شنبه 4 خرداد 1398 - 13:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

ضياء آراسته

 

دكمه گمشده

 

كلاه بزرگ ، كلاه كوچك

دكمه گمشده ؛‌ ماجراهاي قورباغه و وزغ  ( 1 ) / نويسنده و تصويرگر : آرنولد لوبل / مترجم : پگاه جانباز

كلاه بزرگ ،‌كلاه كوچك ؛ ماجراهاي قورباغه و وزغ ( 3 ) / نويسنده و تصويرگر : آرنولد لوبل / مترجم : پگاه جانباز

چاپ و شمارگان : 90 / 3000 نسخه

ناشر : كتاب‌هاي شكوفه وابسته به موسسه انتشارات اميركبير

 

بهار ، قصه ، دكمه‌ي گمشده ، آبتني و همچنين نامه فهرست كتاب " دكمه گمشده " آرنولد لوبل " را تشكيل مي‌دهد  هر سه مجموعه  « داستان‌هاي قورباغه و وزغ » از بهترين نوشته‌هاي « آرنولد لوبل » هستند . خوانندگان و طرفداران قديمي اين داستانها و حتي آنهايي كه به تازگي خواننده‌ي اين كتاب‌ها شده‌اند ، دوست دارند كه هر سه كتاب را در كنار هم داشته باشند و بخوانند . آنها دوست دارند ساعت‌ها با قورباغه و وزغ باشند . در بخش "‌بهار " كتاب " دكمه گمشده" مي‌خوانيم كه :

" قورباغه از جاده دويد و دويد تا رسيد به خانه‌ي وزغ . در زد . كسي جواب نداد. قورباغه فرياد زد : « وزغ ، وزغ ، از خواب بلند شو ! بهار شده . » صداي يك نفر از توي خانه آمد كه گفت : « هووم ! » قورباغه داد زد : « وزغ ! وزغ! خورشيد در اومده . برف‌ها دارن آب مي‌شن . » صدا دوباره گفت : « من خونه نيستم . » قورباغه داخل خانه رفت . همه جا تايك بود . همه‌‌ي پنجره‌ها بسته بودند . قورباغه گفت : « وزغ جان كجايي ؟ » صدايي از گوشه اتاق گفت : « برو بيرون . » وزغ توي رختخواب بود . او ملافه را روي سرش كشيده بود . قورباغ وزغ را از رختخواب بيرون كشيد . او را از خانه بيرون كرد و به ايوان فرستاد . وزغ در نور خورشيد چشمانش را به هم زد و گفت : « من هيچ چيزي نمي‌تونم ببينم . » قورباغه گفت : « احمق نشو ! آن چيزي كه تو مي‌بيني گرماي ماه فروردينه . يعني اينكه ما سال جديد رو با هم شروع مي‌كنيم . فكر كن ببين چه خوب مي‌شه ،‌ ما در اطراف چمن‌زار جست و خيز مي‌كنيم ، روي چوب‌ها مي‌دويم ، توي رودخانه‌ شنا مي‌كنيم ، شب‌ها در ايوان مي‌نشينيم ،‌ و ستاره‌ها را مي‌شماريم . » ...

 

فردا ، بادبادك ، ترس و لرز ، كلاه بزرگ ،‌كلاه كوچك و همچنين تنهايي فهرست كتاب " كلاه بزرگ ، كلاه كوچك " نوشته " آرنولد لوبل "‌ را تشكيل مي‌دهد . در بخش " كلاه بزرگ و كلاه كوچك " مي‌خوانيم كه : "‌ قورباغه براي تولد وزغ يك كلاه هديه داد . وزغ خيلي خوشحال شد . قورباغه گفت : «‌ تولدت مبارك ! » . وزغ كلاه را روي سرش گذاشت . كلاه به قدري بزرگ بود كه روي چشم وزغ را گرفت . قورباغه گفت : «‌ببخشيد ، مثل اينكه كلاه برات خيلي بزرگه . يك هديه‌ي ديگه به تو مي‌دم . » وزغ گفت : « نه ! اين كلاه رو تو به من هديه داده‌اي و من دوستش دارم . هر طور باشه سرم مي‌كنم . » قورباغه و وزغ رفتند پياده‌روي . وزغ افتاد روي سنگ‌ها . محكم خورد به درخت‌ها و افتاد توي يه چاله . وزغ گفت : « نمي‌تونم چيزي ببينم . متاسفانه ديگه نمي‌تونم هديه‌اي رو كه به من دادي سرم بذارم . چه تولد غم‌انگيزي ! » ...

دكمه گمشده و كلاه بزرگ ،‌كلاه كوچك نوشته آرنولد لوبل و با ترجمه پگاه جانباز هركدام در تيراژ 3000 نسخه و با قيمت 1500 تومان توسط كتاب‌هاي شكوفه وابسته به موسسه انتشارات اميركبير منتشر شده است .

 

سه‌شنبه 8 شهريور 1390 - 10:29


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری