سه‌شنبه 21 آبان 1398 - 1:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

گنج گوهر

 


- گنج گوهر (معرفي و گزيده­ي شعر ولايي از ابولحسن شهيد بلخي تا حکيم ناصر خسرو)

- محمدعلي مجاهدي(پروانه)

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389

- شابک: 0 -234- 303- 964- 978-

- قيمت: 1500 تومان

شعر در سرزمين ما همواره اين توان و توفيق را داشته است که منادي معنويت و ستايشگر ارزش­هاي الهي و آرمانهاي انساني باشد و شاعر همانند همان پيري است که چراغ در دست، کوچه پس کوچه­هاي تاريخ را در آرزوي انسان، جستجو مي­کند. شاعر، براي دست يافتن به آرزوي خويش، گاه به اساطير و افسانه­ها پناه مي­برد و گاه به نيروي خيال. انسان آرماني مي­آفريند و به ستايش آفريده­ي خود، زبان مي­گشايد و شعر مي­سرايد. شاعر هنگامي که به حريم اهل بيت و آل الله، عليهم السلام نزديک مي­شود و درمي­يابد که به همه­ي آرزوها و نايافته­هاي خويش دست يافته است و تجسم، تخيلات و تصورات خود را از انسان آرماني و کمال انساني، در اين خاندان پاک در عالم واقع مشاهده مي­کند. بخش مهمي از شعر آييني، بيانگر شوق و شادماني حاصل از اين مشاهده است و نيز از اندوه و حسرت شاعر، در بيان مصيبت­ها و مظلوميت­هاي اهل بيت عليهم السلام.

مجموعه­ي «آستان پاکان» براي دوستداران شعر آييني (با رويکرد مراثي و مناقب و فضايل اهل بيت (ع)) فراهم آمده است تا از ميان اشعار پرشمار و کتابهاي گوناگون، نمونه­هايي خواندني و به ياد ماندني از اين قبيل شعرهاي آييني را در دسترس همگان قرار دهد.

در آغاز هر کتاب، معرفي اجمالي شاعران و شيوه­ي سخن ايشان آمده است تا راهگشاي خوانندگان در دستيابي به زيبايي­ هاي آشکار و نهان اشعار باشد و در ادامه نيز گزيده­اي از اشعار. اين مجموعه براي مخاطبان و خوانندگان پرشمار شعر آييني تدارک شده است. بنابراين هم در معرفي شاعر سعي شده است حتي الامکان از طرح مباحث تخصصي خودداري شود و هم در انتخاب اشعار علاوه بر اتقان و استواري مفاهيم، به شيوايي و رسايي سخن، بيش از ساير عناصر شعر توجه گردد.

 در جلد اول اين مجموعه با عنوان «گنج گوهر» نويسنده پس از پيش­درآمد و پيشينه­ي شعر ولايي به معرفي شاعراني چون شهيد بلخي، رابعه بنت کعب قزداري، حکيم کسايي مروزي، کمال الدين بندار رازي، ابوزيد غضائري رازي، حکيم ابولقاسم فردوسي، حکيم ابوعلي سينا و ناصر خسرو قبادياني پرداخته است. شعر آييني در زبان فارسي از قدمت يازده سده­اي برخوردار است و از اين لحاظ با کهن­ترين شعر فارسي برابري مي­کند. قلمرو موضوعي شعر آييني بسيار گسترده است و کليه­ي مقوله­هايي که به نحوي از منابع وحياني، متون متين روايي، زندگي­نامه، کلمات قصار، رهنمودهاي حضرات معصومين (ع) و خاندان رسالت و عترت، ميراث باقي مانده از سنت نبوي و تاريخ اديان آسماني، خصوصاً اسلام متأثر باشند، در اين گستره­ي کران ناپيدا مجال بروز و ظهور پيدا مي­کنند. بنابر آنچه که گذشت، شعر آييني از جهت موضوعي داراي انواع بسياري است و براي هرکدام از آنها نيز مي­توان زيرمجموعه­هايي را تعريف کرد. مهم­ترين انواع شعر آييني از نظر موضوعي عبارتند از:

1- شعر توحيدي و يا کبريايي که به ذات اقدس ربوبي و صفات الهي اختصاص دارد و مقوله­هاي پرستشي، نيايشي و ستايشي در اين قلمرو قرار مي­گيرند.

2- شعر ماورايي که برخي از مفاهيم مجرد ذهني را – که فطرتي ملکوتي و ماورائي دارند – به تصوير مي­کشد و موضوعات مطرح در حوزه­ي عرفان، معرفت، حکمت، جهان­بيني توحيدي و رسيدن به مقام انسانيت انسان را مورد مطالعه و بررسي قرار مي­ دهد.

3-شعر رهايي که داراي دو بعد شاخص فردي و اجتماعي است.

4- شعر ولايي که به ذوات مقدس حضرات معصومين و خاندان عصمت و طهارت (ع) اختصاص دارد و داراي سه قلمرو ممتاز، مرتبط با ميلاد، مراثي و ادعيه مي­باشد.

شعر ولايي که يکي از مهم­ترين زيرمجموعه­هاي شعر آييني است، داراي قلمرو بسيار گسترده­اي مي­باشد که حجم چشمگيري از شعر مکتوب آئيني در زبان فارسي را به خود اختصاص داده است. شعر ولايي- اعم از مناقبي و ماتمي- انواع بسياري دارد که از مهم­ترين آنها مي­توان به اشعار ذيل اشاره کرد:

1- شعر نبوي

5- شعر بقيع

9-شعر فرج

13- شعر ظهور

2- شعر علوي

6- شعر رضوي

10- شعر غيبت

14- شعر حضور

3- شعر فاطمي

7- شعر مهدوي

11- شعر ديدار

15- شعر رجعت

4- شعر عاشورا

8- شعر انتظار

12- شعر مسجد جمکران

16- شعر حکومت جهاني مهدوي (عج)

 

نگارنده درباره­ي ابولحسن شهيد بلخي چنين مي­گويد: در ميان آثار برجاي مانده از سخنوران پرآوازه­ي اوايل تا اواسط سده­ ي چهارم به دشواري دو شعر را يافتيم که در يکي از آنها ذولفقار اميرالمومنان علي (ع) به عنوان نماد تيز رفتاري استفاده شده که ازشهيد بلخي است و او را از بزرگ­ترين شاعران فارسي زبان در اولين سده­ي چهارم هجري مي­دانند:

چون چليپاي روم از آن شد باغ                       کآبريزي است باغ را، زحلي

ابر چون چشم هند بنت عقبه­ست                   برق مانند ذولفقار علي (ع)

نمونه­ي ديگر، متعلق به رابعه بنت کعب قزداري است که ضمن غزلي دلنشين از امام علي (ع) و قلعه­ي خيبر ياد کرده و غربت ناشي از جفاي يار خود ار با تنها بودن آن حضرت در آن واقعه­ي شگفتي­زا مقايسه مي­کند:

الا اي باد شبگيري پيام من به دلبر بر                                 بگوه آن ماه خوبان را که جان بادل برابر بر

به قهر از من فکندي دل به يک ديدار مه­رويان                              چنان چون حيدر کرار، در آن حصن خيبر بر

تنم چون گشته بدان اميـد، تا روزي                                            ز زلفت برفتد ناگه يکي حلقه به چنبر بر. . .

حکيم مجدالدين کسايي مروزي پرآوازه­ترين شاعر ولايي در سده­ي چهارم هجري است. وي در سال 341 ق در شهر مرو به دنيا آمد و در سال 391 ق به سن 50 سالگي درگذشت.

فهم کن گر مؤمني فضل اميرالمومنين                            فضل حيدر، شير يزدان، مرتضاي پاک دين

فضل آن کس کز پيمبر بگذري، فاضل­تر اوست                    فضل آن رکن مسلماني، امام المتقين

فضل زين الميضا، داماد فخرالانبيا                                   کافريدش خالق خلق آفرين از آفرين. . .

حکيم ابولقاسم فردوسي طوسي، در سال 323 هـ.ق در روستاي «باژ» از توابع طوس به دنيا آمد و به سال 416 هـ.ق در 93 سالگي در طوس درگذشت. اين سخنور نامدار که بزرگترين حماسه­سراي ايران بلکه جهان به شمار مي­رود، در کودکي، نوجواني و جواني از زندگي مرفهي برخوردار بود ولي از ميانسالي به بعد خصوصاً در سالهاي پاياني عمر با فقر و تنگدستي دست و پنجه نرم کرد و سرانجام در نهايت عزت نفس و مناعت طبع درر حاليکه از سلطان محمود غزنوي به شدت رنجيده خاطر بود، بدرود حيات گفت:

علي عالي اعلا که هست همت او                                     هزار پي، زده بر چشم ذوالخمار انگشت

ز دست تيغ تو جهان برد و از جهان ايمان                            هر آنکه کرد به دين تو استوار، انگشت

کسيکه حب تواش نيست، تا به زورشمار                                به هرزگويي تسبيح مي­شمار انگشت­

کسيکه دست به دامان حيدر و آش                                  نزد، بسا که به دندان کند فکار، انگشت

آخرين شاعري که در اين کتاب معرفي شده حکيم ناصرخسرو قبادياني است. ناصرخسرو ملقب و متخلص به حجت در سال394 هـ.ق در ناحيه­ي قباديان از توابع بلخ به دنيا آمد. ناصرخسرو از اوان کودکي به تحصيل علوم متداول زمان خود پرداخت و بخاطر استعداد فوق­العاده­اش در 17 سالگي در علوم صرف، نحو، عروض، قافيه، طب و نجوم از اقران خود پيشي گرفت. وي نيمه­ي دوم عمر خود را صرف رياضت و عبادت کرد و به سرودن اشعار فاخري پرداخت که نام و ياد او را تاکنون زنده نگاه داشته است. سبک شعري اين شاعر پرآوازه، اگرچه بر شيوه­ي خراساني مبتني است ولي خاص خود اوست:

اين شب ياران، چو ز هجران طناب                         علت خوابي و تو را نيست خواب

حاکم در جلوه­ي خوبان به روز                              نيم شبان محتسب اندر شراب

خون حسين، آن بچشد در صبوح                        وين بخورد ز اشتر صالح کباب. . .

ديوان 11000 بيتي اين حکيم، سرشار از مفاهيم اخلاقي، عرفاني، حکمي، اندرزي و ولايي است که براي سرودن آنها از دو قالب قصيده و قطعه استفاده کرده است. علاوه بر ديوان اشعار، دو منظومه­ي معروف در قالب مثنوي دارد با عناوين: روشنايي­نامه و سعادت­نامه که حاوي مقوله­هاي پندي و حکمي­اند.

حکيم ناصرخسرو در ديوان اشعار خود از خلافت بلافصل اميرمؤمنان علي (ع) دفاع مي­کند و از ستمي که در ماجراي شوم سقيفه بر آن امام بزرگوار و حضرت صديقه­ي طاهره (ع) رفته، پرده برمي­دارد و غصب فدک را نشانه­ي پستي و دنائت طبع خلفا و مخالفان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) مي­داند. اشعار ولايي اين حکيم بزرگوار از ساختار لفظي محکم و محتواي غني و متقني برخوردار است. براي نمونه به نقل برخي از آنها بسنده مي­کنيم:

وي در چکامه­اي بر وزن مفتعلن مفتعلن فاعلات در بحر سريع مطوي موقوف پس از توصيفي شاعرانه از شب هجران، از وضع نابسامان روزگار شکوه سر مي­دهد و سرانجام از مظلوميت حسين بن علي و ستايش اميرمؤمنان علي (ع) سخن به ميان مي­آورد:

اين شب ياران، چو زهر هجران طناب                                  علت خوابي و تو را نيست خواب

حاکم در جلوه­ي خوبان به روز                                    نيم شبان محتسب اندر شراب

خون حسين، آن بچشد در صبوح                                   وين بخورد ز اشتر صالح کباب

هرچه جز از شهر، بيابان شهر                                     بي بر و بي آب و خواب ويباب

                  روي به شهر آر که اين است روي                                    تا نفريبدت ز غولان خطاب

                 هرکه نتابد ز علي روي خويش                                      بي شک ازو روي بتابد عذاب. . .

ناصرخسرو در قصيده­اي متقن که در بحر مجتث مثمن مخبون ابتر و به وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن سروده شده باز از رابطه­ي الهي رسول خدا (ص) و اميرمؤمنان علي (ع) و قرآن کريم و منزلت مقام ولايت سخن به ميان آورده است:

سلام کن ز من اي باد! مر خراسان را                   مرا هل فضل و خرد را، نه عام و نادان را

دل تو، نامه­ي عقل و سخنت عنوان است               بکوش سخت و نکو کن ز نامه، عنوان را

تو را خداي ز بهر بقا پديد آورد                             تو را ز خاک و هوا و نبات و حيوان را

نگاه کن که بقا را چگونه مي­کوشد                          به خردگي منگر دانه­ي سپندان را

به خوردگي منگر دانه­ي سپندان را                           بقا به علم و خدا و رسول و قرآن است

سراي علم و کليد و در است قرآن را                         اگر به علم و بقا هيچ حاجت است تو را. . .

 

چهارشنبه 26 مرداد 1390 - 11:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری