چهارشنبه 26 مهر 1396 - 0:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

علي الله سليمي

 

روايت يک فرار بزرگ

 

نگاهي به کتاب«ارديبهشتي ديگر» خاطرات فرار عبدالمجيد خزايي از زندان سليمانيه عراق

(مصاحبه و تدوين؛ مهناز فتاحي)

                        

 

کتاب«ارديبهشتي ديگر» خاطرات فرار آزاده عبدالمجيد خزايي از زندان سليمانيه عراق است که مصاحبه و تدوين آن را مهناز فتاحي انجام داده است. اين کتاب پانصدونود و پنجمين محصول دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي است که در بخش خاطرات آزادگان جنگ ايران و عراق، هفتاد و هفتمين کتاب محسوب مي شود.

شيوه روايي کتاب به شکل روايت مستقيم راوي است که به صورت اول شخص مفرد بيان مي شود. ردپاي مصاحبه گر و تدوين کننده اثر در وهله اول چندان به چشم نمي آيد، چرا که وقتي عنوان«مصاحبه گر» در يک اثر مي آيد، انتظار مخاطب پرسش هاي چالشي است تا حرف هاي ناگفته مصاحبه شونده هم به اين طريق به مخاطب منتقل شود. در کتاب ادريبهشت ديگر اما وضعيت اين گونه نيست و شکل ظاهري کار اين گونه نشان مي دهد که مصاحبه گر ضبط صوت را شروع کرده و گذاشته در مقابل راوي و او از اول تا آخر ماجراهاي زندگي خود را تعريف کرده است. به عبادت ديگر، خواننده حضور مصاحبه گر را در طول فصل هاي کتاب احساس نمي کند و به نظر مي رسد کتاب حاضر خاطرات خود نوشت يک آزاده از دوران کودکي و نوجواني، حضور در مناطق مرزي، اسارت و نحوه فرار از زندان سليمانيه عراق و رسيدن به داخل خاک کشورمان، ايران و سرانجام به خانواده وي است. البته شکي نيست که مجموع اين خاطرات راوي در پي سوال هاي مصاحبه گر بيان شده است، چون نحوه تدوين گفته هاي راوي و نثر روان کتاب نشان مي دهد پشت اين کلمات نويسنده توانايي حضور دارد که با انتخاب کلمه ها و جمله هاي مناسب با حال و هواي احساس و گفته هاي راوي، به کليٌت اثر انسجام لازم را داده و اثر حاضر را به يک متن خوشخوان تبديل کرده است.  

با اين حال، کتاب حاضر در شش فصل تنظيم شده که فصل اول آن به خاطرات دوران کودکي و نوجواني عبالمجيد خزايي اختصاص يافته و در آن، راوي به سال(1337) و محل تولد خود در شهر کنگاور، شهري در بين کرمانشاه و همدان اشاره مي کند. او همچنين با ياد آوري پيشينه خانوادگي خود، به مهاجرت پدر و مادر خود از روستاي«دهلر خزل» اشاره مي کند که بعد از ازداوج در شهر کنگاور ساکن شده اند.

در اين فصل، راوي با حس نوستالژيک به دوران کودکي و نوجواني خود سفر مي کند و فضاهاي اطرافش در آن زمان را با ظرافت بيشتري براي مخاطب تعريف مي کند. او علاوه بر تعريف جزئيات ريز و درشت از زندگي خود و خانواده اش، به توصيف حالات همسايه هاي خود در آن زمان هم مي پردازد و همچنين مکان هاي محل زيست خود در دوران کودکي و نوجواني اش را براي خواننده شرح مي دهد.

از مکان هاي آشنا در اين فصل که با دوران کودکي و نوجواني عبدالمجيد خزايي گره خورده است مي توان به«چشمه عبدل»،«کارخانه برق» و «معبد آناهيتا» در داخل و حومه شهر کنگاور اشاره کرد. توصيف خانه ها و معابر اين شهر در آن زمان از ديگر ويژگي هاي اين فصل است. در بخش هاي پاياني اين فصل، راوي به مرگ مادرش اشاره مي کند و از تصميم خود براي رفتن به تهران و استخدام در نظام مي گويد.

براي فصل دوم کتاب، عنوان«استخدام در نظام» انتخاب شده است. راوي در اين فصل تعريف مي کند که چگونه براي استخدام در نظام به تهران آمده و در آزمون انتخابي قبول شده است.

تاريخ 25 بهمن سال 1354 براي اعزام عبدالمجيد تعيين مي شود. او در فرصت پنج روزه باقي مانده تا اعزام به زادگاهش بر مي گردد تا برگه پادگان را به تاييد شهرباني کنگاور برساند. سرانجام عبدالمجيد به پادگان مرزن آباد چالوس اعزام و دوره آموزش تخصصي او شش ماه طول مي کشد. او با درجه گروهبان دومي به پادگان ونک در تهران بر مي گردد و در ادامه براي گذراندن دوره آموزش زرهي به شيراز مي رود و بعد از سه ماه به پادگان شهري گمرک در کرمانشاه انتقالي مي گيرد. در همان سال(1358) تشکيل خانواده داده و در خانه هاي سازماني سراب نيلوفر کرمانشاه فصل جديدي از زندگي خود را شروع مي کند.

آرامش زندگي عبدالمجيد دوام چنداني نمي آورد و با وقوع درگيري ها در مناطق مرزي، زندگي او وارد مرحله ديگري شده و حضور او در مناطق درگير منجر به اسارت او مي شود.

جزئيات اين ماجرا در فصل سوم کتاب(آغاز جنگ و اسارت)به تشريح توضيح داده شده است.

توصيف هاي زنده و ملموس از طبيعت سرد کوهستان و حالت هاي ويژه انساني، ناتوان در موقعيت هاي خاص مثل اسارت از تاثيرگذار ترين بخش هاي اين فصل است که با نثر پاکيزه نويسنده جلوه ديگري به متن داده است. راوي با جزئيات کامل اين بخش را روايت مي کند:« هواي کوهستان سرد بود. درد و رنجي که مي کشيديم با هواي سرد در هم مي آميخت و بيشتر سردمان مي شد. رودخانه بزرگي پيش روي ما بودکه همان رودخانه دوآب بود که از پيچ و خم ها مي گذشت و مرز ايران و عراق را نشان مي داد. بايد از رودخانه مي گذشتيم. به سختي از آن گذشتيم. آن طرف، باغ اناري بود. درختان بسيار و خانه باغي در وسط آن بود. چند نفر هم آنجا بودند. آرام آرام نيروهاي آنها از اطراف رسيدند. چند گروه بودند. شروع کردند به صحبت با همديگر. بينشان اختلاف بود. از حرف هايشان متوجه شدم که در مورد ما حرف مي زنند، با هم درگيري لفظي پيدا کردند، اما بالاخره به توافق رسيدند... فهيمديم گروه رزگاري ما را اسير کرده و بقيه افراد از حزب کومله و دمکرات هستند...» (ص 38)

موقعيت منطقه و همچنين آدم ها در اين صحنه به خوبي نشان داده مي شود.

در ادامه، فصل چهارم کتاب روايت مي شود که عنوان«روزهاي سخت اسارت» براي آن انتخاب شده است. اين فصل با نحوه سپري شدن اولين روز اسارت عبدالمجيد شروع و به بازجويي هاي متعدد و جا به جايي هاي مکرر محل هاي نگه داري اسرا منتهي مي شود.

راوي در اين بخش از کتاب بيشتر به توصيف موقعيت هاي دردناک زندان هاي عراق و لحظه هاي سخت و طاقت فرساي اسراي ايراني اشاره مي کند.

در فصل پنجم، موضوع فرار از زندان مطرح مي شود و راوي نحوه فرار خود و دو اسير ديگر را تعريف مي کند. چگونگي فرار آنها از زندان و عبور از شهرهاي مختلف عراق تا رسيدن به مرز از بخش هاي خواندني اين فصل است که راوي با جزئيانت کامل آنها را بيان کرده است. همچنين در ادامه و فصل ششم و پاياني کتاب(بازگشت به وطن)،چگونگي عبور از مرز و رسيدن به خاک وطن شرح داده شده است.

اين اثر روايي، يک بخش پاياني هم دارد که در آن، يازده قطعه عکس مرتبط با موضوع کتاب به خوانندگان ارائه شده است.

چاپ اول(1389) کتاب ارديبهشت ديگر با شمارگان 2500 نسخه، در 96 صفحه و با قيمت 1600 تومان از سوي انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است.

 

دوشنبه 24 مرداد 1390 - 14:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری