دوشنبه 5 تير 1396 - 18:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

فرهنگ متين

 

زين هزاران تن، يکي را صوفياند

 

گفتگو بااستاد محمد سعيد نقاشيان


خوشنويسي در ايام گذشته و دنياي سنتي، پيوسته با نوعي تحول آرام و نوآوري در غالب رعايت قواعد همراه بوده است اما در جهان سنتي، به دليل نياز عامه مردم به طور مستمر و روزمره به خط و فقدان نيازهاي تجاري و انتشاراتي و تبليغاتي، اهداف­نويسي ترکيبي بوده است از زيبائي هبري – آساني، سرعت و سهولت نگارش و خوانائي تا درنهايت، بتواند روند مراسالات و مکاتبات و امور ديواني و تا حدودي نيز انتقال دانش و اطلاعات را سرعت و سهولت بخشيد. از طرف ديگر، هم در نظام سنتي و هم در دنياي معاصر و مدرن انگيزه­هاي کارکردي، عاملي مهم و درجه اول، در تحولات خط محسوب مي­ شود. اگرچه زيبائي بصري نيز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما امروز، صنعت چاپ و يک دستي و متحدالشکلي مکاتبات، اين بعد عملکردي خطاطي را به حداقل رسانده و در کنار آن جنبه­هاي ديگر خطاطي اهميت يافته است. بنابراين نوآوري، مهمترين خاستگاه تحولات خط در يک صد و پنجاه سال اخير مي­باشد. خلاقيت و نوآوري که به گفته سعيد نقاشيان، خطاط و خوشنويس معاصر، از صفات فراموش شده ميان هنرجويان و علاقمندان به اين هنر است. استاد محمد سعيد نقاشيان از استادان بزرگوار و نخبه و به عبارتي کمياب کشورمان است وي متولد سال 56 تهران و فارغ­التحصيل رشته گرافيک، عضو انجمن خوشنويسان ايران، افتخار شاگردي استاد حميد عجمي (بنيانگذار مکتب معلي) از سال 76 و استاد عليزاده، دبير و مربي خوشنويسي بخش جوان نمايشگاه قرآن از سال 80 تا 84، مدرس خوشنويسي و گرافيک دانشگاه­­هاي الزهرا، سوره و علمي کاربردي تهران است. وي با داشتن بيش از 20 نمايشگاه انفرادي تنها در خارج از کشور يک رکورددار در اين عرصه به حساب مي­آيند

 

- تفاوت ميان خطاطي و خوشنويسي از ديدگاه شما چيست؟

خوشنويسي هنر نيست. به نظرم اين جمله مي­تواند ما و گفتگوي­مان را دچار چالش کند. يعني همان چيزي که شما به دنبالش مي­گرديد. پس تهميدات گفتگو را به اين سمت ببريم که چرا خوشنويسي هنر نيست. هر شخصي که خطاطي مي­ کند هم خوشنويس نيست. به مثابه اين است که هر مسلماني مؤمن نيست اما هر مؤمني مسلمان است که اين رابطه ميان خطاطي و خوشنويسي هم حاکم است. يعني هر خطاطي الزاماً خوشنويس نيست اما هر خوشنويسي حتماً خطاط است. خطاطي مسلمان است اما خوشنويسي مومنه است. اگر رابطه خطاطي و خشنويسي به يکديگر برسند آنوقت هنرمند خلق مي­شود. خطاطي فن و صنعت است. به قول يوناني­ها تِخنه است هنر و هونري و سونري نيست. در تعريف هنرمند داريم که هنرمند کسي است که صفات اعلي انساني در او به اعلي رسيده باشد که مجموع خطاطي و خوشنويسي شخص را به اين جايگاه نزديک مي­کند. خوشنويسي به صورت کلي از 12 اصل تشکيل شده است. يک 10 اصل و 2 اصل جداگانه از 10 اصل 100 اصل شامل افعالي همچون مرکب برداري، بيات، صعود، نزول، صدف، دور، نقطه­گذاري و . . . مي­شود و 2 اصل ديگر شامل صفا و شأن مي­ باشد. 100 اصل يادگرفتني و حصولي است اما صفا و شأن غيرحصولي است. مانند عشق است که يادگرفتني نيست. شأن و صفا تجلي عشق بر جان کاتب و خوشنويس است که با تمرين و ممارست پديد مي­آيد. وقتي تمرين باشد، هنرمند به شأن الف مي­رسد. الف را مي­فهمد. مولانا مي­گويد: اي عاشقان اي عاشقان چيزي ندارم جز الف، اما الف را بر درش من هرشبي چون نون کنم. يعني الف که صاف است در برابر نور قدسي به نون تبديل مي­شود و گرد مي­ شود به نوعي طواف مي­کند و اينگونه هنرمند خوشنويس خلق مي­­شود.

- شما خودتان را خوشنويس مي­دانيد؟

خير. بنده مشاق هستم. هنر را تمرين مي­کنم و آنقدر بايد تمرين کنم تا به يک زبان واحد برسم به گويشي برسم که همه مرا با آن زبان بشناسند. به نوعي شناسنامه­­دار شوم. تکرار مکررات نباشد که اين تکرار يعني نشخوار کردن، همان چيزي که هنرمند واقعي از آن بيزار است.

- کساني که در خط و خطاطي مبدع هستند را نمي­شود در فهرست هنرمندان و خوشنويسان جاي داد؟

هرکسي را نمي­شود. زين هزاران تن يکي را صوفي­اند، مابقي اندر پي او مي­زيند. هرکسي که چيزي را ابداع کند که نمي­ توان خوشنويس لقب داد. شايد امثال افرادي چون عجمي را بتوان خوشنويس گفت. ما از سال 76 زير علم ايشان سينه مي­زنيم. سير و سلوک ايشان را ديده­ايم. حميد عجمي سنت را بسيار دقيق و عالي مي­شناسد چرا که 25 سال خط نستعليق کارکرده است. او پيراين­کار است. راه را از بيراهه به خوبي مي­­شناسد امثال ايشان افرادي هستند که هنر و هنرمند به ايشان تکيه مي­کند. به 450 سال قبل که برگرديم ميرعلي تبريزي را داريم که به سير و سلوک عرفاني رسيده بود. ميرزا غلامحسين اصفهاني­ها کم در تاريخ اين هنر نبوده­اند. عبدالمجيد را درويش مي­خواندند يعني کسي که اهل سيرو سلوک است يعني در درگاه خداوند فقير است و اين فقر را پذيرفته است.

- چه مي­شود که بعضي­ها خودشان را هنرمند مي­دانند و حتي رسم­الخط مي­دهند؟

شخصي نزد بزرگي آمد و سؤال کرد فرق رسول خدا با بايزيد بسطامي چيست؟ بزرگ عنوان کرد چه سؤال مهملي است که مي­پرسي؟ شخص گفت، آخر به بايزيد گفتند حس تو نسبت به خداوند چيست؟ او گفت: نيست اندر جبه­ام الا خدا. همين سؤال را از پيامبر کردند و او فرمود: ما عرفناک حق معرفتک و عبدناک حق عبادتک. پيامبر مي­فرمايد هنوز خدا را نشناختم اما بايزيد مي­گويد خدا را شناخته­ام. آن پير گفت: اقيانوس را در نظر بگير و يک پياله آب اقيانوس را که بايزيد همان پياله است که ظرفيتش پر شده است. مشکل اين است که برخي از افرادي که در هنر خط و خطاطي کار مي­کنند اينقدر ظرفشان کوچک است که هنوز غوره نشده، مويز مي­شوند. رسم­الخط بيرون مي­دهند.خطي سريعاً علم مي­کنند. حميد عجمي 14 سال است در ابداع خط معلي سابقه دارد اما هنوز رسم­الخط بيرون نداده است. کسي آمد نزد من و گفت: آقا يک خط ابداع کرديم به نام خط سبحان. نمونه آثارش را آورد. يک خط خرچنگ قورباغه داشت و توقع داشت روي اين خط مانور هم بدهيم که رسانه­اي شود و الي ماشاالله . . . عجمي امروز در رأس ابداع کنندگان خط در اين هنر است. ببينيم اين اشخاص چه مرام و سير و سلوکي داشتند که اکنون در اين قله­ها ايستادند. خط بايد بقا داشته باشد تا مسير خودش را پيدا کند.

- يک سري از هنردوستان به دنبال ابداع خط، از خطوط قديمي کپي برداري مي­کنند و با کمترين خلاقيت اين خطوط را به بازار هنر و هنرمند تحويل مي­دهند؟

اين حرکت از يک منظر مثبت است و آن اين است که وابستگي هنر و هنرمند را به سنت نشان مي­دهد اگر خط خودش را نشان مي­دهد به دليل نوري است که در آن پراکنده شده است اما چون اين دست از هنرمندان به عالم خيال وصل نيستند نمي­توانند در ارائه اين خطوط خلاقيتي به خرج دهند. چون خلق و خلاقيت به عالم خيال وصل است اين اشخاص دنبال سير و سلوک نيستند زماني عالم خيال به هنردوست مکشوف مي­­شود که شخص اهل ذکر باشد. به قلم بدون وضو دست نزند چرا که قلم تجسم آيه قرآن است. بزرگان اين هنر با خوشنويسي اينگونه برخورد کردند که ماندگار شدند. امروز اکثر هنرجويان به دنبال هواي نفس و حديث نفس هستند.به دنبال منيت در آثار و خلق اثر مي­گردند اينکه هنوز غوره نشده مويز شوند. اگر هم کسي پيدا شود و يکي دوبار به نافشان استاد، استاد ببندند که ديگر هيچ. خدا را هم بنده نخواهد بود.

- برخوردهاي ميان اساتيد و شاگردان در چه وضعيتي است؟

در اين دوره وانفسا بسيار بيشتر شده است. متأسفانه امروز شاهد يک سري برخوردهاي غيرکارشناسانه و مغرضانه عليه برخي از مبدعين در عرصه هنر خط و خوشنويسي هستيم. برخي از بزرگان فکر مي­کنند که اگر خط معلي وارد انجمن خوشنويسان بشود نان آقايان آجر خواهد شد و کسي نستعليق کار نخواهد کرد.

- آقاي عجمي اصراري در اين زمينه دارند؟

اصلاً. به نظرم نور هيچ­گاه پشت پستو نخواهد ماند و مسير خودش را پيدا مي­کند ايشان 14 سال است که اين خط را ابداع کردند و تازه امروز تصميم گرفتند که رسم­الخط بيرون بدهند . در همين سريال مختارنامه تماشا کنيد. هر خط ديگري بود نمي­توانست حقيقت مختار را عيان کند. بنده ايشان را زمانيکه در دانشگاه مشغول تحصيل بودم پيدا کردم. احساس کردم گمشده­ام در خط، معلي است و از نظر پير و استاد هم بايد زير پرچم ايشان قرار بگيرم. معتقدم اگر انسان در زندگي پير و مراد نداشته باشد به بن­بست خواهد رسيد.

- در جائي از صحبت­هايتان پيرامون ويژگي­هاي اين هنر فرموديد که همه ذکر است. کمي بيشتر براي مخاطبان ما توضيح دهيد؟

ببينيد تابحال شنيده­ايد که به يک ورزشکار بگويند نيمه شب پا شو و ورزش کن تا موفق شوي؟ اما يک هنرمند خطاط براي رسيدن به سلوک اخلاقي و داشتن لياقت هنر خوشنويسي بايد نيمه شب خط بنويسد. ذکر بگويد و مرام داشته باشد. اصلاً کلمه ليقه از لياقت آمده است چرا قلم کوفي صاف است اما بقيه قلم­ها شيب دارند. اين شيب نيمه گمشده انسان است؟ اين همان مهدي موعود است که با ظهورش همه اقلام صاف خواهند شد. تا انسان در اين مسير به خاک نيافتد نمي­تواند به موفقيتي دست پيدا کند.

- به نظر مي­رسد اين هنر ذاتي است؟

بايد اين هنر را در ذات داشته باشي. انسان اسماء الهي را در نهادش دارد و آنها را ياد نمي­گيرد بلکه يادآوري مي­کند. مثالي بزنم که گاهي انسان براي رسيدن به آب يک وجب مي­کند اما گاهي چندين متر بايد حفر کند تا شايد به اندک آبي برسد. اين هنر و ذات سير و سلوک بايد در نهاد شخص باشد.

- جايگاه کشور ما در اين هنر کجاست؟

قله

- چرا جهانيان اين قله را نمي­شناسند؟

بسيار کم مي­شناسند. در هنرهاي ديگر شناخته شده­تر هستيم.

- شما با تجربه 20 نمايشگاه انفرادي در خارج از کشور از علت اين موضوع سخن بگوييد.

اين موضوع به سردمداران هنر مملکت برمي­گردد که چندان از هنر و هنرمند آگاهي ندارند. نمي­دانند که هنر چيست؟ يادم مي­آيد چهار سال پيش وزير ارشاد وقت به نمايشگاه قرآن آمده بودند. در غرفه ما بودند. مي­گفتند که يک وقت فکرنکنيد ما اين هنر را بلد نيستيم. يک تکه کاغذ برداشتند و خطي بسيار ضعيف نوشتند و گفتند که اين شاهکاري که خلق شده برآمده از دوران پارچه­نويسي و ديوارنويسي اوائل انقلاب است. خوب نگاه کنيد تفکر هنرمندي مديران هنري ما چگونه است. کداميک از مديران هنري ما غم نان هنرمند را مي­دانند. کداميک دغدغه­هاي علمي، فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي هنرمندان را درک مي­کنند. زمانيکه حميد عجمي در اين جايگاه مديريتي باز غم نان را درک مي­کرد. خط او امروز در يونسکو ثبت شده است. چرا بايد امثال ايشان را از وادي فرهنگي کنار بزنند و بدترين تهمت­ها را ايشان ببندند. مديري که در ابتداي کار مديريتي و اجرائي­اش ماهيانه 1 ميليون تومان حقوق ميگيرد آيا غم نان را مي­فهمد؟

- وضعيت فروش آثار چگونه است؟

کم کم بهتر مي­شود اما در بعد خط نستعليق فروشي نداريم.

- شنيده مي­شود که برخي ازکشورهاي همسايه با آثار خريداري شده از کشور ما موزه­هاي مختلفي برپا کرده­اند و به نوعي فرهنگ­سازي مي­کنند؟

بله. مشغول فرهنگ­سازي کردن هستند و ما از اين طرف مشغول از بين بردن اين فرهنگ هستيم. فرهنگ ايراني – اسلامي ما دارد از بين مي­رود ولي از طرف ديگر كشورهاي عربي مشغول فرهنگ­سازي با نمونه­برداري از فرهنگ ما هستند. چرا که آنان مانند ما درگير حاشيه­ها نيستند. آنان سرمايه­گذاري مي­کنند اما ما مشغول حاشيه­سازي هستيم. چرا اينگونه شديم؟ به هرچيزي بها داده مي­شود الا هنر؟ شهر سوخته را نظاره کنيد. 5 هزار سال قبل در اين شهر هنرمندان روي سفال خطاطي و نقاشي مي­کردند و به کشورهاي ديگر صادر مي­کردند.

 

سه‌شنبه 18 مرداد 1390 - 13:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری