چهارشنبه 26 مهر 1396 - 12:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

به خلق دايرهالمعارف ادبيات انقلاب اسلامي، نزديک شدهايم

 

گفتگو با سيد هاشم حسيني


از آنجا که ادبيات داستاني چشم­اندازي دلپذير در عرصه هنر است و در حقيقت يکي از ماندگارترين و تأثيرگذارترين اشکال و انواع هنرها به حساب مي­آيد، رويکرد صاحبان قلم هرجاي جهان به اين هنر کاملاً طبيعي و به دور از هرگونه استبعادي است. در ايران هم اگرچه قريب به يکصد سال است که داستان­نويسي به شيوه­اي که در غرب موسوم و متداول است رواج يافته است و با اقبال عمومي مواجه شده است کمتر نشانه­اي از اين هويت و حاشيه­ي امنيت در ميان آثار داستان­نويسي پيش از انقلاب اسلامي مي­توان يافت. موضوع و مقوله­ي تازه جنگ با ابعاد و گسترده­ي فراوانش چشم­انداز جديدي از پيش روي داستان­نويسي، گشوده است و هرگوشه از آن ويژگي­هائي در خور دارد که مي­تواند دستمايه­ي بديعي براي رمان و داستان کوتاه باشد. کما اينکه در سال­هاي اخير اينگونه بوده است و در راهي که انتخاب شده است دور از حقيقت نيست که منتظر آثار متفاوتي در داستان­نويسي پس از انقلاب اسلامي باشيم. يکي از اين آثار متفاوت که در حوزه ادبيات انقلاب اسلامي خلق شده است (گل سنگ)، نوشته سيد هاشم حسيني است. اثري که به عنوان اثر برگزيده سومين جشنواره انقلاب اسلامي نگاه شرکت کنندگان را به سمت خود خيره کرده است. سيد هاشم حسيني متولد سال 1350 است و از انقلاب و حوادث اتفاق افتاده در آن مفاهيم مبهمي در ذهن دارد. هرچند که با استفاده از خوانده­ها و شنيده­هايش داستاني گيرا و جذاب خلق کند. حسيني تقريباً جزء معدود نويسندگاني است که در هر سه دوره جشنواره شرکت کرده است و توانسته در جشنواره نخست مورد تقدير و در جشنواره سوم برگزيده و مقام نخست بهترين داستان را از آن خود کند.گفتگوي زير سعي دارد به طور مختصر رويکرد ادبيات داستاني ايران را به موضوع جنگ و انقلاب در سالهاي وقوع و چه بعد از آن با سيد هاشم حسيني تورق کند.

- امروز بعد از سه دهه از انقلاب اسلامي و دو دهه از جنگ تحميلي به نظر مي­رسد هنوز مسائل بسياري پيرامون اين دو واقعه ناگفته مانده است. بسياري از نويسندگان نظر دارند که اقتضائات خاصي اجازه بازگو کردن يک سري از واقعيت­ها نمي­دهد آيا اين تفکر نقطه ضعفي در ادبيات انقلاب محسوب نمي­شود؟

به نظر مصلحت است نه اقتضا. اين موضوع کاملاً شخصي است و هرکس در اين زمينه نظر خودش را دارد شايد اگر من هم در جايگاه عده­اي از اين نويسندگان قرار مي­گرفتم نمي­توانستم آنگونه که بايد به واقعيت و حقيقت انقلاب بپردازم. انقلاب ما هم مانند ديگر انقلاب­هاي جهان هرچه از نقطه تاريخي آن دورترمي­شويم مي­توانيم پيرامون آن بيشتر و بهتر بنويسيم اگر به اتفاقات و حوادث تاريخي در سده جاري نگاه بياندازيم مي­بينيم حوادث خاصي در دهه­هاي 20 و 30 اتفاق افتاده است که هنوز هم مطالب جالبي براي بازگو کردن دارد اما بيان اين حوادث و حقايق اتفاقاتي که در آن جريانات افتاده است مستلزم گذر زمان از آن حادثه است. يعني اتفاق انقلاب اسلامي هم بايد مشمول گذر زمان شود تا بتوان به واقعيت­هاي درون اين حادثه بيشتر نزديک شد. جنگ هم همينطور بوده است جنگ يک زخم بر روح ملت ما بوده است از طرفي نوشتن از جنگ براي مردم بسيار ملموس­تر و راحت­تر از انقلاب است چرا که جنگ به درون مردم بيشتر از انقلاب رسوخ کرده است.

- آيا نويسندگي در وادي انقلاب اسلامي الزاماً نيازمند وابستگي فکري و ذهني به انقلاب است؟

مطمئناً نويسندگي در وادي انقلاب نيازمند قبول داشتن ارزش­ها و سياست­هائي است که در بطن انقلاب موجود بوده و انقلاب را تا سرحد پيروزي پيش برده است. اما نويسنده الزاماً نبايد در خود انقلاب حضور داشته باشد بسياري از نويسندگان که قلم زدند در خود انقلاب حضور پررنگي داشتند اما به عنوان نمونه شخص بنده در انقلاب حضور نداشتم اما مطالب بسياري پيرامون اين واقعه نگاشته­ام. بسياري از نويسندگان اين عرصه هم به دليل اينکه اهدافشان محقق نشده است از نوشتن و نويسندگي در اين حوزه کنار کشيده­اند شايد در حال حاضر هم نويسندگاني هستند که قصد دارند دوباره برگردند و قلم بزنند اما حساسيت­هاي خاصي اجازه ورود به اين افراد را نمي­دهد.

- تجربه و حرفه­اي بودن در ادبيات انقلاب به چه معناست؟

تجربه و حرفه­اي بودن لازمه­ي هرکاري است.

- منظورم اين است که حساسيت­هاي خاصي در نگارش اين حوزه از ادبيات وجود دارد نگاه نويسنده با تجربه و حرفه­اي در بيان آنچه که اتفاق افتاده، چگونه است؟

به نظرم نويسندگاني که خودشان در جنگ و انقلاب حضور داشتند بسيار بهتر و مطمئن­تر از ديگر نويسندگان اين حوزه ادبي مي­توانند به بيان حقايق و گزينش بپردازند تأثيرگذاري نوشته­هاي اين نويسندگان بسيار بيشتر از نويسندگاني است که تنها از شنيده­ها و خوانده­هايشان استفاده مي­کنند. خود من براي تهيه مواد خام کتاب­هايم از تخيل هنري بهره مي­گرفتم. خلاقيت هنري تنها وسيله نويسنده­اي است که تجربه­ي حضور در وقايع جنگ و انقلاب را نداشته است.

- در کشورهائي که مانند ما انقلاب و جنگ را از سر گذرانده­اند، از اين تجربيات به گونه­اي استفاده مي­کنند که دستاويزي براي فعاليت انقلابي ديگر کشورها و مردمان کشورشان شود. اما در کشور ما کمتر کسي با انقلاب اسلامي به صورت آگاهانه برخورد مي­کند و به نوعي مهجور مانده است. چرا شناخت مردم ما از انقلاب اسلامي تا اين حد پايين است؟

مردم ما به دنبال رفع مشکلات زندگي­شان هستند. از طرفي رسانه و گستردگي اينترنت و همه­گير شدن اخبار در روز براي مردم، آفتي براي اين موضوع شده است. مطالعه رمان­هاي انقلاب امروز بيشتر به درد دانشجويان تاريخ مي­خورد متأسفانه مردم امروز به دنبال اخبار هيجان­انگيز هستند و به دنبال لقمه­هاي حاضر آماده هستند تا نيازهاي لحظه­اي­شان برطرف شود. کلاً چند درصد از مردم ما علاقه به خواندن دارند؟

- آيا همه چيز پيرامون انقلاب گفته شده است؟ هنوز هم گاه اخباري از اين حوادث به گوش مي­ رسدکه در مردم توليد هيجان مي­کند؟ آيا اين اخبار قابليت کتاب شدن را ندارند؟

مطمئناً اينگونه است اما بيان اين ناگفته­ها و شرح و بسط آن مستلزم مشمول گذر زمان است. به هرحال بسياري از نويسندگان سعي دارند بگويند و عده­اي هم مي­گويند اما اجازه شرح و بسط دادن مطالب داده نمي­شود هرچند گفته­هائي که تا امروز در آرشيو انقلاب و جنگ موجود است خودش يک دايره­المعارف است که روز به روز هم گسترده­تر مي­شود. به نظرم هنوز براي ارزيابي کردن اين حوادث زود است.

- به نظر شما دلايل استقبال عده­اي از مردم از داستان­ها و به طور کلي ادبيات انقلاب چيست؟

بايد ديد اين استقبال که شما مي­گوييد چه ميزان است به نظرم درصد قابل توجهي از مردم به دنبال خواندن ادبيات نيستند و به طور کلي با خواندن بيگانه­اند. مثلاً هنوز آمار  مشخص در دست نيست که همين کتاب گل سنگ با توجه به عنايت­ هاي ويژه مراکز هنري و فرهنگي و مجامع نقد وبررسي ادبيات، چه ميزان ميان مردم دست به دست مي­شود؟ چقدر مردم اين نوع آثار ادبي را مي­شناسند قشر خواننده ميان مردم که تکليفش مشخص است. اين قشر کتاب خوب را مي­شناسد و دنبال جريان­هاي ادبي حرکت مي­کند و مسير خودش را پيدا مي­کند اثر خوب را خريداري مي­کنند و از آن نگهداري مي­کنند امه تکليف بقيه مردم چه مي­شود؟ به نظرم ادبيات کلاً از مردم ما دور شده است. از طرفي با تقسيم ادبيات موافق نيستم. ادبيات، ادبيات است. ادبيات دو بخش دارد: نظم و نثر. مشکل اين است که کلاً ادبيات به مردم نزديک نيست. مردم البته به شعر نزديک­ترند. اما به ديگر اقسام ادبيات دل نمي­دهند مسئله ادبيات جنگ و انقلاب نيست. اگر مردم را به ادبيات نزديک کرديم، بايد توقع داشتيم که هنر انقلاب و ادبيات آن چقدر بين مردم شناخته شده است.

- به عنوان يکي از نويسندگان موفق ما در اين عرصه چه پيشنهادي براي نزديکي مردم به ادبيات داريد؟

تأثير رسانه و تبليغات در اين ميان بسيار گسترده است. تا به حال ديده­ايد ميان يکي از برنامه­هاي تلويزيون تبليغات محصولات فرهنگي به طور اخص کتاب داشته باشيم.

- در نظر بگيريد کسي که اين تبليغات را عرضه مي­کند براي هر دقيقه آن ميليون­ها تومان هزينه دريافت مي­کند. اکثر مديران فرهنگي هنري ما از کمبود بودجه گله­مند هستند؟

در اينجا نقش دولت پررنگ مي­شود. تنها با خريد کتاب توسط دولت که نمي­شود مردم را کتابخوان کرد. در سراسر روز، رسانه­ها در حال تبليغات محصولات مختلفي هستند که اکثراً هم بي­تأثير در فرهنگ و هنر کشور هستند يعني ناشر و نشر در اين ميان هيچ جايگاهي ندارد.

- به نظر مي­رسد هرگونه دخالت دولت در اين عرصه حساسيت برانگيز خواهد بود؟

البته اين حرکت يک حرکت دولتي نيست. صدا و سيما که دولتي نيست، حکومتي است.

- يعني از دولتي هم دولتي­تر است.

شايد اما صدا و سيما يک نهاد مستقل است اگر نشر و ناشر را با مردم آشتي دهيم بسياري از مشکلاتمان  حل خواهد شد.

- چرا مديريت فرهنگي ما اين ضرورت را احساس نمي­کند؟

به نظر انگيزه­هاي مالي بسيار تأثيرگذارتر است تا جاذبه­هاي فعاليت­هائي که سطح علم و فرهنگ مردم را رشد مي­دهند. متأسفانه امروز پول حرف اول و آخر را مي­زند. البته نبايد از اين نکته غافل شد که انگيزه مالي خودش يک فعل لازم براي رشد اين حيطه فرهنگي است اما کافي نيست. يک مدير فرهنگي بايد همه جوانب را بسنجد و تعادل را در هر شرايطي رعايت کند. مشکل وقتي پررنگ­تر مي­­شود که ديده مي­شود اين اتفاقات در حوزه­هاي کلان­تر مديريت فرهنگي کشور اتفاق مي­افتد در نتيجه تصميم­گيري سخت­تر مي­شود.

- امروز در جامعه شاهد هستيم که خشونت به شدت افزايش پيدا کرده است. خشونت ميان مردمي که اصل و ذاتشان را با صلح و صفا گره زده­اند نگاهي به فرهنگ و ادبيات اين کشور خودش گواه اين مطلب است. اما به نظر مي­رسد دوري از همين فرهنگ و ادبيات خودش  عاملي است براي افزايش خشونت؟

ادبيات کهن و آرام ايراني، مي­تواند بازدارنده باشد. مي­تواند بسياري از بيماري­هاي فرهنگي و خشونت­زا در جامعه را درمان کند. من هم موافق هستم که مردم با دور شدن از اين فرهنگ و هنر آرام و صلح­جو، خشن شده­اند. اين موضوع نگران کننده است.

- چرا حوزه هنري سعي نمي­کند توليدات بصري خودش را افزايش دهد و در اين مسير از آثار ادبي اقتباس کند؟

يکي از خلاهاي فرهنگي ما هم همين است. ما در اين موضوع در سطح پاييني فعاليت کرده­ايم. اما نمي­توان با هزينه­هاي پايين کار کرد. در دهه­هاي 60 و 70 آثاري خلق شد که امروز از آن با عنوان ستاره­هاي آسمان کم فروغ سينماي انقلاب و جنگ ياد مي­شود. هرچند متأسفانه برخي از فيلم­سازان در اين عرصه مسيري انتخاب کردند که شايسته­شان نبود.

اشتباه بزرگمان اينجاست که فکر مي­کنيم اگر کم­کاري صورت مي­گيرد يعني بايد از اين اتفاقات گذر کرد و برچسب انقضاء زد. هنوز هم فيلم­هاي خاص و سطح بالائي از حوادث تاريخي از زمان رضاخان ساخته مي­شود که جاي تحليل و بررسي دارد. هنوز هم مي­توان درباره جذابيت­هاي شاهنامه و اتفاقات آن دوران نوشت و ساخت اما توليدي که ايجاد کشش و جذابيت کند. توليد کار کليشه­اي افتخار نيست.

- به نظرتان آثاري که امروز در اين عرصه توليد مي­شود، چقدر مي­تواند نويسندگان نسل­هاي بعدي را براي حرکت فرهنگي در مسير انقلاب و جنگ کمک کند؟

امروز آثاري که خلق مي­شود کم کم تبديل به دايره­المعارف شده است. البته کامل نشده است و هنوز جاي کار دارد. معتقدم اين آثار براي استفاده نويسندگان 20 سال بعد از ما مي­تواند سنديت داشته باشد چرا که بسيار به واقعيت­ها نزديک است. به عنوان نمونه خاطرات عزت شاهي نمونه­اي شاخص و ماندگار در اين عرصه است.

به نظرم نمي­تواند به صورت ويژه­اي کمکي به اين عرصه بکند. به نظرم برگزاري اين قبيل جشنواره­ها با سياست­هاي موجود آثار را بيشتر به سمت سفارشي شدن حرکت مي­دهد به طور کلي برگزاري فراخوان شايد بتواند در نويسندگان توليد انگيزه کند اما نمي­تواند جريان­ساز باشد.    ­                  

 

يكشنبه 23 مرداد 1390 - 10:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری