جمعه 2 فروردين 1398 - 4:19
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

سوختن کتاب (معرفي و گزيده ي شعر ولايي)

 


- سوختن کتاب (معرفي و گزيده­ي شعر ولايي)

- جواد محمدزماني- سيد محمدرضا برقعي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389

- شابک: 2- 256- 303- 964- 978

- قيمت: 1000 تومان

بيستمين کتاب از سري مجموعه کتابهاي آستان پاکسان به معرفي شاعران جوان شعر ولايي اختصاص دارد و نويسنده به بررسي عناويني همچون: تأملي در شعر، رويکرد و فعاليت­هاي شاعران جوان، غفلت از تشکيلات و مباني و خسارات آن، غفلت از تاثيرگذارترين عرصه­ي شعر، ويژگي­هاي شعر جوان در هيئت­هاي مذهبي، در گستره­ي مفهوم و معنا و در گستره­ي زبان و ساختار پرداخته است. آفتاب شعر مدح و مرثيه­ي معصومان (ع) در زمان خود آنان طلوع کرد نه بعد از آن. معصومان ما خود مشوق شاعران بودند تا با سرودن شعر دل­انگيز، انديشه و عاطفه­ي مردمان را برانگيزانند و آنان را در عرصه­هاي  شناخت و معرفت، عشق و محبت، پايداري و صلابت، مبارزه و استقامت، منطق و درايت و . . . رهنمون شوند. حسان بن ثابت، دعبل، فرزدق، کميت و سيد حميدي از آن جمله­اند. آنان کوشيدند تا در قالب مدح و مرثيه­ي معصومان (ع) حقايق دين مبين اسلام را آشکار سازند و با بيان هنري خود ارزشها و زيبائيهاي آن را ابلاغ کننده اين عرصه به حضور آنان منحصر نشد و در روزگاران بعد در ميان شاعران عرب و عجم ادامه يافت.کسايي مروزي، سيف فرغاني، محتشم کاشاني، وصال شيرازي، عمان ساماني و نيّر تبريزي از افراد شاخص اين عرصه بودند که شعر آنان در ميان پارسيان اقبال فراواني يافت؛ نيز شاعراني چون اقبال لاهوري کوشيدند تا شعر مدح و مرثيه را به عرصه­ي بيداري خفتگان عالم اسلام بکشانند و زمينه­هاي پيروزي اسلام بر کفر و نفاق و شرک را فراهم آورند. . .

علت بيشتر نزاع­ها در عرصه­ي شعر هيئت­ها در سالهاي پيشين فقدان تشکيلات منسجم و قانوني براي ايجاد انسجام در عرصه­ي شعر هيئت­هاي مذهبي بود؛ تشکيلاتي که بتواند مرز ابداع و بدعت را تشخيص دهد و همين امر به کشمکشها دامن مي­زد. پر واضح است که سازمان از هم گسيخته بيشتر در معرض نابودي و شکست يا انحراف است؛ سامان نيافتگي شعر هيئت­هاي مذهبي بسيار خطرناک بود، زيرا امکان ورود هرگونه مضمون انحرافي و گسترش آن وجود داشت و از سوي ديگر شاعران فرصت نقد آثار هم را نمي­يافتند و گاه حتي همديگر را نمي­شناختند و از آثار هم مطلع نبودند. . .

به اعتقاد بسياري از انديشمندان و فرهنگ ياران، عرصه­ي شعر هيئت تاثيرگذارترين عرصه­ي شعري است، زيرا با توده­ هاي مردم سروکار دارد و شاعران آن همانند شهيدان، عاطفه­ي تاريخ و مردم را برمي­انگيزند. نويسنده در ادامه­ي بحث به ويژگي­هاي شعر شاعران جوان هيئت­هاي مذهبي در دو ساحت اشاره مي­کند:

1- در گستره­ي مفهوم و معنا                                    2- در گستره­ي لفظ و ساختار

در گستره­ي مفهوم و معنا خود به چهار بخش تقسيم مي­شود که به ا ختصار به توضيح آنها مي­پردازيم:

1- عزت و حماسه: منظومه­ها و داستانهاي حماسي از ديرباز آدمي را شيفته­ي خود کرده است. کاوشي - هرچند مختصر- در شعر و ادبيات ملل مختلف جهان اين حقيقت را آشکار مي­سازد که انسانها همواره شيفته­ي داستانها، منظومه­ها و متن­ هاي حماسي بوده­اند و همين مسئله باعث خلق آثار ادبي ارزشمند شده است. در هنر و ادبيات ما نيز آثاري چون شاهنامه­ي فردوسي بدليل روح حماسي آنها از جايگاه ويژه­اي برخوردارند. معصومان (ع) بارها از شعر حماسي شاعراني چون حسان بن ثابت، فرزدق، کميت و دعبل تجليل کرده­اند. از اين رو عزت و حماسه را نمي­توان از شعر آييني جدا کرد.

آفتاب حماسه چنان در شعر شاعراني جوان پرفروغ است که حتي در رثاي علي اصغر (ع) -که شيرخواره بوده و داستان شهادت او بيشتر با عاطفه­ي آدمي شروکار دارد- نيز آشکار شده است:

بگو که يک شبه مردي شدي براي خودت

و ايستاده­اي امروز روي پاي خورت

نشان بده به همه چه قيامتي هستي

و باز در پي اثبات ادعاي خودت

از آسماني گهواره روي خاک بيفت

بيفت مثل همه مردها به پاي خودت . . .

حماسه­ها در برخي شخصيت­هاي عاشورايي بيشتر  تبلور دارند. از آن جمله حضرت عباس (ع) است که رجزهاي حماسي او و شجاعت بي نظيرش در ميان مردم زبانزد است:

وعده­اي داده­اي و راهي دريا شده­اي

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده­اي

آب از هيبت عباسي تو مي­لرزد

بي عصا آمده­اي حضرت موسي شده­اي!

 از جان گدازترين مصايب در عاشورا مصيبت فرزند سيزده ساله­ي امام مجتبي – قاسم بن الحسن – است که از شب عاشورا چشم انتظار جانبازي و رشادت است. آن مصيبت چنان جان گداز است که امام حسين (ع) در شب عاشورا شهادت وي را به « بلاي عظيم» خبر داده بود. با اين همه رشادت و شهادت مي­تواند براي بسياري از نوجوانان آموزنده باشد و آنان را به سمت حقايق عاشورايي رهنمون شود.

علي اکبر لطيفيان در شعر حماسي خود، بخشي از حماسه­ي قاسم بن الحسن را به نمايش نهاده است:

از تنم تن درست کنيد

بي سر و بي بدن درست کنيد

سنگ را بر تنم تراش دهيد

تا عقيق يمن درست کنيد

زرهي تن نکرده­ام تا خوب

از لباسم کفن درست کنيد . . .

2- بيدارگري و اعتراض: نهضت معصومان نهضت بيدارگر بوده است. افتخار ما آن است که معصومان ما در عرصه­هاي سياسي و اجتماعي بسيار فعال بوده­اند و کوشيده­اند اقاليم قبله را بيدار سازند و نهضت اعتراض نسبت به ظلم و ستم برپا کنند. رفتار سياسي معصومان با حاکمان جور و سفارش آنان به مبارزه­ي علمي و عملي باعث شد تا بسياري از شاعران معاصر آنان نهضت عظيم بيدارگرانه­اي را با شعر خود آغاز کنند. تصوير اعتراض و بيداري آفريني در شعر شاعران جوان هيئت­هاي مذهبي را سيد محمد شرافت در اين غزل خود به روشني آشکار مي­کند:

دنيا شنيده آه نيستاني تو را

بر نيزه ديد آينه گرداني تو را

سنگي که قلب دخت علي را نشانه رفت

آمد شکست حرمت پيشاني تو را

قومي که سجده بر بت ابليس برده­اند

انکار کرده­اند مسلماني تو را. . .

ويژگي شعر بيداري لحن آتشين و گزنده آن است که آدمي را هشدار مي­دهد و عبرت مي­آموزد، چنان که در اين غزل آشکار است:

بايد از دوست بخواهيم هدف گم نشود

اي جماعت بپذيرم که صف گم نشود

رهرواني که به دنبال نگار آمده­ايد

خميه­ي دوست، پي آب و علف گم نشود!

اين همه آمد و شد، شام و سحر، کوي به کوي

بهر آن است ره عز و شرف گم نشود. . .

3- عرفان و اخلاق: هنگامي که سخن از عرفان يا اخلاق به ميان مي­آيد، ناخودآگاه ذهن به ياد غزل با مايه­هاي عراقي با استفاده از واژه­هاي ميخانه­اي مي­افتد. اما آن، همه­ي عرفان نيست، بلکه گاه شاعر بدنبال شناخت خود يا فضاي اطراف خود يا ممدوح خود، از ربان و مضاميني بهره مي­برد که فضاي معنوي و عرفاني دل­انگيزي ايجاد مي­ کند، بي آنکه نمادهاي ميخانه­اي در آن وجود داشته باشد. زبان عرفاني و اشراقي آن هنگام که به سمت مدح مي­رود زيبايي دو چندان مي­يابد، چنانکه رضا جعفري درباره­ي ولادت امام علي (ع) در کعبه و شکاف برداشتن کعبه سروده است:

کعبه نداشت ظرفيت جلوه اين همه

تصوير چون بزرگ تر آمد شکست قاب

ما مست کرده­ايم و به معراج مي­رويم

از کاسه­هاي لم يلد سوره­ي شراب. . .

گاه شاعر با حرارت دروني خود را در مصيبت معصومان (ع) با برخي الفاظ که در ادبيات عرفاني مرسوم است – از جمله جبرئيل، معراج و خليل (ع) – ابراز مي­دارد و سپس از مقام پيشکوستان شعر مرثيه تجليل مي­کند:

من جبرئيل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشم­هاي شما آتشم زدند

سر تا به پا خليل گلستان نشين شدم

هرجا که در عزاي شما آتشم زدند

از آن طرف مدين و هيزم از اين طرف

با داغ کربلاي شما آتشم زدند. . .

4- احساس و عاطفه: نمي­توان نقش احساس و عاطفه را در شعر مذهبي انکار کرد. پشتوانه­ي عنصر احساس و عاطفه در شعر مذهبي ما روايات فراوان معصومان درباره­ حب و ايجاد آن در دلها و تشويق به ايجاد روابط عاطفي با خانواده، اقوام و خويشان، برادران مومن و . . . است. معصومان ما گاه حتي با مخالفان ناآگاه خود نيز از در دوستي و مهر و محبت وارد مي­ شدند و آنان را شيفته­ي خود مي­ساختند تا آنجا که برخي از آنان تا آخر عمر در خدمت اين خاندان بودند و به آن مباهات مي­کردند. شاعر عاطفه را چنين به شعر خود آورده است:

نامتان روي علم برد و ز دستم افتاد

کاش بردارش از خاک علمدار شما

ديده­ي پنجره بسته ست به ديدار بهار

دام پاييز کمين کرده به گلزار شما. . .

 

يکي از تفاوتهاي شعر شاعران هيئات مذهبي با ديگر شاعراني که شعر آييني يا عاشورايي مي­سرايند در همين عنصر عاطفه است. بسياري از شاعراني که شعرشان درخور تحسين است و از عنصر خيال به خوبي استفاده کرده­اند، در بکار بردن عاطفه و احساس در شعر ناتوانند، از اين رو شعر آنان به محافل رو هيئت­ها و حسينيه­ها راه نيافته است. به عکس، شاعراني که به عنصر عاطفه در شعر اهميت ويژه داده­اند، با آنکه گاه شعر آنان فاقد عنصر خيال است، توانسته­اند قله­ هاي فراواني درمحافل ديني فتح کنند. دومين ويژگي شعر جوان که نويسنده به آن اشاره کرده، در گستره­ي زبان و ساختار است که خود به چند بخش تقسيم مي­شود:

1- تصويرسازي: از ويژگيهاي مهم شعر معاصر، تصويرگرايي و تصويرسازي است و شعراي آييني نيز اين ويژگي مثبت را از شعر معاصر اخذ کرده­اند و به دنبال خلق تصاوير زيبا و دلکش در عرصه­ي مدح و مرثيه هستند. گاه تصويرهاي خلق شده در شعر شاعران جوان با سادگي و ادبياتي حماسي همراه است که ارزش آن را دوچندان مي­کند؛ براي نمونه به شعر علي اکبر لطيفيان در وصف کاروان امام محسين (ع) که به سمت کربلا در حرکت است مي­توان اشاره کرد:

کاروان سلاله­هاي خدا

کاروان امام عاشورا

کاروان بهشتيان زمين

کاروان فرشتگان سما

نوجوانانشان چو اسماعيل

پيرمردانشان خليل آسا

زائر اشکهايشان باران

تشنه­ي مشک­هايشان دريا. . .

2- زبان ساده و صميمي: مخاطب اصلي شعر مدح و مرثيه، توده­هاي مردمند. شعر مدح و مرثيه آن زمان موفق است که بتواند پيام خود را به همگان برساند و عامه­ي مردم را تحت تأثير بيان هنري خود قرار دهد. از اين رو بايد با زباني همه فهم سخن بگويد. ويژگي عوام فهمي در شعر مدح و مرثيه به معناي دوري آن از مضامين بلند و فاخر نيست. شعر مطلوب بايد عوام فهم و خواص پسند باشد:

روي ني قرآن نمي­خواندي اگر

درنمي­آمد صداي سنگ­ها . . .

مي­خورند و مي­خورند و مي­خورند

واي از اين اشتهاي سنگ­ها . . .

3- مضمون­گرايي: شعر محافل مذهبي نمي­تواند از مضمون خالي باشد، زيرا لازمه­ي ارتباط برقرار کردن با اين نوع از شعر، در برداشتن مضموني دلکش است. مهدي رحيمي نيزه­ي حامل سر مقدس امام حسين ر ابه طنابي تشبيه مي­کند که دستهاي زمين را به آسمان مي­دهد:

ستون نيزه­ي تو ريسمان باريکي ست

که دستهاي زمين را به آسمان بدهد!

گاه مضامين اشعار شاعران جوان محافل مذهبي، با بهره­گيري از اشيا و اصطلاحات درون محفلي است. دستمال اشک از آن جمله است:

وقتي طبيعت فارغ از قال و مقالم بود

بال ملايک در غرايت دستمالم بود

پيش از شروع اشک عالم گريه مي­کردم

يادم نمي­آيد دقيقاً چند سالم بود!

حضور پرشور آيات و روايات و احاديث، نيز سرشاري شعر از حکايات و داستانهاي عبرت­آموز تاريخي، شعر امروز ما را غناي ديگر گونه­اي بخشيده است. شاعر هيئت­هاي مذهبي خود را ملزم به مطالعه و تدبر در قرآن کريم، روايات معصومان (ع)، کتب تاريخي، مقاتل معتبر و ديوان­هاي شعر شاعران مضمون­گرا مي­داند تا بتواند مضمون­هاي تازه و دلکش بيافزايد، ضمن آنکه زبان را پالوده سازد و از قابليت­هاي آن بهره ببرد. نويسنده بخش آخر را به گزيده­ي اشعار شاعراني چون سيد حميدرضا برقعي، رحمان نوازني، صالح سجادي، محمدجواد شرافت، سيدمحمد جوادي، اميد مهدي نژاد، حسين بياتاتي، مريم سقلاطوني، هادي جان فدا، مهدي جاندار، مهدي فرجي، يوسف رحيمي و . . . اختصاص داده است که ما براي نمونه به چند بيت از آنها اشاره مي­کنيم:

مولاي ما نمونه­ي ديگر نداشته ست

اعجاز خلقت است و برابر نداشته ست

وقت طواف دور حرم فکر مي­کنم

اين خانه بي دليل ترک نداشته ست

ديديم در غدير که دنيا جز علي

آيينه­اي براي پيمبر نداشته ست

سوگند مي­خورم که نبي، شهر علم بود

شهري که جز علي در ديگر نداشت . . . 

(سيد حميدرضا برقعي)

اي روشني، تبار تو و نور، تيره­ات

اي آسمانيان زمين، هم عشيره­ات

اي لحظه لحظه زندگي­ات، آيه آيه صبح

آيينه­دار سوره­ي شمس است، سيره­ات . . . .  (سيد محمدجواد شرافت)

 

پرسيد از قبيله که اين سرزمين کجاست،؟

اين سرزمين غم زده در سرزمين در چشم آشناست

اين خاک بوي تشنگي و گريه مي­دهد

گفتند غاضريه و گفتند نينواست

دستي کشيد بر سر و يال ذوالجناح

آهسته زير لب به خودش گفت کربلاست

توفان وزيد از وسط دشت، ناگهان

افتاده پرده، ديد سرش روي نيزه­هاست

يحياي اهل بيت در آن روشناي خون

بر روي نيزه ديد سر از پيکرش جداست . . .

(مريم سقلاطوني)

 

يكشنبه 6 شهريور 1390 - 13:58


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری