشکلات شهر و کشورش را با حاکم شهر و يا کشورش يا به يکي از مسئولان گوشزد مي­کند آيا کار او خارج از اين تعريف است؟ طنزپرداز مي­کوشد پيش از آنکه مشکلات پنهان و پيدا به غده سرطاني لاعلاج تبديل شود آن را با شيريني کلام گوشزد کند تا اصلاح شود. البته بايد در نظر گرفت که اين تعريف استاد بستر بسيار گسترده­اي را براي طنزپرداز باز مي­کند از طرفي بايد در نظر گرفت که با توجه به حساسيت­هائي که هم نسبت به طنز و هم نسبت به دين وجود دارد، دايره طنز در حوزه چه مسائلي بيشتر قدم برمي­دارد. آيا اين دايره تنها به حوزه مسائل مربوط به حقوق و مسائل مدني باقي مي­ماند يا اينکه مي­تواند در حوزه مسائل ديني نيز ورود پيدا کند؟ استاد در ادامه با بيان اين نکته که طنز خود دين را مستثنا نمي­کند پاسخ سوال ما را اينگونه مي­دهد: جالب است در جاهائي که طنز بايد در خدمت اصلاح کژي­هاي اهل دين به کا برود بيشترين نمونه­ها مربوط به اهالي دين است. يعني نمونه­هاي طنزهاي ديني و شوخي­هائي که در آنها از روايات و آيات بهره گرفته شده است غالباً از جانب کساني مطرح شده است که خودشان صلاحيت ديني داشته­اند. طنزپردازان از آنجاييکه مي­ترسيده­اند تکفير شوند، به طور طبيعي از پرداختن به طنز ديني وحشت داشته­اند. پس اينگونه شوخي­هاي ديني همواره از جانب اهالي ديني مطرح شده است چرا که اين افراد برادري خودشان را اثبات کرده­اند. وقتي شوخي خيلي تندي را حتي با بي پروائي از جانب اهل دين که باورمند هستند در مورد يک کژروي ديني مي­شنويد او را متهم به مقابله با دين نمي­کنيد اما يک طنزپرداز که کارش را هميشه به درستي انجام داده است. همواره ترس نزديک شدن به چنين مقوله­هائي را دارد چرا که مي­ترسد متهم به بسياري از موارد شود. من مقاله­اي هم در مجله گل آقا با عنوان شوخ طبعان روحاني نوشته و عنوان کرده­ام با وجود اينکه در سال­هاي اخير طنزپردازان ما از قضاوت اهل دين ترس دارند اما در واقعيت نگاه بسياري از اهالي دين به طنز اينگونه ترسناک نيست. اگر آثاري را که تاکنون اهالي دين خلق کرده­اند از مجموعه­هاي طنز حذف کنيم ديگر چيز زيادي باقي نخواهد ماند آثار طنزي که امروز مي­بينيم بيشتر توسط اهالي دين نوشته شده­اند. نصرآباد در ادامه به تعريفش از طنز و طنزپرداز مي­پردازد: برخي معتقد هستند که طنز تلخ هم داريم اما من هيچ وقت به اين موضوع نرسيده­ام و برايم حل نشده است. طنز تلخ مثل اين است که بگوييم عسل تلخ وجو دارد ماهيت طنز شيريني است اينکه شما تلخي را به آن شيريني اضافه مي­کنيد مثل اين است که زهري را به عسل اضافه کنيد شايد نامش عسل باشد اما ديگر خواص آنرا نخواهد داشت. برداشت من اين است که طنز ماهيتاً شيريني را به همراه دارد و اگر بخواهيم تلخ شود مي­تواند نام ديگري به خود بگيرد چرا که ديگر طنز نيست. اما اجازه دهيد گفته­هايم را پيرامون سؤال قبلي­تان هم تکميل­تر کنم. يکي از مشکلاتي هم که امروز گريبانگير طنز ديني شده است اين کتاب است که آيا ما مي­ توانيم با اتفاقات تراژيک مانند حادثه عاشورا هم طنز داشته باشيم. اينجا مهم اين است که بفهميم از چه زاويه­اي مي­ خواهيم ورود پيدا کنيم اگر خداي ناکرده قصد اين باشد که قيام امام حسين به شوخي گرفته شود هيچ انساني كه حقانيت واقعه عاشورا را قبول داشته باشد چنين رويکردي را  نمي­پذيرد. اما مي­توان از زواياي مختلف ديگري به اين حادثه نگاه کرد و حتي برخي از اتفاقات طنزآميزي که در دل اين حادثه رخ داده است را مشاهده کرد. اين اتفاقات در سپاه امام حسين نبوده اما در سپاه يزيد بوده است. براي مثال در تاريخ طبري درباره (سنان) که سر امام حسين را بريد روايتي وجود دارد. اين آدم ضعف عقل داشت و شاعرپيشه هم بوده است بعد از اينکه سر امام حسين را جدا مي­کند از او سؤال مي­کنند که مي­داني چه کسي را کشته­ اي؟ مي­گويد: نه. به او مي­گويند: بزرگترين طغيانگر عليه خليفه را کشته­اي. سنان هم با همان حالت مي­آيد و بر روي خيمه عمربن سعد مي­ايستد و شعري را که گفته است با صداي بلند مي­خواند مضمون شعر اين بوده که رکاب من را از طلا بگيريد و به من اجازه کلان بدهيد چرا که من بهترين فرد روي زمين را کشته­ام. پسر دختر پيامبر را کشتم. چنين آدم بزرگي را کشتم. در همين حين عمربن سعد او را به درون خيمه مي­برد کتک مي­زند و مي­گويد احمق ما اين همه تبليغ کرديم که خاندان او آدمي بدي بوده است آنگاه تو چنين حرف­هائي را مي­زني.                           

       

 

دوشنبه 21 شهريور 1390 - 9:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری