سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 9:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

تقابل و تعامل با سرنوشتي محتوم

 

نقد فيلم 127 ساعت(دني بويل،2010)


دني بويل در 20 اکتبر  1956 در رادکليف لانکاشير در انگلستان در يک خانواده ايرلندي کاتوليک به دنيا آمد. او پس از چندين سال فعاليت در تئاتر و تلويزيون، نخستين فيلم‌اش را با نام گودال کم‌عمق در سال ۱۹۹۴ کارگرداني کرد.

اما دومين فيلم بويل، قطاربازي در سال ۱۹۹۶، نام او را به شکل گسترده‌ اي مطرح کرد. بويل موفق‌ترين فيلمش، ميليونر زاغه نشين را در سال ۲۰۰۸ کارگرداني کرد. ميليونر زاغه‌نشين مورد استقبال قرار گرفت و موفق به دريافت چهار جايزه اصلي گلدن گلوب و دريافت هشت جايزه اسکار در هشتاد و يکمين مراسم اسکار از جمله جايزه بهترين کارگردان شد.

فيلم 127 ساعت، ماجراي واقعي زندگي يک کوهنورد مشهور به نام آرون رالستون(جيمز فرانکو) را روايت مي کند. او در سفري به تنگه بلو جان در شکاف صخره اي سقوط مي کند و دستش زير يک تخته سنگ گرفتار مي شود. او پنج روز در اين وضعيت مي ماند و در نهايت با شيوه دلخراشي خود را رها مي سازد.

او پس از اين حادثه خاطراتش را در قالب کتابي به نام جايي بين صخره و سنگ به نگارش در آورد و کتاب او بدل به اثري بسيار پر فروش شد. کتابي که سيمون بيوفوي تبديل به فيلمنامه اش کرد و دني بويل آن را به فيلم درآورد.

دني بويل در 127 ساعت نشان مي دهد که چگونه مي شود فيلمي ساخت که بيشتر زمان آن داخل يک حفره در کوهستان سپري شود و در ضمن خبري از يکنواختي و ملال نباشد. بويل با کارگرداني موثر خود و تمهيدات تصويري متنوعي که به کار گرفته اين عمل دشوار را امکان پذير ساخته است.

بويل به نحو موثري در فيلمش از شيوه تصاوير کنار هم(multiple-image  ) استفاده مي کند. اين شيوه عبارت است از به وجود آوردن نمايي که دو يا چند تصوير را داخل کادري يگانه کنار هم قرار بدهد.

نماهاي چند تصويري (  multiple-image shot) از طريق مراحل لابراتواري يا استفاده از فن آوري کامپيوتري خلق مي شوند. با استفاده از نماهاي چند تصويري مي توان بطور همزمان اطلاعات بصري را در بخش هايي متفاوت و متعدد در کنار هم و در يک نما ارائه کرد.

نماي چند تصويري موارد استفاده متنوعي دارد، اما از موارد مهم استفاده از آن مي توان به نشان دادن يک کنش از زواياي مختلف و افزودن بر حس تعليق و هيجان صحنه، اشاره کرد. گاه هم در نماي چند تصويري کنش و واکنش کنار هم قرار مي گيرند و به اين ترتيب حس موجود در صحنه و تقابل صورت گرفته برجسته مي شود.

از همان ابتدا وقتي فيلم با نماهاي چند تصويري از تصوير تماشاگران ورزشگاه، ازدحام شناگران و دوندگان دوي ماراتن و ... آغاز مي شود و اين نماها به عجله آرون براي جمع آوري وسايل کوه نوردي پيوند مي خورد، ديناميسم تصويري موثري شکل مي گيرد. اين ديناميسم تصويري در طول سفر آرون ادامه پيدا مي کند و بويل سعي کرده حتي پس از گرفتار شدن آرون در حفره تا به انتهاي فيلم هم اين ديناميسم تصويري را حفظ کند.

قطع سريع نماها در فيلم، موجب افزايش احساس تحرک در صحنه ها و جلوگيري از افت ريتم فيلم شده است. مثلا مي توان به قطع سريع نماها در صحنه هايي که آرون عازم سفر است يا قطع سريع نماها در کابوس هاي آرون اشاره کنيم، که هيجان بي وقفه اي را منتقل مي کند.

بويل گاه از ترکيب نماي نزديک و نماي دور براي تاکيد بر وضعيت بحراني آرون استفاده مي کند. مثلا وقتي در نماي دوري آرون به داخل حفره سقوط مي کند، صداي فرياد او بلافاصله قطع مي شود به نمايي اسلوموشن از اينسرت (نماي نزديک) هدفن در حال سقوط او. اين نماي اينسرت نشاندهنده کند شدن زمان به هنگام اتفاقي فاجعه آميز و تاکيدي است بر وضعيت دشوار آرون.

يا مثلا در صحنه اي که آرون در داخل حفره فرياد مي زند و کمک مي خواهد، دوربين از نمايي نزديک از چهره آرون عقب مي کشد و بدل به نماي دوري از کوهستاني مي شود که آرون در آن اسير شده است.

بويل از حرکت تند(fast motion) و معکوس(reverse motion) هم در فيلم به نحو موثري استفاده مي کند. مثل حرکت تند آمدن نور آفتاب به داخل حفره و ترکيب آن با نماهايي از چهره آرون که ولع و ميل مفرط او براي قرار گرفتن در نور آفتاب را نشان مي دهد و اين ميل را با قرار دادن پايش در آفتاب نشان مي دهد.

يا مثلا صحنه اي قابل اشاره است که آرون با کمک قلاب و طناب به رغم تلاش فراوان، موفق به حرکت تخته سنگ نمي شود، و خسته و تشنه بر جاي مي ماند، سپس با حرکتي تند، دوربين از حفره بيرون مي آيد و کوهستان و صحرا را طي مي کند و مي رسد به نمايي نزديک از يک بطري نوشيدني در اتومبيل. بدين ترتيب ولع آرون براي بدست آوردن يک بطري نوشيدني با اين حرکت تند برجسته مي شود.

يا مثلا در صحنه اي که آرون در رويا، افتادن در حفره را به ياد مي آورد. سقوط او با حرکت معکوس به تصويرکشيده شده است. و بدين ترتيب احساس حسرت او نسبت به وضعيت پيش از سقوط و پشيماني از اشتباهش، موکد مي شود.

بويل براي اينکه طراوت فيلمش در فضاي ساکن و بسته يک حفره از دست نرود گاه معادل تصويري افکار و آرزوهاي آرون را تجسم مي بخشد. مثل صحنه اي که آرون پس از ناکام ماندن در جابجايي سنگ، حرکت تخته سنگ را با طناب و قرقره و تنها توسط هشت مرد تنومند عملي مي داند؛ سپس نمايي از خارج حفره را مي بينيم که سايه هشت مرد بر زمين نقش بسته است.

همانطوري که ذکر شد، بويل براي گريز از محدوديت فضاي حفره، تمهيدات مختلفي به کار گرفته(که تعدادي از آنها را با هم مرور کرديم.) اما او گاه در استفاده از اين تمهيدات راه به افراط برده است.

يکي از اين موارد استفاده از صحنه هاي فانتزي و تخيلي در فيلم است که آثار ژانر کمدي يا افسانه-علمي را به ياد مي آورد و نه فيلمي واقع گرا که موقعيتي دشوار را به تصوير مي کشد.   اصولا چنين موقعيت وحشتناک و مستاصل کننده اي جايي براي چنين لحظات فانتزي و مفرحي باقي نمي گذارد. صحنه اي مثل اجراي شوي خيالي و کميک توسط آرون يا روبرو شدن آرون با يک کابوي معروف(بلو جان) و... چنين صحنه هايي از عمق فاجعه فيلم مي کاهد و شخصيت آرون را از واقعيت دور مي سازد.

ديالوگ هاي آرون و اشاره او به اين نکته که در همه زندگي اش از بدو تولد، اين سنگ در اين نقطه از کره زمين منتظرش بوده است، بر وجه تقدير گراي داستان تاکيد دارد. انگار از اول مقدر بوده که آرون در اين لحظه از زندگي اش، چنين مبارزه جويي و پايمردي را در سخت ترين لحظات ممکن تجربه کند و به ديدگاه تازه اي از زندگي برسد و بتواند با خانواده و اطرافيانش تعامل مناسب تري داشته باشد. روياي آرون که پسر آينده اش را پيشاپيش در آن مجسم مي بيند،  بر وجه مقدر فيلم تاکيد دارد. تقديري که در نهايت، آرون را به رغم معلوليتش به زندگي بهتري از گذشته و پيش از گرفتار شدن در حفره رهنمون مي سازد.

البته127 ساعت در کنار مضمون اخلاق گرا و انساني و تکنيک خوبش، برخي شيطنت هاي هميشگي فيلم هاي آمريکايي و هاليوودي را دارد. اينجا هم يک شخصيت آمريکايي با اراده اي فوق تصور،( گاه به نظر روئين تن) پيش روي داريم که تماشاگر بايد هنگام ديدن فيلم اين تبليغات غير مستقيم و ضمني را  هم  مد نظر قرار دهد. 

 

 

شنبه 19 شهريور 1390 - 9:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری