شنبه 25 آذر 1396 - 3:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

داود خسروي

 

فيلمسازي، منتقد فرهنگ غربي

 

نگاهي به زندگي و آثار ژان ويگو فيلمساز برجسته تاريخ سينما


ژان ويگو كارگردان فرانسوي در 26 آوريل 1905 در پاريس به دنيا آمد. پدرش يك آنارشيست تندرو بود كه هنگامي كه او 12 سالش بود در سال 1917 در زندان خودكشي كرد. (البته به قولي به قتل رسيد.) سپس تحصيلات ژان ويگو به علت بيماري ناتمام ماند. وي با كمك كلود اوتان لارا و ژرمن دولاك در سال 1928 دستيار فيلمبردار شد.

او در سال 1929 با كمك مالي پدرزنش فيلم «درباره نيس» را ساخت. سپس ويگو فيلم «نمره اخلاق صفر» را (که فيلمي کوتاه بود.) در سال 1933 ساخت، اما فيلم تا سال 1945 در فرانسه نمايش عمومي پيدا نكرد. «نمره اخلاق صفر» فيلمي درباره زندگي در يك مدرسه شبانه روزي است و درام روي چهار دانش آموز متمركز شده است. عنوان فيلم اشاره به صفرهاي متعددي دارد كه آنها دريافت مي كنند و اين حاصل آن است كه آنها نمي توانند خودشان را به معيارهايي كه معلمين شان برايشان تعيين كرده اند، وفق دهند.

 فيلم وقتي به اوج مي رسد كه دانش آموزان، روز گردهمايي مدرسه در حضور مقامات محلي دست به شورش مي‌زنند. فيلم پيش از آنكه به نمايش عمومي درآيد، توسط انجمن سانسور فرانسه توقيف شد. دليلش ظاهراً تصوير تند و مخربي بود كه فيلم از موسسه هاي آموزشي طبقه متوسط فرانسه ارائه مي کرد.

فيلم تا پيش از پايان جنگ جهاني دوم به نمايش درنيامد. «نمره اخلاق صفر» را بيشتر پيشقراول فيلم هايي مثل «چهارصد ضربه»، (تروفو) و «اگر ...» (ليندسي آندرسن) به حساب مي‌آورند. اين مقايسه از آنجا صورت مي‌گيرد كه فيلم با همدردي به موقعيت بچه‌ها مي‌نگرد، و همراه با فرياد آزاديخواهانه آنها به اوج مي رسد و روش‌هاي خشك و حالت رياكارانه بزرگ ترهايي را كه اختيار زندگي بچه‌ها در دستشان گرفته اند را محكوم مي كند.

فيلم‌هاي ويگو را به خاطر تلفيق جزئيات واقع گرايانه با حساسيت هاي شاعرانه مي‌ستايند. اين حالت در سراسر «نمره اخلاق صفر» وجود دارد. به عنوان مثال در كلاس درس، معلمي كه با بچه‌ها همراه است، روي ميزش عملياتي آكروباتيك انجام مي دهد و كاريكاتوري مي كشد كه ناگهان جان مي‌گيرد، گويي در دنياي بچگي و تخيل در هر لحظه ممكن است يك تغيير شكل جادويي به وقوع بپوندد.

رفتار و ظاهر روءسا هم به شكلي مضحك طراحي شده است. مدير مدرسه كوتوله اي است كه براي بلند کردن قد خود، كلاه بلند بسيار بزرگي سرش مي گذارد، در دفترش كلاه را چون شيئي عتيقه زير درپوش شيشه اي مي گذارد كه به سختي دستش به آن مي رسد.

دبير علوم، فردي فربه و قاطع است كه وقتي وارد كلاس مي‌شود با اسكلت آويخته شده اي برخورد مي كند. طي مراسم يادبودي، حاضران در جلسه تشكيل شده اند از افرادي عالي رتبه‌ با لباس تمام رسمي و آدمك‌هايي كه لباس تنشان كرده اند. (اگراين كار را به علت محدوديت هاي بودجه انجام داده اند، در عين حال كاملا با نحوه نمايش بزرگترها و مراسم در فيلم متناسب است.)

اين جزئيات نه تنها دنياي بزرگترها را بي معنا و پوچ نشان مي دهد بلكه در شکل گيري ساختار بصري عجيب و غريب فيلم و دنياي روياگونه آن موثر است. تخيلي ترين ماجراها در شب پيش از مراسم يادبود اتفاق مي افتد. داخل خوابگاه شورشي شكل مي‌گيرد بچه ها با بر هم زدن اشياي داخل اتاق استهزاشان را نسبت به روسا بيان مي كنند، در ميانه صحنه سرعت حركات كند مي شود، بالش‌ها و پرها به پرواز در مي آيد و بچه ها در اتاق رژه مي روند.

معلم كشيك نمي تواند جلويشان را بگيرد و خوابش مي‌برد. صبح، مي بينيم كه او را به تختخواب بسته اند و تخت را به حالت عمودي درآورده اند. چهار نفري كه شورش را رهبري كرده اند، پرچمشان را تا روي بام حمل مي كنند و خرت و پرت‌ها را از آنجا بر سر حضار عالي رتبه مي ريزند و فيلم با صحنه رژه پسر بچه اي كه روي پشت بام به طرف آسمان پيش مي‌رود، تمام مي شود. تصويري را که ويگو از زندگي در مدرسه نشان مي دهد، اغلب بيان مشقاتي تلقي مي كنند كه او هنگام كودكي در مدرسه شبانه روزي تجربه كرده است.

ويگو در توليد فيلم از نظر مالي خيلي سختي كشيد. ولي در عوض يك گروه زبده با او همكاري مي كردند، در ميان آنها از همه مهمتر مدير فيلمبرداري تمام فيلمهايش بوريس كافمن بود. آنها در تهيه نخستين فيلم ويگو «درباره نيس» هم همكاري نزديكي با هم داشتند و پايه همكاري بعديشان در همان جا گذاشته شد. موسيقي «نمره اخلاق صفر» را موريس ژوبر تصنيف كرده است كه با لحن كلي فيلم هماهنگ است. او خيلي تلاش كرده كه توانسته موسيقي صحنه شورش شبانه را طوري بسازد تا حالتي روياگونه داشته باشد.

«آتالانت» (1934) تنها فيلم بلند ژان ويگو است كه ساخت آن كمي پيش از مرگ او به پايان رسيد و در زمان نمايش فيلم، ژان ويگو در گذشته بود. فيلم از شاهكارهاي تاريخ سينماست. فيلم درباره (ژان داسته) ناخداي قايق آتالانت است كه با دختري روستايي به نام ژوليت (ديتا پارلو) ازدواج مي‌كند و به زودي ژوليت از زندگي يكنواخت در آتالانت به تنگ مي آيد. او آرزوي ديدار از پاريس دارد و سرانجام ژان را مجبور مي كند تا به شهر روياهايش بروند و ... ژرژ سادول درباره آتالانت مي نويسد: «فيلمنامه اوليه (كه نويسنده آن گمنام بود و اسم مستعار داشت.) به ويگو پيشنهاد شد. وي برداشت آزادانه اي از آن انجام داد و به شاهكار خود كه در آن رئاليسم(واقع گرايي) با سوررئاليسم(فراواقع گرايي) يكي مي شود تا غزلي متين و شيوا آفريده شد، مبدلش کرد. بازي ميشل سيمون، در نقش ژول يقينا يكي از شگفتي‌هاي بزرگ سينماست، فيلم با مراسم ازدواج آغاز مي‌شود، اما به گونه اي نشان داده مي شود كه گويي شاهد مراسم عزا هستيم: همه سياه پوشيده اند و غمگين اند. اين تصور ويگو از جامعه روز فرانسه بود. در حالي كه در برابر آن و در همان صحنه مراودت ساكنان قايق بسيار گرم و  صميمي به نظر مي آيد. قايق كه از اسكله فاصله مي گيرد و نظم جامعه را پشت سر مي گذارد آرام آرام بر‌»ژوليت» (به عنوان شخصيت مركزي و كانون مشكلات) تاكيد مي‌شود، اگرچه حتي تا پايان جايگاه زنانه او را نمي بينيم و نمي فهميم كه «آزادي» براي او چه مفهوم و اهميتي دارد.

به ياد ماندني ترين صحنه فيلم آنجاست كه «ژول» گنجينه هاي قفسه‌اش را به «ژوليت» نشان مي دهد كه مثل دنياي خاص سورئاليست‌ها، شگفتي و نابجايي غريبي بر آن حاكم است. اين صحنه با دخالت خشونت بار «ژان» پايان مي‌گيرد كه بساط «ژول» را در هم مي‌ريزد و ژوليت را مي‌آزارد. «ژان» به سياق هر مردي در جامعه مرد سالار مي خواهد بر همه چيز مسلط باشد.»

 آلبر ريه يكي از فيلمنامه نويسان فيلم درباره «آتالانت» مي گويد: «قوه تخيل سرشار ويگو به او امكان مي داد كه با سادگي حيرت آوري بديهه سازي كند. آنچه كه به او الهام مي بخشيد نه واژه ها كه چهره ها اشياء و مناظر بود» بوريس كافمن فيلمبردار فيلم مي گويد: «او از همه عوامل، اطرافش استفاده كرده است: خورشيد، ماه، برف و شب و به جاي اينكه با اين عوامل نامساعد بجنگد آنها را به بازي گرفته است».

فيلم از سوي منتقدان به گرمي پذيرفته شد، اما توزيع كنندگان فيلم (با كمك لويي شاوانس تدوينگر فيلم) در تدوين آن دست بردند و برخي سكانس‌ها را حذف كردند تا به خيال خود تماشاگر بيشتري جذب كنند. آنها ترانه احساساتي و مشهور «گذر دوبه» را كه به عنوان فيلم مبدل شد، بدان افزودند.

اولين روز نمايش فيلم مصادف بود با روز تدفين ويگو، كه در اثر ابتلا به سرطان خون در گذشته بود. فيلم از لحاظ فروش با شكست محض روبرو شد و به سرعت از پرده  سينماها پايين آورده شد. از سكانس‌هاي مهم ديگر فيلم: رسيدن به حومه شهر كه تيرهاي چراغ برق مشرف بر خيابان هاي پهن است؛ تنهايي و سرگرداني زن در پاريس، دزديده شدن كيف دستي اش و تا سر حد مرگ كتك خوردن مردي كه مردم گمان مي كنند دزد است؛ ياس شوهر كه در اعماق آب غوطه مي خورد.

در 13 سپتامبر 1934 فيلم كامل آتالانت نمايش داده شد، اما از آن پس، نسخه كوتاه شده فيلم توزيع شد با مرگ زودرس ژان ويگو امكان دستيابي به فيلم كامل از ميان رفت تا اينكه نسخه كامل «آتالانت» پس از 55 سال در جشنواره كن در 11 مه 1990 به نمايش درآمد.

 فيلم استوار به نسخه اي است كه در آرشيو فيلمخانه ملي انگلستان در لندن يافت شده است. اين فيلم 12 دقيقه بيش از نسخه اي است كه در سينما تك فرانسه موجود بود. بنا به خاطره كساني كه نخستين نمايش «آتالانت» را به ياد مي‌آورند، نسخه جديد يكسر مانند نسخه اصلي است و مهمترين تفاوت آن نسبت به نسخه سينما تك، نماي نهايي فيلم است.

بسياري از افزوده‌ها – يا به بيان بهتر يافت شده ها – نماهاي مستقل بسيار زيبايي است. (به ويژه در صحنه عروسي در روستا، صحنه هاي شبانه دويدن بر عرشه آتالانت، صحنه هاي اتاق پدر ژول، ليواني كه بر آن نقاشي‌هاي يوناني ترسيم شده و سيگاري كه ميشل سيمون دود مي كند.)

در نسخه جديد موسيقي كامل موريس ژوبر را مي شنويم، به ويژه در صحنه مشهور رستوران. اكنون از زندگي تنهاي ژوليت بيشتر با خبر مي شويم و غم و اندوه ژان را دشوارتر و تحمل ناپذيرتر مي يابيم. آنچه از نسخه جديد براي هميشه به ياد مي ماند آواز ژول (ميشل سيمون) است. آوازي که با طنز پنهان و شوخي هايش فراموش ناشدني است.

سرانجام ژان ويگو در 26 اكتبر سال 1934 در سن 29 سالگي بر اثر بيماري سرطان خون در پاريس در گذشت. به اين ترتيب كارگرداني با استعداد و خوش آتيه فروغي كوتاه داشت ولي همين آثار اندك او جلوه اي تا به امروز درخشان و خيره كننده اي در تاريخ سينما داشته و همچنان دارد.

فيلم شناسي ژان ويگو:

درباره نيس (1929)، تاريس، قهرمان شنا (1931)، نمره اخلاق، صفر (1933)، آتالانت (1934)

 

يكشنبه 13 شهريور 1390 - 8:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری