سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 9:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

ستاره سعادت

 

مي داني تکريت کجاست؟

 

کتاب هاي خاطرات اسراء اين روزها مورد توجه است


تا همين چند وقت پيش، از ميان خاطرات اسراي آزاد شده ايراني، تنها کتاب «مردي که خواب نمي ديد»؛ خاطرات اسدالله خالدي، نوشته مرحوم داوود بختياري دانشور برايم جالب مي نمود. از ميان خاطرات روزهاي اسارت رزمندگان ايراني در اردوگاه هاي عراقي تنها اين کتاب بود که خواندن را برايم لذت بخش مي کرد و مرا سرشوق مي آورد. اين البته نه به معني جذاب نبودن خاطرات آزادمردان آزاده باشد، که بيشتر نظر به ضعف نوشتاري و ادبي کتاب هاي اين حوزه دارد که شايد دليل اصلي آن را بتوان در جوان بودن اين شاخه از ادبيات مقاومت جستجو کرد. واقعيت اين است که خاطرات اسارت هنوز هم در ادبيات مقاومت ما چندان جايي باز نکرده است که بايد آن را غفلت مسئولان و نويسندگان دانست.  اين غفلت را حتي مي توان در مهمترين رويداد سالانه ادبيات دفاع مقدس که همان جشنواره کتاب سال دفاع مقدس باشد هم ملاحظه کرد، چه اينکه تا دوره دوازدهم اين جشنواره، بخشي براي ارزيابي کتاب هاي خاطرات اسارت درنظر گرفته نشده بود و بعد از گذشت اين همه سال، در دوره سيزدهم، مسئولان جشنواره به فکر اضافه کردن بخشي با اين عنوان افتادند که خب آن را بايد به فال نيک گرفت. بخشي که دو کتاب «آوزاهاي نخوانده» از ساسان ناطق و «شن هاي سرخ تکريت» از عبدالامير افشين پور ( اين کتاب به تازگي تجديد چاپ شده است) را به عنوان برگزيده معرفي کرد. اما اين همه باعث نمي شود غفلت نويسندگان ادبيات دفاع مقدس از اين حوزه را فراموش کرد. بايد پذيرفت نويسندگان حوزه دفاع مقدس هم در اين موضوع کم کار بوده اند. در اين ميان اما افرادي همچون سيدقاسم ياحسيني، ساسان ناطق و مرحوم داوود بختياري دانشور و ... در ليست نويسندگاني قرار دارند که به اين حوزه توجه داشته اند. به هر صورت، خوشبختانه اين غفلت اما گويا پايان پذيرفته و در يکي دو سال اخير هم نويسندگان و هم مسئولان حوزه ادبيات دفاع مقدس به اين موضوع توجه بيشتري داشته اند. در همين چند ماه اخير کتاب هاي متعددي در اين حوزه منتشر شده که از آن ميان مي توان به 3 عنوان کتاب «ساعت 1:25 شب به وقت بغداد»، «يک وجب و چهار انگشت» و «ارديبهشتي ديگر» اشاره کرد. اگرچه شايد بتوان کتاب «شنام» را هم به نوعي در رديف خاطرات اسارت قرار داد. بعضي از اين کتاب ها چنان زيبا و جذاب است که به خواننده اجازه زمين گذاشتن کتاب را نمي دهد.جذابيتي که ياد و خاطره مرحوم داوود بختياري دانشور و قلم زيباي او در کتاب «مردي که خواب نمي ديد» را در ذهن زنده مي کند. در کنار اين کتاب ها اما بايد منظر کتاب «پاي که جا ماند» بود.کتابي که خاطرات سيد ناصر حسيني پور از روزهاي اسارتش را روايت مي کند، خاطراتي که آنقدر تکان دهنده است که آدمي را دگرگون مي کند.

روزهاي سخت بغداد

«ساعت 1:25 شب به وقت بغداد» خاطرات اسير آزادشده‌ ايراني، عادل خاني را در بر گرفته  و اسماعيل امامي و مريم احدپور کار مصاحبه و تدوين آن را انجام داده اند. خواندن اين صفحات از زندگي «عادل خاني» واقعاً تحمل مي‌خواهد. او در بخش‌هايي از خود و ما (و شايد عراقي‌هاي آن روز) مي‌پرسد: «اينهمه وحشي‌گري چرا؟» و براي اين سوال چه پاسخي هست؟ با چه نگاهي مي‌توان اين سبعي‌گري‌ها را مورد تحليل و بررسي قرار داد. مي‌گويند روح جمعي بعضي اقوام بسيار خشن است و در طول تاريخ نشان داده‌اند كه اگر دسته‌جمعي عزم قتل و غارت كنند، حيوانيت‌شان را پاياني نيست. نمي‌توان نام اين اقوام را ذكر كرد چراكه حقيقت آن است كه نمي‌توان به مفهومي مثل «روح جمعي» استناد كرد. پس چه؟ آيا مي‌توان اين ددمنشي را در نوعي عذاب وجدان خلاصه كرد؟ عذاب وجدان از حمله‌ بي‌عذر و بهانه به يک ملت و تماشاي استقامت از سوي ديگري؟ اينها همه هست و خود، همه چيز نيست. صحنه‌هايي از اين كتاب، با ديگر كتاب تازه‌منتشرشده در حوزه خاطرات اسارت مشابهت دارد؛ صحنه‌هاي شكنجه و وحشي‌گري‌ِ عراقي‌ها.

فرار از اسارت با کمک مردم عراق

«ارديبهشتي ديگر»؛ خاطرات عبدالمجيد خزايي، عنوان کتابي ديگر در اين حوزه است. کتابي که مهناز فتاحي؛ نويسنده آن، نقطه اوج داستانش را فرار عبدالمجيد خزايي از زندان سليمانيه عراق به کمک مردم اين کشور عنوان مي کند. او مي گويد: عبدالمجيد خزايي توسط گروهک‌هاي ضد انقلاب اسير و به عراق تحويل داده مي‌شود و پس از يک سال اسارت در زندان‌هاي سليمانيه کشور عراق موفق مي‌شود فرار کند و به کمک کردهاي عراقي به ايران بازگردد که خاطرات او از دوران اسارت و وقايع مربوط به فرار و بازگشتش در اين کتاب روايت شده است. فتاحي در خصوص انتخاب نام کتابش تحت عنوان «ارديبهشتي ديگر» توضيح مي دهد: عبدالمجيد خزايي در يکي از روزهاي ارديبهشت متولد شده که اين تاريخ با زمان فرار وي از زندان سليمانيه عراق و بازگشتش به خاک ايران مصادف شده که به همين منظور نام کتاب را «ارديبهشتي ديگر» نهادم تا تولدي دوباره از يک آزاده را مطرح کنم. «ارديبهشتي ديگر» روايتي خطي دارد و نويسنده در اين کتاب سعي کرده در اين کتاب به گذشته بازگردد و تاريخ خاطرات خزايي را از کودکي تا پايان اسارتش به قلم درآورده و مخاطب را با تک تک مراحل زندگي وي آشنا کند. او حتي اوج داستان را به‌‌ همان ترتيب روايت آورده و انتخاب آن را به مخاطب واگذار کرده است. بر همين اساس به هيچ عنوان برگشت به عقب را در داستان استفاده نکرده تا به گفته خودش «نثر داستان روان‌تر از آنچه تصور مي‌شود، نشان دهد.» قسمت جالب در خاطرات عبدالمجيد خزايي زماني است که مردم عراق به آزادي يک اسير ايراني کمک مي‌کنند. خاطرات اين کتاب حاصل ۱۳ ساعت مصاحبه با خزايي است که پس از هفت بار ويرايش کامل شده است.

در کربلاي گيلان چه گذشت؟

«يک وجب و چهار انگشت» کتاب ديگري از حوزه خاطرات اسارت است که خاطرات عظيم حقي را در برمي گيرد. «يک وجب و چهار انگشت» کودکي را به تصوير مي‌کشد که مثل همه مردم روستاي انزلي محله، با سختي‌هاي زندگي دست و پنجه نرم کرده است. نوجواني که انقلاب را، از دريچه کوچک شهر کوچک خود نگريسته، جواني که با جعل امضاي پدر، سر از جبهه‌ها جنگ در آورده و سرانجام عمليات، جراحت، اسارت و فاتحه‌هايي که بر مزار بي‌جنازه‌اش خوانده مي‌شود و در آخر او نظاره گر اين صحنه‌هاست. اين کتاب به قلم محمد پورحلم نگاشته شده است.

عظيم حقي متولدکومله از توابع استان گيلان است. اين کتاب که در چهل و چهار فصل تدوين شده و حاصل حدود ۳۰ جلسه مصاحبه دو ساعته با عظيم حقي است به زندگي راوي از روز تولد او تا پايان دوران اسارت او مي‌پردازد.

«يک وجب و چهار انگشت» به زبان محاوره و با لحن شخص مصاحبه شونده نوشته شده و همين باعث جذابيت کتاب شده و سبب شده مخاطب با خاطرات ملموس تري مواجه شود. نويسنده حتي حرف هاي زندان‌بان عراقي را هم که به صورت فارسي حرف مي‌زده و فارسي مي‌دانسته به‌صورت محاوره آورده است.

از طرف ديگر اين کتاب از نظر مردم‌شناسي بوم‌شناسي و جامعه شناسي هم حايز اهميت است. با اطلاعاتي که به خصوص در فصل اول کتاب آمده، مخاطب مي‌تواند با طرز تفکر مردم در شهر کومله و روستاي محل زندگي راوي آشنا شود. مثلا اينکه همشهريان حقي در مورد انقلاب و شاه چه فکر مي‌کردند، يا اينکه مردم آنجا شکست خوردن شاه و پيروزي انقلاب را محال مي‌دانستند، يا زنان شاليزار که براي درو مي‌رفتند چه آوازهاي مي‌خواندند.

در «يک وجب و چهار انگشت»، گذشته از فصل اول کتاب که مربوط به خود گيلان و شاليزار است و براي گيلاني ها يک حس نوستالژيک پديد مي آورد، خاطرات مربوط به عمليات کربلاي ۲ را بايد نقطه اوج اين کتاب دانست. عملياتي که در آن تيپ قدس گيلان قلع و غم مي‌شود و از يک گردان تنها دو سه نفر زخمي برگشتند و بر اين اساس مي‌توان گفت عمليات کربلا ۲، کربلاي گيلان بوده است.

اما جاي ديگري هم از اين کتاب جذابيت زيادي دارد، آنجا که  عظيم حقي از اسارت بر مي‌گردد و روي دوش مردم به  سمت بهشت زهرا مي رود و بالاي قبر خودش مي‌رسد. چرا که  او جزو رزمندگان مفقودالاثر‌ بوده و صليب سرخ اطلاعي از زنده بودن او اعلام نکرده بوده است. براي اين رزمنده مردم قبري به ياد بود بنا کرده بودند.

 

 

چهارشنبه 2 شهريور 1390 - 11:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری