چهارشنبه 7 تير 1396 - 4:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

محمد عصاريان

 

موضوعات ملي و مذهبي، اساس فعاليت فعالان مجسمه ساز

 

گزارشي از سير تحول مجسمه سازي در حوزه هنري


هنر انقلاب، يکي از تجليات انسان هنرمند در عرصه انقلاب اسلامي ميهن محسوب مي­شود. اين هنر شکل و بوي متفاوتي نسبت به هنر قبل انقلاب داشت و با ويژگي­هاي منحصر به فرد پا به عرصه گذاشت. پيش از انقلاب اسلامي، مجسمه سازان تأثير فراواني از نوگرائي هنر غرب گرفته بودند و اغلب هنرمنداني که دست به خلق اثر هنري مي­زدند تفکرات و ساختارهاي هنر غرب را در آثارشان نمايان مي­ساختند. البته اين موضوع به دليل برگزاري نمايشگاه­هاي متعدد هنرمندان غربي در کشور و حضور هنرمندان و هنرجويان ايراني در کشورهاي خارجي بود. پس از انقلاب و با تأسيس حوزه هنري مجسمه سازاني مشغول فعاليت شدند که با ظهور و نگرش ديدگاه­هاي ايد­ئولوژيک متفاوت، تحت تأثير تغييرات جامعه و براساس نيازهاي آن در مسيري جديد حرکت کردند. در اين ميان مجسمه سازان فارغ التحصيل از دانشکده­هاي هنري نوپا که عمدتاً در جامعه هنري آن دوران ناشناخته بودند و فعاليت چنداني در زمينه مجسمه سازي انجام نداده بودند جذب حوزه هنري شدند و درسال­هاي اوليه انقلاب اولين مجسمه سازاني بودند که تغييرات اوضاع جامعه و آرمان­هاي انقلاب در هنرشان تجلي يافت. دو سال پس از انقلاب اسلامي و با شروع جنگ تحميلي مجسمه سازي نوپاي انقلاب به مجسمه سازي دفاع مقدس پيوست و سمت و سوي جريانات مجسمه سازي کشور را متحول ساخت. اگر بخواهيم مجسمه سازي حوزه هنري را از منظر کلي و از ديدگاه هاي زماني و مکاني تقسيم بندي کنيم و گزارشي از ويژگي هاي خاص هر دوره را برشماريم بايد جريان مجسمه سازي حوزه هنري را به سه دسته تقسيم کنيم:     

دوره اول:

دوره اول مجسمه سازي حوزه هنري، روزهاي حضور مجسمه سازان در انقلاب و جنگ است در اين دوره بيشتر آثار نگاهي رئاليستي و واقع گرا به موضوع جنگ دارند به اين معنا که گوئي جنگ همچون يک جريان واقعي و ملموس در نزديکترين لحظات زندگي مجسمه ساز قرار دارد و هنرمند متأثر از اين جريان دست به مکاشفه ذهني مي­زند و در همين حين چشم به جريان جنگ نيز دارد. در واقع خلق اثر در امتداد جنگ رو به تکامل گذاشت و مجسمه­هائي که در سال هاي پاياني جنگ خلق شده اند در مقايسه با آثار سال­هاي نخست از شيوه روائي بهتري برخوردار بودند. البته در اين دوران بخش مجسمه سازي حوزه هنري به دليل شرايط تازه­اي که با آن مواجهه شده بود کمتر در فعاليت هاي هنري حضور داشت و شايد براي آن ضرورتي حس نمي­شد اگرچه فعاليت هاي مقطعي و با عجله براي جنگ اتفاق مي­افتاد البته بايد گفت از جهت اوضاع حرفه­اي خيلي از هنرمندان در عين اينکه مجسمه سازان خوب و توانمندي بودند، مجبور بودند جذب کارهاي ديگري شوند چون به آنها به معناي ويژه مجسمه سفارش داده نمي­شد و تقريباً نمايشگاهي هم برپا نمي­شد بايد گفت که بخش قابل توجهي از اين آثار اعتقادي بودند مثلاً آثاري که براي موضوعات فرهنگي و اعتقادي جهان اسلام مثل مسئله فلسطين و انتفاضه ساخته شده­اند و البته گاهي روايت ها واقع گرايانه بوده­اند و هنرمندان سعي کرده­اند مفاهيم عرفاني را در قالب هنر نشان دهند.

دوره دوم:

اين دوره آغاز صلح و آرامش و خروج از مرحله جنگ است در اين دوره باز هم مجسمه­ها رنگ و بوي دفاع مقدسي داشتند و هدف هنرمندان از خلق آثار اين چنيني زنده نگه داشتن رويداد دفاع مقدس به سفارش حوزه که خود را در جريان جنگ مي­ديد، بود هنرمنداني که در اين دوره دست به خلق مجسمه زدند نگاهشان نسبت به هنرمندان دوره اول از شعارگونگي و تب و تاب اوليه فاصله گرفته است ولي هنوز به ايجاد خلاقيت نسبي­اي که ضرورت تحول يک دوره مجسمه سازي به دوره ديگر است نزديک نشده­اند. به همين خاطر آثار هنري اين دوره به سبک خاصي نزديک است از هنرمنداني که در اين دوره مطرح شده­اند مي­توان به ملک داديار گروسيان، طاهر شيخ الحکمايي، نادر قشقائي و قدرت الله معماريان اشاره کرد در اغلب آثاري که اين هنرمندان خلق کرده­اند البته به غير از آنهائي که جنبه تزئيني داشتند رويکردهاي ملي و مذهبي قابل بررسي است. اين هنرمندان همواره در بيشتر آثارشان موضوعات مذهبي را دستمايه خلق بسياري از آثارشان قرار دادند توجه به آثار ادبي، قصه­هاي کهن، فرهنگ عامه و روايت­هائي که به جزئي از فرهنگ سنتي تبديل شده­اند از يک سو و عنايت به سخنان و روايت بزرگان ديني و همچنين وقايع مناسبت­هاي مذهبي از سوي ديگر همواره در آثار اين هنرمندان نمود تصويري يافته و اين هنرمندان به واسطه قوه تخيل و تجسم خود تصاويري را که مردم بارها ديده بودند براي آنها جاودانه ساختند در واقع مجسمه سازان حوزه هنري در تلاش بودند تا با ساختن مجسمه­ها شنيده­ها را ديدني کنند و همين ويژگي باعث شده که تأثيرگذاري آثارشان بر مخاطب دوچندان شود. در حقيقت هنرمندان مجسمه ساز حوزه براساس توجه به باورهاي سنتي هميشه در تلاش بوده و هستند که ويژگي تصويري فرهنگ مردمي را در هنر خود متجلي سازند. خط و نگاره­هاي مذهبي و قرآني شبکه­هاي فلزي، ظرف آب، نشان پنج تن، قبه­ها، شيرها و پرنده­هاي فلزي، تبغ­ها و شمشيرها و نيزه­ها، دست­ها و قلمکارها و همه و همه از عناصر به کاربرده شده در مجسمه­هاي حوزه هنري هستند. شايد بتوان گفت که اين نمادها در قالب مجسمه به نمايش درآمده­اند در تلاش بوده­اند تا با در نظر گرفتن نگاه معنوي مردم به نوعي توجه آنها را به قلمرو هنر جلب کنند از سمبل­ها و نمادها که بگذريم متوجه خواهيم شد که هنرمندان حوزه در تلاش بوده­اند براساس مفاهيم مذهبي و به ويژه توجه به دو معصوم حضرت علي (ع) و حضرت امام حسين (ع) آثاري در قالب حجم­هاي مذهبي يا نقوش برجسته خلق کنند اما با توجه به عدم تثبيت جايگاه مجسمه سازي در جامعه و همچنين نوع نگاه مردم به اين هنر به موفقيت ارزنده­اي دست نيافته­اند کوشش­هاي پراکنده نيز نتوانست آن طور که شايد و بايد مطرح و تثبيت شود.

دوره سوم:

در اين مجسمه­هائي ساخته مي­شود که آشنائي و نشانه­هائي که در دوره قبل داشتيم دگرگون شده و مجسمه سازي حوزه به عنوان يک مسئله و وضعيت جديد قابل تعمق و مورد بررسي قرار مي­گيرد در حقيقت مجسمه­هاي اين دوره ما را از واقعيت و عينيت به مجاز و خيال پرتاب کرده و ايده آل و چشم اندازهاي نوين و جذابي را به ما ارائه مي­دهند اين روند نوين را که در دوره سوم مجسمه سازي حوزه شکل گرفت در واقع مي­توان به نوعي به عنوان موج نوي مجسمه سازي حوزه دانست اين موج نوي مجسمه سازي حوزه نه يک مکتب، نه يک راهبرد بلکه يک مفهوم چالشي است که تحت تأثيرات تحولات جامعه جريان يافته است مجسمه سازي در اين دوره رويکردي دارد به چندگانگي و تکثر توجه به فضا و کارگزاري عناصر بصري با توجه به تفاوت و ارتباط و اطلاع در آفرينش اين آثار. حاملان و پيام آوران موج نوي مجسمه سازي حوزه را مي­توان نسل جديدي از مجسمه سازاني دانست که در شرايط بعد از جنگ، رشد و پرورش يافته و کم و کيف مجسمه سازان ايران را تحت تأثير خود قرار داده­اند. آثار اين دوران ويژگي­هاي خاص خودش را دارد که از جمله آنها مي­توان به توجه به فرم­ها و حجم­هاي سيال و چندپارگي اثر، تعامل آزادانه با فضا، استفاده از شاعرانگي فضا به جاي حاکميت حجم و فرم، توجه به چندپايگي و چندگانگي اثر و گرايش به چيدمان و کنار هم گذاشتن المان هاي بصري در آفرينش مجسمه­ها اشاره کرد. البته رمزگشائي با فضا، احياي فضا، تبعيت از گفتمان تأويلي و تفسيري، نسبي گرايي و انعطاف پذيري و گرايش به بستر يگانه گرا و ساختار شکني مرکزيت خودمحور نيز از ويژگي­هاي خاص اين دوره مجسمه سازي حوزه هستند. توجه به فناوري و استفاده از مواد و مصالح جديد و متنوع و توجه به اهميت نوعي ارتباط و اصلاح در مجسمه­ها از نکات ديگري است که مجسمه سازان حوزه همواره به آن توجه کرده­اند. در واقع اين دوره مجسمه سازان نوگرا با بهره­گيري از جنبش­هاي هنر مدرن و استفاده از عناصر دروني شده بومي (در آثار ملک داديار گروسيان) و عناصر سمبوليک اسلامي (آثار قدرت الله معماريان) و بيان حالات دروني، تجربه­هاي گوناگون را پيش گرفته­اند و در آخر مي­توان گفت آنچه بديهي است اينکه آثار حجمي حوزه مانند ساير زيرشاخه­هاي هنرهاي تجسمي با زبان تصويري متفاوت و با تأثيرگذاري در فضاسازي محيطي جامعه توانسته­اند نقش ارزنده­اي در پيام رساني مفهومي و همچنين زيباسازي شهري ايفا کنند مجموعه مجسمه­هائي که از زمان تأسيس حوزه هنري تاکنون خلق شده­اند براساس موضوعات ملي، مذهبي شکل گرفته­اند و به نوعي هم در زمره آثار معناگرا قرار مي­گيرند که هم از دانش مجسمه سازي قابل قبولي برخوردارند و هم در زمره ميراث فرهنگي هنري قرار مي­گيرند.                               

 

سه‌شنبه 8 شهريور 1390 - 10:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری