شنبه 28 مرداد 1396 - 17:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

جهاني شدن ادبيات ما نيازمند برنامه ريزي كلان است

 

گفتگو با موسي بيدج، مترجم و مدير دفتر ادبيات ايران و عرب


دفتر ادبيات ايران و عرب حوزه هنري از نخستين مراکزي است که با درک ضرورت ترجمه ادبيات معاصر ايران و جهاني کردن انديشه­هاي بومي و به ويژه فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس، دست به ترجمه آثار ما به زبان عربي زده است. در اين زمينه تاکنون آثار متعددي از نويسندگان صاحب نام حوزه هنري ترجمه شده­اند که اين توجه­ها با جديت در حال پيگيري است در اين گفتگو با موسي بيدج – مترجم و مدير دفتر ادبيات ايران و عرب -  درباره دلايل جهاني نشدن ادبيات ايران، سير تاريخي ترجمه از زبان عربي به فارسي و بالعکس و همچنين اقدامات اين دفتر در ترجمه آثار فارسي به زبان عربي سخن گفته است. در معرفي بيشتر موسي بيدج مي­توان گفت که بيدج متولد سال 1335 در گيلان غرب است که از کودکي در تهران به سر مي­برد. او داراي مدرک کارشناسي ارشد در حوزه ادبيات عرب است بيدج را مي­توان يکي از پايه­گذاران مجله شعر حوزه هنري و مجله طلايه دانست او همچنين به عنوان نويسنده در راديو، سردبير مجله شيراز (درباره ادبيات ايران به زبان عربي ) و سردبير فصلنامه سلسله الحوار (فصلنامه فرهنگ، هنذ و ادبيات ايران براي جهان عرب) بوده است. از آثار او مي­توان به دنيا چقدر دير است، گزيده ادبيات معاصر دفتر 104، آسمان زعفراني، فانوس خانه و از آثار ترجمه­اي به آثاري چون شادي حرفه من نيست، باد خانه من است، بهانه، گنجشک عصاي آبنوس، نگاهي به خويش، گهواره­اي براي شاعران، سمفوني پنجم جنوب اشاره کرد.

 

- بازار ايران پر است از آثار ترجمه شده غربي و عربي و آثار نويسندگان آنها که گاه از سوي چند مترجم به فارسي ترجمه مي­شود و زمينه آشنائي ما با نويسندگان آنها و تجربه­هاي ادبي­شان را فراهم مي­سازد. اما در مقابل اين واردات، ما آن گونه که شايسته ادبياتمان است کتاب يا انديشه­اي را صادر نمي­کنيم به طوري که ادبيات معاصر ما به ويژه در حوزه داستان نويسي براي مخاطبان جهاني ناشناخته است.

بله اين جملات حرف دل ما هم هست که آيا ما هم انديشه و کتاب­هايمان را صادر مي­کنيم و اگر هم اين اتفاق مي­افتد ساحت و مساحت آن چقدر  است به هر روي قطعاً اين ميزان صادرات به اندازه ميزان ترجمه و واردات ادبي نيست.

- دلايل عمده اين مسئله را چه مي­دانيد؟

براي پاسخ به اين سؤال اجازه دهيد مثلثي فرضي ترسيم کنيم که يک ضلع آن ادبيات است ضلع ديگر آن مترجم است و ضلع سوم را برنامه­ريزي و حمايت تشکيل مي­دهد. بدون هيچ تعارفي بايد بگويم که ادبيات ما هيچ چيزي کمتر از ادبيات جهان ندارد و پا به پاي ادبيات جهان پيش مي­رويم. اگر بخواهيم مسائل فرهنگي را داخل در ادبيات بدانيم فرهنگ بومي ما که وارد ادبيات شده است از بسياري جهات از بسياري کشورها جلوتر و برتر است. به ويژه آن حس عاطفي که در ادبيات ديرينه ما موج مي­زند و امروز هم نشانه­هايش در ادبيات ما هويداست. ضلع ديگر اين مثلث را مترجمان و ناقلان ادبيات از جغرافيائي به جغرافياي ديگر تشکيل مي­دهند از اين نظر هم ما مترجمان بزرگ و پيشکسوتي داريم که با آثارشان ثابت کرده­اند مترجمان متبحري هستند و توانائي ترجمه دقيق و مؤثر آثار را دارند.

-پس با اين حساب بايد مشکل مسئله را در ضلع سوم يعني حمايت­ها و برنامه­ريزي­ها دانست.

بله. ضلع سوم اتفاقاً پايه­اي است که آن دو ضلع ديگر روي آن استوار هستند. منظور من از حمايت و برنامه­ريزي نه در سطح يک نهاد، مؤسسه يا ارگان بلکه برنامه­ريزي کلان است. براي اينکه ادبياتمان را به جهان صادر کنيم لازمه آن برنامه­ريزي دقيق و حساب شده است. پس اگر اين امر اتفاق نيافتاده نشان دهنده خللي است که در اين حوزه وجود دارد.

- اما ادبيات غرب يا عربي بدون اينکه حمايت خاصي پشت سرشان باشد با علاقه مترجمان ما به فارسي ترجمه مي­شوند.

خب! زبان انگليسي پاسخش را در خودش دارد. چون زبان اول جهان است. زبان عربي هم زبان اول جهان اسلام است و ايراني­ها وقتي چشم باز مي­کنند با زبان عربي درگير و آشنا مي­شوند. بنابراين همه ما لااقل از زمان مدرسه با اين زبان­ها آشنا هستيم. از سوي ديگر زبان عربي حدود نيمي از واژه­هاي ما را تأمين کرده است اما زبان فارسي اين کار را با هيچ زباني در دنيا نکرده است. به هرحال وسعت جغرافيائي يک زبان بسيار مهم است و اهميت ويژه­اي دارد. اتفاقاً سؤالي شبيه سؤال شما را من در اتحاديه نويسندگان عرب مطرح کردم و مضمون سؤال من اين بود که چرا ما در ايران آثار نويسندگان عرب را ترجمه مي­کنيم اما شما چنين کاري نمي­کنيد. پاسخ دقيقاً اين بود که شما اگر عربي ياد گرفتيد، زبان دين را آموخته­ايد. خب اين سخن از يک جهت کاملاً درست است پس ما به دليل اينکه زبانمان وسعت جغرافيائي ندارد بايد حمايت و برنامه­ ريزي­مان بيشتر باشد تا بتوانيم زمينه ترجمه آثارمان را به ديگر کشورها فراهم سازيم. يک سؤال ديگر اين است که چه ضرورتي وجود دارد که يک خارجي بيايد و زبان فارسي را بياموزد؟ اين احساس نياز هم بايد با برنامه­ريزي و انجام حمايت­ها عملي شود.

- چند سالي است که شاهد ترجمه آثار نويسندگان ايراني به زبان­هاي زنده دنيا هستيم اين امر در زبان عربي هم صورت گرفته است. شما روند اين کار را چگونه ارزيابي مي­کنيد و تاکنون دراين زمينه چقدر موفق بوده­ايم؟

قبل از اينکه جواب اين سؤال را بدهم اجازه بدهيد مقدمه­اي را براي آن بازگو کنم. به هرحال ترجمه کتاب از فارسي به عربي با ديگر زبان­ها تفاوت­هائي دارد و آن هم ارتباط طولاني مدت و دامنه­دار اين دو زبان و ترجمه آثار در آنهاست. اولين مترجم قرآن به فارسي به روايتي سلمان فارسي است. بعد از آن بسياري از نويسندگان و دانشمندان ما آثارشان را به زبان عربي نوشتند تا جهان اسلا م بتواند از آن آثار بهره ببرد. در ميان شاعران هم شاعران بسياري داريم که ديواني به عربي داشته­اند يا در اشعارشان پر از ملمعات است. حتي شاهنامه هم در همان دوران به عربي ترجمه شده. در دوره معاصر و از سال 1300 به بعد هم اين ترجمه همواره وجود داشته و به صورت فردي انجام مي­شده است. از آنجا که عربي­دان­هاي ما را بيشتر حوزويان تشکيل مي­دادند، علاوه بر ترجمه متون ديني، رمان­هاي تاريخي هم به فارسي ترجمه شد که از نمونه­هاي آن مي­توان به رمان­هاي جرجي زيدان اشاره کرد. اما با گسترش و تعليم زبان عربي در دانشگاه­ها و فراگير شدن آن در ايران ترجمه شعر و رمان هم افزايش يافت. ولي متأسفانه هنوز آنگونه که بايد و شايد آثار درجه يک ادبيات عرب به زبان فارسي ترجمه نشده است. وضعيت ترجمه از آثار فارسي به عربي از آن هم فاجعه آميزتر است و ميزان آن به يک دهم ترجمه عربي به فارسي مي­رسد اين ترجمه­هاي فردي هم البته ما را به جائي نمي­برد و نمي­تواند عقب­ماندگي­ها را جبران کند. اما به هرحال کاچي بهتر از هيچي. اگر بتوانيم برنامه­ريزي و حمايت بيشتري از اين مترجمان داشته باشيم، قطعاً سرعت کار بالاتر خواهد رفت.

- يکي از انتقادات برخي از نويسندگان به ترجمه آثار ادب فارسي به ديگر کشورها اين است که کتاب­ها گزينشي انتخاب مي­شوند و کتاب­هاي ترجمه شده آثار برتر داخلي نيستند.

خب اين مسئله مهمي است که بايد لحاظ شود. يعني معتقدم نبايد به اسم نويسنده نگاه کرد بلکه آنچه اهميت دارد اثر نويسنده است. ممکن است انتقاد ديگران اين باشد که نهادهائي همچون حوزه هنري هم فقط به ترجمه آثار منتشر شده خود اقدام مي­کنند. در اين صورت من انتقادها را وارد نمي­دانم و مي­گويم هر نهادي حق دارد در وهله اول نسبت به ترجمه و انتشار آثار خودش بپردازد. چنانچه حوزه هنري هم اين کار را انجام مي­دهد اما آثار معرفي شده براي ترجمه بايد کتاب­ هائي را در بربگيرد که ارزش ترجمه داشته باشد تا هم معرف ادبيات معاصر و فرهنگ ما باشند و هم مترجم و خواننده از مطالعه آن احساس خستگي و کسالت نکند.

- دفتر ادبيات ايران و عرب در حوزه هنري تاکنون آثار چه نويسندگاني را به زبان عربي ترجمه کرده و چه کتاب­هائي در حال ترجمه هستند؟

در حال حاضر اين دفتر چند عنوان کتاب را به مترجمان نامي و متبحر در اين حوزه داده است که کتاب­ها ترجمه شده و آماده چاپ هستند. يک کتاب نيز ترجمه و در بيروت منتشر شده است که اين کتاب (آنک آن يتيم نظر کرده) نوشته محمدرشا سرشار است که دکتر مشکين فام – رئيس دانشکده ادبيات دانشگاه الزهرا – آن را ترجمه کرده که اکنون در لبنان منتشر شده است.

- بازخوردهاي اين ترجمه در جهان عرب چگونه بوده است؟

نقدهاي بسياري بر اين کتاب در آنجا نوشته شده است و منتقدان به ويژه از بلاغت کتاب و همچنين ترجمه استوار آن که شأن متن را نگه داشته و به خوبي از عهده ترجمه برآمده، مقالات بسياري نوشتند. اين کتاب و استقبال از آن زمينه دلگرمي ما براي ادامه ترجمه­ها را فراهم ساخت.

- از ديگر کتاب­هائي که براي چاپ آماده شده­اند بگوييد؟

از ديگر کتاب­ها مي­توانم  به کتاب (من او) نوشته  رضا اميرخاني اشاره کنم که محمدالامين مترجم ايراني تبار ساکن هلند ترجمه آنرا به اتمام رسانده است و اکنون مراحل چاپ را طي مي­کند همچنين قصه­هاي سبلان نوشته محمدرضا بايرامي هم توسط دکتر اَمل ابراهيم که مصري تبار و ساکن ايران است به عربي ترجمه شده است و به زودي منتشر مي­شود. اين دفتر آثار ديگري را هم براي ترجمه برگزيده است که يکي از آنها کتاب خاطرات (دا) است که در دستور ترجمه قرار گرفته است. ترجمه­ها به سفارش اين دفتر انجام مي­شود و مترجمان کساني هستند که توانائي­شان به اثبات رسيده و با اين دفتر ارتباط دارند.

- يکي از توليدات دفتر ترجمه، انتشار مجله شيراز به ويژه در کشورهاي عربي است اين نشريه چطور توانسته است ميان نشريات معتبر عربي جا باز کند؟

انتشار نشريه شيراز در واقع کاري موازي با ترجمه داستان­هاي معاصر ايران است. اين نشريه اگرچه در قالب فصلنامه چاپ مي­شود اما در واقع شکل کتاب به خودش گرفته است ما مطالبي را در اين نشريه منعکس مي­کنيم که تاريخ مصرف ندارند  به گفته بسياري از شاعران و نويسندگان و منتقدان عربي اين مجله مرجعي براي ادبيات ايران است. فصلنامه شيراز در جهان عرب به با استقبال ويژه­اي همراه بوده است که اين را مي­توان از نقدها و نظراتي دريافت که درنشريات عربي به چاپ مي­رسند. روزنامه مشهوري چون السفير و شاعران و نويسندگاني نظير عباس بيضون درباره اين نشريه مقالاتي منتشر کرده­اند که سراسر تمجيد و قدرداني بوده است. رسالت اين نشريه معرفي ادبيات معاصر ايران و چهره­هاي ادبي ما به جهان غرب بوده که توانسته اين خواسته مهم را برآورد سازد.                   

 

 

سه‌شنبه 8 شهريور 1390 - 10:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری