سه‌شنبه 6 تير 1396 - 16:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

بررسي آزادي از ديدگاه ليبراليسم غرب و تفکراسلامي

 

                                                             

الحمد للهِ الّذي جَعل الحَمد مِفتاحاً لِذکره و سببا للمزيد من فضله و دليلاً علي آلائه والعظمته  

پيرامون مبحث آزادي از ديدگاه قرآن و اسلام، توجه به آيه 157سوره اعراف  ضروري است: « الّذين يتّبعون الرّسول  النّبيّ الأمّيّ الّذي يجدونه مکتوباً عند هم في التّورات و الإنجيل يأ مرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنکر ويُحلُّ لهم الطّيّبات و يحرّم عليهم الخبائث  ويضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتي کانت عليهم فالّذين ءامنوا به و عزَّروهُ  و نصروه و اتّبعوا النّور الّذي أُنزل معه اُولئک هم المفلحون»

با توجه به موقعيت  ويژه زماني و استراتژي حکومت  اسلامي ،در بحران جنگ رواني دشمنان عليه اسلام  اين آيه خطاب به پيامبر وحي شد که: شما به دست وپاي مردم نپيچيد و راه را براي فکر و جريان ايمان باز کنيد، و اين موضوع را به پيامبر  ياد آوري ميکند، به امتش بگوئيد: من براي شما خبائث را اعم از خوردن و آشاميدن و زندگي اجتماعي، حرام کردم. و بر شما پاکيزگي را اعم از خوردن و آشاميدن و زندگي اجتماعي ، حرام کردم. وبرشما پاکيزگي را اعم ازخوردن و آشاميدن و زندگي اجتماعي حلال کردم و در  پايان آيه از فلاحت اشخاص و امت ها ئي که پيروي از راه نور کرده اند،بعنوان پيروزمندان ذکر مي کند و آن هم بواسطه « تقوي و عمل  صالح » بوده است. 

 

آزادي مطلق

 

در اينجا بحث آزادي ؛ تعبير مطلق آزادي نيست.هر مقوله اي از فعاليت هاي انسان بصورت اختصاصي در ساختار اجتماعي فرد واجتماع مؤثر است.

هنوز هيچ متفکري وجامعه روشنفکري نتوانسته از آزادي مطلق جانبداري کند  ويا در حوزه آزادي مطلق بحث کند. والبته هيچ طرفداري هم ندارد.گفته مي شود در جوامع ليبرال غربي آزادي مطلق وجود دارد، يا آزادي بلوغ بازتر است.  و البته اين بمنظور يکي از مقوله ها بايد باشد، آزادي اخلاقي ـ ايدئولوژي ـ بيان وقلم ـ تکنولوژي ـ تعليم وتربيت و .... در هيچ جاي جهان ما طرفدار و حامي آزادي مطلق نداريم، زيرا قوانين اجتماعي واضع و پاسدار حريم حرّيت است و آزادي در سايه قوانين و مقررات و امنيت ، اعتبار دارد.

در غير اين صورت هيچ چيز به حالت خود ميسر نبود، از جمادات، حيوانات ، تمدن هاي بشري همه اينها مستلزم قوانين و مقررات هستند تا آزادي دوام و قوام داشته باشد.

پس  آزادي  مطلق به هيچ عنواني وجود  خارجي ندارد، آزادي معنوي هم  مورد ردّ و قبول نيست ومنظور از آزادي همان آزادي اجتماعي است، آزادي بعنوان يک حق انساني ، براي انديشيدن ، گفتار ، رفتار، کردار واز اين قبيل مقولات، در کتاب وسنّت ، مورد تجليل قرار گرفته است.

با توجّه بمفاد آيۀ مذکور ، خداوند يکي از ويژگي هاي پيامبري را اينگونه ابلاغ فرمودند: غل و زنجيرها را از دست و پا و گردن مردم بر دارد، همين واژه « اِصر» يعني پايبندي به تقيدات و تعهدات تحميلي ، پيامبر بايد اين ها را از مردم بر دارد، و خود اين واژه  وسعت مفاهيم را مي رساند.

 

آزادي دراسلام وليبراليسم

 

اگر موقعيّت جوامع ديني و غير ديني را در آن دوران در نظر بگيريم : مي دانيم که « اِصر» همان قيودات ( زنجيرها) و تحريفات : ( عقايد خرافي و لهو وباطل ، تحريف و تحميق ) وتجملات است و البته همين فلسفه حلقه نامزدي هم از قيو دات است و هم از تجملات،  و اين حلقه بنحوي آزادي ازدواج و شوهر گزيني را محدود مي کند وهم به اين مفهوم است که اين فرد در کنف حمايت شخصي بنام شوهر است،...

اينکه ما در حوزه ماديّت؛« اسارت» را به واژهاي مخالف با  آزادي  معنا مي کنيم و نسبت به اين کلمه عصبيّت داريم، که اسير کسي نباشيم ( مستقل باشيم) حالا اسارت از حُب مادي باشد يا از عداوت مادي و معنوي، و يا اينکه انسان نبايد اسير نفس امّاره خود باشد، « و ما آبري  نفسي إن النفس لَا َمارة بالسوء ....» (53/يوسف)همه  اينها خلاف آزادي است ، پس در تمام جوامع ديني و غير ديني « واژه اصر» يک معنا را دارد. و با اين توضيح ضرورت دارد بنا به گفته جرج جرداق نويسنده کتاب معروف « الامام الاعلي صوت العدالة و الانسانيه »، در مقايسه بين دو جمله از امام علي «عليه السلام» و خليفه دوم در مورد آزادي ، توجه کنيم: که در زمان خلافت عمربن خطاب گروهي از واليان و کار گذاران و گماشته گان حکومتي براي ملاقات و فيض رهنمودهاي خليفه، در مکان خاصي تجمع کردند، که ضمن آن شخصي از رعايا گزارش شکوائيه اي نسبت به يکي از کار گذاران، به خليفه ارائه داده بود، که طي آن خليفه ، با نگراني وناراحتي و حالت خشم به کارگذاران اين موضوع را اذعان داشت: «استعبدتم الناس، و لقد خلقکم الله احرارا»   « مردم را به بردگي گرفته ايد! در حاليکه خداوند مردم را آزاد آفريده است» .

و جمله اي از امام علي «عليه السلام» در نهج البلاغه که مي فرمايد: « لا تکن عبد غيرک و قد جعلک الله حرا»(نامه 31،دشتي، ص532) « بنده غير خودت نباش، خدا تو را آزاد آفريده است » در اين مقايسه اين نتيجه قابل بررسي است که قول امام علي«عليه السلام»  به مراتب از قول خليفه برتر است : زيرا، خطاب جناب خليفه نسبت به افرادي بود که آزادي (حرّيت)در دست آنها هيچ تضميني نداشت ، بخاطر اينکه خود  خليفه به  کار  گذارانش  گفته بود:        « استعبد تم الناس » ـ مردم ا به بردگي گرفته ايد!ـ پس حالا به آنها آزادي بدهيد! ولي امام علي «عليه السلام» کرم الله وجهه به خود مردم گفتند. و ضمانت اجرائي را به خود کلام  واگذار کردند.

« لا تکن عبد غيرک» و آزادي را امري الهي وهديه لايق براي مردم مي داند. حريّت جزء فطرت انساني است در اسلام و ساير جوامع دينگرا تعريف واضحي از آزادي شده است.

و البته لزومي ندارد که ما در مورد آزادي به دنبال انديشه هاي « کانت» « جان استوارت ميل » و.... باشيم بلکه آزادي يک ريشه قر آني و منشأء اسلامي دارد، دين بزرگترين  پيام آور آزادي است همانطور يکه زينب پيام آور عاشوراست، و اساسي ترين نياز معنوي بشر هم دين است و آزادي معقول مهمترين هديه ديني به يک ملت و جامعه است.

به برکت آزادي است  که انديشه ها  و مکاتبات  فکري  رشد پيدا کرد و استعدادها شکوفا مي شود.

 

«استعداد» متضاد «استبداد» است. يعني :« هر جائيکه استبداد باشد ، شکو فائي استعداد وجود ندارد » و  اسلام  شکو فائي «استعدادها»  را مد نظر  دارد و اين منابع بايد استخراج شود، تا دنيا را آباد کند و بدون آزادي ممکن نيست اين جريان حاصل گردد. و جريان دو دسته غرب گرايان و دسته احتياط گران بدون آگاهي ، با هم همدستي مي کنند،تا مفاهيم آزادي را کاملا از حوزه اسلامي خارج سازند، در حاليکه چنين امکاني وجود ندارد ؛ زيرا مفهوم «آزادي» ، يک مفهوم کاملا «اسلامي » است.

اسلام و احکام متين قر آني براي آزادي اجتماعي ارزش و اعتبار و امتياز بيشتري قائل است،نسبت به مکاتب غربي و ليبرال ، البته تفاسير ليبرال متعدد است،از زمانيکه بعد از رنسانس ، تفکر ليبراليسم  در فرانسه و اروپا و همه جاي دنيا رشد پيدا کرد و به انقلاب کبير فرانسه منجر شد. و منشور آمريکايي هم ثمره و نهايت قضيه آن بود .  از آن زمان تا کنون ده ها تفسير از آزادي  بوجود آمد، و تا کنون نظر يه پر دازها و ايدئولوک هاي آمريکائي مرتب در اين زمينه قلمفرسا ئي مي کنند و کساني هم به سفارش دستگاهاي آمريکائي  پيرامون  ليبرال در کشورهايي  مثل اطريش ـ فرانسه ـ انگليس مقاله و مطلب   مي نويسند که در واشنگتن چاپ ميشود. چون سفارش آمريکائي است و منشأ هم اهداف آمريکائي است. « إِنَّکم لفي قول مّختلف *يُؤفک عنه مَن اُفک»( ذاريات/8-9). در نهايت  با وجود اينهمه تفاسير متعدد و مکرر پيرامون ليبرال غربي ، ديدگاه اسلامي يک ديدگاه راقي است.

براي اينکه اسلام آزادي را امري فطري مي داند، حقي برتر از ساير حقوق ، مانند حق حيات که ميشود آن را در مقابل حقوق فرعي مانند مسکن گذاشت. و بنابراين آزادي برترين نوع حقوق است اما هنگاميکه قصاص لازم باشد مي توان اين حق را مسدود کرد، چون قصاص هم حق است . همانند آزادي چون از بافت و نسوج آزادي بوجود آمده است. «.... من قتل نفساً بغير نفس أو فسادٍ في الأرض فکأنَّما قتل النّاس جميعاً... » (مائده/32) « کشتن انساني در اسلام مانند کشتن همه انسانها است» ، چون تعرض به حريم انسانيّت است و براي اضمحلال انسانيت ، « من قتل نفساً بغير نفس أو فسادٍ في الأرض »  و در اينجا آزادي او محدود مي شود و البته در اسلام اينگونه حقوق از استثئائيات است . در تفکّر اسلام  مبارزه براي آزادي تکليف الهي است، چون مبارزه و دفاع امري الهي است، براي تحقق آزادي ، تفکر آزادي اجتماعي هديه تفکر غرب نيست زيرا اين تفکر با تکليف منافات دارد زيرا در اسلام آزادي آن روي سکّه تکليف است، همينطور آزادي ايدئولوژي ديني در غرب وجود ندارد زيرابا اصل آن مخالف است، اما در اسلام انسان با اين آزادي ميتواند انتخابات بزرگ زندگي را انجام دهد و به تکامل مي رسد.

 

« آزادي» در«اسلام» مقدمه اي است براي« عبوديت» . مثل همان حق حيات هر چه بيشتر مردم از حق خداداد استفاده کنند اسلام به اهداف خود نزديک تر مي شود. در ليبرال غرب مرزهاي اخلاقي وجود ندارد. مثلاً در جامعه آمريکائي نهضت همجنس بازي بصورت رايج و فعال است ، هر کسي بخواهد مزاحم اين آزادي شود ، شديداً مورد هجمه مطبوعات و احزاب قرار ميگيرد ....

آزادي دروغ گوئي ، شايعه پراکني و ارجاف هم جايگاهي ندارد (در اسلام) . در قر آن کريم سوره احزاب آيه60مي فرمايد : « لّئن لّم ينته المنافقون و الّذين في قلوبهم مّرض              و المرجفون في المدينة لنغرينّک بهم ثمّ لا يجاورونک فيهآ الاّ قليلا » مرجفون کساني بودند که با گفتار وعملشان در موقعيت حکومت پيامبر اسلام قصد افساد داشته و بر عليه امنيت ملّي حکومت جنگ رواني بوجود مي آوردند، مردم را از آتيه حکومت مأيوس مي کردند و از آينده  مي ترسانيده و سلب آسايش مردم را فراهم ميکردند. بواسطه ابلاغ پيام در هم کوبيدن اين اشرار به پيامبر ، اين آزادي براي گروه « في قلوبهم مّرض» مسدود شد و در ادامه    مي فرمايد: « هر جائيکه اين افراد را دستگير کرده ايد  به بدترين نحو ممکن آنها را به قتل برسانيد» . الان هم در تمام جوامع اين روش برخورد با عوامل عليه امنيت ملّي وجود دارد. اين هم استراتژي تفکر اسلام است ،در غرب آزادي دانش ـ انتقال تکنولوژي ـ اطلاعات و اخبار و.... محدود است وحتي آزادي پوشش .

الف- در برخي از دانشگاهها راه براي تحصيل دانشجويان برخي کشورها ي خاص در مسائل تکنولوژي ممانعت مي کنند.

ب- در انتقال اخبار: در جنگ آمريکائي خليج فارس ، وزارت دفاع آمريکا از ورود هر گونه خبر نگار و عکاسي مانع شد .

ج - در تعليم وتربيت همينطور برخورد شده و براي دانش آموز محجبه تحصيل وجود ندارد و.... چگونه مي شود  از تفکر ليبرال غرب آزادي مطلق  را استنباط کرد؟ چون وجود خارجي ندارد.  در مورد استفاده ابزاري از زن در غرب، بدنبال سوء استفاده مادي  ومعنوي از اين آينه شفاف و روشني ها  براي اهداف تاريک  ومادي خود را مدافع حريم آزادي زن دانسته و خواهان تجاوز با اين حرمت هستند در صورتيکه اسلام و تفکر اسلامي  زن را صاحب حقوقي برازنده تر ميداند وتنها مدافع حقيقي اوست .

 استحکام پايه هاي فکري در غرب بر اساس تعقيب حوزه ماديت است و لائيکي و بي ديني را جزء آزادي قلمداد مي کنند ولي در اسلام « و ما خلقت الجنّ والإنس إلاّ ليعبدون»      (ذاريات/ 56) همه خلائق براي پرستش بوجود آمدند  چون آزادي مقدمه اي است براي عبوديت .  دين تنها پاسداري است که آزادي را مرزباني ميکند و براي همين سخت گيري را ناقض اين حق مي داند:  «... لو کنت فَظّاً غليظ القلب لا نفضُّوا من حولک... » (آل عمران/159 ) «... و استغفر لهم و شاورهم في الأمر...» (همان) و البته اسلام به شخص وابسته نبود و تکيه اش فقط براي منظور يکنفر نبود. و ديديم پيامبر  در جنگ خندق مشورت با سلمان داراي قوميّت غير عرب را پذيرفت و دين اسلام اساسش به مهرباني بود وهست و هرگز پيامبر اکرم (ص) نتوانست و نميخواست بر مردم فشار و تقيّد بوجود بيايد: « فذکّر إنّمآ أنت مُذکّر* لّست عليهم بُمصيطر (غاشيه/21-22) پيامبر را فقط آن يادآوري گر براي مردم« إن أنت إلاّ نذير» (فاطر/23)  « از عذاب وعقاب ـ بشير ـ نذيز »

مي داند  تو فرمانفرما نيستي (مصيطر) نباش. چون آزادي وحرّيت جزء فطرت انساني است  و لواينکه پيامبر را از عمل فرمانفرمائي باز مي دارد. اسلام همه مردم  را به آموختن علم   فرا مي خواند و شعرا و عرفاي اسلامي همگي با اساس آزادي انسان از تقيدات متفقند.

 

آزادي ريشه« الهي» دارد در اسلام و تفکر آزادي اسلام ، آزادي ريشه « الهي» دارد : حرکت عليه آزادي حرکت عليه پديده ديني است در ليبراليسم غرب چون حقيقت« نسبي» است ارزش هاي اخلاقي و ديني نسبي است ،لذا آزادي محدود است ولي در بخش اخلاقي هيچ حدّي براي آزادي وجود ندارد چون حقيقت نسبي است ، در اسلام ارزشهاي مسلم و حقيقت وجود دارد، حرکت در جهت حقيقت وجود داردکه ارزش است و کمال که آزادي با اين ارزش ها محدود نيست ، ضايع کردن فرآورده هاي ارزشمند مادي ومعنوي  مبارزه با آزادي است،البته دانستن و مطالعه تفکرات ليبرال غربي و سايرين براي روشن کردن ذهن مي شود استفاده کرد ولي تقليد از آن کاري عبث است ، چون ليبراليست بصورت سر جمع همه آراء و نظريه ها و گرايش هاي اين مکاتب کاملاً  مادي است و با وجود مهد آزادي (اسلام) بايد توجه به استقلال تفکر اسلامي و اصول استقلال و حاکميت اسلام ، انديشمندان وصاحبنظران تفکر اسلامي تلاش کنند مردم و جوانان ما را با تحليلهاي آن آگاه کنند. و آثار تقليد از مکاتب غير مستقل ليبرال غربي را براي استعدادهاي ما بگويند والله المستعان .

 

     تهيه وتنظيم : حميدرضا ابراهيم زاده  

 

 

يكشنبه 16 مرداد 1390 - 13:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری