يكشنبه 26 آذر 1396 - 22:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

شيما حسن زاده

 

آدم‌هاي جنگ محکوم نشدني هستند

 

گفتگو با احمد دهقان


احمد دهقان نامي آشنا در عرصه ادبيات دفاع مقدس است، سفر به گراي 270 درجه او تحسين منتقدان داخلي و خارجي را برانگيخت و ترجمه آن بازتاب خوبي در خارج از کشور داشته است. اين نويسنده که خود از بسيجي­هاي زمان جنگ است همواره در اين عرصه خصوصاً خاطرات رزمندگان کار کرده است و هميشه با ديد تازه­اش بحث­هاي فراواني در اين ژانر آفريده است. کتاب من قاتل پسرتان هستم هم مدت­ها محل بحث و جدل در مورد آثار دفاع مقدس شد ولي او همواره صادقانه بر اين مقوله پرداخته و دغدغه­اي جز انقلاب و اعتلاي داستان­هاي دفاع مقدس ندارد. هرچند صداقت و جسارتش گاه سبب واکنش­هاي تندي شده اما همچنان در اين عرصه کار مي­کند و بي­اعتنا به انتقادهاي گاه بي­انصافانه راه خود را مي­پيمايد با او بوديم و دلمان براي مزه تلخ صداقتش به داستان­نويسي انقلاب و دفاع مقدس تنگ شده بود.

- مخاطبان امروز بيشتر دوست دارند چيزي را ببينند که به فضاي امروزي و نسل امروز نزديکتر باشد اما شما به طور کلي سعي مي­کنيد جنگ را با جزئياتش تصوير کنيد و چيزي که در اين تصاوير آزاردهنده است خشونت بي­پرده ­اي است که شما تصوير مي­کنيد. آيا اين از عمد بوده و يا از روحيات شخصي شما است؟

براي اين موضوع بد نيست خاطره­اي نقل کنم. يکي از دوستانم عصب پايش ضربه خورده بود تعريف مي­کرد که دخترم تازه متولد شده بود گاهي او را مي­بوسيدم و گاهي چنان در بغل مي­فشردم که سياه مي­شد گاهي گازش مي­گرفتم در حاليکه فکر مي­کردم با لبهام گازش گرفتم ولي جايش کبود مي­شد. بعدها دکتر به من گفت اين عصب چنان دردي به تو وارد کرده است که خيلي چيزها را متوجه نمي­شوي و نمي­فهمي که چه اتفاقي دارد مي­افتد. قبل از هرچيز بايد بگويم که من داستان نويس غريزي هستم اينطور نيست که بنشينم براي خودم فرمول و چهارچوب بگذارم و داستان خودم را بنويسم. يعني اول فرمول انتخاب نمي­کنم بعد داستان بنويسم. داستان من حين نوشتن شکل مي­گيرد. شايد اين خشونت­ها در بازتاب بيروني باشد که در داستان نمود پيدا کرده است. وقتي مجموعه داستان (من قاتل پسرتان هستم) را نوشتم عده­اي گفتند داستان روايت آدم­هاي بعد از جنگ است. بعد از نوشتن وقتي نظرات را کنار داستان­ها قرار دادم ديدم درست مي­گويند. شايد نظر شما هم پيرامون داستان­هايم درست باشد. داستان­ها خشن هستند.

- سال­هاي زيادي از جنگ گذشته و به اندازه کافي روايت­هاي مختلف در همه ابعاد از جنگ شده است. برخي هم مي­گويند اين نوع ادبيات آنگونه که بايد موفق نبوده است از اين لحاظ که آدم­هائي که شروع به نوشتن کردند بخش­هائي که دلشان مي­خواست از جنگ نوشتند و داستان­ها به گونه­اي نبود که با نسل امروز ارتباط برقرار کند. اما شما در نوشته­هايتان همه واقعيات را منعکس کرديد حال سؤال اين است که آيا بهتر نيست در نوشته­هايتان به روايت بعد از جنگ بپردازيد آدم­هائي که امروز زندگي مي­کنند و در ميان ما هستند و براي ما قابل لمس­تر هستند؟

دقيقاً همين طور است. در همه دنيا حوادثي که معاصر هستند بعد از مدتي به حوادث تاريخي تبديل مي­شوند به عنوان نمونه انقلاب 57 يک نوع موضوع تاريخي است و کسي به عنوان موضوع روزمره به آن نگاه نمي­کند درباره انقلاب 57 هرکسي بخواهد بنويسد مي­تواند و هيچ مشکلي برايش به وجود نمي­آيد هيچ کس نيست که خط­کش دست بگيرد و سانت سانت آنرا تحليل کند و امروزي­اش کند اما جنگ اينگونه نيست. جنگ هنوز در زندگي مردم ما وجود دارد به گونه­اي که موضوع امروزين ما هم هست و حتي در خيلي از موارد هم نتوانستيم آنرا به دنياي امروزي­مان انتقال دهيم. اما همچنان درباره جنگ صحبت مي­کنيم. من اين جور داستان نوشتن را دوست دارم اينکه جنگ به امروز برسد و نگاه امروزي و آدم­ هاي امروزي به جنگ را در داستان خودم وارد کنم. اما مشکل اين است که اين جنگ هشت ساله هنوز به عنوان موضوع تاريخي به آن نگاه نمي­شود به اين جهت با نگاه امروزين خيلي نمي­شود به آن نزديک شد. در داستان جنگ به هر موضوعي که نگاه کني مي­بيني که نمي­تواني خيلي از چيزها را بنويسي و چون نمي­تواني بنويسي به کل ماجرا وارد نشوي ولي اين حرف شما کاملاً دغدغه من هم هست و معتقدم بايد وارد اين عرصه شد و داستان جنگ را از نگاه آدم­هاي امروزي نوشت و اين چيزي است که داستان­نويسي ما از آن غافل شده است.

- چرا نويسندگان ادبيات دفاع مقدس سعي مي­کنند وجهه خوب جنگ را نشان دهند؟ انتقادي که به شما و نويسندگان طيف شما مي­­شود هم همين است.

اينجا نگاه­هاي متفاوتي درباره اين موضوع هست. من به عنوان يک نويسنده اولين نکته و نگاهم اين است که در جنگي که هشت سال طول کشيد، ما متجاوز نبوديم. دفاع کرديم و اين دفاع ما تا روز آخر طول کشيد به اين خاطر احتياج به فرياد کشيدن نداريم که دم به دم التماس کنيم تا اين حرف را بزنيم. به اين دليل در داستان بسيار آزادانه مي­توان جولان داد چون چينش ابتدائي من اين است که مردمي که وارد جنگ شدند، رفتند دفاع کنند و اين دفاع مي­تواند نقطه آغازين همه داستان­هاي ما باشد اما گروهي ديگر به گونه­اي ديگر عمل کردند و فکر کردند داستان جاي فرياد کشيدن است اين بزرگترين مشکل است. به همين خاطر خيلي جاها کارهائي که آنگونه داستان نويسان نوشتند به داستان نزديک نشده و داستان نيست. من هيچ گاه نخواسته­ام جنگ را خارج از آنچه بوده است نشان بدهم سعي کردم آينه تمام نماي جنگ باشم. شيريني يا تلخي را به اين نمي­بينم که جنگ را محکوم کنم يا نکنم. آدم­هاي جنگ براي من مهم هست که محکوم نشدني هستند. داستان خودم را مي­نويسم و مي­دانم داستانم شيرين است و خواننده از اين واقعيت گرائي لذت مي­برد.

- بنابراين به رئاليسم در داستان­هايتان شديداً اعتقاد داريد؟

به شدت اعتقاد دارم. ممکن است وارد سبک­هاي ديگري شوم اما سعي مي­کنم داستانم واقعيات را بازگو کند.

- در کتاب سفر به گراي 270 درجه داستان از جائي شروع مي­شود که پسري از خانه به جبهه مي­ رود و شخصيت­محوري شما يکنفر است و خيلي هم شخصيت او را واکاوي نمي­کنيد اما در (پرسه در خاک غريبه) شخصيت محوري نداريد. چرا روي يک شخصيت زوم نکرديد؟

يکي از مشکلات من قبل از نوشتن پيدا کردن شيوه روايت بود. نمي­خواستم شيوه روايتي داستان من شيوه من راوي باشد. در داستان من، يک شخصيت محوري نبود به اين خاطر به سوي پيدا کردن زاويه ديدي که داناي کل باشد ولي به من راوي نزديک باشد، رفتم. در اين قصه سرنوشت چند نفر برايم مهم بود سرنوشت يک دسته. مي­خواستم جنبه­هاي شخصيتي اين چند آدم در داستان وجود داشته باشد به همين خاطر هم در زاويه ديد اين موضوع تلاش کردم شيوه روايت به گونه­اي باشد که به من راوي نزديک باشد و در عين حال به آدم­هائي که در داستان بودند، روايت کننده داستان نباشد. داستان شخصيت محوري نداشت.

- اين روايت­ها چقدر تجربه شخصي خودتان است؟

من به تجربه کردن خيلي اعتقاد دارم. گاه براي ديدن يک منطقه سفر مي­کنم درباره داستان (دشتبان) براي اينکه بتوانم زندگي در آن شرايط سخت را تجربه کنم، قبلاً هم گفته­ام نان بلوط پخته­ام و تک تک آنها را تجربه کرده­ام اما اين تجربيات تجربيات کامل و کنسروي نيست که بروي ورق آمده باشد يعني از همه آن تجربيات استفاده شده است اما همه آنها هم با تخيل تنيده شده است تا چنين قصه­اي نوشته شده است. شايد هيچکدام از اين آدم­ها را در واقعيت نمي­شناسم اينها در ذهن من شکل گرفته­اند. اما اگر آن آدم­هاي واقعي را نمي­ديدم نمي­توانستم آنها را به اينگونه شکل دهم نمي­ توانستم اين مناطق را بنويسيم يا همان کشت و کشتار. من کشت و کشتار نديده­ام اما چيزهاي ديگري ديده­ام را که آنها  منتج شده که بتوانم آنها را بنويسيم اين تجربه­ها عيني است اينها همه تجربه­هاي زندگي من است. اين تجربه­ها در خواندن، زندگي کردن در سفر، ديدن و شنيدن بوده است. همه اينها براي من مهم است.

- به نظر شما در جزئيات سفر به گراي 270 با پرسه در خاک غريبه، هر دو داستان يکي نيست؟

جزئي­نگري از لذت­هاي داستان نويسي من است. من دوست دارم به جزئيات بپردازم. گاه اين از خصوصيات داستان نويسي خودم مي­شود. اين دو داستان در دو فضا و مکان و حتي در زاويه ديد هم متفاوت است اما در يک چيز مشترک هستند آن هم سرنوشت آدم­ها است. اين چيزي است که در داستان­هاي ديگري هم اين علاقمندي را دارم که اين آدم­ها چه سرنوشتي دارند و جنگ چه بر سر آدم­ها مي­آورد و در جنگ چه تغيير و تحولاتي پيدا مي­کنند و چه مي­بينند. ممکن است درک­هايشان از جنگ متفاوت باشد، چون آدم­هاي متفاوتي هستند.

- اين امکان هست که نوع نگاهتان به جنگ عوض شود و از زاويه ديد ديگري به جنگ نگاه کنيد که براي خواننده روز جذاب باشد؟

به نظرم نوع نگاهم تفاوتي ندارد. جذابيت (من قاتل پسرتان هستم) بخاطر ملموس بودن آدم­ها زيرا روايت متعلق به بعد از جنگ است. به طور قطع اگر نقصي در داستان نويسي جنگ هست که چرا نويسندگان امروزي نمي­نويسند و به آدم­هاي امروزي توجهي نمي­کنند، مطمئناً سرنوشت آدم­ها پس از جنگ جذاب­تر است و اين جذابيت به خواننده کمک مي­کند تا لذت بيشتري ببرد به طور قطع اين اتفاق درباره من هم اتفاق مي­افتد و اين نوع داستان نويسي را تجربه خواهم کرد من کسي نيستم که از اينگونه نوشتن فرار کنم.

- موضوعي که درباره شما و طيف نويسندگان از نوع شما هست اين است که هميشه انتقادي از سوي نويسندگان ديگر که در اين حوزه قلم مي­زنند وجود داشته و نوع نگاه شما را به جنگ انتقاد دارند اين انتقادها هيچ گاه باعث عقب نشيني شما نشده است؟

فرقي که بين ما و آنهاست اين است که جنگ را ديديم و با پوست و گوشت خود لمس کرديم و آنها نديدند. گاهي مثل فردوسي­پور مي­شود که مي­گويند يک عکس با شورت ورزشي ندارند من هم مي­توانم بگويم اين آدم­هائي که اعتراض دارند يک عکس با لباس خاکي ندارند.

- غير از داستان جنگ دوست نداريد ژانرهاي ديگري را تجربه کنيد؟

علاقه شخصي من رمان نويسي پيرامون جنگ است و هنوز هم از آن سيراب نشده­ام. اما گاهي از اين بسيار خسته مي­شوم از حواشي آن خسته مي­شوم و گاه تصميم مي­گيرم که قهر کنم. البته گاهي اين قهر زياد طول نمي­کشد.

- به خاطر ترس نيست؟

اصلاً اين موضوع نيست. آنقدر جربزه دارم که داستان نويسي را کنار بگذارم اين قهر و آشتي همچنان دارد با من بازي مي­ کند و هنوز نتوانستم با اين موضوع قهر کنم و سوژه­هاي جنگ هنوز برايم جذاب­اند.

- حاشيه­ها شما را خسته مي­کند يا مرور اتفاقات جنگ؟

 ­ حاشيه­ها و شرايط روزگار گاهي آدم را خسته مي­کند اما باز هم بازمي­گردم و به همان موضوع فکر مي­کنم داستان­هاي جنگ مي­تواند دل شکستگي­هاي امروزين جنگ را از بين ببرد و مرهمي باشد.

- معمولاً جوايز ادبي در اين سالها به داستان­هاي شما توجهي نشان نداده­اند. آيا اين موضوع مي­تواند براي نويسنده انگيزه ايجاد کند و يا هيچ وقت اين موضوع را در نظر نداشتيد؟

من کار خودم را مي­کنم در دوره­اي از نويسندگي متوجه شدم که اين توجهات و يا تو دهني خوردن­ها نبايد نويسنده را از هرچيزي که مي­نويسد منصرف کند اگر به شرايط زمان نگاه کنيم نويسنده بايد برود بنشيند خانه و چيزي ننويسد. من هيچ وقت توجهي به اين چيزها نداشته­ام جايزه گرفتن­ها و نگرفتن­ها هيچ نقشي در بزرگ شدن نويسنده ندارد. گاهي متأسفانه برخي از اين جوايز باعث خوار شدن نويسنده هم مي­شود.

- در حال حاضر فضاي کشور چگونه است؟

فضاي کلي به نظرم براي کساني که مي­خواهند آثار تازه خلق کنند چندان مطلوب نيست و کمتر با آرامش اينکار را انجام مي­دهند البته آثاري خلق مي­شود اما اين خلق اثر بايد همراه با شادکامي باشد که به نظرم اين اتفاق کمتر افتاده است. تغيير اين شرايط به نظرم کاملاً جدي و اجباري است.    

     

 

يكشنبه 6 شهريور 1390 - 14:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری