جمعه 1 آذر 1398 - 5:51
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

اكرم اماني

 

درياي حيرت

 


- درياي حيرت (معرفي و گزيده­ي شعر ولايي ازحکيم سنايي غزنوي تا جمال­الدين محمد اصفهاني)

- محمدعلي مجاهدي(پروانه)

- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389

- شابک: 3- 275- 303- 964- 978-

- قيمت: 1400 تومان

شعر آييني در زبان فارسي از قلمرو موضوعي بسيار گسترده­اي برخوردار است و علي رغم نظر برخي از پژوهشگران، نمي­ توان آن را از لحاظ موضوعي به دو حوزه مناقبي و ماتمي محدود کرد زيرا مقوله­هاي توحيدي، عرفاني، اخلاقي، تعليمي، تربيتي، تهذيب نفس، خردورزي، عدالت، نيکوکاري، پايداري، تلاش و کوشش، دفاع، جهاد، شهادت و موضوعاتي از اين قبيل که از ديرباز در شعر فارسي حضور مستمر و چشم­نوازي داشته­اند همه متأثر از قرآن کريم، متون متين روايي و منابع متقن تاريخي و اسلامي­اند و سخنوران اين مرز و بوم کيان و غناي محتوايي آثار منظوم خود را مديون آموزه­هاي وحياني و رهنمودهاي عرفاني و اخلاقي اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و محدود ساختن قلمرو موضوعي شعر آييني به دو ساحت «مناقبي» و «ماتمي» دور از انصاف و برخلاف واقعيت است. يکي از مهم­ترين زيرمجموعه­هاي موضوعي شعر آييني در زبان فارسي، شعر ولايي است که گستره­ي قابل ملاحظه­اي از قلمرو شعر آييني را به خود اختصاص داده و به خاطر پرداختن به زندگي­نامه­ي پيشوايان ديني و به تصوير کشيدن کلمات قصار و رهنمودهاي انسان­ساز و فضايل و کرامات وجودي ذوات مقدس حضرات معصومين (ع) و خاندان عصمت و طهارت با حرمت خاصي در ميان ارادتمندان به آل الله(ع) روبروست. شعر ولايي قدمتي به ديرينگي شعر دري در زبان فارسي دارد و در منابع اصيل تاريخي و ادبي ما نمونه­هايي از اين نوع شعر را در سده­هاي آغازين هجري مي­توان يافت. متأسفانه قريب به اتفاق آثار منظوم شاعران آييني سراي ما در سده­­ي دوم و سوم و نيمه­ي اول سده­­ي چهارم هجري بخاطر حاکميت کارگزاران متعصب و کين­توز غيرشيعي در نقاط حساس و شهرهاي بزرگ ايران به تدريج از ميان رفت و سروده­هاي ولايي آنان از بيم گزمه­هاي خون آشام حکومتي شيعي ستيز، با خود شاعران در زير خاک پنهان مي­شد تا بستگان آنها مورد مؤاخذه و ضرب و شتم حاکمان قرار نگيرند! و نتيجه­ي اين سياست خشک و بي­رحمانه را امروز بهتر از گذشتگان احساس مي­کنيم، چرا که در حسرت يک بيت از اشعار ولايي سخنوران پارسي زبان سده­­هاي دوم و سوم مي­سوزيم اثري از آنها نمي­يابيم. . .       

«درياي حيرت» دومين اثر از سري مجموعه­هاي «آستان پاکان» به قلم محمدعلي مجاهدي مي­باشد؛ که در اين جلد، به نقل شرح احوال و برگزيده­ي آثار منظوم ولايي دو تن از چهره­هاي ممتاز شعر آييني در زبان فارسي پرداخته است که در سده­ي ششم هجري زندگي مي­کرده­اند:

1- حکيم ابولمجد سنايي غزنوي

2- جمال الدين محمدبن عبدالرزاق اصفهاني

نگارنده سعي کرده است ضمن به تصوير کشيدن شرايط حاکم بر زمانه­ي آنان و نحوه سلوکي که آن دو در اين مقطع تاريخي داشته­اند، در تبيين غوامض آثار منظوم آنان از نقل هيچ مطلب مفيدي فروگذار نکرده باشد و اگر به مواردي برخورده که با مؤلفه­هاي الزامي و پرهيزي شعر آييني سازگاري نداشته، ضمن پاسداشت حرمت سراينده­ي آن، به نقد آنها پرداخته تا پيامي را براي شاعران بزرگوار معاصر و دانشوران پژوهشگر داشته باشد که بايد در داوري و نقد آثار، بدون در نظر گرفتن شخصيت ادبي و موقعيت اجتماعي شاعر، اثر او را مورد کند و کاو و آسيب­شناسي قرار دهد. نويسنده در ابتدا به آغاز شاعري سنايي، سفرها، جمع­آوري اشعار، پايان کار سنايي، معصرانش، سلاطين معاصر، مذهب، وفات، آرامگاه، علت آشفتگي و تغيير حال وي، نظر ديگران درباره­ي سنايي و در نهايت نيز اشعار برگزيده­ي سنايي مي­پردازد. سنايي از شاعران بلندپايه و عارفان قوي مايه­ي اواخر سده­ي 5 و نيمه­ي اول سده­ي ششم است و بخاطر منزلت والايي که در ادب فارسي و عرفان اسلامي دارد مورد احترام بوده است. از آثار سنايي چنين استفاده مي­شود که وي در آغاز کار شاعري به ستايش سلاطين غزنوي و درباريان اين سلسله پرداخته و اکثر قصايد مناقبتي خود را در زادگاهش – غزنين – براي سلطان محمود غزنوي و نديمان و وزيران و قاضيان آن دوره سروده است. وي در جواني طبيعتي برون­گرا داشته و از سير و سياحت لذت مي­برده است. وي در اوان جواني ­از زادگاه خود بيرون آمد و سالها در شهرهاي خراسان خصوصاً در بلخ، سرخس، هرات و نيشابور اقامت کرد. هنگامي که در بلخ بسر مي­برد به زيارت کعبه توفيق يافت و در اواخر عمر به غزنين برگشت. سنايي با بسياري از سلاطين، وزرا، امرا، عرفا و شعرا معاصر بوده که از جمله مي­توان به سلطان مسعود فرزند سلطان ابراهيم، بهرام شاه فرزند سلطان مسعود و سلطان سنجر فرزند ملکشاه اشاره کرد. در ديوان اشعار اين حکيم عالي­قدر آن اندازه اشعار مناقبي در ستايش عترت و آل (ع) وجود دارد، که در اثبات شيعي مذهب بودن او کافي است و اغلب تذکره­نويسان نيز او را از معتقدان به جانشيني بلافصل اميرمومنان علي (ع) و ولايت آن حضرت دانسته­اند. نويسنده در مورد تغيير حال سنايي و فاصله گرفتن وي از دستگاه حکومتي و لب دوختن از مدح حاکمان چنين مي­گويد: در اين باره سخن بسيار است و از کتبي که در اين باره سخن رانده­اند مي­توان استفاده کرد که: [ وقتي سلطان ابواسحاق ابراهيم غزنوي اراده­ي غزو هند داشت، سنايي او ار مدحي گفته و اراده داشت که به حضور سلطان رسيده و قصيده­ي خود را در حضور سلطان بخواند. هنگام سحري قصد حمام کرد چون به گلخن حمام گذارش افتاد، آوازي به گوش رسيد. به سوي آواز شد ديد مرد گلخني با مخدوب مشهور به «ديوانه­ي لاي خوار» نشسته و سبويي که در آن قدري درد ولاي شراب بود با ظرفي سفالين در برابر نهاده و در آن حال به گلخني که ساقي او بود گفت: قدحي بيار به کوري چشم سلطان غزنوي که هنوز کار اسلام و مسلمانان را نساخته و به نظام درنياورده مي­خواهد به هند برود تا مهم کفار بسازد! بعد از آن قدحي ديگر خواست و گفت بده به کوري «سناييک» شاعر که نداند خدا او را براي چه آفريده و او پيوسته روزگار خويش به ستايشگري صرف کرده و به خوشامد ديگران مي­گذراند. گزافي چند در کاغذ نوشته که به هيچ کار وي نمي­آيد! اگر در آن سراي از او پرسند که براي اين روز چه اندوخته­اي و با خود چه آورده­ اي که درگاه فرد يگانه را سزد قصيده و مدح پادشاهان را عرضه خواهد داشت؟!

اين سخن که سنايي را در واقع تنبيهي بود، چنان مؤثر افتاد که بي درنگ آن عزيمت از سر بنهاد و به خانه بازگشت و هشيار شد و در به روي خلق بست، و عزلت و انزوا اختيار کرد و راه فقر و شيوه­ي سلوک پيش گرفت تا به مرتبه­اي بلند رسيد.]

درباره­ي وفات وي نيز سخن بسيار است فصيحي سال وفات حکيم را 499 هـ.ق مي­داند، و مؤلف تذکره حسيني 520 هـ.ق؛ جامي در نفحات الانس سال 529 را سال خرقه تهي کردن سنايي دانسته؛ و مرحوم علامه ميرزا محمد قزويني درگذشت سنايي را سال 545 هـ.ق مي­داند. اما در اينکه مزار وي در زادگاهش غزنين است، ترديدي وجود ندارد. در ذيل به اشعار برگزيده­ي سنايي که نويسنده در انتهاي اين بحث آورده اشاره مي­کنيم:

در ستايش رسول خدا (ص)

اي سنايي! گر همي جويي ز لطف حق سنا

عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفي

هيچ منديش از چنين عياري، ايرا بس بود

عاقله­ي عقل تو را ايمان و سنت خون­بها

مصطفي اندر جهان آنگه کسي گويد که عقل؟!

آفتاب اندر فلک، آنگه کسي جويد سها؟!. . .

 در خلافت بلافصل اميرمومنان علي (ع)

کار عاقل نيست در دل مهر دلبر داشتن

جان نگين مُهر مِهر  شاخ بي برداشتن

از پي سنگين دل نامهرباني، روز و شب

بر رخ زر، نثار گنج گوهر داشتن

چون نگردي گرد معشوقي که روز وصل او

بر تو زيبد شمع مجلس، مهر انور داشتن

هرکه چون کرکس به مرداري فرآورد سر

کي تواند همچو طوطي، طمع شکر داشتن؟. . .

قسمت دوم کتاب به جمال الدين محممد اصفهاني اختصاص دارد و نويسنده در اين قسمت به عناويني همچون: علاقه­ي استاد جمال الدين به زادگاهش، لکنت زبان استاد جمال الدين محمد، فرزندان، مذهب، معاصران، منزلت شاعري، ممدوحان، ديوان اشعار، ترکيب­بند فاخر جمال الدين مي­پردازد.

جمال الدين محمد فرزند عبدالرزاق اصفهاني از سخنوران نامي و تواناي سده­ي ششم هجري است. زادگاه اين شاعر نامي، شهر اصفهان بوده و تعلق خاطر عجيبي به اين شهر داشته است. استاد مبتلا به لکنت زبان بوده و خود ضمن اعتراف به آن، اين عيب ظاهري را براي خود حسن تلقي مي­کند. برخي از پژوهندگان احتمال داده­اند که استاد جمال الدين محمد داراي دو دختر و دو پسر بوده است. درباره­ي مذهب وي، گروهي او را حنفي مذهب و جمعي شافعي مذهبي معرفي کرده­اند، ولي از اشعار ولايي او مي­توان استفاده کرد که اگر اين سخنور پرآوازه­ي اصفهاني شيعه نبوده، مذهبي جز مذهب شافعي هم نداشته است، زيرا در ميان مذاهب اربعه­ي اهل سنت، باورهاي اعتقادي پيرامون مذهب شافعي خصوصاً در مورد ارادت ورزيدن به خاندان پاک نبوي و حضرات معصومين (ع) به اعتقادات شيعيان بسيار نزديک است. جمال الدين محمد اصفهاني از سبک شعري سه تن از نام­آوران عرصه­ي سخن تأثيرپذيري داشته است:

1- حکيم انوري ابيوردي

2- سيد حسن اشرف غزنوي

3- رشيدالدين وطواط

جمال الدين محمدبن عبدالرزاق اصفهاني به توانايي بي مانند خود در سرودن شعر و به کارگرفتن آرايه­هاي لفظي و معنوي و مضمون آفريني­ها و باريک­بيني­ها واقف بوده، و هنگامي که با مدعيان دروغين روبرو مي­شده از معرفي خود و توانمندي­ هايش ناگزير مي­شده، همان گونه که لسان الغيب حافظ، سعدي، فردوسي، انوري ابيوردي و خاقاني شرواني، گاهي در انتخاب اين مسير ناچار مي­شدند.

وي تا 55 سالگي در قيد حيات بوده است:

چه ماند عمر چو پنجاه و پنج سال گذشت                            که گشت سرو تو چون خيزران، بنفشه: سمن

با مروري گذرا بر ديوان اين شاعر پرآوازه، قصايد فراواني را مي­بينيم که درباره ممدوحان خود سروده است. شمار اين ممدوحان نزديک به سي نفر مي­باشد که مهم­ترين آنها عبارتند از: خواجه صدرالدين خجندي، خواجه رکن الدين صاعد، ارسلان فرزند طغرل سلجوقي، اتابک محمد فرزند ملکشاه سلجوقي و فرزند او ملکشاه ثاني.

متأسفانه از بيست هزار بيتي که از او باقي مانده بود، در حال حاضر بيشتر از ده هزار بيت در دسترس ما قرار ندارد. ديوان اشعار اين شاعر چيره دست -که ترکيب­بند نبوي­اش نام و ياد او ار براي هميشه جاودان ساخته - در پي مقايسه و مقابله با 10 نسخه­ي خطي از ديوان اشعار وي با تصحيح شادروان حسن دستگردي فراهم آمده است.ترکيب­بند نبوي او از فاخرترين اشعار ولايي در زبان فارسي است و در ميان اشعار نبوي چونان گوهري آبدار مي­درخشد. در اين ترکيب­بند، به بسياري از آيات و احاديثي که مربوط به حضرت رسول اکرم (ص) است بصورت تلميح و کنايه و يا به تصريح و روشن اشاره شده و نمايانگر احاطه­ي علمي اين سخنور بزرگ و اشراف وي به آيات قرآني، متون روايي و تاريخي است:

اي  از بر سدره، شاهراهت

وي قبه­ي عرش تکيه گاهت

اي طاق نهم رواق بالا 

بشکسته زگوشه­ي کلاهت

هم عقل دويده در رکابت

هم شرع خزيده در پناهت

اي چرخ کبود ژنده دلقي

در گردن پير خانقاهت. . .

اي نام تو دستگير آدم

وي خلق تو، پايمرد عالم

فراش درت: کليم عمران

چاووش رهت: مسيح مريم

از نام محمديت ميمي

حلقه شده اين بلند طارم

تو در عدم و گرفته قدرت 

اقطاع وجود زير خاتم. . .

هر آدميي که او را ثنا گفت

هرچ آن نه ثناي تو خطا گفت

خود خاطر شاعري چه سنجد

نعت تو سزاي تو، خدا گفت

گرچه نه سزاي حضرت توست

بپذير هرآنچه اين گدا گفت. . .

   

 

چهارشنبه 26 مرداد 1390 - 11:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری