پنجشنبه 2 آذر 1396 - 18:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان تهران

 

تأثير مثبت آموزه هاي دين بر استكمال نفس

 

مقدمه:

انسان شناسي فلسفه غالبا به خوبي توانسته است از پس پاسخ گويي به سوالات ذهن حقيقت ياب انسان در اين حيطه برآيد و عطش عقل به دانستن را فرونشاند. پرسشي که اينک پاسخ آن را از فلسفه مطالبه مي کنيم، درباره اين است که آموزه ها و تعاليم دين چطور به استکمال نفس انسان کمک مي کند و چگونه سير استکمالي نفس انسان را جهت و سرعت مي بخشد؟

اگر در موضوع سوال دقت کنيم درخواهيم يافت که براي پاسخ آن بايد به دنبال انديشه اي گشت که از منابع فلسفه و فقه و اخلاق سيراب گشته و در آن ها متبحر باشد؛ لذا خوشه چين معرفت پيرجماران شديم که در مباحث مذکور صاحب نظر بوده اند و افزودن بر اين، مي توان تبلور مباحث علمي آن فرزانه را در عمل پاک و کريمانه اش به نظاره نشست.

رسالت نوشتار حاضر، توضيح فضايل و رذايل و پيمودن راه اخلاق نيست بلکه برآنيم تا نشان دهيم که مفاهيم ديني چگونه بر فرآيند استکمال نفس اثر مثبت مي گذارند. درر اين راستا ابتدا به تأملي در مراتب نفس و روابط آن ها با هم مي پردازيم.

با توجه به اين که نفس مراتب متعدد دارد و هر مرتبه، ويژگي ها و نيازهاي خاص خود را دارد، گام بعدي درک اولويت بندي نيازهاي نفس است و اين که پرداختن روح بي نهايت طلب انسان به کدام بعد وجودي اش، او را به کمال شايسته اش مي رساند.

اين جاست که تعاليم آسماني وحي به خوبي جايگاه خود را در حيات انسان مي يابد و از دقت در آموزه هاي آن مي توان فلسفه تشريع بسياري از عبادات را دريافت که همانا برتري دادن بعد انساني نفس آدمي و جهت دهي همه قوا و رفتارهاي انسان بي نهايت طلب در جهت رسيدن به کمال بي نهايت و مبدأ اعلي است.

اميد است که بتوان در اين پژوهش، مطالب ياد شده را از قلم پر بار و شيواي امام راحل(رحمة الله عليه) مورد تبيين و تحليل قرار دارد.

گفتار اول: تأملي در حقيقت استكمالي نفس

قبل از پرداختن به کارکرد دين در استکمال نفس ، مناسب است در حقيقت استکمال نفس آدمي تامل نموده و علت اطلاق اين واژه بر تلاش و تکاپوي جوهر نفس در رسيدن به کمال را مورد دقت قرار دهيم.

بايد دانست که نفس انسان داراي يک وجود عقلاني است که پيش از تعلق به بدن (در عالم ماده) در عالم مجردات به نحو جمع الجمعي و متحد با نفوس ديگر وجود داشته و پس از كينونت طبيعي اش جهت تعلقي به بدن پيداکرده و عهده دار تدبير آن گشته است. (اردبيلي1381: 3/126)

در واقع يک سري کمالات براي نفوس مطرح است که بدون تزلزل به عالم طبيعت و ايجاد استعدادها و ظرفيت هاي خاصي که در جريان اين هبوط نصيب او مي شود، برايش قابل حصول نخواهد بود، يعني اين نوع کمالات جز از طريق تعلق يافتن به بدن و تدبير آن، براي او حاصل نمي شد. پس اصل هبوط و تنزل انسان زمينه ساز تحصيل کمالات است.(مصباح، 1375: 8/306)

به تعبير حضرت امام(ره) انسان بدين جهت از بساط قرب قبل از تنزل به عالم طبيعت تبعيد شد تا وارد حجاب ظلماني گردد چرا که تا وقتي وارد حجاب نشود،خرق آن نتواند کرد.(امام خميني، 1362: 47)

زاده اسماء را با جنت الماوي چه کاري               

در چم فردوس مي ماندم اگر شيطان نبودي

از ملک پرواز کن و ز ملک هستي رخت بربند        

نيست آدم زاده آن کس کز ملک بر آن نبودي (امام خميني، 1378: 108)

مي توان گفت سرمايه اصلي اي که در روند قوس نزول در اختيار انسان قرار گرفته و موتور حرکت او به سوي کمال مي باشد، حب ذاتي انسان به تکامل است. به عبارت روشن تر در جوهره وجود انسان علاقه به رفع کمبود و تحصيل شئون وجودي ببيشتر دارد، يعني نفس مي خواهد همه آنچه را که ندارد ومي تواند داشته باشد، دارا گردد.

التهاب و شوقي درون اوست که وي را به سوي جذب کمالات سوق مي دهد و اين ويژگي مجعول به جعل بسيط مي باشد به گونه اي که ايجاد نفس يعني ايجاد چنين تمنايي درون او.(مصباح، 1383 :308)

لذا از آنجا که نفس دائم در طلب کمال بوده و پيوسته در تغيير و تصرم است تا به کمالات برسد، حركت او را استکمالي نام نهاده اند که از باب استفعال بوده و به معناي طلب کمال مي باشد. (مصباح، 1383 :105)

تعبير امام راحل در اين باره چنين است: «خدا در فطرت تمام موجودات حب ذاتي و جبلي ابداع فرموده که به آن جذبه الهيه و آتش رباني متوجه کمال مطلق و طالب و عاشق جميل علي الاطلاق باشند و براي هر يک نوري فطري قرار داده که به آن نور طريق وصول به مقصد را دريابند.»(امام خميني، 1370 :288)

پس از روشن شدن حقيقت استکمال در نفس آدمي، در گام بعد براي شناخت کمال نفس ابتدا لازم است قوا و مراتب آن را شناخته و نيازها و کمال هر مرتبه را به درستي بشناسيم چرا که کمال انسان از کمال مراتبش جدا نيست.

گفتار دوم: قواي نفس

خداوند حکيم در نفس انسان قوايي خلق نموده که داراي منافع بي شماري هستند و در تقسيم و تعداد اين قوا اقوال مختلفي ذکر شده است. حضرت امام قواي نفس را به سه قوه شهويه، غضبيه و واهمه تقسيم مي کنند و اين سه قوه همه ملكات خوب و بد انسان و به تعبير حضرت امام سرچشمه تمام صور غيبيه ملکوتيه هستند.(امام خميني، 1380 : 386)

اين سه قوه به ترتيب در انسان شکل گرفته اند و اولين قوه اي که پس از تولد در انسان ايجاد مي شود، قوه شهوت است که به وسيله آن منافع و آنچه براي کودک لذت آور است، جلب مي شود. در همين دوران طفوليت يا پس از آن قوه غضب نيز هر چند در مراتب بسيار ضعيفي ايجاد مي شود و کارش دفع مضرات و موانع است. پس از اندک زماني هم قوه واهمه ايجاد مي شود که کودک به وسيله آن خيال پردازي مي کند، يا مثلاً نيرنگ مي کند و دروغ مي گويد. (امام خميني، 1381: 149)

شايد در نگاه برخي لازم باشد که اين قوا سرکوب شوند ولي ارزشمند و کاملاً مفيد بوده و از ضروريات زندگي هستند. هم چنان که روشن شد بقاي شخص منوط به شهوت اوست و دفع دشمنان و مفاسدي که در عامل تصادم دنيا وجود دارد، بر عهده قوه غضبيه است و تدبير امور معاش را قوه وهميه انجام مي دهد.

منتهي مسأله مهم اين است که اگر اين قواعد بدون هيچ محدوديتي فعاليت کنند، قطعاً فساد را به دنبال خواهد داشت و به دليل سيري ناپذيري ظرفيت هاي انسان در تامين خواسته هايش، مفاسد فراواني پيش مي آيد، زيرا هر يک از اين قوا مقتضي مطلوب خود به صورت مطلق هستند، مثلاً شهوت در طلب ملايمات خود است هر چند که در قبال آن عالمي خراب شود.(امام خميني، 1380 : 480)

اين به دليل بي نهايت طلبي و کمال گرايي نفس انسان است که در هر مسير که قرار بگيرد، ميل دارد تا بي نهايت در آن پيش رود. از طرفي خود قوا قدرت تمييز ندارند که بفهمند گاهي مقتضاي اجابت خواسته آنان، فساد، اختلال نظام و فروافتادن در مهلکه است. پس روشن مي شود که قوه ديگري براي کنترل و تسخير اين قوا لازم مي باشد و آن قوه عاقله است ولي از انجا که اين قوه بعد از سه قوه پيش گفته به وجود مي آيد و نفس قبلاً با آن قوا مانوس شده، لذا غلبه عاقله بر ديگر قوا سخت است. اما اگر بين قوا تعادل برقرار شود، انسان مي تواند در کنار استفاده از مزاياي قوا که لازمه زندگي اوست، به کمالات انساني که لايق اوست نيز برسد(امام خميني، 1381: 12-13)

 در توضيح قوا به همين مقدار بسنده مي کنيم و هدف اصلي خود را که تاثير مثبت آموزه هاي دين بر سير استکمال نفس است، را پي مي گيريم. در اين راستا ناگزير از توضيح درباره مراتب نفس و روابط آن ها با هم هستيم.

گفتار سوم: مراتب نفس

هم چنان که در نگاه فلسفي توجه به ذو مراتب و تشکيکي بودن وجود و حرکت جوهري آن مساله اي بنيادي بود، در نگاه اخلاقي و تکاملي نفس نيز اين مساله بسيار کليدي است که چرا که جسمي مانند يک تکه سنگ، تنها داراي خصوصيات جسماني است و کمال او نيز کمالي جسماني خواهد بود و در ويژگي هايي از قبيل بزرگي و سنگيني خلاصه مي شود اما هر چه وجود پيچيده تر شود، کمالش نيز ابعاد متعددي به خود مي گيرد.

اهميت اين نکته زماني روشن تر مي شود که بدانيم نفس انساني به عنوان موجودي جسمانيه الحدوث و روحانيه البقا جامع همه مراتب نباتيت و حيوانيت است و ويژگي  هاي همه انواع موجودات را در خود جمع دارد و به قدر همه آنها ظرفيت و توانايي دارد.

« او با ملکيان، ملکي و با ملکوتيان، ملکوتي و با جبروتيان، جبروتي است.»(فهري، 1374: 37)حقيقت اين است که از تعمق در  مساله حرکت جوهري روشن مي شود که نفس انساني بستر و موضوع حرکتي است از نهايت قوه تا فعليت نا متناهي  و توجه به حدوث جسماني آن و در نهايت بقاي روحاني اش، بيان گر آغاز يک حرکت تکاملي از جسمانيت به روحانيت  است.(قرباني، 1386: 11)

به تعبير حضرت امام نفس همان حصه اي از هيولاست که مرتبه به مرتبه به فعليت تبديل مي شود و به تدريج در جوهره ذات خود حرکت کرده و به فعلياتي که قواي آن ها بود، تبديل مي شود و صور آن ها را که همان فعليات است، واجد مي گردد.

اولين صورت و فعليتي را که قبول مي کند صورت جسميه است و پس از آن صورت عنصريه و معدنيه. وقتي عناصر کنار هم قرار گرفتند و در ترکيب و امتزاج به نهايت اعتدال رسيدند، تحقق بخش مرتبه مقدس وجود نفس مي شدند که همان نفس نباتي است(مصباح، 1375: 355) که نفس در دوران جنيني واجد آن مي گردد.

در ادامه مسير رشد و شکوفايي و حرکت در جوهر، نفس به مرتبه حيوانيت وارد مي شود که قوه لمس به عنوان اولين درجه احساس، نقطه ورود به اين مرتبه است.(اردبيلي، 1381: 3/73) هم گام با اين مرتبه اولين نشانه هاي حيات برزخي در انسان جوانه مي زند و از اين مرحله به بعد، قواي حيواني آميخته با قواي نباتي به حيات و تکامل خود ادامه مي دهند و هم چنان در مسير تغيير و تکامل خود پيش مي روند.

 

لذا مي توان گفت انسان موجودي ايستا با ماهيتي ثابت نيست بلکه او صاحب هويتي واحد و در عين حال سيال و رو به تکامل است و هويتش با همان در راه تکامل بودن معنا مي يابد. در ادامه مسير تکامل نفس ناطقه شکل مي گيرد و قواي عقلي عملي و عقل نظري به مدد انسان در سير صعودي اش مي شتابد.

و چون مرتبه اي فراتر از انسانيت متصور نيست، بنابراين همه تطورات و سير او از اين پس در مسير انسانيت واقع مي شود و کمالات بعدي در همين راستا متحقق خواهد شد و اگر مانعي سد راه مسير انسانيت نشود، تا آن جا پيش مي رود که تمام قوايش به فعليت برسد و تمام ظرفيت هاي کمالي اش به وقوع بپيوندد. در اين هنگام تعلق طبيعي او به بدن تمام شده و به وسيله موت طبيعي وارد مرحله آخرت مي گردد و قهرا به تجرد عقلاني رسيده و به استقلال کامل از بدن دست مي يابد. (اردبيلي، 1381: 3/142)

بنابراين در يک جمع بندي مي توان گفت نفس ناطقه انساني در عين وحدت و بساطت داراي سه ساحت مي باشد:

ساحت ظاهري و ملکي دنيايي، ساحت برزخي  و مساحت عقلي، و روحانيت. هر يک از اين مراتب کمال خاص و آداب و تربيت ويژه خود را دارد که دقيقا مناسب همان مرتبه مي باشد(امام خميني، 1380: 386) و هم چنان که گفته شد داراي قوا و ابزار مناسب خود نيز مي باشد و مي توان از طريق ايجاد هماهنگي بين مراتب و کنترل و تعديل قوا به کمال مطلوب انساني رسيد.

تنها نکته اي که براي تبيين باقي مي ماند، روشن شدن اين مطلب است که آيا مراتب سه گانه نفس با هم ارتباط دارند و تحت تاثير و تاثر از يکديگر قرار مي گيرند يا نه؟

ارتباط مراتب نفس با هم

روشن شدکه براي شناخت حقيقي کمال نفس لازم است مراتب آن را به خوبي شناخته، ويژگي ها و نيازهاي هر مرتبه را به درستي تشخيص دهيم و در صدد رفع نيازها و به کمال رساندن انسان در آن ساحت باشيم. هر چند بايد به اين نکته نيز توجه داشت که نيازهاي مراتب مختلف با توجه به تعداد زياد آنها گاهي در تزاحم با يکديگر قرار مي گيرند و به همين دليل انسان دائما ناگزير از انتخاب است. يعني بايد برخي مراتب و برخي نيازها را بر موارد ديگر ترجييح دهد.(مصباح، 1386: 138)

اما آن چه که کار را آسان تر مي کند اين مطلب است که تاکيد بر بساطت نفس در عين داراي مراتب بودن و سه ساحتي بودنش، گوياي ارتباط وثيق مراتب با يکديگر است. و اين که مراتب نفس جدا و مباين از هم نيستند بلکه به شدت به هم پيوسته و مرتبط با هم اند.

به اين ترتيب همچنان که مراتب نفس از هم جدا نيستند، تربيت آن ها نيز جدا نيست، يعني اين طور نيست که در يک مرحله ابتدا به جسم انسان پرداخته شود و در مرحله بعد جان و ملکوت او مورد توجه قرار گيرد و به تربيت به جنبه برزخي و باطني او توجه شود. بلکه بايد دانست چون ساحات وجودي انسان يک کل به هم پيوسته و يک حقيقت را تشکيل مي دهد، لذا اثر هر عملي در هر مرتبه اي که واقع شود، به مراتب ديگر نيز نفوذ مي کند.(مصباح، 1386: 141)

لذا همان طور که در نگاه صدرايي امام مراتب نفس وحدت در کثرت و کثرت در وحدت دارند(صدر المتالهين،1379: 1/68) و مرتبه عالي، علت مرتبه داني و نسبت داني به عالي، نسبت نقص به کمال بود، در نگاه اخلاقي نيز اين جريان ادامه دارد. از اين حقيقت با عنوان ظهور و بطون ياد مي شود و مرحله عالي بطن مرتبه داني و آن، ظهور اين مي باشد.

اين عنوان براي نشان دادن شدت تاثيرات مراتب نفس در يکديگر بسيار گويا است، زيرا ظاهر هرگز جدا از باطن نيست و هر عاملي که بر ظاهر تاثير گذارد، قطعاً باطن را نيز متاثر خواهد ساخت و بر عکس، هم چنين هر عملي که از مرتبه ظاهر انسان بروز کند، بيان گر حقيقتي در باطن است که موجب آن بوده است. مثلاً يک صفت مي تواند در درون انسان موجب ايجاد برخي حالات شود و در عين حال ظاهر را نيز متاثر ساخته و سبب بروز برخي رفتارها در انسان شود.(امام خميني، 1370: 85)

تقرير حضرت امام به خوبي مقصود مورد نظر ما را در اين بخش آشکار مي کند: «انبيا و مرسلين آمدند خدايي بودن را ذاتي و قبلي بشر کنند وچون به واسطه فصول سابق معلوم شد که انسان حقيقتي صاحب مراتب ثلاثه به شخصيت واحده است و اين مراتب چنان است که اگر در آخرين مرتبه آن هم چيزي واقع شود، به کل سرايت مي کند، چون يک حقيقت است؛ لذا انبيا و مرسلين هم از آن مرتبه بالا شروع به تلقين و خدايي نمودن بشر کردند و هم از اين مرتبه داني. (از آن طرف) گفتند بدانيد خدا واحد است و از اين طرف هم دستور دادند که بگوييد لااله الا الله و اذکار و اوارد را تلقين نمودند.» (اردبيلي، 1381: 3/344)

حال پس از آشنايي با نفس و ابعاد مراتب آن و ارتباط اين مراتب با هم، مي توان به تحليل نقش آموزه هاي ديني در تسريع و جهت دهي به سير استکمالي نفس به سوي کمال مطلق پرداخت.

گفتار چهارم: اثر مثبت دين بر استکمال نفس

الف: تطبيق مفاهيم دين بر ساختار وجودي انسان

در آغاز بايد به اين ويژگي دين و مفاهيم آسماني دقت کرد که آموزه هاي دين کاملا منطبق بر ساختار وجودي آدمي است. به همين جهت است که حرکت بر اساس آن قطعاً انسان را به کمال غايي و مقصد نهايي اش مي رساند. وقتي در يک نگاه کلي نفس را مورد دقت قرار مي دهيم، مي بينيم که نفس وبه لسان اخلاقي، فطرت دو جنبه اساسي دارد؛ عشق به کمال مطلق و تنفر از نقص. در تعابير حضرت امام از خير به عنوان «فطرت مخموره» و از شر به عنوان «فطرت محجوبه» ياد شده است. (امام خميني، 1381: 255)

نفس از آن جهت که حقيقتي مجرد و متعلق به عالم بالاست، به سوي کمال کشش دارد و از آن جهت که بعد جسماني اش از عالم دنيا و کثرات و ظلمات آن روييده است، درگير حجاب و ظلمت آن مي باشد و با کثرت و محدوديت آن دست و پنجه نرم مي کند. لذا به دنيا هم توجه دارد ولي توجهش در جهت خلاصي و رها شدن.

حضرت امام در اين باره اين گونه به آياتي از قرآن کريم استناد مي کنند:

«قلب مرکز حقيقت فطرت مي باشد و داراي دو وجهه است:يکي توجه به عالم غيب و روحانيت و ديگري به عالم شهادت و طبيعت؛ تعبير «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم» (تين/4) اشاره به وجهه اول آن دارد و آيه«ثم رددنا اسفل السافلين» (تين/5) اشاره به وجهه دوم نفس انسان دارد که احتجاب و ظلمات و کدورت است» (امام خميني، 1381: 76)

اما از اين دو فطرت يکي اصلي و ديگري تبعي است و به تعبير حضرت امام، اين دو يراق سير و رفرف عروج انسان هستند. فطرت اصلي انسان عشق به کمال مطلق و خير و سعادت است و فطرت تبعي و فرعي او، نفرت از نقص و شر و شقاوت است.

در اين بين مهم اين است که هر چند انسان بنا بر فطرت اصلي خود عاشق کمال است ولي چون او فرزند نشئه دنيا است و از آغاز خلقت در دنيا و غلاف نقص و محدوديت آن رشد مي کند، لذا به مرور حجاب هاي آن بيشتر او را در برمي گيرد.(امام خميني،همان، 1381: 76)

در اين جا نقش شريعت بسيار پررنگ مي شود و تناسب خود را با ابعاد وجود انسان به خوبي نشان مي دهد چرا که از طرفي کمتر کسي مي تواند به تنهايي از اين حجاب هاي ظلماني رها شده و نداي فطرت اصلي اش را لبيک بگويد. از طرف ديگر با توجه به هماهنگي کل نظام وجود، احکام شريعت نيز در واقع نقشه اي منطبق بر فطرت و جبلت انسان است. لذا احکام الهي نيز به دو مقصد اصلي استقلالي و فرعي تبعي تقسيم شده اند و همه دستورات  و اوامر و نواهي با واسطه و بي واسطه به اين دو مقصد رجوع مي کنند؛ امر به خوبي ها و خيرها و نهي از بدي ها و شرور.

روح کلام حضرت نيز در اين است که براي رسيدن به کمال، تنها آراستگي به فضايل[و انجام خوبي ها] کافي نيست ببلکه پيراستگي از زذايل [و ترک بدي ها] نيز گامي اساسي و جدي و بلکه مقدم بر کسب فضايل تلقي مي شود.

خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد         

ديو چو بيرون رود فرشته درآيد (حافظ، 1376: 154)

اگر با همان رويکردي که ساحت هاي وجودي انسان را به سه مرتبه تقسيم مي کرد، به آموزه هاي دين بنگريم، باز هم آن دو را مطابق هم خواهيم يافت و مفاهيم ديني با طبقه بندي در سه قالب احکام، اخلاق و عقايدخود را به ما نشان خواهد داد و در لسان شريعت نيز علمي مفيد معرفي مي شود که با ساحت هاي وجودي انسان ارتباط مستقيم داشته باشد.

 

بنابراين علم حقيقي شامل سه قسمت مي شود: سنت قائمه، فرضيه عادله و آيه محکمه.(کليني، 1366: 1/32) اين سه شاخه همان سه مرتبه وجود را مورد توجه قرار داده است.سنت قائمه به بررسي آداب ظاهري، فرضيه عادله به مباحث اخلاق و آيه محکمه هم اشاره به مباني معرفتي و اعتقادي دارد.(قوامي، 1382: 425)

ولي با توجه به ارتباط سه مرتبه با هم اثر هر عملي که متناسب با هر يک مراتب انجام شود، به همه مراتب سرايت مي کند. مثلا عبادات ظاهري مورث تهذيب باطن مي شوند بلکه حتي در روح انسان بذر توحيد مي افشاند هم چنان که تهذيب باطن نيز قوه تعبد را قوي کرده و انسان را به حقايق توحيد مي رساند. لذا بدون اعمال ظاهري نمي توان به ايمان کامل يا اخلاق آراسته رسيد و اخلاق ناقص نيز با عبادات کامل و ايمان تام جمع نمي شود. هم چنان که بدون ايمان قلبي، اعمال ظاهري و محاسن اخلاقي کامل نخواهد شد.

به دليل شدت اتصالي که بين ظاهر و باطن برقرار است، هر عملي در همه ابعاد وجود انسان اثر مي گذارد.(امام خميني، 1370: 85). مثالي که حضرت امام در اين باره ذکر مي کنند درباره راه رفتن است که اگر انسان در راه رفتن (به عنوان يک عمل ظاهري) شتاب کند، در باطنش نيز شتاب زدگي توليد مي شود. در مقابل اگر در ظاهر طمأنينه و وقار را حفظ کند- هر چند با تکليف و سختي- در نفس نيز طمأنينه ايجاد خواهد شد. (امام خميني، 1381-361) روايات ما نيز اين واقعيت را به خوبي نمايان گر ساخته اند، مثلاً اين حديث شريف که مي فرمايد: «إن لم تکن حليما فتحلّم فانّه قلّ من تشبّه بقوم الّا و أوشئک أن يکون منهم»(عاملي، 1411: 15/268)

ب: تعيين جهت سير استکمالي نفس

هم چنان که انسان رشد مي کند، ابعاد وجودي او پيچيدگي هاي بيشتري پيدا مي کند و هر يک از مراتب وجود انسان در طول وگستره وسيع تري گسترده مي شوند. و هر مرتبه اي هم نيازهاي خاص خود را طلب مي کند و به دليل وجود نقايص و حب ذاتي، استدعاي کمال دارد. لذا وقتي نفس متوجه مرتبه اي از مراتب وجودي خود گردد، به صورت طبيعي نقص هاي آن مرتبه براي او روشن مي شود. (مصباح، 1378: 140) مثلاً اگر نفس عاقله از مرتبه خود تنزل کرده و در مرتبه حيواني متمرکز شود، خواسته هاي آن مرتبه را پيدا کرده و در صدد ايجاد راهکارهاي برآورده شدن آن ها بر مي آيد.

نکته مهم ديگري که وجود دارد اين است که نفس انسان بي نهايت طلب است و اين قدرت را دارد که هر آن چه را تصور مي کند، عوارض و مشخصات را از آن تجزيه نموده و آن را به صورت مطلق در نظر بگيرد و به دليل کمال طلبي بي نهايتش، شکل مطلق آنچه را تصور کرده، بطلبد. لذا نفس درارضاي خواسته اش به مقدار و حد معيني قانع نمي شود و پيوسته مراتب بالاتر و سطح وسيع تري از خواسته خود را مي طلبد.(غرويان، 1377: 118)

در حالي که نفس ظرفيت هاي بي شماري دارد که قابليت ظهور و بروز دارند. لذا براي عبور از مرحله حيواني و رسيدن به مرتبه انسانيت لازم است ابعاد ديگر حيات انساني نيز به او شناسانده شود بلکه تلاش کرد تا او در اين راه گام نهد و خواسته هاي انساني اش نيز پاسخ داده شود و اين جلب توجه و پاسخ گويي به همه نيازها کار انبياست.(مصباح، 1378: 165)

آنان نيز تمام تلاش خود را کردند تا انسان را به عالم غيب در روحانيت نيز توجه دهند واو را براي ورود سعادتمندانه به ساحت اخروي زندگي اش پرورش دهند و اين هدف در تمام آموزه هاي دين جلوه گر است. لذا دين نداي کمال طلبي فطرت او را نيز پاسخ مي دهد و کمک مي کند که فطرت کمال جو و بي نهايت طلب انسان در تطبيق کمال بر مصداق آن دچار انحراف و تشت نشود.(مصباح،1378: 321)

ج: تعديل قوا

از آن چه در بخش قبل گفته شد، به صور تلويحي يکي ديگر از کارکردهاي دين در رابطه با استکمال نفس روشن مي شود که در اين بخش به تصريح آن مي پردازيم.

شريعت هم هدف را نشان مي دهد و هم تمام افعال را به صورت يکپارچه در راه رسيدن به آن هدف سازمان دهي مي کند و در واقع قوس صعودي انسان را در راه مستقيم و درست هدايت مي کند و اين کار را ازطريق تعديل قواي انسان انجام مي دهد.

قوايي که اگر چه سودمند هستند ولي بايد براي هر يک از آن ها حد و مرز تعيين کرد و همه آن ها را متعادل و باهم هماهنگ ساخت. در نظام تربيتي اسلام نيز با در نظر گرفتن مراتب وجودي انسان و کمالات و لذايذ و خواسته هاي هر مرتبه، مصداق کمال و لذت و مطلوب نهايي انسان تعيين شده و همه اعمال انسان به صورت يک پارچه از بين اهداف مياني به سوي هدف غايي جهت دهي شده اند.(مصباح، 1381: 165) به گونه اي که هم نياز هر مرتبه در حد لازم پاسخ مطلوب داده شود و به کمال خود برسد و هم اين تکامل در جهت تکامل بعد انساني و در خدمت آن قرار بگيرد.

د: برتري دادن به بعد انسانيت

آخرين و مهم ترين کارکرد شريعت در استکمال نفس اين است که آموزه ها و دستورات و آداب خاص عبادي همه در جهت برتري دادن نفس ناطقه و قوه عاقله بر ساير ابعاد است به گونه اي که ساير مراتب نفس با قوايشان در خدمت عالي ترين مرتبه قرار بگيرند. بيان بليغ حضرت امام در اين باره چنين است:«يکي از اسرار بزرگ عبادات و رياضات شرعيه آن است که بدن و قواي طبيعيه و جنبه ملک تابع و منقاد روح  گردد و اراده نفس در آن ها کار کن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود، به طوري که روح داراي سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده، بدن را به هر کار بخواهد، وا دارد و از هر کار بخواهد، باز دارد.» (امام خميني، 1380: 125)

بر اين اساس مي توان گفت تسلط روح بر بدن و جنبه خاکي انسان، اصلي ترين دليل تشريع عبادت است و در پرتو عمل به تعاليم و دستورات دين، قواي ملکوتي نفس در سير صعودي خود جهت و سرعت مي يابند. اثر جهت دهي شريعت بر سير استکمالي نفس از اين روست که شاخص ارزشمندي عمل در دين اين است که وجهه «به سوي اويي» داشته باشد و با توجه و به لسان دين «حضور قلب» انجام شود؛ همان توجهي که گفتيم تمرکزش بر هر بعد باعث تقويت و تکامل آن بعد مي شود.

برخي از شرايطي که دين براي پاره اي از اعمال عبادي خود در نظر گرفته نيز در اين راستا موثر هستند؛ مي توان گفت اثري در حد خود عمل. مثلاً«تکرار عمل» که در اقامه نمازهاي پنجگانه در هر روز يا تکرار اذکار خاص و بسياري از عباداتي که روازنه، ماهانه يا سالي يک بار و گاهي بدون فاصله زماني خاصي تکرار مي شوند، ديده مي شود. با توجه به اينکه عمل به آموزه هاي دين معمولا مستلزم گذشتن از برخي خواسته هاي نفساني و حيواني است، هر بار انجام عمل در واقع يک گام به سوي سعادت و کمال و دور شدن از پستي هاست و نزديک تر شدن به پيروزي نهايي و غلبه عقل بر شهوت و غصب.

به اين ترتيب کمال انسان که در پرتو تکامل نفس ناطقه و قوه عاقله اوست، از طريق قرار گرفتن در مسير آسماني مفاهيم ديني، به بهترين شکل به روح تشنه و بي نهايت طلب و کمال گراي انسان شناسانده مي شود و با تامين نيازهاي مراتب ديگر در راستاي انسانيت انسان، اين بعد تفوق و تکامل يافته وانسان به مقصود غايي خود و اصل مي گردد.

نقطه اوجي که از آن به مقام مشاهده اسماء و صفات الهي يا مقام اتحاد با مبدأ تعالي ياد مي شود. اين سخن شيرين حضرت امام(ره) را حسن ختام اين نوشتار قرار مي دهيم: «مقصد ذاتي و غايت بعثت اين است که انسان طبيعي لحمي، انسان لاهوتي الهي رباني روحاني شود و افق کثرت به افق وحدت متصل شود و آخر و اول به هم بپيوندند.» (امام خميني، 1381: 297)

جمع بندي

با توجه به آن چه گفته شد، مي توان چنين نتيجه گرفت كه آموزه هاي دين به سير استكمالي نفس انسان كمك مي كند چرا كه نفس انسان در عين بساطت داراي سه مرتبه مادي، برزخي و عقلاني مي باشد و قواي نفس نباتي، حيواني و انساني را در خود جمع دارد و همه اين مراتب با يكديگر در ارتباط هستند.

آموزه هاي دين نيز در تطبيق با ساختار وجودي انسان به سه بخش احكام، اخلاق و عقايد نقسيم مي شوند كه دستورات و مفاهيم بخش به ترتيب متناسب با مراتب وجودي انسان مي باشد و البته اثر اجرايي هر عملي مراتب ديگر وجود را نيز تحت تاثير قرار مي دهد.

دين با دستورهاي حكيمانه خود و از طريق تكرار برخي عبادات مانند نماز يا تعيين شرط توجه و حضور قلب در پذيرش اعمال، پيوسته بعد انساني و قوه عاقله را بر ابعاد ديگر برتري داده و با پاسخ گويي به نيازهاي ديگر مراتب در راستاي تكامل نفس ناطقه، علاوه بر تعديل قوا، همه ابعاد وجودي انسان را هم جهت با عالي ترين بعد وجودي او در خدمت آن بعد، به تكامل مي رساند و به اين ترتيب باعث جهت دهي به سير استكمال نفس در راستاي انسانيت كه همان كمال نمايي حقيقي اوست، شده و آن را سرعت نيز مي بخشد.

 

فهرست منابع:

الف :كتاب

1.قرآن کريم، محمد مهدي فولادوند(مترجم)، قم، دارالقرآن الکريم

2.اردبيلي، عبدالغني،(1381)، تقريرات فلسفه امام خميني(ره)، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)

3.حافظ، شمس الدين محمد،(1376)، ديوان حافظ، تهران، فخر رازي

4.خميني، روح الله،(1374)،آداب الصلاة، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)

5.خميني، روح الله، (1374)، شرح دعاي سحر، احمد فهري، تهران، اطلاعات

6.خميني، روح الله،(1381)، شرح حديث جنود عقل و جهل،تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)

7.خميني، روح الله، (1380)،شرح چهل حديث، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)

8.خميني،روح الله،(1378)، ديوان اشعار، تهران، موسسه تنظيم نشر و آثار امام خميني(ره)

9.خميني، روح الله،(1362)،سر الصلاة، تهران، موسسه تنظيم نشر آثار امام خميني(ره)

10.صدر المتالهين، محمد شيرازي،(1382)، اسفار اربعه، قم،مصطفوي

11.صليبا، جميل،(1366)، فرهنگ فلسفي، منوچهر صانحي دره بيدي، تهران، حکمت

12.عاملي، محمد حر، (1411)، وسائل الشيعه، قم، موسسه آل بيت الاحياء التراث العربي

13.غرويان، محسن، (1377)، فلسفه اخلاق از ديدگاه اسلام، قم، يمين

14.کليني، محمد بن يعقوب، (1366)، اصول کافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه

15.مصباح، مجتبي، (1378)، فلسفه اخلاق، قم، موسسه آموزش وپژوهشي امام خميني(ره)

16.مصباح، محمد تقي، (1375)،شرح جلد هشتم اسفار اربعه، قم، موسسه آموزش و پژوهش امام خميني(ره)

17.مصباح، محمد تقي، (1383)، به سوي او، قم، موسسه آموزش و پژوهش امام خميني(ره)

ب : مقاله

18.قرباني، قدرت الله، 1386، «در راه بودن انسان»، حکمت متعاليه و انسان، ويژه نامه، 5

ج : مجموعه مقالات

19.قوامي، صمصام الدين،1382، «دسته بندي مسائل اخلاقي»، جمعي از نويسندگان؛ امام خميني و انديشه هاي عرفاني-اخلاقي، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)،32

 

اعظم عباسي ، كارشناسي ارشد فلسفه و كلام اسلامي دانشگاه مفيد قم 

از مبلغات همكار با اداره تبليغات اسلامي شهرري

 

 

 

سه‌شنبه 8 شهريور 1390 - 10:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری