سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 9:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

نيما نوربخش

 

هنرمندي، پاسدار سنت هاي شرق

 

نگاهي به زندگي و آثار ياسوجيرو ازو فيلمساز برجسته تاريخ سينما


ياسوجيرو اوزو در تاريخ دوازدهم دسامبر سال 1903در منطقه فوكاگارا در توكيو به دنيا آمد. او دومين پسر خانواده بود و سه خواهر و يك برادر داشت. پدرش دلال كود شيميايي بود. ده ساله بود كه پدرش تصميم گرفت افراد خانواده را به شهر مانسوزاكا كه شهر خانوادگي آنها بود، روانه كند.

اوزو در دوران تحصيل شاگرد ممتازي نبود و نتوانست بيشتر از مقطع دبيرستان تحصيل كند. وي از سال 1913 تا سال 1923 يعني از 10 تا 20 سالگي را، دور از پدر و نزد مادرش گذرانيد، و شايد به همين دليل دوران كودكي و نوجواني وي به دور از نظارت هاي جدي و توأم با عواطف و احساسات مادري بوده است. اوزو  از همان سال هاي تحصيل در دبيرستان به سركشي پرداخت.

در دوران دبيرستان توجه او به مسائلي خاص و دور از ذهن ساير همکلاسي هايش معطوف شد. به عنوان مثال او علاقه شديدي به مطالعه رمان هاي ادبي ژاپني داشت و همچنين به سينما رفتن و تماشاي فيلم عشق مي ورزيد.

وي اغلب به ديدن فيلم‌ هاي خارجي مي‌رفت و با دوستانش دربارۀ بازيگراني چون ليليان گيش و ويليام. اس. هارت صحبت مي‌كرد. وي از ياد‌آوري اين خاطره همواره با غرور ياد مي‌كرد كه در امتحانات ورودي دبيرستان بازرگاني، در همان ساعت امتحان، در سينما مشغول ديدن فيلم «زنداني زندا» ساخته ركس اينگرام بوده است.

سرانجام پس از پايان دبيرستان در دهكده كوچكي در منطقه اي كوهستاني معلم ‌شد. او در سال 1923 با ساير اعضاي خانواده به توكيو باز‌گشت و به رغم مخالفت پدرش وارد حرفه سينما ‌شد و توسط عمويش به يك استوديوي سينمايي معرفي شد. ابتدا به عنوان دستيار فيلمبردار به فعاليت پرداخت، كه در آن زمان كاري بدني و پر زحمت بود.

 همكاري و هم صحبتي او با كارگردان‌ ها و تكنسين‌ هاي مختلف، برايش تجربيات فراواني به همراه داشت. اوزو براي آنكه به خدمت سربازي نرود، خودش را به‌ عنوان نيروي ذخيره معرفي كرد. با اين وجود در سال 1924 براي گذارندن يك دورۀ آموزشي فراخوانده شد، ولي وي تمارض كرد و بيشتر مدت دورۀ آموزشي را در بيمارستان ارتش گذراند.

 پس از پايان دوره، ازو دوباره به حمل دوربين براي فيلمبرداران مختلف پرداخت و به كسب تجربه ادامه داد، او در آن زمان در استوديوي «كاماتا» در شوچيكو دستيار سوم هيروشي ساكائي فيلمبردار معروف فيلم‌هاي «اوشي هارا» بود. در سال 1926 به دستياري اوكيو كارگردان فيلم‌هاي كمدي پرمخاطب انتخاب شد.

 اوزو از سال 1928 به‌عنوان كارگردان فيلم‌هاي كمدي عامه‌پسند به كار پرداخت. ابتدا هدف او فيلمسازي از نوشته‌هاي خودش بود، ولي «شمشير مكافات» را بر اساس يكي از آثار جرج فينز موريس ‌ساخت، که فيلمنامه آن را شخصي به نام كوگونودا نوشته بود، كه طي سال‌هاي بعد، با همکاري خود اوزو، فيلمنامه تقريباً تمام فيلم ‌هاي بعد از جنگ او را نوشت.

اوزو قبل از پايان اين فيلم به خدمت سربازي فراخوانده شد. بعد ها وقتي اين فيلم را در سينما ديد نتوانست آن را اثري از خود بداند. اوزو از دهۀ سي به بعد ساختن فيلم ‌هاي كمدي را کنار گذاشت و شروع به ساختن فيلم ‌هاي واقع گراي اجتماعي كرد.

 در اين زمان ادبيات پرولتاريا در اوج شكوفايي بود و «ميزو گوشي» و سايرين شروع به ساختن فيلم‌هاي چپ‌ گرا كرده بودند و در آنها به بي‌عدالتي‌هاي طبقاتي مي‌پرداختند.

در  همين هنگام، اوزو  به مضامين مرتبط با مردم عادي طبقه متوسط مي‌پرداخت، وي از اين زمان به بعد به تدريج در آثارش گرايش به سمت سادگي پيدا كرد و به طور كلي از فرم بصري پيچيده و متکلف پرهيز مي كرد.

 «متولد شدم، اما... » (1932) يكي از فيلم‌هاي كمدي اوزو و نخستين فيلم مهم او محسوب مي‌شود. دو پسر بچه متوجه مي‌شوند كه پدرشان آدم مهمي نيست و تنها كارمند معمولي يك شركت است. اين دو برادر بر اين گمان بوده‌اند كه پدر آنها مردي كامل و محترم است، ولي از طريق چند فيلم خانوادگي متوجه مي‌شوند كه وي به‌ خاطر چاپلوسي رئيس، خود را به شكل دلقك‌ها درآورده و به دستور او به هنگام كار شكلك در مي‌آورد.

 فيلم تصوير کننده معصوميت دوران كودكي است، معصوميتي که در دنياي بزرگسالان قابل تعريف نيست. اوزو دربارۀ ساختن اين فيلم گفته است كه ابتدا مي‌خواسته فيلمي درباره كودكان بسازد ولي كارش را با ساختن فيلمي درباره بزرگسالان به پايان رسانده است.

معصوميت كودكانه را در صحنه‌اي به خوبي مي توان، حس کرد كه برادر بزرگتر که هم نمره‌ هايش از پسر رييس بهتر است و هم خودش از او قو‌يتر، مي فهمد اگر اين همه درس بخواند باز هم بايد سرانجام زيردست پسر رئيس كار كند، بنابراين ترجيح مي‌دهد كه ديگر درس نخواند و به مدرسه نرود.

«تنها پسر» (1936) اولين فيلم ناطق اوزو است با درونمايه‌اي شبيه آثار ديگرش، که موقعيت پيچيده و چند وجهي خانواده در ژاپن را به تصوير مي‌كشد. محتواي فيلم از عمق و اهميت بسياري برخوردار، و بسيار قابل تامل است.

«پدري بود» (1942) شعري در توصيف عشق پدرانه، و روايت کننده احساسات مردي نسبت به تنها دلمشغولي‌اش در زندگي است: «پسرش». وقتي در انتهاي فيلم پدر مي‌ميرد، به هنگام مراسم تدفين، پسر ظرفي كه خاكستر پدرش در آن است  را به كناري مي‌گذارد و علاقه‌اي به يادآوري گذشته ندارد. اين پايان بندي، در آن زمان غيرآموزنده تلقي شد، ولي از نگاه تماشاگر امروزي اين پايان بسيار واقع گرا و غير كليشه‌اي به نظر مي‌آيد.

«آخر بهار» (1949) يك درام خانوادگي درباره مشكلات شوهر دادن يك دختر وظيفه‌شناس است كه نمي‌خواهد پدرش را تنها بگذارد. «آخر بهار» فيلمي به شدت ژاپني و با جلوه‌ هاي مخصوص فرهنگ آن ديار است: مراسم چاي، باغ‌هاي ذن، معبدها، نمايش «نو» و... در اين فيلم باز مي‌توان اوزوي حافظ سنت‌هاي ژاپني و شرقي را در مقابل هجوم دنياي مدرن ديد. «آخر بهار» توصيفي پر احساس درباره «از دست رفتن ها» است، آن هم نه به گونه‌اي ملودراماتيك بلكه به شكلي تأمل برانگيز وكنترل شده.

 در «اول تابستان» (1951) نوزده شخصيت در فيلمي گرد هم آمده‌اند كه شامل سه بخش است: ديدار عموي بزرگ خانواده، شوهر يابي براي نوريكو(دختر خانواده)، عكس‌العمل خانواده به نقشه ازدواج او. اين سه بخش با دقت فراوان طراحي و تركيب شده‌اند. «اول تابستان» در اصل به كيفيت نامطمئن ازدواج عاشقانه، مي‌پردازد.

«داستان توكيو»(1953) شاهكار اوزو، حكايت جدايي نسل‌ها و تغيير احوال روزگار، يكي از مهم ترين فيلم‌هاي تاريخ سينماست. «داستان توكيو»حكايت روزمره گي هم هست كه پيرمرد و همسرش را به تدريج مي‌بلعد. فرزندان هم که در جامعه مدرن ژاپن هر كدام مشغول كار و زندگي خود هستند و نمي‌توانند وقت چنداني براي پدر و مادر خود اختصاص دهند، جلوه‌هايي از اين روزمره گي هستند.

 «داستان توكيو» در عين سادگي بسيار زيبا و كامل است. سادگي كه خاص آثار اوزو است و تصويري کامل از يك خانواده ژاپني به دست مي‌دهد. اوزو خودش، علاقه زيادي به اين فيلم داشت و در اين مورد گفته است كه سعي كرده تا از طريق والدين و فرزندان نشان دهد كه چگونه پيوند خانواده هاي ژاپني شروع به از هم پاشيدن كرده است.

در «اول بهار» (1956) اوزو نشان مي‌دهد كه چگونه در دنياي امروز، اضطراب ‌هاي فردي و اجتماعي در زندگي انسان ريشه دوانده است. به‌ رغم تسلط بر نفسي که بيشتر شخصيت هاي فيلم به دنبال آن هستند، بسياري از آنها سردرگم اند. مسئله‌اي كه يکي از دلايلش مي تواند  ركود اقتصادي ژاپن در آن سال ها باشد. فيلم «اول بهار» با بازي خوب بازيگران و مضمون عميقش تماشاگر را نااميد نمي کند، چرا كه فيلمساز در پايان فيلم چنين القا مي کند كه همواره روزنه اميدي وجود دارد.

«گل بهاري»(1958) در تضاد با فيلم ‌هاي ديگر اوزو مثل «آخر بهار» و «آخر پاييز» كه والدين به ازدواج فرزندانشان رضايت مي‌دهند، قرار دارد. اينجا كاراكتر پدر با دخترش سخت گيرانه برخورد، و با انتخاب او مخالفت مي‌كند. مايه اصلي و مهم «گل بهاري» از دست رفتن اقتدار پدر ها در عصر جديد است.

«صبح بخير» (1959) بازسازي فيلم شاخص صامت اوزو «متولد شدم اما... » (1932) است. در فيلم «متولد شدم اما...» نوكر صفتي پدر در اداره، موجب ناراحتي و قهر دو بچه شده بود و در «صبح بخير» نخريدن تلويزيون موجب اين قهر مي‌شود.

«صبح بخير» جدا از فيلم مورد اقتباس، به تنهايي اثري ديدني و جذاب است. دو پسر بچه فيلم بازي درخشاني ارائه مي‌دهند و تماشاگران را به همراهي با خود وا مي‌دارند.

«علف‌هاي شناور» (1959) حاصل در خواست ماساييچي ناگاتا، تهيه كننده فيلم ‌هاي ميزوگوشي و رئيس كمپاني دايئي از اوزو است تا نخستين فيلم رنگي خود را بسازد. اوزو و كرگونودا (فيلمنامه‌نويس) به بازسازي فيلم قبلي خود داستان «علف‌هاي شناور» (1934)دست زدند و مكان رخداد هاي ماجرا را به شهري ساحلي آوردند. ميگاوا، فيلمبردار هميشگي ميزوگوشي در اين فيلم، فيلمبرداري درخشاني ارائه کرده است.

«آخر پاييز» (1960) طرحي آشنا از روي الگوي فيلم «آخر بهار» دارد. ولي به جاي ارتباط پدر و دختر به روابط مادر و دختر مي‌پردازد. تأكيد اوزو در اين فيلم آن است كه افراد حتي از روي خيرخواهي، نمي‌توانند سلطه خود را به ‌زور بر زندگي ديگران تحميل كنند.

«پايان تابستان» (1961) تصوير دقيقي از فروپاشي خانواده‌اي بورژوا ارائه مي دهد و به ثبت وقايع ژاپن در اواخر دهه 1950 مي پردازد. اوزو صحنه‌هايي كه در کارخانه اتفاق افتاده را قطع مي‌كند به نماهايي از بشكه‌هايي كه در آفتاب قرار دارند. در اين صحنه گويي راهرو، بشكه‌ها و ساختمان اداره بدون توجه به محنت‌ها آدميان به زندگي بي‌تفاوت خود ادامه مي‌دهند.

در «بعد از ظهر پاييزي» (1962) اوزو، از سويي علاقه هميشگي خود را به جوانان نشان مي‌دهد و از سويي ديگر در  بسياري از صحنه‌هاي فيلم حس غم غربت را القا مي‌كند.

«بعد از ظهر پاييزي» آخرين فيلم اوزو است. داستان فيلم درباره شومي هيراباما مرد زن مرده و قانعي است كه پسرش كوئيچي ازدواج كرده و پسر ديگرش كازوئو در دانشگاه درس مي‌خواند و دخترش مي‌چيكو هنوز شوهر نكرده است.

 پدر پي مي‌برد كه دخترش دوست دارد ازدواج كند، اگر چه خودش انكار مي‌كند. سرانجام مي‌چيكو ازدواج مي‌كند، پس از ازدواج مي‌‌چيكو، پدر به خانه‌اي بازمي‌گردد كه اكنون خالي است و جز كازوئو كسي در آن نيست.

 «بعد از ظهر پاييزي»، گويي جمع‌بندي نهايي همۀ مضامين آشناي اوزو است. موضوع نسل قديم و نسل جديد در يك خانواده سنتي ژاپني، تعمق روي شيوه‌هاي سنتي زندگي و باز هم موضوع تنها شدن والدين پس از رفتن فرزندانشان.

 در مجموع اوزو 53 فيلم ساخت، كه 33 فيلم صامت و بقيه ناطق هستند. تعداد فيلم ‌هاي رنگي او که از سال 1958 آغاز مي شوند، شش فيلم است. از 22 فيلم ازو هيچ‌گونه كپي، نگاتيو يا حتي فيلمنامه اي در دسترس نيست.

 بيشتر فيلم ‌هاي اوزو در استوديوهاي كمپاني شوچيكو تهيه شده است. در سال 1927 محل استوديو ها در شهر گاماتا قرار داشت، و در سال 1937 به شهر اوفونا منتقل شد.

موقعيت دوربين اوزو همواره به زمين نزديك است. يعني ارتفاعي حدود دو فوت تا سطح زمين دارد، درست به اندازه‌اي كه كسي روي حصير تاتامي اتاق ژاپني مي‌نشيند. دوربين اوزو اغلب ساكن است او به سختي حاضر به حركت دادن دوربين است. حركت كاراكتر هاي فيلم‌هاي اوزو بسيار كم است، کمتر پيش مي آيد که آنها راه بروند و اگر چنين كنند در فاصله‌اي دور ديده مي‌شوند.

صحنه ‌هاي فيلم هاي اوزو قبل از ورود كاراكتر ها  خالي هستند و پس از ترك صحنه باز هم تا مدتي كوتاهي خالي مي‌مانند. اوزو هيچ‌گونه تأثير پذيري از فيلمسازان ديگر را قبول نداشت، اگر چه اعتراف مي‌كرد كه پس از ورود به شوچيكو به منظور مطالعه و بررسي تكنيك‌هاي مورد استفاده بزرگان گذشته سينماي ژاپن، تعداد زيادي فيلم ژاپني ديده است.

 وي در اين مورد كه سبك كارگرداني ويژه اش را، خود برگزيده و بدون هر گونه تقليد از ديگران به كار فيلمسازي پرداخته، اصرار مي‌ورزيد. اوزو در جايي گفته كه براي وي كسي به‌عنوان معلم وجود نداشته و تنها به نيروي خود متكي بوده است.

خانواده ژاپني و روابط ميان نسل‌ ها، هرگز به چنين صميميت، واقع گرايي و شيوۀ استادانه اي كه اوزو در آثارش به کار گرفته، در سينماي ژاپن  به تصوير کشيده نشده است.

اوزو هرگز ازدواج نكرد و تمام عمر خود را با مادرش به سر برد. اين موضوعي عجيب و قابل تامل است كه اوزو چگونه با اين مهارت، زندگي خانواده هاي ژاپني و ارتباط بين نسل‌ها را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌داد، در حالي كه خود ازدواج نكرده بود.

 اوزو از ابتدا كادر ثابتي از نويسندگان و عوامل فني را در اطراف خود داشت و در مواقع لزوم از آنها استفاده مي کرد. فيلمنامه نويس ‌هايي مانند «نودا»، «اكيرا فوشيمي»، «تادانو ايكيدا» و فيلمبردار معروف «هيدئو شيگه ‌هارا»كه پس از مدتي دستيار او «يوهارو آتوستا» جانشين او شد.

اوزو در سال 1963 براي ساختن يك فيلم تلويزيوني به كاماكورا رفت و پس از آن خود را بسيار خسته و فرسوده يافت، عامل اصلي اين ناراحتي بيماري زخم معده اش بود. او مدتي در بيمارستان تحت درمان و عمل جراحي قرار گرفت و پس از بهبودي نسبي به ناكانيشي رفت، اما سرانجام بيماري اش عود کرد و اوزو در تاريخ دوازدهم دسامبر همان سال درگذشت.

علت مرگش سرطان تشخيص داده شد. خاكسترش در معبد اينكاگو در كيتا كاماكورا دفن شد. محلي كه بيشتر زندگي او در آنجا گذشته بود. مي‌گويند وي آن شب در حالي كه دردي شديد را تحمل مي‌كرد و چيزي به مردنش نمانده بود به كسي كه به عيادتش رفته بود با نگاه و اشاره كردن به در و ديوار بيمارستان و همچنين به خودش با لبخند گفت: «اين طور كه پيداست مثل اينكه درام خانوادگي تا آخر ادامه دارد!»

 

 

يكشنبه 23 مرداد 1390 - 10:50


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری