دوشنبه 1 آبان 1396 - 20:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

ستاره سعادت

 

شهرام شفيعي در يك نگاه

 

 

شهرام شفيعي در سال 1349 در تهران متولد شد، هم اكنون دانشجوي ادبيات فارسي مي‌باشد. او به‌عنوان سر ويراستار در مطبوعات و گاهي ويراستار كتاب فعاليتهايي داشته است، در اين زمينه تاكنون حدود 100 كتاب را ويراستاري كرده است.

همچنين وي به‌عنوان نويسنده با نشريات متعددي همكاري دارد.

او تاكنون از 20 جشنواره جايزه دريافت كرده است، در جشنواره برگزيده ادبيات كودك و نوجوان برگزيده اصلي 20 سال ادبيات داستاني و همچنين كتاب خروس سبز، درخت گلابي برگزيده اصلي كتاب دفاع مقدس شده است.

او يكي از نويسندگان خوش ذوق و نام اشناي كشورمان در حوزه ادبيات كودك و نوجوان است كه به خوبي مي داند چگونه از مضامين فانتزي فضاهايي متنوع و متفاوت و طنز بهره بگيرد تا مفاهيم دروني نثر روانش را در اذهان نوجوانان بازآفريني كند. شفيعي در طنزهايي كه محتواي بيشتر آنها مسايل سياسي و اجتماعي اند. گژيها و نارساييهاي اجتماعي و سياسي را با زبان طنز ب خزه مي گيرد و زيبا انتقاد مي كند تا كژيهاي اجتماعي به رسايي گرايش يابد. زبان وي رساست و از نثر زيبا و فخامت استوار ادبي برخوردار است.

خيمه خاموش:

كتاب حاضر حاوى 11 روايت كوتاه، درباره حماسه كربلااست كه از زبان ابن نافع، ابن ابى حصين، شمر، ابن حجاج و... نقل‏مى‏شود.

ماجراى امان‏نامه شمر براى حضرت عباس (ع) و پاسخ حضرت به‏او/ جريان نامه عبيدالله بن زياد به ابن حجاج و دستور بستن آب برامام حسين (ع) و يارانش/ داستان آوردن آب از «شريعه» توسطحضرت عباس (ع) و همراهانش/ سخنان امام حسين (ع) بادشمنان/ قصه تير خوردن حضرت عباس (ع) به هنگام آوردن آب‏براى امام حسين (ع) و يارانش و شهادت ايشان/ و مضامينى از اين‏دست محتواى كتاب را دربرمى‏گيرد.

اين کتاب توسط مركز آفرينش‏هاى ادبى تدوين وبا جلد شميز منتشر شده است.

 

با تخم مرغ مهربان باش:

جلد پنجم از مجموعه قصه هاي غرب وحشي، داستان اين كتاب بين چند شخصيت اتفاق مي افتد: كلانتر بازنشسته، مادربزرگ كلانتر، كلانتر، فرمادار شهر، فرفره، قوزبزرگ و خانم قوري گلدار. شخصيت ها گربه هشتند و ماجرا از اين قرار است كه غريبه اي كلانتر را تعقيب مي كند و خانم قوري مدت هاست دنبال خواهر دو قلوي خود مي گردد. از طرفي كلانتر خيلي شبيه خانم قوري است و غريبه سعي مي كند  كلانتر را راضي كند كه براي مدتي نقش خواهر خانم قوري را بازي كند. خانم قوري خيلي ثروتمند است و ...

 

عشق خامه‌اي:

كتاب حاضر مجموعه داستان بلند طنزي است كه آن را شهرام شفيعي در 229 صفحه نوشته است. داستانهاي بلند و پيوستة طنزي كه زندگي خانواده‌اي شهري و شهرنشيني در شهرستان و روستا را به تصوير مي‌كشد. ماجراي امروز ايران و ديروز آن است كه فاصله‌اي بين شهرها و روستاها و حتي شهرهاي كوچك به فاصله‌اي طبقاتي منجر شده است. زندگي كه در آن همه چيز وضع نمايشي و كالايي به خود گرفته و همه چيز از پردة صنعت فرهنگي و نمايشي نگريسته مي‌شود، بايد همه چيز را دوباره ديد، و مورد بازبيني قرار داد. حتي فرهنگ و ارزشهاي گذشته را، به‌ويژه اگر اين ارزشها مفاد اقتصادي داشته باشد. نگاه به همه چيز با ارزش اقتصادي و كالايي از اهم مطالب محتواي كتاب طنز است كه به تجاري شدن ارزشها هشدار مي‌دهد. ارزشها و حتي عشق كه به آن رندانه نام عشق خامه‌اي گذاشته است.

عشقهايي كه از پي رنگي است و در آن همه چيز رنگ ديگري غير از عشق دارد.

عشق خامه‌اي ماجراي خانوده شهري تهراني است كه به يكي از شهرهاي ديگر كه زادگاه پدر خانواده است مي‌رود. در مسير راه به حوادث و رويدادهاي زيادي دچار و آشنا مي‌شوند اما دعواهاي برادران، آنها را از ماندن و رفتن در شهر زادگاهي باز مي‌دارد. در اين ميان ماجراي دختر عمو و پسر عمو و مسائل خواستگاري كه به رقابت منجر مي‌شود. دو خانواده در صدد ساختن شيريني‌پزي برمي‌آيند كه سرانجام به جدايي مردمان شهر مي‌شود. روزي راوي آگهي مسابقه‌اي جالبي را مي‌بيند به اسم «عشق خامه‌اي». وي مي‌خواهد ماجراي عشق پسر عمو را بنويسد تا پرونده مسابقه شود. و با اين كار با خانوادة عمو رابطه‌اي جديد برقرار كنند. سرانجام پسر عمو برنده مسابقه مي‌شود و شيما مي‌خواهد خوشنويسي بياموزد و اتحاديه قنادان در پي فيلم سينمايي از اين حكايت عظيم برمي‌آيد و در پايان دختري به نام «برفابه» وارد ماجرا مي‌شود و... در پايان اينكه ساير وقايع را از روي متن مي‌خوانيم: بعد از گفت‌وگوي طولاني دربارة عشق، الاغ، خودكشي و چربي شكم، پسر عمو بالاخره دچار هيجان ناگهاني مي‌شود و تصميم مي‌گيرد جهان را درجا از لوث وجود خودش پاك كند. بنابراين از خر پياده مي‌شود و به لبه پرتگاه مي‌آيد و به صنوبر مراد مي‌گويد: «شما شاهد آخرين لحظات زندگي عشقي هستيد كه قرباني جوجه‌كشي از مرغها شد.

 

عاليجناب ماهي سرد:

«عاليجناب ماهي سرد» رمان طنز بزرگسال است و از سوي نشر علم قرار است چاپ شود. موضوع كتاب هم به طور غير مستقيم به جنگ تحميلي مي‌پردازد.

 

مرغ سوخاري براي جنازه:

كتاب حاضر، مجموعه داستاني شهرام شفيعي طنزنويس خوب معاصر است كه در 75 صفحه نوشته شده است. شفيعي با اينكه ظاهرش يك خلبان جدي مي‌ماند تا يك طنزنويس با رنديهاي زيبايش، اما او به راستي طنزنويس توانمندي است كه از پس شخصيتهاي داستاني‌اش به خوبي بر‌مي‌آيد. پروفسور كلانتر بازنشسته كه هنوز توي ننوي زمان بچگي‌اش مي‌خوابد. مادربزرگ كلانتر محكوم به حبس ابد افتخاري به خاطر يك عمر خلافكاري كلانتر گربه‌اي كه هميشه ساده‌ترين راه حلها را پيدا مي‌كند. جناب فرماندار شهر كه هميشه مي‌گويد: فرصتي براي تشريفات نداريم. فرفره اسب تيزروي كلانتر كه مي‌تواند در جا روي يك پادور بزند. قوز بزرگ مالك مؤسسه خدمات كفن و دفن شهر به همراه برادرش قوز كوچك. اين شخصيتهاي طنزي در تمام داستانها جريان دارند و مي‌توانند به خوبي از پس نقشهايشان برآيند. كلانتر پشت ميزش مي‌نشيند و لولة هفت تيرش را با گوش پاك‌كن بهداشتي تميز مي‌كند. اما موقع شير خوردن با يك گوركن پرسابقه يعني قوز بزرگ نمي‌تواند جلو لرزش دستهايش را بگيرد. بنابراين تمام شير را روي ميز كارش مي‌ريزد. قوز بزرگ كه ثروتمندترين گربه شهر است، پشت در مي‌ايستد و دماغش را با لذت و آرامش فراوان مي‌خاراند در را باز مي‌كند و درباره‌ آخرين سري تابوتها كه ساخته با كلانتر حرف مي‌زند. دكتر شهر، تخم‌مرغ و سيب‌زميني را با سرنگهاي دندان پزشكي جهت ضد عفوني يك جاي مي‌جوشاند و براي عصرانه آب‌پز مي‌كند. مادربزرگ به هواخوري اجباري مي‌رود و فرفره اسب تيز روي كلانتر به دور خودش مي‌چرخد و از قانون حرف مي‌زند. گربه سفيد كيسه پر از طلا را به كلانتر پيشكش مي‌كند تا برادرش را براي روز دادگاه نگهدارد. وي بايد در روز دادگاه عليه گربه‌هاي سياه و قاتل شهادت دهد. اما با يك تابوت محكم به نزد كلانتر مي‌شتابد. يعني او مرده است. قوز بزرگ و همسرش ماه عسلشان را روي پشت بام، توي يك تابوت نيمه‌كاره مي‌گذرانند. كلانتر با اين كه از تابوت خوشش نمي‌آيد اما در مقابل سكه‌هاي طلا، مرحوم برادر گربة سفيد را نگهداري مي‌كند. تا در روز دادگاه عليه گربه‌هاي قاتل شهادت دهد. ساير داستانهاي طنزي شهرام شفيعي دور اين شخصيتهاي داستاني مي‌چرخد و محتواي كم و بيش يگانه‌اي دارند. خوانش كتاب حاضر براي علاقمندان به داستانهاي طنز خالي از لطف نخواهد بود.

 

گربه در جوراب زنانه:

كتاب حاضر، مجموعه داستانهاي طنز شهرام شفيعي طنزپرداز خوب كشور است كه در 71 صفحه به تصويرگري رضا مكتبي به چاپ رسيده است. شهرام شفيعي با آن قد و قامت بلند، جديت و البته نزاكت رسمي خودش، در ذهن اكثر كساني كه او را ديده‌اند به يك خلبان جدي و مقرراتي شبيه است تا يك طنزنويس خودماني، اما شفيعي از طنزنويسان كشور است كه داستانهاي طنزي وي مورد توجه اكثر منتقدان جدي طنز قرار گرفته است. كتاب حاضر از سري مجموعه‌هاي قصه‌هاي غرب وحشي است كه شمارة سوم آن به گربه در جوراب زنانه اختصاص يافته است. شخصيتهاي داستاني وي مانند ساير كتابهاي او «كلانتر بازنشسته» كه هنوز توي ننوي زمان بچگي‌اش مي‌خوابد. مادربزرگ كلانتر محكوم به حبس ابد افتخاري به خاطر يك عمر خلافكاري. گربه كه هميشه ساده‌ترين راه حل را پيدا مي‌كند. فرماندار شهر كه هميشه مي‌گويد: فرصتي براي تشريفات نداريم، اسب تيز روي كلانتر كه مي‌تواند در جا روي يك پا دور بزند و قوز بزرگ مالك موسسه خدمات كفن و دفن شهر به همراه برادرش قوز كوچك. شفيعي در طنزهايي كه محتواي بيشتر آنها مسايل سياسي و اجتماعي‌اند، كژيها و نارساييهاي اجتماعي و سياسي را با زبان طنز به سخره مي‌گيرد و زيبا انتقاد مي‌كند تا كژيهاي اجتماعي به رسايي گرايش يابد. زبان وي رساست و از نثر زيبا و فخامت استوار ادبي برخوردار است. از متن كتاب به جهت آشنايي با زبان طنز شفيعي مي‌خوانيم:

يه بار وقتي خيلي كوچولو بودم، رفتم توي يك سوپر ماركت و گفتم: من يه دونه مامان مي‌خوام ... فروشنده كه داشت چرت مي‌زد،‌ گفت: به بچه‌ها چيزي نمي‌فروشيم. برو با بزرگترت بيا ... خب من بزرگتر نداشتم و از اونجا بود كه ديگه قيد خريدن مامان رو زدم ...

 

قصه هاي غرب وحشي:

شهرام شفيعي ازآن دست نويسنده هايي است كه با نثري روان وطنز آميز و با بهره گيري از مضامين فانتزي، فضاهايي متنوع و متفاوت را براي مخاطب نوجوان به تصوير مي كشد.مجموعه پنج جلدي قصه هاي غرب وحشي از جمله كارهاي اوست كه بازباني شيرين و جذاب مخاطب نوجوان را با خود به فضاي وسترن مي برد.

” به دنبال‌دماغ‌خيس“ ،«مرغ سوخاري براي جنازه» و «گربه در جوراب زنانه» عنوان سه عنوان از اين مجموعه را تشكيل مي دهد.

در بخشي از «گربه در جوراب زنانه » مي خوانيم :

" گربه جووني سالها پيش از من خواست كه توي مؤسسه يه كار بهش بدم هيچ چيز درباره همكاري نمي دونست ...راستش من هميشه طرفدار استفاده از فكر و نيروي جوون بوده ام...بنابراين توي بخش بستن دكمه هاي كت مردگان مشغولش كردم ..."

وي با زباني بسيار روان و سليس با نوجوانان ارتباط برقرار مي كند.

 

دوشنبه 24 مرداد 1390 - 14:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری