سه‌شنبه 1 مرداد 1398 - 7:6
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

سجده بر محراب (معرفي و گزيده ي شعر ولايي)

 


- سجده بر محراب (معرفي و گزيده­ي شعر ولايي)

محمدرضا آقاسي – احمد عزيزي)

- سعيد بيابانکي

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389

- شابک: 5- 271- 303- 964- 978

- قيمت: 1600 تومان

«سجده بر محراب» چهارمين اثر از سري مجموعه کتابهاي آستان پاکان مي­باشد که در اين شماره گزيده­اي از شعرهاي آييني دو تن از شاعران معاصر – زنده ياد محمدرضا آقاسي و احمد عزيزي – مورد بررسي قرار مي­گيرد. اين دو شاعر در يکي دو دهه­ي اخير تلاش کرده­اند با ارائه­ي آثار متفاوت و ارزشمند خود شعر آييني را رنگ و جلايي خاص ببخشند و لباسي نو بر تن اينگونه ادبيات کنند. آثار اين دو بزرگوار را بارها يا از زبان خودشان شنيده­ايم يا شاهد انتشار آنها بصورت مکتوب و موسيقيايي در مطبوعات و رسانه­ها بوده­ايم. نويسنده بعد از مقدمه­اي کوتاه به اشعار، دکلمه، رواني زبان، مرکب خواني و . . . محمدرضا آقاسي پرداخته است، و مي­گويد: محمدرضا آقاسي به اعتقاد خيلي از شاعران، منتقدان و اهل قلم شاعري است که موفق شد شعر را از انجمن­هاي ادبي و شب­هاي شعر که طيف محدودي از علاقه­مندان را دربرمي­گيرد آزاد کرده و بسا شيوه­ي اجراي پرشور و متفاوت خود آن را به سطح مساجد و کوچه و بازار بکشاند. تا پيش از آقاسي دوستداران شعرهاي آييني اين گونه شعر را صرفاً بصورت نوحه و مداحي در مجالس خاص و در زمانهاي محدودي از سال مي­شنيدند اما محمدرضا آقاسي با نبوغ خاص خود توانست با خواندني نو و اجرايي خاص و ابتکاري، بين شعر و توده­ي مردم علاقمند به ساحت آل الله پيوندي عميق برقرار کند. اين ارتباط عميق زماني آشکار شد که محمدرضا آقاسي به ناگاه رخت از جهان خاکي بربست و جاي خالي او تا به امروز در مساجد، تکايا و مجامع مذهبي که همواره شنونده­ي شعر او بودند خالي مانده است. به گونه­ي که هيچ شاعري پس از او نتوانست اين پيوند عميق را که بين شعر و مسجد ايجاد شده بود بازسازي کند. نگارنده درباره­ي دکلمه­هاي آقاسي مي­گويد: دکلمه­اي که ما همواره از شعر با صداي شاعر سراغ داريم دکلمه­اي آرام و بعضاً همراه با يک موسيقي ملايم است که بعضاً اين موسيقي که به موسيقي زيرصدا يا پس زمينه معروف است نه تنها کمکي به القاي حس و عاطفه­ي شعري نمي­کند بلکه ممکن است در مقابل حس و عاطفه­ي شعر قرار داشته باشد. اين گونه دکلمه­ها صرفاً مناسب لحظات تنهايي و خلوت است و مجامع عمومي و بزرگ­تر را اقناع نمي­کند. شيوه­ي دوم دکلمه­ي شعر هم در شب شعرها، انجمن­هاي ادبي و همايش­ها توسط خود شاعران ارائه مي­شود که اين شيوه هم با توجه به قوت شعر و توانايي شاعر در ارائه­ي يک دکلمه تأثيرگذار است که مي­تواند به تأثير شعر روي مخاطب و جذب او کمک شايسته­اي کند. شعر آقاسي از نوع شعرهاي مجلس پسند است يعني شعري که با يکبار شنيدن تأثير خود را مستقيم وسريع به مخاطب منتقل مي­کند و او را با خود همراه مي­سازد. دکلمه­ي ويژه­ي آقاسي در ارائه­ي شعر خود بخش عمده­اي از اين تأثيرگذاري را بهمراه دارد به گونه­اي که شايد خواندن شعرهاي او بصورت مکتوب نتواند اين حس و حال را آنگونه که بايسته است به خواننده منتقل کند. شعر آقاسي از زباني نرم و راحت برخوردار است. زيبايي که عارف و عامي را با خود همراه مي­کند:

چيست شفابخش دل ريش ما؟

مرهم زخم و غم و تشويش ما

چيست به جز ياد گل روي تو

سجده به محراب دو ابروي تو

چيست به جز زلف برآشفته­ات

پيکر در نيزه فرو خفته­ات

بر سرني زلف رها کرده­اي؟

با جگر شيعه چه ها کرده­اي؟ . . .

همانطور که در ابيات بالا ملاحظه مي­کنيد زبان شعر آنقدر روان است که بعضاً ممکن است مخاطب را به اشتباه بيندازد که آيا در حال خواندن کلامي موزون است يا با شعري روبروست که از عاطفه و تخيلي سرشار برخوردار بوده و او را با ارجاعاتي مواجه مي­کند که کم و بيش با آنها آشناست و شاعر به بازسازي آنها همت گمارده است. محمدرضا آقاسي برخاسته از بطن مردم است، بسياري از باورها و اعتقادات مذهبي را از ميان همين مردم آموخته است. او شاعري است بسيار ساده و مردمي. باورهاي مذهبي را پاي منبرها و در هيئت­ها آموخته و همين است که شعر او به همان سرعتي که يک خطابه و روضه در نهاد مردم اثر مي­کند بر دلها مي­نشيند. آقاسي در بسياري از شعرهايش به نوعي روضه خواني مي­کند، منتها روضه­هاي او لباسي کاملاً هنري و ادبي بر تن دارند و از بسياري از اضافات و افاضات نامعتبر هم عاري هستند. همين نکته است که دلها را با شعر او همراه مي­کند. مانند ابيات زير:

مرغ دل يک بام دارد دو هوا                     

گه مدينه مي­رود گه نينوا

همچو ني در نينوا گل مي­کند

ناله در دور تسلسل مي­کند

اين است بند قاف و شين و عين

گاه مي­گويد حسن گاهي حسين

مي­پرد گاهي به گلزار بقيع

مي­نشيند پشت ديوار بقيع

مي­نشيند پشت ديوار بقيع

مي­نهد سر بر زانوي دين

اشک ريزان در غم بانوي دين

عرضه مي­دارد که اي شهر رسول . . .

گرچه محمدرضا آقاسي در بيشتر قالبهاي شعر سنتي فارسي طبع آزمايي کرده ولي به گواهي شنوندگان و منتقدان آثارش بايد گفت توفيق او در قالب مثنوي است. مثنوي از ديرباز در شعر فارسي قالبي بوده براي بيان روايت و داستان سرايي از آنجا که در اين قالب هر بيت قافيه­ي جداگانه­اي دارد بنابراين دست شاعر براي بيان کلام و انديشه­اي که قصد ارائه آن را دارد باز بوده و خيلي در بند قافيه نيست. آقاسي در مثنوي­هايش داستان سرايي نمي­کند بلکه به مثابه­ي يک خطيب که به نوعي در حال روايت يک خطابه است از قالب مثنوي چنين استفاده­اي مي­برد. بطور مثال ابيات زير به خوبي يک داستان کوتاه عمل کرده و برشي از يک اتفاق تاريخي را بسيار ساده و در عين حال آميخته با عاطفه­اي سيال بيان مي­کند. عاطفه­اي که با هر بار خواندن هر دو دوستدار حضرت زهرا (س) را تحت تأثير قرار مي­دهد:

يا علي جان تربت زهرا کجاست

يادگار غربت زهرا کجاست

تا ز نورش ديده را روشن کنم

بر مزارش شعله­ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش درگرفت

جام را از ساقي کوثر گرفت

جام ساقي شمع آتشبار شد

چشم خواب آلودگان بيدار شد . . . 

در ادامه نگارنده درباره­ي مرکب خواني آقاسي مي­گويد: آقاسي در دکلمه­ي شعر به گونه­اي از مرکب خواني بهره گرفته است او بدون آنکه خواننده متوجه شود از وزني به وزن ديگر و از قالبي به وزن ديگر و از قالبي به قالب ديگر گام برمي­دارد. و فقط گوشهاي بسيار حساس متوجه اين تغيير لحن مي­شوند و مخاطبان معمولي گمان مي­کنند او در حال خواندن يک شعر در يک وزن و قالب است. اين هنر منحصر به فرد او شايد کمتر مورد توجه قرار گرفته است . . .  و نگارنده معتقد است که محمدرضا آقاسي مبدع اين گونه شعرخواني است:

هر که دم از آل علي مي­زند

باده ز جام ازلي مي­زند

جذبه­ي ساقي چو به ميخانه زد

صبر و بلا را به هم آميختند 

قرعه به نام من ديوانه زد

در عطش ساغر ما ريختند

جرعه­ي اول که زدم سوختم

آتش و خون از جگر افروختم . . . .

در بخش انتهايي اين قسمت نگارنده گزيده­اي از اشعار آقاسي را آورده است که در اينجا براي نمونه به چند بيت از آنها اشاره مي­کنيم:

. . .شيعه يعني شرح منظوم طلب

از حجاز و کوفه تا شام و حلب

شيعه يعني يک بيابان بي کسي

غربت صد ساله بي دلواپسي

شيعه يعني صد بيابان جستجو

شيعه يعني هجرت از من تا به او

شيعه يعني زاهد شب، شير روز

شيعه يعني شير، يعني شيرمرد

شيعه يعني ذوالفقاري بي غلاف

شيعه پر در رنگ آبي مي­کند

شيعه يعني عشق بازي با خدا

يک نيستان تک نوازي با خدا . . .

کربلا لبريز عطر ياس شد

نوبت جانبازي عباس شد

بازوانش مرگ را بي تاب کرد

تيرهاي تشنه را سيراب کرد

تاکنون عباس ما را ديده­اي؟

بوسه­اي از دست آنها چيده­اي؟

گر نديدي، چشم دل باز کن!

عشق را با بوسه­اي آغاز کن! . . .

اشک! اي سر تسلاي علي

وي سکوت آلوده فرياد جلي

اشک! اي آيينه­ي بي تار و پود

همدم زهرا، به شب­هاي کبود

اي تو تنها يادگار کربلا

همره سجاد در بند بلا

اشک اي بحر نياز شيعيان

شعله­ي سوز و گداز شيعيان

اشک! اي آرام جان بي قرار

در رکاب ناقه­ي زينب ببار! . . .

بخش دوم کتاب را نويسنده به احمد عزيزي و اشعارش اختصاص داده است: احمد عزيزي از ابتداي سال 1387 در کما بسر مي­برد، اميد که خداوند به اين شاعر  تواناي اهل بيت شفا عنايت کند. احمد عزيزي را مي­توان يکي از جريان سازترين و تأثيرگذارترين شاعران سالهاي اخير دانست. شاعري که با زبان نو و با طراوت خود توانست بسياري از واژه­ها و ترکيبات نامتعارف و نامتداول را وارد شعر کند. عزيزي در بيشتر قالبها و فضاهاي شعر فارسي طبع آزمايي کرده است. ولي اهم فعاليت ادبي او در زمينه­ي سرودن مثنوي­هاي مذهبي با رويکردي کاملاً نو و امروزي است. مثنوي­هاي وي بيشتر در وزن مثنوي مولانا – فاعلاتن فاعلاتن فاعلات – سروده شده­اند و کمتر در وزن­هاي ديگر طبع خود را آزموده است. عزيزي را شايد بتوان يکي از پرکارترين و پرگوترين شاعران معاصر دانست. رواني طبع و قريحه­ي ذاتي او به گونه­اي است که بسياري از محاورات و مکالمات روزمره را هم بصورت موزون از او خواهيد شنيد:

عشق من! پاييز آمد مثل پار

باز هم ما بازمانديم از بهار

احتراق لاله را ديديم ما

گل دميد و خون نجوشيديم ما

بايد از فقدان گل خون جوش بود

در فراق ياس مشکي پوش بود

ياس بوي مهرباني مي­دهد

عطر دوران جواني مي­دهد

ياس­ها يادآور پروانه­اند

ياس­ها پيغمبران خانه­اند . . .

ابيات بالا بخشهايي از مثنوي «ضريح گمشده» عزيزي مي­باشد که در زماني کوتاه بر سر زبانها افتاد. فضاي نو و استفاده از نمادهايي که براي نخستين بار شنيده مي­شدند در شعري در سوگ حضرت زهرا (س) باعث شد مردم به سرعت با اين فضا احساس صميميت کنند. شايد نخستين کسي که نماد «ياس» را براي حضرت زهرا (س) بکار گرفت احمد عزيزي بود. در همين مثنوي ياس به سرعت توسط شاعران ديگر به عنوان نماد، کپي برداري شد و امروزه کمتر کسي است که با شنيدن «ياس» حضرت زهرا (س) برايش تداعي نشود. براي شعر احمد عزيزي ويژگيهاي زيادي مي­ توان برشمرد که به اهم آنها اشاره مي­کنيم:

1- ترکيب سازي: فرمانرواي دل- خنياگر مقدوني- بانگ خاک- زخم نمکسود- باغ تکامل- پاسبان ميوه­ي ممنوع- باغ خدايان- برزخ هول و . . . از اين گونه ترکيب­ها در شعر عزيزي به وفور يافت مي­شود و همين بسامد ترکيب­هاي زيبا و منحصر به فرد است که شعر وي را به شعري شاخص تبديل کرده است. عزيزي در بسياري از ترکيبات اضافي در مثنوي­هايش به نوعي از ذهن و زبان بيدل دهلوي نيز تأثير پذيرفته است.

2- جسارت در زبان معنا: عزيزي شاعري بسيار جسور است. براي او مفهوم و تصويري که براي ما مي­سازد اهميت فراوان دارد و ديگر عناصر در رده­هاي بعدي اهميت قرار مي­گيرد. براي او رها شدن از زبان معيار و رسيدن به زباني که گاه با ساختار شکلي و جسارت­هاي بي بديل همراه است مهم بوده و هيچ قيد و بندي را برنمي­تابد:

مار شد قطامه زير خط و خال

نيش زد پاي جمل­ها را جمال

شيعيان با نخل و خون کرده­اند

شيعيان خون را ترازو کرده­اند

مادر من در وباي هوش مرد

خواهرم در نوبر آغوش مرد . . .

عزيزي در ابيات بالا از واژه­هايي استفاده کرده که تا پيش از او احتمالاً استفاده­ي از آنها در شعر خطايي بزرگ محسوب مي­شده است. ولي وي از اين واژه­ها به گونه­اي براي القاي مفهوم بهره­برداري کرده که کمتر کسي به غريب بودن يا احتمالاً بيگانه بودن واژه­ها توجه مي­کند. و اين رسايي طبع و شيوايي وشيريني کلام عزيزي را بيش از پيش بر ما آشکار مي­کند.

3- در قيد و بند بودن روايت: مثنوي­هاي او تقريباً از نوعي روايتگري بهره مي­برند که پيش از اين در شعرهاي آقاسي نيز به آنها اشاره شد. روايتگري عزيزي هم از نوع داستان سرايي نيست، بلکه روايتگري او غالباً توأم با اشارات و ارجاعات بيرون متني و تاريخي است. روايتگري در مثنوي­هاي وي به هيچ عنوان خطي نيست و اين هم مي­تواند حسن باشد هم عيب.

4- استفاده از آرايه­هاي ادبي: بسامد آرايه­هاي ادبي در مثنوي­هاي عزيزي بسيار قابل ملاحظه است که در اين ميان مي­توان به آرايه­هايي مثل تشبيه، تشخيص و جناس اشاره کرد که نسبت به بقيه آرايه­ها سهم بيشتري دارند. همين استفاده از آرايه­هاي ادبي است که شعر عزيزي را به شعر پيچيده در لفافه و به دور از اشاره و بيان مستقيم تبديل کرده است. وي گاه آنقدر بيان را در لفافه­اي از تخيل مي­پيچد که کشف معناي اصلي شعر نيازمند دانستن بسياري از ارتباط­ هاي واژگاني و ارجاعات تاريخي است که البته اين پاره­اي از موارد شعر را از مخاطب دور کرده است:

دختر رود تجلي در مسيل

دختر آواز بال جبرئيل

اي ملايک بر سلامت صف زده

عرش بر دامان تو رفرف زده

اي ز نامت گل چمن آرا شده

هاجر از اندوه تو سارا شده

معجز شق القمر ابروي تو

ليله الاسراي ما گيسوي تو

تو تلاوت را گلستان کرده­اي

کوثري و ختم قرآن کرده­اي . . .

در ابيات بالا عزيزي با بياني غيرمستقيم و ترکيب سازي نو و بديع گونه­اي از مدح، ستايش و مرثيه رقم زده است که تا پيش از او در شعر فارسي سابقه ندارد. بسياري از شاعران به پيروي از او به زباني اين چنين روي مي­آورند ولي زبان شعر عزيزي آنقدر پرشور و طبع او آنقدر زيبا و روان بود که به هيچ شاعري اجازه­ي عرض اندام نداد. عزيزي به عنوان آغازگر اين گونه شعر بخصوص در حوزه­ي شعر آييني به نامي ماندگار تبديل شد و خود را تثبيت کرد به گونه­اي که مثنوي­هايش به امضاي او نياز ندارد. هجرت، خورشيد، سماع سينه زنان، بيات نينوا، زخم زيبايي، پاي ديوار ندبه، ضريح گمشده و نخل و خون اشعاري هستند که نويسنده در انتهاي بخش بعنوان گزيده­ي اشعار عزيزي آورده است که در ذيل به چند تا از آنها اشاره مي­شود:

هجرت خورشيد

. . . اي امام آب، اي مولاي موج

اي به گرد قله­ها لولاي اوج

اي تو در شرق اشارت­هاي من

وي تو در عمق عبارت­هاي من

اي بهار وحي در باغ رسول

اي نزول روح بر جسم بتول . . .

سماع سينه زنان

من شهادت مي­دهم خون تو را

مي­شناسم زخم گلگون تو را

مادرت گل بود و اصلت نور بود

از تو جرم جاهليت دور بود

تو زکات زخم را دادي به دين

خمس خونت ريخت بر روي زمين

مرغکان خوردند از آن آب شور 

تشنه مي­مردند طفلان تو دور . . .

بيات نينوا

. . . عارفان بامگه هي هي مي­کنند

بشنو از ني بشنو از ني مي­کنند

چشم اين آيينه­ها مبهوت کيست؟

بر سر آوازها تابوت کيست؟

من فداي جسم صد چاکت، حسين (ع)

جان من مجروح ادراکت حسين

اي سفير نسترن در قرن خاک

اي صداي لاله در عصر مغاک

اي زمان محکوم محروميتت

اي زمين تاوان مظلوميتت

خاک آدم تا ابد گلگون توست

از خدا تا خاک، رد خون توست . . .

 

نخل و خون

اي تکلم کرده يا روح الامين

دختر تجريدي زيتون و تين

دختر رود تجلي در مسيل

دختر آواز بال جبرئيل

اي کبود ارغوان­ها ديه­ات

آب­هاي آسمان مهريه­ات

اي ملائک بر سلامت صف زده

عرش بر دامان تو رفرف زده

اي ز نامت گل چمن آرا شده

هاجر از اندوه تو سارا شده . . .

 

            

 

يكشنبه 6 شهريور 1390 - 13:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری