دوشنبه 27 آذر 1396 - 8:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

ميلاد بهاري

 

در باب سفير امام

 

گفت و گو با حسين روحاني صدر

 


روحاني جوان نبش کوچه ايستاده بود و با چشمان تيز خود، کوچه را ديد مي‌زد. وقتي متوجه شد کسي در کوچه نيست، با احتياط هرچه تمام‌تر به سمت در چوبي قدم برداشت. به در که رسيد بدون فوت وقت ضربه‌اي آرام به در نواخت و منتظر شد تا در را بگشايند. دوباره در زد و دقايقي بعد مستخدم خانه در را گشود. با لبخند سلامي داد و به درون خانه قدم گذاشت. همراه با مستخدم خانه به سمت اتاق راه افتادند. اتاق ساکت بود و صدايي شنيده نمي‌شد. مستخدم از او اجازه مي‌گيرد و براي کسب اجازه، به درون اتاق مي‌رود و کمي بعد برمي گردد و او را به اتاق راهنمايي مي‌کند. روحاني جوان پرده اتاق را به کناري مي‌زند و وارد مي‌شود. طبق معمول با لبخندي همراه با رضايت سلامي مي‌دهد و رو به روي امام مي‌نشيند. امام با مهرباني به چهره عرق کرده او نگاه مي‌کند و به او خسته نباشيد مي‌گويد. روحاني جوان وقت را تلف نمي‌کند و از زير عباي خود نامه‌اي را بيرون مي‌آورد و به امام مي‌دهد. امام شورا نامه را گشوده و مشغول خواندن مي‌شوند و روحاني جوان به انتظار مي‌نشيند. خواندن نامه که تمام مي‌شود امام مشغول نوشتن مي‌شوند و نيم ساعت بعد دوباره روحاني جوان از همان راهي که آمده بود برمي‌گردد. اين بار هم با احتياط.

آنچه که آمد شرحي کوتاه چگونگي فعاليت و مبارزات انقلابي مرحوم سيد تقي موسوي درچه اي است که در دوران انقلاب به عنوان سفير و پيغام بر امام خميني (ره)، علماي مبارز و مبارزان انقلابي حضور داشته‌اند. معتمد اميني که در طول تمام سال‌هاي قبل از انقلاب چه آن هنگام که امام خميني در ايران بودند و چه آن زمان که در تبعيد بودند اين نقش خطير و مهم را بر عهده داشتند و بارها هم توسط ساواک زنداني و شکنجه مي‌شود و کساني که زندان قزل قلعه را به ياد دارند حتماً موسوي درچه اي را به خاطر دارند. در اهميت و جايگاه سيدتقي درچه اي همين بس که مقام معظم رهبري عنوان مي‌کردند که پرونده تمام مبارزان پيش از انقلاب پيش آقاي درچه اي است. با اصرار فراوان سفير امام بالاخره رضايت مي‌دهد و در دوراني که سرطان داشت خاطراتش ثبت و ضبط مي‌شود. کاري که توسط دفتر ادبيات انقلاب حوزه هنري انجام گرفت و تدوين آن را به سيد حسين روحاني صدر واگذار کردند تا او خاطرات اين روحاني مبارز را بنويسد. تدوين اين خاطرات در سال 85 تمام شد ولي بنا به دلايلي توفيق انتشار اين خاطرات تا به امروز حاصل نشد ولي اين اتفاق بالاخره امسال افتاد و هنگامه اولين سالروز وفات اين روحاني آزاده کتاب خاطرات او با عنوان «سفير هفت هزار روزه» منتشر شد. با حسين روحاني صدر؛ تدوينگر اين کتاب در باره چگونگي تدوين کتاب گفت و گويي داشته‌ايم که مي‌خوانيد.

 

چه شد که تصميم گرفتيد خاطرات سيد تقي موسوي درچه اي را تدوين کنيد؟

من در مقدمه کتاب هم توضيح داده‌ام من آقاي درچه اي را از سال 73 مي‌شناختم. به هر حال چون خانواده‌هاي ما روحاني بودند و روابط و پيوندهاي خانوادگي داشتيم، حرف و حديث‌هايي در مورد گذشته‌هاي ايشان در ميان خانواده ما بود. ولي هيچ وقت فکر نمي‌کردم که نگارش خاطرات ايشان به من واگذار شود تا اينکه سال‌هاي 76، 77 با مسئله‌اي با عنوان مبارزات نجف آشنا شدم. چون اين شهر يکي از پايگاه‌هاي مبارزات در دهه پنجاه بود. يکي از افرادي که بين ايران و عراق بدون مجوز در تردد بود آقاي درچه‌اي بودند خوب جلوتر آمدم. قبل از اينکه خاطرات آقاي درچه‌اي را بنويسم خاطرات دري نجف‌آبادي را نوشتم چون حتماً مي‌دانيد بين درچه و نجف‌آباد فاصله زيادي نيست و اين دو شهر در کنار هم هستند. آنجا هم با خاطرات مدرسه ذوالفقار آشنا شدم و مي‌دانستم که آقاي درچه اي در ري زندگي مي‌کند ولي نمي‌دانستم کجا. تا اينکه روزي آقاي فخر زاده به من گفتند فلاني شما که خاطرات روحانيون مبارز را کار مي‌کنيد ما يک مجموعه‌اي از خاطرات آقاي درچه‌اي داريم؛ و از من خواستند که اين خاطرات را تدوين کنم. استدلالشان هم اين بود که مي‌بايست کسي اين خاطرات را تدوين کند که خودش نسبت به اين فضا آگاه باشد و شرايط روحانيت را بداند و با فضاي حوزه هاي علميه آشنا باشد. وقتي به واسطه آقاي فخرزاده با آقاي درچه اي قرار گذاشتم و صحبت کرديم،در آن جلسه آقاي فخرزاده گفتند رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند اگر بخواهيد پرونده مبارزان را تدوين کنيد به سراغ آقاي درچه اي برويد. چرا که ايشان پرونده همه مبارزان را دارند. فهميدم که بايد اين خاطرات را به خوبي پرورش بدهم. بعد از اين ديدار ما هر روز پنج شنبه‌ها با هم ديدار داشتيم و خاطرات را ثبت و ضبط مي‌کرديم تا اينکه آقاي درچه‌اي بيمار شد و اين ديدار ها کمتر شد و بالاخره بعد از مدتي ثبت خاطرات آقاي درچه اي تمام شد.

 

داشتن حافظه قوي راوي مي‌تواند در بيان و روايت خاطرات نقش موثري داشته باشد، با توجه به اينکه بخشي از ضبط خاطرات آقاي درچه اي در زماني بوده که ايشان بيمار بوده چقدر حافظه‌اش ياري مي‌کرده که حقايق را بيان کنند.

 

آقاي ناطق نوري در نطق تلويزيوني خود اعلام کردند که ما برادري در ري داريم که حافظه انقلابند. به صدا و سيما و اهالي رسانه ها توصيه مي‌کردند که سراغ چنين شخصيتي بروند؛ لذا آقاي درچه‌اي انصافا مرد خوش بيان و صادق قولي بود و در بند شرايط زمان نبود که بخواهد فردي را بر اساس زمان حال بسنجد و  و وقايع مربوط به او را بيان کند. امام را استاد خودش مي‌ديد نه امام خميني رهبر انقلاب را؛ و با اين ديد بود که براي خواننده صحنه‌هاي زمان انقلاب را ترسيم مي‌کرد. زندان قزل قلعه را ما براي خواننده ترسيم کرده‌ايم. طوري شکنجه‌ها روايت شده‌اند که انگار خواننده خودش شکنجه مي‌شود. لذا اين‌ها خيلي براي من مهم بود. باور بفرمايد که خاطرات ايشان خيلي بيش از هفت هزار روز است.

 

گفتيد که آقاي درچه اي از حافظه خوبي برخوردار بود، چقدر تلاش کرديد که اين خاطرات را با اسناد، مدارک و کتاب‌هاي تاريخي مطابقت دهيد؟

 

من به عنوان يک پژوهشگر بيش از هزار ساعت مصاحبه ثبت کرده‌ام از خاطرات مقامات طراز اول تا يک معلم روستا. ولي به جرئت مي‌گويم آقاي درچه‌اي به ندرت اشتباه مي‌کرد. شايد يکي از دلايل هم اين بود که اطرافيان مي‌گفتند او در همان زمان مانده و جلوتر نيامده است.

 

خاطرات تنها به مبارزات قبل از انقلاب آقاي درچه اي مربوط مي‌شود و به بعد از انقلاب اشاره‌اي نشده است، دليل اين مسئله چيست؟

 

متأسفانه من نتوانستم خاطرات جنگ ايشان را در اين کتاب بياورم. ايشان 37 ماه حضور دائم در جنگ داستند و مسئول کمک‌هاي مردمي در شهر ري بودند. مرحوم درچه اي کمک‌ها را جمع  و به جبهه‌ها منتقل مي‌کردند. حتي منزل ايشان محلي شده بود براي دوختن لباس رزمندگان. در منزلش خانم‌ها جمع مي‌شدند و براي رزمندگان لباس مي‌دوختند و مربا درست مي‌کردند. بنابراين کارهاي جنگ و کمک‌هاي پشتيباني حتي به خانه هم کشيده بود؛ لذا اگر روزي قرار باشد اين خاطرات را کامل کنم اين قسمت از خاطرات را هم اضافه خواهم کرد. حتي خدماتي که بعد از جنگ آقاي درچه اي داشته‌اند را هم اضافه مي‌کردم چرا که اعتقادم اين است حق آقاي درچه‌اي خيلي بيشتر از اين کتاب است ولي من بنا به درخواست خود ايشان خواستم تنها قسمت مهم خاطرات ايشان را که مبارزات انقلاب بود را در اين کتاب بياوريم ولي من معتقدم در چاپ بعدي اگر قرار باشد خاطرات ديگر ايشان هم بيايد، بايد اسم اين کتاب را به سفير 18 هزار روزه تغيير داد. چون دائم در بعد از انقلاب هم فعال بودند و وساطت مي‌کردند و در جريانات سياسي بعد از جنگ هم نقش ميانجي را داشتند و وساطتت مي‌کردند و همان روحيه سفير و پيغام بر را داشتند؛ لذا اميدوارم در چاپ بعدي اين کتاب بتوانم اين مطالب را بياورم.

 

خاطرات بعد از انقلاب ايشان هم ثبت و ضبط شده است؟

 

بله ضبط شده و مقداري از اين خاطرات هم پياده کرده‌ام. ولي با نظر خود ايشان چون اصرار داشت که خاطرات بعد از انقلاب بهتر است زمان بگذرد.

 

چرا انتشار اين کتاب خاطرات اين قدر طول کشيد.

 

سال 85 کار اين کتاب تمام شد ولي به دلايل مختلفي انتشار اين کتاب به تعويق افتاد.

 

چرا در بخش پاياني تعداد اسناد و مدارکي که آمده اين قدر کم است؟

 

متأسفانه آقاي درچه‌اي پرونده خيلي قطوري در سازمان ساواک داشتند و آن گونه که خودشان برايم نقل کردند از آقاي دري نجف آبادي خواسته‌اند که اسناد را در اختيار او بگذارد ولي او گفته بود که اسناد سوخته است. اميدوارم که دوستان اطلاعات اگر اين اسناد موجود است آنها در اختيار ما بگذارند. البته دو سه برگ سند در انتهاي کتاب آورده‌ام.

 

 

چهارشنبه 2 شهريور 1390 - 12:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری