دوشنبه 30 مرداد 1396 - 5:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

مرهمي از رويا بر گزندگي واقعيت

 

نقد فيلم«اينجا بدون من»(بهرام توکلي)


بهرام توکلي در آثارش همواره علاقه و گرايش خود را به روايت هاي ذهني نشان داده است. در «پابرهنه تا بهشت» وقتي در آسايشگاه، بيماري به لحظه مرگ نزديک مي شد، او را به آن سوي ديوار مي بردند؛ ولي تا انتهاي فيلم هيچ گاه آن سوي ديوار را نمي بينم حتي هنگامي که در پايان، روحاني جوان تصميم مي گيرد به آن سوي ديوار برود. به اين ترتيب آن سوي ديوار در فيلم مفهومي ذهني و ماورايي پيدا مي کند.

در «پرسه در مه» از آغاز تا پايان يک روايت ذهني از زندگي يک موسيقيدان که در کماست را شاهد هستيم. درست مانند همان توصيف معروف که يک شخص پيش از مرگ تمام زندگي اش را از پيش چشم مي گذراند.

در «اين جا بدون من» هم آميختگي عينيت و ذهنيت، واقعيت و رويا را در شخصيت احسان متبلور مي يابيم. احسان شيفته سينماست. او حتي در ميانه بحث و چالش با مادرش صحبت را قطع مي کند تا به سينما برود و عاشقانه در روياي پرده نقره اي غرق شود و به آرامش برسد. احسان آرزوهاي تحقق نيافته اش را بر پرده سينما جستجو مي کند.

«اين جا بدون من» اقتباسي از نمايشنامه باغ وحش شيشه اي اثر تنسي ويليامز است. ويليامز در بيشتر آثار خود به کاراکتر هايي با اختلالات روحي پرداخته است. توکلي هم در آثارش، روايت کننده شخصيت هايي با مشکلات روحي و رواني است. برخي از بيماران و پزشک مسئول آسايشگاه(امين تارخ) در «پا برهنه در بهشت» از مشکلات رواني رنج مي برند. شخصيت موسيقيدان(شهاب حسيني) در «پرسه در مه» هم مشکلات روحي عميقي دارد. او به تدريج دچار مازوخيسمي لجام گسيخته مي شود و تا بدان جا پيش مي رود که انگشت دستش را باتبر قطع مي کند.

 شخصيت هاي «اينجا بدون من» هم از نظر روحي سالم نيستند. توجه بيش از اندازه مادر به دختر و آنچه از وضعيت دختر و آينده اش در ذهن دارد، همراه با نوعي حمايت و خوشبيني غير طبيعي و وهم آلود است. مشکلات روحي و افسردگي پسر هم نياز به اثبات ندارد. او يا در خود فرورفته و يا به روياهايش پناه مي برد و با اوج گيري مشکلات هم به مادر پيشنهاد خودکشي دسته جمعي را مي دهد و ...

توکلي به خوبي از نمايشنامه باغ وحش شيشه اي اقتباسي ايراني انجام داده است. در طول تماشاي فيلم کمتر پيش مي آيد که ذهن تماشاگر به طرف منبع اصلي منحرف شود. فضاي داستان و روابط شخصيت ها به خوبي ايراني شده اند. مثلا شخصيت مادر در فيلم، که بدون در نظر گرفتن وضعيت نامناسب روحي و جسمي دخترش با اصراري غير منطقي، ازدواج را تنها راه حل مشکلات او مي داند، عملکرد برخي از والدين وطني را به ياد مي آورد که ازدواج را حل کننده تمام مشکل فرزندانشان مي دانند و ...

توکلي سعي کرده فضاي تلخ نمايشنامه را در برگردان سينمايي با چالش ها و بحث هاي مادر و پسر که به طنز پهلو مي زند و روايت ذهني شيرين و پاياني فيلم، تلطيف کند که در اين زمينه موفق هم هست. بحث هاي مادر و پسر به خوبي در متن فيلمنامه جا افتاده و منفرد و زايد نيستند. کارکرد خوب اين چالش ها، در انتقال مناسب اين نکته است که مادر نمي تواند فرزندانش را درک کند و با آنها برخوردي سطحي و غير واقع بينانه دارد و در نهايت هم، همين عملکرد نامناسب اوست که خانواده را به مرز فاجعه مي رساند.

احسان در پايان فيلم مي گويد: «کسايي که پشت سر هم يه فيلمو دوبار تماشا مي کنن، به نظر آدماي عجيبي ميان. اما اين احساسيه که نمي شه به همه توضيحش داد. وقتي هنوز شخصيت هاي يک فيلم تو ذهنت زنده ان و دارن نفس مي کشن، مي توني روي پرده به چشماشون خيره بشي. مي توني باهاشون حرف بزني. مي توني سرنوشت شونو تغيير بدي. اين طوري مي توني واقعيت را به شکل خواب و رويا بازسازي بکني. مي توني توي صندلي سينما فرو بري. لحظه اي که چراغا خاموش مي شن، معجزه اتفاق مي افته. درست تو لحظه اي که حس مي کني هيچ راهي براي فرار باقي نمونده. مهم اينه که با همه توانت بتوني ادامه بدي. همه چي درست از همين جا شروع مي شه.»  

مشخص است که پيش از اين سخن احسان هم، پايان خوش فيلم و بازگشت رضا براي خواستگاري يلدا و ازدواج يلدا با رضا، و جمع شادمان آنها با فرزندشان و اينکه يلدا ديگر براي راه رفتن از عصا استفاده نمي‌کند و مادر نيز به آرزويش يعني بازنشستگي رسيده، در خيال احسان و متاثر از رويابيني سينمايي اش شکل گرفته است. براي فيلم و نمايشنامه اي با اين فضاي تلخ، اصولا نمي توان چنين پايان خوشي متصور بود، مگر در ذهن و خيال. اين نکته اي است که توکلي آن را به خوبي دريافته و در اثرش به کار بسته است.

محو شدن لبخند احسان که به خانواده خوشبختش مي نگرد و به تدريج بهت و غم جاي خنده اش را مي گيرد؛ و ديالوگ احسان در ابتداي فيلم هم مويد ماهيت روياگون پايان فيلم است. احسان که در آغاز فيلم در اتوبوس و کنار پنجره نشسته، مي گويد: «زماني که اين داستان را مي‌‎شنويد، ممکن است من ديگر اينجا نباشم.»

«اينجا بدون من» فيلمي در ستايش سينماست. هنر- صنعتي که در آن رويا هم طراز با واقعيت؛ اثرگذار، لذت بخش و واقعي است و روياي پرده نقره اي، مسکن خيال انگيزي براي دردها و رنج هاي علاقمندان و عاشقان سينما است.

 

سه‌شنبه 15 شهريور 1390 - 8:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری